حضور نیروهاى ائتلاف به رهبرى ایالات متحده در «افغانستان» در حالى وارد هفتمین سال خود میشود که دستگیرى «بن لادن» و استقرار امنیت همچنان دو آرزوى مردم این کشور است. حوادث تروریستى یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱مستمسکى شد براى نومحافظهکاران ساکن کاخ سفید تا به بهانه جنگ بر ضد تروریسم به افغانستان و سپس عراق حمله کنند. «کشتار غیر ظامیان» و «هزینههاى سرسامآور جنگ» همه آن چیزى است که در پایان شش سال اشغال افغانستان عاید مردم این کشور شده است. به گزارش ایرنا جنگ افغانستان ابتدا در اتاق جنگ «کاخ سفید» و سپس در کاخ ریاست جمهورى پاکستان کلید خورد. پاکستان تا پیش از حمله آمریکا به افغانستان یکى از اصلى ترین جریانهاى حامی «طالبان» محسوب میشد و پس از سخنرانى مشهور «جرج بوش» که وى در آن به صراحت اعلام کرد که «کشورهاى دنیا یا دوست ما هستند و یا دشمن ما»، اسلام آباد هم به جنگ با « تروریسم» مورد ادعاى واشنگتن پیوست و تبدیل به عمدهترین شریک ایالات متحده در جنگ با طالبان شد. اهمیت همراهى پاکستان در جنگ افغانستان تا آنجاست که تحلیلگران معتقدند با توجه به اقلیم خاص افغانستان و وجود کوهها و دشتهاى وسیع در آن اصولا امکان پیروزى سهلالوصول آمریکا در این جنگ وجود نداشت. تا پیش از حمله نیروهاى ائتلاف به افغانستان، «کابل» و «قندهار» دو مرکز عمده فرماندهى طالبان محسوب میشدند و بسیارى از کشورهاى عرب منطقه هم از آن حمایتهاى ایدئولوژیک و لجستیک میکردند. قندهار و کابل همانند آنچه دو سال پس از آن در بغداد شاهد آن بودیم با کمترین حجم مقاومت تسلیم اشغالگران شدند. فرماندهان و سربازانى که سالیان درازى را با پشتوانه ایدئولوژیک جنگیده بودند اینک این سؤال را در ذهن افکار عمومی دنیا باقى گذاردند که چه در پس پرده این تسلیم وجود داشت که نه سربازان و نه فرماندهان را انگیزهاى براى جنگ نبود؟ برخى اینگونه استدلال کردند که طالبان با توجه به نفوذ خود در میان بخش قابل توجهى از مردم افغانستان تضمینهاى امنیتى لازم براى حضور در ساختار قدرت دولت آتى افغانستان را از طیف پیروز جنگ دریافت کرده و برهمین اساس هم به ترک بدون کمترین خونریزى مراکز فرماندهى خود تن داده است. طالبان به تخلیه کابل و قندهار تن دادند اما نه تنها جایى در ساختار قدرت دولت افغانستان نیافتند بلکه هم اشغالگران و هم دولت «کرزاى» از تصمیم خود براى مقابله با آنها خبر دادند. بن لادن و القاعده هم به گوشهاى خزیدند و هر از چند گاهى خبر از حضور رهبر القاعده یا طالبان در جایى میان مرز پاکستان و افغانستان بر سر زبانها افتاد.
پاکستان هم اگرچه دستى در دست آمریکا در جنگ ضدتروریسم داشت اما «حامد کرزاى» رییسجمهورى افغانستان و بخش عمدهاى از تحلیلگران وزارت خارجه آمریکا و سیا نیز بر این عقیده بودند که ژنرالها دست دیگر را همچنان در دست طالبان نگاه داشتهاند. بدین ترتیب بود که کرزاى و «پرویز مشرف» رییسجمهورى پاکستان سال گذشته و در مجمع عمومی سازمان ملل متحد با شدیدترین الفاظ به یکدیگر حمله کردند. کرزاى، پاکستان را به دخالت در امور داخلى کشورش متهم کرد و مشرف نیز به طعنه به وى گفت که وى آن قدرها هم که کرزاى تصور کرده است بیکار نیست.
وساطت کاخ سفید هم نتوانست میان اسلامآباد و کابل آشتى برقرار کند و این تنش با وجود برخى رفت و آمدهاى دیپلماتیک دو کشور به مانند آتشى بر زیر خاکستر باقى ماند. بهانه حضور مرکز فرماندهى القاعده (به عنوان عامل یازده سپتامبر) در افغانستان کافى بود تا هزاران تن از نیروهاى آمریکا و انگلیس راهى افغانستان شوند و امروز پس از شش سال همچنان «مردم» افغانستان، نه طالبان و القاعده بهاى اشغال را بپردازند. حضور هزاران سرباز خارجى در افغانستان محملى را فراهم آورد که به گفته یکى از تحلیلگران اطلاعاتى آمریکا هزاران تروریست را از دیگر نقاط دنیا به مانند آهنربا جذب این کشور کند. امروز همانند شش سال گذشته بىثباتى و ناامنى در افغانستان بیداد میکند و جز مرکز «کابل» پایتخت افغانستان، هیچ کجاى دیگر امن نیست. وضع رفاهى مردم این کشور نیز تفاوت قابل ملاحظهاى نکرده است و قطع آب و برق و تلفن به دفعات زیاد در طول روز اتفاق میافتد. کشت مواد مخدر پس از اشغال افغانستان نه تنها کاهش نیافته بلکه افزایش قابل ملاحظهاى (۸هزار تن) نیز یافته است. ناامنى بیداد میکند، طالبان به لطف ناکامی نیروهاى ائتلاف و ضعف دولت مرکزى ایالات جنوبى را به جولانگاه خود تبدیل کردهاند و نیروهاى دولتى و ائتلاف را به مبارزه میطلبند. بن لادن زنده است و گهگاه دست مایه رسانهها ى آمریکا میشود و در این میان این مردم افغانستان هستند که هزینه میپردازند، هزینهاى با جان و مال خود.