سیدمهدی لنکرانی
فرانسه در حالی پایان عصر شیراک و آغاز فعالیت نسل جدید سیاستمداران راستگرا را تجربه میکند که مواضع و تصمیمات سارکوزی رئیسجمهور جدید کاخ الیزه تا حدودی خطمشیها جهتگیریهای سیاست خارجی فرانسه را آشکار میسازد. در شرایطی که وی با وعدههای اصلاحات و دگرگونی در قوانین و اجرای طرحهای بزرگ در عرصه داخلی قدرت را در دست گرفت اما عمکردها و سیاستهای وی حکایت از نگاه بلندمدت فرانسه با عرصه سیاست خارجی دارد. با توجه به تحرکات صورت گرفته از سوی مقامات پاریس سیاست خارجی سارکوزی را در چند محور میتوان مورد ارزیابی قرار داد:
الف) مهمترین بخش از سیاستهای فرانسه در دوران سارکوزی را میتوان در گرایش آن به تبدیل شدن به ابرقدرتی در عرصه اروپا ارزیابی کرد. در شرایطی که در دوران شیراک فرانسه بیشتر به بهبود روابط با همسایگان بویژه آلمان میپرداخت اکنون سارکوزی برای حضور فعال در کل قاره اروپا فعالیت میکند. دیدارهای مکرر مقامات ارشد فرانسه از سایر کشورهای اروپایی، تلاش مضاعف سارکوزی برای تصویب قانون متحد اروپایی در برابر قانون اساسی واحد شکستخورده که فرانسویها در سال 2005 مصوب آن بودند که در نهایت نیز در اجلاس بروکسل به نتیجه مطلوب رسید، مخالف با عضویت ترکیه در اتحاد اروپا تا بدین وسیله خود را وزنهای مهم در تصمیمات اتحادیه معرفی نماید و.... را میتوان از تحرکات مهم سارکوزی جهت حضور در اتحادیه اروپایی دانست. این تحرکات به دلیل گرایشات منطقهای سارکوزی در آینده نیز میتواند استمرار یابد بویژه اینکه آلمان و انگلیس به دلیل گرایش به آمریکا از جایگاه مردمی در اروپا برخوردار نبوده، فرانسه برای اجرای اهداف خود فرصتهایی خواهد داشت.
ب) هر چند بسیاری آمدن سارکوزی میانهرو را به نوعی ایجاد اصلاحات در روابط آمریکا و فرانسه میدانستند اما در نهایت در این امر دگرگونی ایجاد نشد. مخالفتهای فرانسه با واشنگتن که اجلاس جی 8، عدم ابراز تمایل مقامات پاریس برای دیدار و رایزنی در کاخ سفید، استمرار مخالفت با جنگ عراق، تاکید بر حل مسالمتآمیز پرونده هستهای ایران و.... نشانگر استمرار روند سرد گذشته در روابط دو کشور است. در این راستا حتی سفر رایس به پاریس نیز نتوانست چندان تاثیری در روابط داشته باشد و در نهایت سردی حاکم بر روابط همچنان استوار مانده است. در نقطه مقابل روابط روسیه و فرانسه با دگرگونی خاصی مواجه نشده است که این امر بیانگر عدم گرایش سارکوزی به این کشور میباشد. به عبارتی دیگر به رغم پیشبینیها سارکوزی نیز مانند شیراک سیاست خود در قبال روسیه و آمریکا را بر محور کجدار و مریز استوار ساخته است لذا تلاش برای بهبود روابط در سطوح عالی ندارد.
ج) فعالیتهای سارکوزی در هفتههای اخیر بیانگر نگاه ویژه آن به قاره آفریقا است. در شرایطی که از یک سو فرانسه همچنان آفریقا را از مناطق نفوذ خود میداند از سوی دیگر قدرتهای بزرگ بویژه آمریکا برای حضور در این مناطق فعالیت میکند، اولویت کاری پاریس، حفظ منافع در آفریقا است. دیدارهای مکرر مقامات ارشد فرانسه با سران کشورهای آفریقایی بویژه کشورهایی مانند مراکش و سودان که آمریکا برای توسعه منافع در آنها فعالیت میکند، برگزاری نشست صلح سودان که اقدامی جهانی بود، سفر درهای سارکوزی به آفریقا، بیانگر نگاه ویژه آن به آفریقا است. این امر میتواند به الگویی برای سیاست خارجی فرانسه مبدل گردد بویژه اینکه، آنها در سایر نقاط جهان شانس چندانی برای فعالیت ندارند لذا برای حفظ مناطق نفوذ گذشته فعالیت میکنند.
4- تحولات خاورمیانه را باید بخش دیگری از سیاستهای آینده فرانسه دانست، در شرایطی که آنها مصر، اردن، لبنان و سوریه را از مناطق نفوذ خود میدانند در باب تحولات خاورمیانه چند محور را پیگیری میکنند اولا - ایفای نقش فعال در قبال لبنان که با دیدار سینیوره از پاریس، حضور سران فرانسه در بیروت و در نهایت برگزاری اجلاس کمک به صلح لبنان در پاریس اجرا گردیده و در آینده تشدید میشود ثانیا - کسب مناطق نفوذ جدید در کنار حفظ پایگاههای گذشته که با سفر ملک عبدالله پادشاه عربستان، حسنی مبارک رئیسجمهور مصر و ملک عبدالله دوم پادشاه اردن به فرانسه اجرایی شده است.
ثالثا- تحولات سرزمینهای اشغالی فلسطین که محور آن را حمایت از رژیم صهیونیستی تشکیل میدهد. اعلام کمکهای مالی به تشکیلات خودگردان در حالی که حماس را در تحریم دارند، دیدارهای مکرر مقامات رژیم صهیونیستی از پاریس، میزبانی نشست سازش میان سایر کشورها با تلآویو که نمود آن را در نشست پادشاه اردن و وزیر خارجه مصر و مراکش با لیونی وزیر خارجه رژیم صهیونیستی در پاریس میتوان مشاهده کرد، اعمال سیاستهای خصمانه در قبال ایران که به رغم تلاشهای بسیار در شورای امنیت شکست خورد، از جمله فعالیتهای سارکوزی در قبال تحولات سرزمین اشغالی فلسطین و حمایت از تلآویو است.
در نهایت میتوان گفت که سیاست خارجی سارکوزی در بخشهایی تغییر روابط با آمریکا و روسیه و حضور در مناطق جدید همچون دوران شیراک به آهستگی صورت میگیرد اما در قبال اروپا و سایر بخشها میتوان شاهد تحرکات جدیدی بود که میتواند نقش و جایگاه مهمتری برای آن به همراه داشته هر چند که چالشهای داخلی و حضور بازیگران قدیمی در صادرات جهانی تا حدودی فعالیت آن را با مشکل مواجه میسازد.