تاریخ انتشار : ۱۷ شهريور ۱۳۸۷ - ۰۸:۲۷  ، 
شناسه خبر : ۳۲۶۳۹
ترجمه: محمد صرفی اشاره: «اسکات مک کللان» سخنگوی سابق کاخ سفید که چندی پیش از مقام خود استعفا کرد، از نگارش کتابی در مورد رسوایی‌‌های دولت «جرج بوش» خبر داد. «مک کللان» در این کتاب که «چه می‌گذرد» نام دارد و به زودی منتشر می‌شود به زد و بندهای سران کاخ سفید و سازمان سیا در مواردی مثل جنگ عراق و فریب افکار عمومی‌پرداخته است. وی در بخش‌‌هایی از این کتاب که تاکنون منتشر شده، می‌نویسد، بوش و معاونش «دیک چنی» در جریان کامل اطلاعات فریبنده سازمان سیا بوده‌اند و با هیاهوی رسانه‌ای «والری پالم» (دیپلمات باسابقه آمریکا) را به عنوان یکی از منتقدان جنگ عراق از سر راه خود برداشتند. اما به راستی چگونه باید این افشاگری مقام سابق کاخ سفید را تفسیر کرد و اصلا انتشار چنین کتابی از سوی متحد و همکار سابق بوش چقدر قابل توجه است؟ این موضوع بهانه یادداشت ذیل به قلم «الکسی ماکارکین» از مسئولان «مرکز علوم سیاسی» در روسیه است که در روزنامه کامرسانت چاپ شده است. «سرویس خارجی»

بگذارید یک داستان جالب تعریف کنم. یک کشیش و یک سیاستمدار به دروازه بهشت می‌رسند. فرشته‌ای هرکدام از آنان را به منزلشان در بهشت راهنمایی می‌کند. منزل سیاستمدار یک قصر باشکوه و مجلل و منزل کشیش چیزی شبیه یک خوابگاه معمولی بود. کشیش با تعجب فریاد می‌زند خدایا! آیا این عدالت است؟ من تو را عبادت کردم و از فقرا دستگیری کردم اما به من این منزل حقیر را دادی و به سیاستمدار آن قصر مجلل را!

فرشته از سوی خدا به کشیش پاسخ داد، آدم‌‌های عابد در بهشت زیادند اما این تنها سیاستمدار در اینجاست. به همین علت ما اینقدر به او پاداش دادیم!

در تمام طول قرن بیستم تنها یک سیاستمدار از کشورهای عضو ناتو توانست به درجه ای از تقدس برسد. او «رابرت شومن» یکی از پایه‌گذاران اروپای مدرن بود، کسی که هیچگاه در سخنرانی‌‌های عمومی‌اش دروغی از وی شنیده نشد. روش زندگی معمول «شومن» حاکی است، او هر روز مراسم مذهبی را به جا می‌آورد و خدا را عبادت می‌کرد. حالا دوباره یک استثناء پیدا شده است. البته فرد جدید را نمی‌توان در زمره قدیسان محسوب کرد. واتیکان باید مدت‌‌ها برای ظهور یک قدیس دیگر انتظار بکشد.

بدون شک «جرج بوش» رئیس‌جمهور آمریکا، یکی از این استثناها نیست. دولت او را به هیچ عنوان نمی‌توان صادق نامید. برای مثال کاخ سفید پیش از حمله به عراق اعلام کرد مطمئن است صدام دارای تسلیحات کشتار جمعی است و تنها با یک عملیات نظامی ‌می‌توان دنیا را از خطر چنین تسلیحاتی نجات داد. بعد معلوم شد این مسئله حقیقت نداشته و منابع اطلاعاتی واشنگتن غیرقابل اعتماد بوده اند.

در مورد عراق، بوش ممکن است روی این نکته پافشاری کند که او را گمراه کرده و دولت تازه‌کار و خام او توسط گروه‌‌های اپوزیسیون بغداد ـ که مدعی بودند صدام صدها تن مواد شیمیایی را مخفی کردهـ فریب خورده است. مطمئنا سادگی و فریب خوردن برای یک سیاستمدار یک عیب است اما نمی‌توان آن را با یک دروغ عامدانه و شرارت آمیز برابر دانست.

به علاوه، دروغ انواع مختلفی دارد. خوشبینانه‌ترین حالت آن گفتن نیمی ‌از حقیقت و پنهان کردن نیمی‌دیگر است. سرویس‌‌های اطلاعاتی می‌توانند تنها روی بخشی از حقایق متمرکز شوند و اطلاعات ناقصی را منتشر کنند. چنین مسئله‌ای می‌تواند باعث تخریب چهره یک سیاستمدار در رقابت‌‌های انتخاباتی شود اما به اندازه انفجار یک بمب موثر نیست.

به هرحال اغلب سیاستمداران در آمریکا راه درست و صادقانه را در پیش نمی‌گیرند و شهروندان هم معمولا تصوری از این زد و بندها و دروغ‌‌ها ندارند و در جریان ماجراهای پشت پرده قرار نمی‌گیرند.

با این تفاسیر، افشاگری «مک کللان» می‌تواند شاهد و گواه برخی مسائل باشد، مانند فریب عمدی افکار عمومی ‌توسط مقامات ارشد کاخ سفید.

البته این یک اشاره ناچیز به این موضوع است زیرا نوشته‌‌های «مک کللان» در مورد حقایق کاملا سربسته و مبهم است و او به آرامی‌ به اطلاعات دروغ و نادرست واشنگتن اشاره کرده و از آن می‌گذرد. موضوعی گنگ بدون آنکه نویسنده مقصر اصلی این اوضاع را معرفی کند.

«مک کللان» از ذکر نکات بیشتر خودداری می‌کند، ظاهرا او نمی‌خواهد به عنوان افشاگر رسوایی‌‌ها مشهور شود. اگرچه انتشار این کتاب، مانند وزش یک نسیم اخلاقی در نظام آمریکاست اما مطمئنا یک حادثه خطرناک و کشنده برای این حکومت نیست.