معصومه طاهرى
آیا در موقعیت کنونى حضور غرب و در راس آن ایالات متحده آمریکا در مناطق ژئواستراتژیکى دنیا از جمله آسیاى میانه و دریاى خزر در بهره بردارى از منابع اقتصادى خلاصه مى شود؟ و معادلات سیاسى جهان همچنان از فرمولى ثابت و قطعى پیروى مى کند؟ صاحب نظران تعاریف متعدد و مشابهى از واژه «ژئواستراتژى» ارائه مى دهند. با این تعبیر مشترک که ژئواستراتژى علمى است که نقش عوامل محیطى جغرافیایى را در تدوین استراتژى ها به طور اعم و استراتژى هاى نظامى به طور اخص مطالعه مى کند. این عوامل در دو بخش عمده ثابت (موقعیت، توپوگرافى، مرزها، شبکه آب ها) و متغیر (تسلیحات، فناورى، ارتباطات و هر آنچه از جنگى به جنگ دیگر تغییر مى یابد و...) تقسیم بندى مى شود. در دوره جنگ سرد (1989 _ 1948) کره زمین به دو منطقه بزرگ ژئواستراتژیکى تقسیم شده بود. نیمکره شرقى با قدرت نهفته در استراتژى «برى» اتحاد شوروى سوسیالیستى و نیمکره غربى با تنها پیروز واقعى میدان جنگ جهانى دوم، یعنى ایالات متحده آمریکا و استراتژى بحرى روشن است. براساس این تقسیم بندى تمامى معادلات سیاسى جهان از این مرزبندى تاثیرپذیرى مستقیم داشتند و هرگونه تفاهم و تضاد خارج از سلطه دو ابرقدرت در اکثر نقاط جهان امکان عملى نداشت و چنانچه بحرانى جدى روى مى داد احتمال جنگ هسته اى میان دو ابرقدرت پیش بینى دور از ذهنى به شمار نمى رفت. مانند بحران برلین (1948)، ساخت دیوار برلین (1961)، جنگ یوم کیپور (1973) بحران موشکى کوبا (1962) که با خویشتندارى دو ابرقدرت به درگیرى نظامى منتهى نشد لکن در زمره بحران هاى بین المللى ثبت شدند.
دوره موسوم به جنگ سرد عموماً در مقطعى حدود چهل سال مطالعه مى شود، با این وجود به دو دوره عمده دوقطبى (1962 _ 1945 م) و چند مرکزى (1985 _ 1963) تقسیم مى شود. در دوره دوقطبى تمرکز نظامى دو بلوک قدرت، موجب تعاملى پایدار در روابط مستقیم آنها به شمار مى آمده زیرا هیچ گونه تحول بنیادین بر نظام مسلط وجود نداشت در صورتى که در نظام چند مرکزى، یک ساختار دورگه با دو مرکز قدرت نظامى و مراکز چندگانه و نابرابر تصمیم گیرى هاى سیاسى مشهود است. این مراکز تصمیم گیرى مى تواند کشور ثالث، سازمان ملل متحد و دیگر سازمان هاى بین المللى باشد مانند: «تعارض ترکیه و یونان بر سر جزیره قبرس ،1963 جنگ 6روزه مصر، اردن و سوریه با اسرائیل ژوئن ،1967 جنگ ویتنام شمالى، ویتنام جنوبى، آمریکا در رابطه با مین گذارى بنادر مارس 1972.»
با این مقدمه به آسیاى مرکزى و منطقه دریاى خزر بازمى گردیم، دریایى واسط میان دو بلوک شرق و غرب در دوره جنگ سرد (ایران تا قبل از انقلاب اسلامى در زمره بلوک غرب بود)، دریاى خزر به دلیل موقعیت خاص خود نظام چندقطبى (1939 _ 1929، دوقطبى و چند مرکزى را از سر گذرانده و در سال 1989 و اوایل دهه 1990 پس از فروپاشى شوروى سوسیالیستى و از میان رفتن مرزبندى هاى دو بلوک با تعبیر جدید «دریاى صلح و دوستى» مقرر شد پنج کشور همجوار آن (ایران، ترکمنستان، قزاقستان، روسیه و آذربایجان) از موقعیت و منافع آن به طور مشترک بهره گیرى کنند، کشور روسیه به عنوان حکومت مرکزى سابق شوروى که سال ها محصور در استراتژى برى بود دیوار آهنین و سیاست مهارسازى (Comtainment) تحمیلى از سوى غرب را رها کرد و به عنوان یکى از کشورهاى همسایه دریاى خزر در شرایطى برابر و متفاوت با گذشته به عرصه آبى خزر وارد شد. تئوریسین هاى غربى به خصوص آمریکایى «پایان تاریخ» را اعلام کردند و در رابطه با جایگزینى «لیبرال دموکراسى» شعارهاى تبلیغى به سراسر جهان ارسال کردند. ایران نیز سال هاى پرتنش آغاز دهه1980م را پشت سر نهاده و در اولین دور مذاکرات خزر که در سطح وزراى خارجه در سال 1375 ش و در عشق آباد برگزار شد، در کنار چهار کشور همجوار فعالانه شرکت کرد. مسائل محیط زیست خزر به تدریج در کنار تدوین پیشنهاد رژیم حقوقى خزر در دستور کار اجلاس خزر قرار گرفت که تا امروز نشست ها و مذاکرات تا حصول به نتایج نهایى ادامه دارد.
فروپاشى شوروى سوسیالیستى و تولد جمهورى هاى نو استقلال (CIS) موجب بر هم خوردن موازنه قوا در نظام بین الملل شد. این رویداد اگر چه براى کشورهاى اروپاى شرقى و بعضى دیگر از کشورهاى تحت سلطه، نویدبخش آزادى و رهایى از انقیاد کمونیسم به شمار مى رفت لکن آغازى تقریباً نامیمون براى کشورهایى بود که در اولویت منافع ژئواستراتژیکى ایالات متحده آمریکا قرار داشتند. اقتصاد بیمارگونه جمهورى هاى آسیاى میانه و وابستگى مبرم آنها به حضور روسیه در رابطه با تولید و توزیع محصولات کشاورزى و صنعتى و دیگر وابستگى هاى تار عنکبوتى، حضورى قوى تر را در منطقه طلب مى کرده به خصوص که روسیه در سال هاى پس از فروپاشى آنچنان درگیر مشکلات داخلى بود که فرصت و توان پرداختن به مسائل و معضلات کشورهاى وابسته به خود را نداشت، این وضعیت موقعیتى ممتاز و بى بدیل را جهت سرمایه گذارى هاى غربى و اسرائیلى فراهم کرد حتى بسیارى از دانشمندان و نخبگان این کشورها را به سوى غرب و اسرائیل جذب کردند. (کارى که ایران از آن غافل ماند و میدان ابتکار و عمل به دست بیگانگان افتاد.)
حادثه 11 سپتامبر و پیامد آن حمله آمریکا و متحدانش به خاک افغانستان (7اکتبر 2001) بهانه اى بود جهت پراکنده کردن دست هاى دراز شده و متفرقه به سوى آسیاى میانه زیرا افغانستان کمترین چشم انداز و آینده جذابى براى اشغالگران در برنداشت و به قول خود افغانى ها، آمریکایى ها، به جنگ معدودى چادرنشین فقیر و نیازمند آمده بودند (فراموش نکنیم خاک افغانستان از دسامبر 1979 حدود ده سال در اشغال شوروى سوسیالیستى بود و حاصل آن تل هاى خاک، جنازه هاى فراوان و سیل پناهندگان نوعاً بدون کفش بود) و آمریکا با علم کامل به این معضلات قدم به خاک افغانستان گذاشت و به دنبال تروریست هاى فرارى و موجدان 11 سپتامبر، سربازان خود را با سهولت از مسیرى به طول1206کیلومتر (مرز آبى و خشکى ایران و ترکمنستان) به کناره هاى دریاى خزر در خلیج حسینقلى رساند و سربازان ناتو را جایگزین اکثر سربازان خود در افغانستان کرد. حضور آمریکا در خزر نیاز به پشتوانه اى قابل اتکا به خصوص از جانب مرزهاى غربى خزر داشت. روسیه همچنان منطقه قفقاز را حیاط خلوت خود مى دانست و در قفقاز شمالى و جنوبى و غرب خزر حضور پررنگترى داشت. از نظر آمریکا ضرورت توالى 11 سپتامبر این بار ایجاب مى کرد که اسامه بن لادن به دلیل نژاد عرب داشتن در خاک عراق مورد تعقیب قرار گیرد. آمریکا و متحدانش این بار به بهانه وجود سلاح هاى کشتار جمعى در عراق و تعقیب افراد القاعده (در 20 مارس 2003) خاک عراق را اشغال کردند، مسلماً سرزمین عراق به عنوان شاخه غربى چنگک هرم مانندى که راس آن در دریاى خزر و شاخه شرقى آن تا جنوب افغانستان کشیده شده بود به آمریکا این فرصت را مى داد که با حضور در راس در زمان هاى مناسب با فشارهاى جانبى ایران را در میانه هرم و در تنگنا قرار دهد ضمن اینکه بر شمال و شمال شرق خزر (روسیه و قزاقستان) جنوب (خلیج فارس تا دریاى عرب و سواحل هند) تسلط خود را تثبیت مى کند. در واقع دریاى خزر به عنوان برج دیده بانى آمریکا در جهت حفظ منافع ژئواستراتژیکى این کشور است. ترکیه هم به دلیل عضویت در ناتو و یار و هم پیمان آمریکا معضلى به شمار نمى آید. البته حضور مداوم ایران در نشست هاى کارى خزر و اعتمادسازى میان همسایگان، همچنین پررنگ شدن نسبى حضور روسیه در منطقه و ورود چین و هند به بازارهاى آسیاى مرکزى و ایجاد سازمان هاى منطقه اى (نظامى، سیاسى و اقتصادى) آمریکا را به فعالیت افزون ترى ترغیب مى کند لکن این نکته که تصور شود پایان یافتن منابع انرژى خزر و یا کاهش وابستگى به تکنولوژى هاى حفارى و استخراج نفت و گاز و یا تامین امنیت لوله هاى انتقال نفت و گاز توسط کشورهاى تولیدکننده حضور آمریکا را کمرنگ خواهد کرد تا حدودى ساده اندیشى و سهل نگرى به رویدادها و تحولات منطقه است. البته این به معناى بلامنازع بودن قدرت غرب و آمریکا نیست. کشورهاى آسیاى میانه به دلایل متعدد قادر به، به فعلیت درآوردن تمامى توانایى هاى بالقوه خود نیستند و حضور آمریکا را دلگرم کننده مى دانند. (مشابه وضعیتى که در رابطه با کشورهاى خلیج فارس در جنوب شاهدیم.) در این میان تنها ایران است که به کرات ثابت کرده مى تواند با تکیه بر باورهاى خود در برابر مشکلات به وجود آمده از سوى بیگانگان مقاومت کند. (تحمل هشت سال جنگ تحمیلى و نابرابر عراق علیه ایران، تحریم هاى پى در پى اقتصادى، بلوکه شدن سرمایه هاى ملى در خارج از کشور، تحریک گاه به گاه قومیت ها و شرارت هاى مرزى توسط تحریکات خارجى، فشارها و خواسته هاى نابجاى بعضى از مجامع منطقه اى و بین المللى از آن جمله هستند.)
اما نکته اى که نمى تواند مورد اغماض قرار گیرد؛ ایران در عرصه دریاى خزر مى تواند یک پنجم سهم داشته باشد و وضعیت خزر با خلیج فارس متفاوت است. خوشبختانه ایران در خلیج فارس به دلیل پیروى از کنوانسیون حقوق دریاها مصوب سال 1982 با همسایگان حاشیه جنوبى مشکل مرزى عمده اى ندارد و براساس خطوط منصف و تقسیم دریاى سرزمینى و منطقه انحصارى اقتصادى و فلات قاره اهم مسائل مرزى خود را با همسایگان عرب منطقه حل کرده و از موارد اختلاف در حال حاضر جزایر ابوموسى و تنب ها با شیخ نشین شارجه است و تا حدود زیادى مسائل فیمابین آنها مشخص و روشن است لکن دریاى خزر با توجه به عدم حصول به راه حلى مشترک و مورد قبول پنج کشور همجوار، نمى تواند به طور قانونمند با دخالت ها مقابله کند و همچنان عرصه یکه تازى بیگانگان است. به هر تقدیر بعید به نظر مى رسد ایالات متحده آمریکا با توجه به موقعیت ژئواستراتژیکى خزر این منطقه را رها کند. آنچه مسلم است ایران ضمن تداوم استراتژى بحرى (به دلیل حایل بودن میان دو پهنه آبى مهم خزر و خلیج فارس) باید مواضع خود را تحکیم افزون ترى بخشد و تغییر و تحولات این منطقه را با هوشیارى و درایت تحت نظر داشته باشد. دریاى خزر اگرچه از لحاظ موقعیت دریایى بسته محسوب مى شود اما به دلیل نقش واسطى که امروز میان دو بخش شرقى و غربى آسیاى میانه دارد همچنین وجود منابع انرژى ضرورى است مسئولان ضمن اتخاذ طریقه ائتلاف و اجتناب از انزواگرایى از موقعیت خود نهایت بهره بردارى را کرده و با عملکرد واقع گرایانه راهگشاى تثبیت فرصت هاى موجود، تداوم حاکمیت بر مرزها و حافظ منافع ملى آحاد مردم باشند و فراموش نکنیم که امروز قدرت با دانایى، دیپلماسى و فناورى سنجیده مى شود.