ستارهای پرفروغ، در سال 1309 در خانوادههای سرشار از نور ایمان، در شهر محلات (در استان مرکزی)، تابیدن آغاز نمود و از آنجا که فضل و برکت و هدیهای از سوی خداوند محسوب میشد، فضلالله نامش نهادند.
فضلالله مراحل رشد و نمود خود را به خوبی نزد خانوادهاش در محلات گذراند و تحصیلات مقدماتی را در مکتبی که مدرسه میرزا خوانده میشد فرا گرفت.
از آنجا که محلات به دلیل برخورداری از نعمت آب و هوای مناسب، در تابستان محل اقامت گروهی از علما و اساتید بود؛ این نوجوان را با چهرههایی نورانی و صاحب کمال آشنا نمود و همین آشنایی سبب شد در خویش علاقه وافری به روحانیت احساس کند. اما پدر که تحمل دوری دردانه خویش را نداشت، مانع ورود فضلالله به جرگه طلاب علوم دینی میشد.
ایشان برای جلب رضایت پدر؛ به هر دری زد تا این که بالاخره با وساطت عمو، اذن پدر را برای هجرت به قم کسب نمود و در سال 1324 توشه سفر بر بست و در شهر علم و اجتهاد، قم، مأوا گزید تا زیر نظر حضرت آیتالله محمد تقی خوانساری به فراگیری علم و کمال و معرفت مشغول شود.
حضور در جمع طلاب، روحیه پرنشاط و فکر بیدار او را جولان بیشتری بخشید. آشنایی با شهید نواب صفوی که در آن ایام به منزل آیتالله العظمی خوانساری رفت و آمد داشت، حس آموختن رموز سیاست را در او تقویت نمود. او در کنار تحصیل، در جلسات گروه نواب و یارانش شرکت میجست تا اطلاعات سیاسیاش را نیز در کنار پیشرفت در علوم دینی تکمیل نماید.
فضلالله محلاتی که هنوز کمتر از بیست سال داشت، ایام هفته را در قم صرف تحصیل علوم اسلامی مینمود و تعطیلات آخر هفته را به تهران میرفت تا در کنار بزرگانی چون آیتالله کاشانی و نواب صفوی به فعالیت مبارزاتی بپردازد. در این ایام، برای تبلیغ دین و بیان دیدگاههای آیتالله کاشانی، بارها به شهرهای مختلف سفر کرد.
در جریان ملی شدن صنعت نفت و 30تیر، در مشهد و سبزوار مشغول فعالیت بود که هدف توطئه مخالفان روحانیت واقع شد و مجبور به بازگشت به تهران گردید.
با فعالیتهای شبانهروزی او، در انتخابات مجلس ملی آن زمان، سلطنت طلبان شکست سختی خوردند و به همین دلیل گروهی اوباش را مامور ترور وی در مسجد محل سخنرانیاش نمودند. نتوانستند آسیبی به وی برسانند.
پس از کودتای 28 مرداد، که جو اختناق بر کشور حاکم گردید، ساواک تصمیم به مقابله با گروه فدائیان اسلام گرفت. برای همین، عوامل ساواک به مدرسه فیضیه حمله کرده و به ضرب و شتم طلاب پرداختند. اما شیخ فضلالله محلاتی، موفق به خروج از فیضیه شد و از دسترس عوامل ساواک دور ماند. او که فراگیری علوم دینی و سیراب شدن از زلال معرفت اسلامی را بر همه چیز مقدم میدانست، در کنار مبارزه سخت و پیگیر در شرایط بحران زده، در تحصیل و مباحثه نیز استواری کم نظیری از خود نشان میداد. شیخ فضلالله، پس از اتمام دروس سطح، ده سال در درس خارج فقه امام خمینی (ره) شرکت نموده و تحت تاثیر اخلاق و رفتار ایشان، راه صحیح زندگی و مبارزه را فراگرفت.
پس از حادثه 15 خرداد و تبعید امام خمینی (ره) به ترکیه، شیخ فضلالله محلاتی خود را وقف خدمت به نهضت امام خمینی (ره) نمود و در به دوش گرفتن مسوولیتهای خطیر، لحظهای درنگ نکرد. او بر اساس مقتضیات زمان، به تهران هجرت نمود تا فصل جدیدی در مبارزه خویش آغاز نماید.
گستردگی فعالیتهای او در مبارزه و سامان دادن به نیروهای انقلابی و رسیدگی به آنان، بارها موجب دستگیری و زندان رفتن او شد. اما با وجود شکنجهها و آزارهای روحی و جسمی، ذرهای انعطاف و نرمش در هدف و عملکرد از خود نشان نداد.
منزل مسکونی و خانواده وی، هر لحظه انتظار حمله نیروهای ساواک را داشت و بارها در مقابل دیدگان همسر و فرزندانش، بازداشت و راهی زندان شد، اما برای او زندان و خارج از آن، همه جا صحنه فعالیت و مبارزه بود.
در همه جا و در هر زمان، زبانی گویا و پرچمداری بیپروا برای نهضت و مبارزه بود و تنها الگویش در این مسیر، امام خمینی (ره) بود. آنچه امام میخواست انجام میداد و از هر چه ایشان نهی میکرد، دوری میجست. در کنار فعالیتهای مبارزاتی در داخل، به مبارزان فلسطینی نیز توجه داشت و به همراه شهید مطهری، در یاری رساندن به آنان اهتمام میورزید. در حالی که شاه و ایادی او به جشن و سرور مشغول بودند، شیخ فضلالله محلاتی، در تکاپوی یاری رساندن به قحطی زدگان خشکسالی سیستان بود و هر جا فرصتی مییافت، به افشای فساد ظلم دستگاه شاهنشاهی میپرداخت.
محلاتی به همراه همسنگرانی چون شهیدان مطهری، مفتح، بهشتی و ... پیشاپیش مردم در راهپیماییها شرکت مینمود تا این که انقلاب مقدس مردم ایران، به بهای شهادت فرزندان این ملت، به پیروزی نزدیک شد.
در آستانه ورود امام خمینی (ره) به میهن اسلامی، او یکی از اعضای کمیته استقبال از ایشان بود و مسوولیتهای سنگینی را بر عهده گرفت. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، بار دیگر او از اولین کسانی بود که خود را وقف بارور شدن و پایدار ماندن نهال نو رسیده انقلاب اسلامی نمود.
وقتی که کشور از خارج از مرزها، مورد هجوم بیامان بیگانگان قرار گرفت، محلاتی بار دیگر چون سربازی جان بر کف، در میدان حاضر گشت. او تمام وقت خود را صرف دفاع از مملکت اسلامی و سامان یافتن نیروهای نظامی به ویژه سپاه نمود و به حکم امام (ره)، به نمایندگی ایشان در سپاه منصوب گردید.
در مسوولیت جدید، محلاتی با علم و بردباری، تلاش و کوشش و مجاهدت پیگیر، به انجام وظیفه پرداخت.
رسیدگی به رزمندگان اسلام و رتق و فتق امور جنگ، مهمترین دلخوشی وی بود و هرگز از تلاش صادقانه خسته نمیشد. او رزمندگان را مانند فرزندان خود میدانست و به آنان عشق میورزید تا این که جانفشانیهایش، عاقبت مورد قبول خداوند واقع گشت. صبح روز اول اسفند 1364، هواپیمایی به سوی آسمان پرواز کرد که مسافرانش شوق پرواز داشتند و عشق به دیدار معبود و رسیدن به لقای دوست، تمام وجودشان را پر کرده بود. آنان دل از زمین کنده و به آن سوی آسمان، به ورای ابرها و ستارگان و خورشید و ماه، به بهشت، چشم داشتند. پرواز آنان هرگز فرودی بر کره خاکی نداشت، زیرا با آتش نیروهای شیطانی دشمن بعثی، ملائک بر ایشان پرگشودند و ابرها، مشتاقانه جسم و روحشان را در میان گرفتند.
شیخ فضلالله مهدیزاده، مشهور به محلاتی همچنان که در تمام عمر پرچمدار قافله مجاهدان و شب ستیزان بود، این بار نیز پیشاپیش گروهی از مسافران جاده بیانتهای وصال دوست قرار گرفت و آنان را به ماوای خوش و جایگاهی دلپذیر رهنمون گشت. جایگاهی که سالیان دراز، در رسیدن به آن میسوخت.