تاریخ انتشار : ۰۱ مهر ۱۳۹۱ - ۱۱:۳۵  ، 
شناسه خبر : ۳۲۶۲۷
حنیف غفارى مقدمه: گروه سیاسی: اخیرا آقاى دکتر حسن روحانى رئیس مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام با طرح 8 سوال در خصوص سیاست خارجى کشور روند فعلى سیاست خارجى دولت را مورد انتقاد قرار داده است.(1) در این یادداشت و یادداشت‌هاى بعدى سعى داریم ضمن پاسخ‌دهى به سوالات هشت‌گانه آقاى روحانى تصویر شفاف و واضحى از وضعیت فعلى ایران در نظام بین‌الملل ارائه دهیم. نخستین سوال آقاى روحانى در خصوص سیاست خارجى و توسعه است: "آیا ما حاضریم از جیب سیاست خارجى چیزى را خرج توسعه کنیم یا خیر؟ "جهت پاسخ‌دهى به این سوال باید سه نکته مهم را مدنظر قرار دهیم:

1ـ آیا "سیاست خارجی" و "توسعه" دو مقوله جدا از یکدیگرند؟ آیا قلمروى سیاست خارجى و توسعه هیچ‌گونه اشتراکى با یکدیگر ندارند ؟ به راستى اختلاف میان این دو بر مبناى کدام عامل یا عوامل عینى استنتاج شده است؟ آقاى روحانى در خصوص "توسعه" مى‌گوید: "جاهایى وجود دارد که "قدرت" در کنار هم قرار مى‌گیرند یا یکى پایه دیگرى مى‌شود ولى خیلى متفاوت است که ما در پى قدرت باشیم یا توسعه..."

نسبت "قدرت" و "توسعه" در تعریف کلى ارائه شده از سوى آقاى روحانى کاملا مبهم است. نسبت قدرت و توسعه نسبتى معکوس، مستقیم یا عام و خاص من وجه نیست. قدرت و توسعه در نظام بین‌الملل هیچ‌گاه به نفى و اثبات یکدیگر نپرداخته‌اند. به عبارت دیگر لزو‌‌می ‌ندارد که یک کشور خود را در دو راهى "قدرت" و "توسعه" قرار دهد. "توسعه" از دل "قدرت" برخاسته و منابع قدرت رادر جهت اقتدار یک کشور یا نظام سازماندهى مى‌کند. "توسعه" بدون در نظر گرفتن نسبت آن با "قدرت" نمى‌تواند فعلیت یابد. سیاست علم قدرت است، حال چگونه مى‌توان "قدرت" را در مصاف با "توسعه" حذف نمود؟ در بررسى قدرت،‌ با انواع تشویقى،‌ تبیهى و اقناعى آن روبه‌رو مى‌شویم. در هر سه نوع مذکور توسعه مى‌داند حکم یک "روح" یا "جریان" را داشته باشد. آیا یک "روح" مى‌تواند در مقابل کالبد خود صف‌آرایى کند؟ تجربه توسعه در آ‌مریکاى لاتین (اکلا) و شکست آن نشان مى‌دهد که توسعه باید خود را ذیل قدرت یا در نسبتى موازى با آن تعریف کند.

2- آقاى روحانى در تعریف سیاست خارجى مى‌گوید: "سیاست خارجى درشت‌گویى و حرف‌هاى گنده زدن نیست. اینها سیاست خارجى را درست نمى‌کند. سیاست خارجى یعنى راه و روش سلوک با دنیا که نتیجه آن تهدیدى را کم کند یا منفعتى را جذب کند." در خصوص مفهوم سیاست خارجى باید تعریف سنتى و آ‌کادمیک از این مفهوم را به چالش کشید. سیاست خارجى صرفا شامل "دفع تهدیدات" یا "کسب فرصت‌ها" نیست بلکه در تعریفى جامع، قدرت بازیگرى یک کشور در نظام بین‌الملل است. اگر بخواهیم سیاست خارجى را به معناى "روش سلوک با دنیا" مورد قبول قرار دهیم آنگاه "اصالت کشور تصمیم‌گیرنده" در دنیاى پیرامونى آن محو خواهد شد. این امحاء مطابق عرف بین‌المللى و قواعد عقلى پذیرفته‌شده نیست. هرگاه در تعریف مفهوم سیاست خارجى اصالت با بازیگر اصلى نباشد و یک کشور یا سیستم به‌عنوان "متغیر وابسته" نسبت به دنیاى اطراف شناخته شود، در آن صورت باید در انتظار به وجود آمدن خلأ و بن‌بستى پایدار در مجارى تصمیم‌سازى و تصمیم‌گیرى آن باشیم.

از سوى دیگر کم شدن تهدید یا جذب منفعت نتیجه مستقیم و بلاواسطه سلوک با دنیا نیست بلکه دفع تهدیدات و جذب فرصت‌ها در وهله اول معلول توان بازیگرى یک واحد سیاسى در دنیاست. بار دیگر باید تاکید نماییم که در اینجا اصالت با بازیگران (Players) است و نه دنیایى که بازیگران در آن نقش خود را ایفا مى‌کنند.

3- حال مى‌توان پاسخ سوال آقاى روحانى مبنى بر اینکه "آیا ما حاضریم از جبیب سیاست خارجى چیزى را خرج توسعه کنیم یا خیر." را به این شرح داد: اگر ما به ادغام یا توازى "توسعه" و "سیاست خارجی" قائل باشیم در آن صورت کلیت این سوال مخدوش است. ما باید کدام "سیاست خارجی" را صرف کدام "توسعه" نماییم؟ آیا توسعه‌اى که جدا از سیاست داخلی، سیاست خارجى و در حالتى کلى‌تر جدا از مقوله قدرت تعریف شود را مى‌توان به‌عنوان مبناى رفتار و عمل یک بازیگر در نظام بین‌الملل پذیرفت؟شاید بتوان سوال آقاى روحانى را به صورتى دیگر اصلاح نمود و پاسخ آن را داد اینکه "آیا ما حاضریم پیوستگى سیاست خارجى و توسعه را در جهت حفظ قدرت خود در جهان صرف نماییم؟" مسلما پاسخ این سوال "باید" مثبت باشد زیرا مجموعه‌اى که نسبت ارکان، کلیات و جزئیات با یکدیگر مشخص باشد باید به سوى تقویت قدرت خود در جهان پر تلاطم اطراف خود پیش رود.