تاریخ انتشار : ۰۷ خرداد ۱۳۸۷ - ۰۸:۱۲  ، 
شناسه خبر : ۳۲۵۹۶

محمد رهبر

مردهاى ایرانى، آنها که تا به حال پاى از وطن بیرون نگذاشته اند، در آن ساعات اولیه پرواز سرگیجه اى دارند که البته دلیلش افت فشار و ارتفاع زیاد نیست. چرخ هاى هواپیما که بسته مى شود، گره هاى روسرى باز مى شود و آنها که تا به حال غیر از محارم و فیلم هاى خارجى تلویزیون ایران زن بى حجابى ندیده اند، حالت غریبى را تجربه مى کنند، اندک اندک مانتوها، بلوز و شلوار مى شوند و پاشنه هاى کوتاه، بلند و چیزى نمانده به فرود که دیگر نمى توان همراهان مهرآباد را تشخیص داد، این سئوال که چهره واقعى کدام بود هم لحظه اى در ذهن برقى مى زند و با رسیدن به جایى که ایران نیست و برخى مسافران شبیه آدم هاى کوچه و خیابان مى شوند، رنگ مى بازد. ایرانى دور از وطن در آغاز سفرش و با دیدن بلادى که حال و هواى مردمش شبیه هموطنانش نیست، به حالت خیرگى مقطعى مى افتد، براى کشورهاى همسایه که میزبان ایرانیان زیادى بوده اند، این حالت شناخته شده است، وضعیتى که با چند روز ماندن و چشم گشودن عادى مى شود و عاقبت به سر مى آید، برخى زنان مسافر نیز در آن روزهاى اول متمایز از کسانى هستند که در بى حجابى با آن ها همانندند، آرایش غلیظ ایرانى ها البته تفاوت ها را آشکار مى کند و روزهاى بعد کمرنگ مى شود و همگون با همان دیار. با همه اینها گویا نه مرد ایرانى و نه زن ایرانى در این فضا احساس راحتى نمى کند. وضعیت پوشش در ایران آنقدر با روحیاتشان اُخت شده که نه به این راحتى مى توان ترکش کرد و نه به آسودگى مى توان نوع دیگرى را آزمود. این تقریباً حال و روز ایرانى هاى کم سفر به بلاد غیر است. اما شاید براى یک غیرایرانى که در خیابان هاى تهران قدم مى زند، چیزى جالب تر از پوشش زنان نیست، آنها نه مانند زنان عربستان برقع بر رخ دارند و نه مانند اروپایى ها با آستین حلقه اى و موى افشان این سو و آن سو مى روند، آنچه هست کاملاً منحصر به فرد است و براى همین جاست. از سال ?? که انقلاب پیروز شد و اصول اسلامى حاکم، نزدیک به سه دهه مى گذرد. جامعه ایرانى در این سال ها که هیچ کدام مثل هم نبودند بارها و بارها زیر و زبر شد. دهه شصت در همسایگى با جنگ گذشت و بیرق آرمان هاى بزرگ و جهانى برافراشته بود، ریاضت جنگى و اقتصادى که کمربندهایش را هر روز سفت و سخت تر مى کرد آنچنان بود که همه را شبیه به هم مى ساخت. در پوشش و حتى گفتار، آنچنان که اصطلاح «برادر و خواهر» بر زبان عامه بود و چادرهاى سیاه و پیراهن هاى افتاده بر شلوارهاى پارچه اى تصویر ثابت کوى و برزن. اما چنین نیز نماند.

نسل تازه وارد به دنیا و متولدین این سال هاى صعب یک دهه بعد پا مى گرفتند و پا به خیابان مى گذاشتند و نفسى بى بوى باروت مى کشیدند. آهسته، آهسته چادرهاى سیاه، مانتوهاى مشکى شدند و هر سال که گذشت رنگى تر و گونه گون تر. آن تصویر ثابت سیاه و سفید دیگر متحرک شده بود و رنگى. بدحجابى واژه مانوسى بود که در این سال ها که روز و روزگار تغییر مى کرد بیشتر شنیده مى شد و البته این بار نه با آن غلظت سال هاى شصت که گاه با خشونت همراه بود و تهدیدات هراس آور. عقوبت بدحجابى به بسترسازى و کار فرهنگى نیز آمیخته بود یعنى باید کارى کرد که بى هیچ حرف و حدیثى حجاب مصون بماند و زنان با رغبت تمام در مستورى بکوشند، اما با این همه، عبارت بدحجابى همچنان پابرجا ماند با همان عقبه هراس آورش.

لفظ بى بدیل بدحجابى که همان سال هاى صدر انقلاب در دهان انقلابیان مى چرخید و گاه به پسوند مرگ نیز مزین مى شد هم از همان عباراتى بوده و هست که تنها در ایران مى توان شنید. بدحجابى پدیده اى است میان وجود و عدم. هم هست و هم نیست. در دیگر کشورهاى اسلامى تکلیف روشن است، آنها که حجاب دارند همه زلف را به زیر مقنعه و روسرى برده اند و آنها که ندارند هم که ندارند. مى توان خط کش تفکیک را به میان گذاشت و این دو رسته را دسته بندى کرد؛ بى حجاب ها و باحجاب ها. اما در ایران که همه باحجاب هستند البته بدحجابى ممزوجى از هر دو است. هم بودن و هم نبودن. این است که ناظر بیرونى نه آداب متصلبى که از بگیر و ببند و حکایت در حصار بودن زنان شنیده است را در ایران مى بیند و نه زنان را مانند مرز و بوم خود مى یابد. آنچه هست گویا حاصل سال ها مداراى دو طرفه قانون و مردم است، قانونى که گاه به وقت گرماى هوا، گیراتر مى شود و تذکر و توبیخ ثمره اش و گاه آرام و ملایم و در نهایت آنچنان مى شود که امروز در خیابان ها مى بینیم، سنتزى میانه آنچه باید باشد و آنگونه که نباید بود، انگار که همه همین را مى خواسته اند و این توافقى است میان ارزش و ضدارزش. اما اینکه چهره واقعى کدام است را باز باید در همان پرواز پیدا کرد، هواپیما مرز ایران را که زیر بال مى گذراند باز همه چیز تغییر مى کند. روسرى از چمدان ها بیرون مى آید، مانتوها بر تن مى رود، خلبان چند بار تکرار مى کند که تا چند دقیقه دیگر در مهرآباد خواهد نشست و همه چیز به قرار اول بازمى گردد و تا ساعتى دیگر مسافران همرنگ جماعتى مى شوند که در کوچه و خیابان مى روند و مى آیند با روسرى و مانتو.