تاریخ انتشار : ۳۰ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۱:۴۱  ، 
شناسه خبر : ۳۲۷۸۵

ابوالفضل درخشنده

نویسنده مجموعه داستانهای تخریبچی دوران

1 ـ در ابتدا عرض کنم اگر فیلم اخراجی‌‌ها را هر یک از کارگردانان جبهه ندیده می‌ساخت، جای هیچ ایرادی نبود! ولی این فیلم توسط شخصی ساخته شده است که مدعی دفاع از فرهنگ جبهه و جنگ می‌باشد. در نتیجه از نواقص و ایرادات این فیلم نمی‌توان به سادگی گذشت. 2ـ متاسفانه آقای مسعود ده‌نمکی در کارنامه فعالیت خود ثابت کرده است که درهر زمینه‌ای که بخواهد فعالیت کند، شخصی فوق‌العاده افراط‌گرا می‌باشد. به سوابق ایشان در سال‌‌های گذشته در خصوص بدحجابی و نقطه نظرات فرهنگی و سیاسی ایشان در نشریه شلمچه توجه بفرمایید!

آقای ده‌نمکی سعی کرده است که در این فیلم از حضور عناصر ابن‌الوقت و مدعیان دروغی، انتقاد کند و چهره آنان را به تصویر بکشد که البته این موضوع جدیدی برای فیلمسازان ما نیست ! زیرا مرحوم رسول ملاقلی‌پور در فیلم « هیوا » این مهم را به زیبایی به تصویر کشیده است و یا در فیلم «لیلی با من است » آقای کمال تبریزی به این مهم بسیار زیبا پرداخته و همچنین در فیلم «آژانس شیشه‌ای» آقای حاتمی‌‌کیا نیز بسیار استادانه به این امر پرداخته است.

باید قبول کنیم اصول مدرن فیلمنامه‌نویسی، دیگر به نویسنده اجازه نمی‌دهد که مستقیما برای مخاطب نتیجه‌سازی کند، بلکه باید در لفافه و ایهام و کنایه مطلب به صورتی بیان شود که مخاطب خود به پیام فیلم واقف شود.

اگر از حرفه‌ای نبودن فیلمنامه و نواقص آن بگذریم، شخصیت‌‌های متدین در این فیلم افرادی یک بعدی معرفی شده‌اند، در حالی که شخصیت‌‌های باصطلاح غیرمذهبی دو بعدی!

3 ـ خنداندن مخاطب امری هنرمندانه و مفید است، در صورتی که از طنز آگاهانه استفاده کنیم، نه اینکه خنداندن هدف غایی ما قرار بگیرد آن هم به هر وسیله‌ای حتی هجو!

نگاهی به شعرهای کوچه بازاری خوانده شده در فیلم بیندازید! استفاده از اصطلاح «سیم‌‌ها» و «مین‌‌ها» و برداشت منفی (سیما و مینا) جهت خندان مخاطب!

و بسیاری دیگر که روی سخنم اصلا هجویات به کار برده شده در فیلم نیست.

4 ـ همانگونه که در آیات و احادیث بسیاری وارد شده است و روانشناسان نیز به این امر صحه گذاشته‌اند، نقش لقمه در زمینه‌سازی استحاله و تغییر شخصیت بسیار مهم است. ولی درهیچ کجای فیلم به این مهم اشاره نشده است و در اصل می‌توان گفت که از آن غفلت شده است!

در حالی که می‌شد در دیالوگ پدر آن دختر این جمله نیز در حمایت از مجید بر زبان آورده می‌شد: (مجید لقمه زحمت‌کشی پدرش را خورده و یا پدر مجید برای زن و بچه‌اش نون حلال سر سفره گذاشته...)

بی‌تعارف عرض می‌کنم غفلت از مطرح کردن زمینه‌‌های استحاله، بزرگترین ایراد وارده به فیلم است.

5 ـ همانگونه که در فیلم مطرح می‌شود، زمان وقوع حوادث مربوط به سال آخر جنگ است. پیش کسوتان جبهه و جنگ مستحضر هستند در آن زمان هیچ نیرویی بدون آموزش به جبهه اعزام نمی‌شد و محل آموزش در پشت خط جنگ نبود بلکه نیروها پس از آموزش در پادگان‌‌های آموزشی شهرها به قرارگاه‌‌های تاکتیکی اعزام می‌شدند تا در آنجا با توجه به شرایط احتمالی محل عملیات، آموزش‌‌های تکمیلی را طی کنند. (چه بسا خیلی‌‌ها در آن آموزش‌‌ها قید جبهه رفتن را می‌زدند) ولی در فیلم اخراجی‌‌ها، نیروهای تازه وارد، بلافاصله به قرارگاه تاکتیکی در پشت خط مقدم اعزام شده‌اند!

بگذریم از مجید سوزوکی که انگار پیک‌نیک آمده و حتی در صحنه آخر نیز دست از لباس‌‌های شخصی خود بر نمی‌دارد!

6 ـ حضور روحانیت در جبهه‌‌ها به دلیل شرایط آموزشی و رزمی، ‌با لباس متداول بسیجی بود، و تنها عمامه بر سر می‌گذاشتند و همگام با سایر نیروها در تمامی ‌آموزش‌‌ها و عملیات‌‌های رزمی‌شرکت می‌کردند در حالی که در فیلم اخراجی‌‌ها تنها یک روحانی آن هم با عبا و قبا مشاهده می‌شود! آیا این امر چه چیزی را به مخاطب القا می‌کند!

البته این هم از غفلت آقای ده‌نمکی بوده، و مطمئنا ایشان نخواسته‌اند که همگام با رسانه‌‌های معاند اینگونه القا کنند که حضور روحانیت در جبهه‌‌ها نیز تنها به مراسم مذهبی پشت خط خلاصه می‌شود.

7 ـ ضعف علمی‌ و مذهبی فیلمنامه در خصوص نقش لقمه حلال در زمینه‌سازی استحاله شخصیت اصلی داستان که بگذریم، از این نکته نمی‌توان به سادگی گذر کرد که درست است خیلی‌‌ها به دلیل جبر زمان و مکان به جبهه آمدند، ولی خیلی از این افراد با شنیدن اولین صدای انفجار یا راهی شهرهای خود شدند و یا جایی در تدارکات و آشپزخانه برای خود دست و پا کردند. و مابقی اگر در جبهه ماندند و در عملیات‌‌ها شرکت کردند، تحت‌تاثیر جو خاص معنوی جبهه استحاله شدند، در حالی که در این فیلم هیچ توجهی به نقش تاثیرات معنوی و فرهنگ ناب ایثار و از خودگذشتگی در روند بازسازی و خودسازی افراد، نمی‌شود و حتی در صحنه‌ای این امر به سخره گرفته می‌شود! به برخورد آقای حیایی با شخصیت کریم توجه بفرمایید...

8 ـ در آیات و احادیث بسیاری آمده است که هنگامی‌که شهید می‌خواهد جان به جانان تقدیم کند، دو ملک سر او را به زانو می‌گیرند و....

بزرگوارانی که شاهد جان دادن بسیاری از شهدا بوده‌اند، این حرف را تایید می‌کنند که در آن هنگام شهدا مشغول ذکر بودند، نه به مانند شخصیت فیلم اخراجی‌‌ها که در لحظه آخر نیز می‌خواهد دشنام بگوید که جلوی دهن او را می‌گیرند! (آیا این جفا به شخصیت والای شهدا و بالاخص شهید مجید سوزوکی نیست !)

9 ـ اکثر کسانی که توفیق حضور در مراحل آموزش جبهه‌‌ها را داشته‌اند قصه نارنجک بدون چاشنی را می‌دانند. آقای ده‌نمکی در این قسمت فیلم نیز شما قصه را وارونه جلوه دادید! مربی درخواست می‌کند کسی برای پرتاب نارنجک بیاد که همان فرد در پایان سکانس خود را بر روی نارنجک رها شده پرت می‌کند! آیا این امر در ذهن مخاطب چه چیزی را تداعی می‌کند! بغیر از این است که همه فکر می‌کنند تمام این صحنه سازی‌‌ها اقدامی‌هماهنگ از سوی مربی و آن فرد بوده است !

در حالی که واقعیت امر این است برای من و امثال من این اتفاق افتاد و زمانی که نارنجک از دست مربی رها شد همه ما فرار کردیم و تنها یک نفر از بین ما خود را بر روی نارنجک انداخت...

وقتی مربی بالا سر او رفت تا او را از روی نارنجک بلند کند، آن فرد خیس عرق بود زیرا او به واقع می‌خواست جان خود را فدا کند تا سایر همرزمانش سالم بمانند (میادین مین را که بخاطر دارید)

دقایق زیادی را مربی و آن فرد و به طبع آن همه به گریه گذراندیم و تازه فهمیدیم که از ایثار هیچ نمی‌دانیم. انگیزه مربی این بود که آموزش دهد اگر نارنجکی در داخل سنگرتان افتاد باید یکی خود را فدا کند تا همه کشته نشوند!

اما در این سکانس شما چه چیزی را نشان دادید؟ تنها یک جمله! کلاس مردانگی! آن هم بصورتی کاملا مصنوعی که مخاطب فکر کند این عمل اقدامی‌هماهنگ شده بین مربی و شاگرد برای ضد حال زدن به آن گروه بوده است.

جان کلام!

هنر کارگردانی مانند حاتمی‌‌کیا در این بود که از نابازیگران بازیگر می‌ساخت. متاسفانه آقای ده‌نمکی بهترین و حرفه‌ای‌ترین بازیگران را به کار گرفت ولی نتوانست در بازی‌گردانی موفق عمل کند!

آقای ده‌نمکی در این فیلم ثابت کرد که باز هم دست از افراط‌گرایی خود بر نداشته است و به مانند گذشته در راهی که قدم می‌گذارد با تندروی‌‌هایش ارزش‌‌ها را به ضدارزش می‌رساند!

من نیز به مانند آقای ده‌نمکی مخالف اسطوره‌سازی از بزرگ‌مردان عرصه هشت سال دفاع مقدس هستم زیرا اعتقاد دارم کسانی که هشت سال از نوامیس این ملک و ملت دفاع کردند، یکی بودند درست مثل من و شما و همین جوانان کوچه و بازار، بدون هیچ‌‌ هاله قدسی!

آنان تنها انسان‌‌هایی بودند که بدور از منفعت‌طلبی‌‌های خاص برخی از آقایان، تنها به تکلیفشان عمل کردند و اگر باز هم لازم باشد، همین جوانان جامعه فعلی ما بزرگ‌مردان عرصه دفاع دیگری می‌شوند.

ولی جناب آقای ده‌نمکی هر کسی می‌تواند لباس رزمندگان را بپوشد، ولی هر کسی نمی‌تواند رزمنده شود و رزمنده باقی بماند.

بگذریم که برخی عادت ‌‌‌کرده‌اند نان شهدا را بخورند و هنگامی‌ هم که کم می‌آورند، خود و ضعف‌‌های خود را پشت نام و یاد آنان مخفی می‌کنند! (توجه شود به عکس‌العمل‌‌های آقای ده‌نمکی که وقتی نمی‌تواند از فیلمش دفاع کند، عکس شهید را در می‌آورد و...)

آقای ده‌نمکی!

در جنگ به ما یاد داده‌اند که تنها به تکلیفمان عمل کنیم و کاری هم به شکست یا پیروزی نداشته باشیم. اگر ساخت این فیلم براساس تکلیف صورت گرفته است، پس این همه ناله و فغان جایزه برای چیست!

جناب آقای ده نمکی!

امیدوارم این فرمایش مقام معظم رهبری در خصوص من و شما صدق نکند! مقام معظم رهبری در تاریخ 22/8/78 فرموده‌اند:

«دشمن می‌خواهد اشخاص بمانند، اما از گذشته انقلابی خود بی‌زاری بجویند. برای دشمن مهم آن است که آن فکر، آن خواست، آن هدف، آن داعیه از بین برود و شکست بخورد و بهترین راز شکست خوردنش هم این است همان کسانی که آن داعیه را پرچمداری می‌کردند، حال بگویند اشتباه کردیم.»

والسلام علی من اتبع الهدی