این مسأله در شرایطی که پیشرفت در حل مسایل مربوط به فلسطین میتواند به خاموش شدن آتش درگیری در خاورمیانه کمک کند، از بروز هرگونه پیشرفتی در برقراری صلح جلوگیری میکند. آمریکا و اسرائیل با این امید که در انتخابات جدید، حق فعلی حماس به عنوان اکثریت اعضای شورای قانونگذاری فلسطین لغو خواهد گردید، تنها به دنبال گفتگو با رییس تشکیلات فلسطین، محمود عباس هستند.
در همین حال عربستان سعودی مسیر متفاوتی را دنبال میکند. در نشست ماه فوریه در مکه میان محمود عباس و رهبر حماس خالد مشعل، دولت عربستان به منظور تشکیل دولت وحدت ملی، قراردادی بین حماس و فتح تنظیم کرد. بر اساس قرارداد مکه، حماس موافقت کرده است به قراردادها و موافقتنامههای بینالمللی (با اسرائیل) که به امضای سازمان آزادیبخش فلسطین رسیده از جمله قرارداد اسلو احترام بگذارد. بر طبق گزارش رسانهها در 15 مارس، دولت جدید همانند دولت فعلی، به رهبری اسماعیل هنیه، نخستوزیر حماس هدایت خواهد شد، اما نه وزیر از بیست و چهار وزیر دولت از گروه حماس خواهد بود، علاوه بر این وزیری نیز بدون داشتن پست وزارت از گروه حماس انتخاب خواهد گردید؛ محمود عباس و گروه فتح کنترل شش وزارت خانه را برعهده خواهند گرفت، و نمایندگان مستقل ـ برخی میگویند تحت کنترل حماس یا فتح هستند ـ و سایر جناحهای سیاسی مسؤولیت نه وزارت خانه باقیمانده را برعهده میگیرند.
به اعتقاد دولت عربستان این قرارداد مقدمهای برای ارایه پیشنهاد صلح با اسرائیل براساس موازین طرح صلح 2002 است که تحقق آن بر طبق مرزهای 1967 و به رسمیت شناختن کامل اسرائیل از سوی عربستان سعودی و سایر کشورهای عربی تضمین گردید. قرار بود این پیشنهاد از سوی ملکعبدا... در نشست اتحادیه عرب که به میزبانی عربستان در اواخر ماه مارس برگزار گردید، ارایه شود. اما تا زمانی که دولت بوش و دولت اولمرت هم چنان بر موضع خود در به رسمیت نشناختن دولت وحدت ملی با حضور حماس پافشاری کنند، هیچ پیشرفتی امکانپذیر نخواهد بود. دیدار اخیر میان کاندولیزا رایس، عباس و اولمرت بینتیجه بود.
دلیل اصلی وجود بنبست فعلی به تصمیم یک جانبه نخست وزیر اسرائیل آریل شارون در عقب نشینی از نوار غزه، بدون مذاکره با رهبر وقت تشکیلات خودگردان در گروه فتح باز میگردد.
این مسأله موقعیت حماس را مستحکم کرد. در جریان انتخابات شورای قانونگذاری فلسطین در ژانویه 2006، شارون از ارایه هرگونه کمک درجهت پیروزی فتح امتناع ورزید. به دستور گروه چهار جانبه ـ اتحادیهاروپایی، آمریکا، روسیه و سازمان ملل متحد ـ جیمز ولفنسون (James Wolfensohn) به منظور کمک به ساکنان نوار غزه طرحی شش بخشی تنظیم کرد؛ در این طرح علاوه بر سایر موارد، سهولت رفت و آمد میان کرانه باختری و نوار غزه و بازشدن بندر و فرودگاهی در نوار غزه عنوان شده بود. اما هیچ یک از این شش بخش اجرا نگردید. مقام مسؤول دولت بوش، الیوت آبرامز ( Elliot Abrams) از همان آغاز سعی در کار شکنی داشت. در نتیجه، حماس به شکلی بیسابقه در انتخابات پیروز شد. سپس اشتباهی کهاز آن صحبت میکنم رخ داد. اسرائیل با حمایت شدید آمریکا از به رسمیت شناختن دولت منتخب حماس امتناع ورزید و از پرداخت میلیونها دلار مالیاتی که توسط اسرائیلیها و از جانب دولت اسرائیل جمع آوری شده بود، سر باز زد. این مسأله مشکلات اقتصادی گستردهای به بار آورد و از توان دولت در جهت انجام وظایف خود کاست. اما این مسأله حمایت مردمی از حماس را درمیان فلسطینیان کاهش نداد، و جایگاه افراطیون اسلامی و غیراسلامی را که مخالف مذاکره با اسرائیل بودند تقویت نمود. وضعیت زمانی وخیمتر شد که فلسطین دیگر جایگاهی نداشت که مذاکره با آن برای اسرائیل امکانپذیر باشد.
اشتباه همین بود، زیرا حماس سازمان یکپارچهای به شمار نمیآید. ساختار درونی آن چندان شناخته شده نیست، اما آن گونه کهاز گزارشات بر میآید این گروه شاخهای نظامی دارد که عمدتا از دمشق هدایت میشود و مدیون حامیان سوری و ایرانی خود است و شاخهای سیاسی دارد که در قبال نیازهای مردم فلسطین که با انتخاب خود آن را به قدرت رساندند، مسؤولیت بیشتری بر عهده دارد. پذیرش نتیجه انتخابات از سوی اسرائیل موجب تقویت بیشتر این شاخه سیاسی میگردید. متاسفانه ایدئولوژی جنگ علیه تروریسم اجازه چنین تمایزهای دقیقی را نمیدهد.
با وجود این حوادث بعدی زمینه را برای این باور مهیا نمود که تمایلات متفاوتی در درون حماس دیده میشود. این گروه تمایلی در به رسمیت شناختن موجودیت اسرائیل نداشت اما آماده ورود به دولت وحدت ملی بود که شکلگیری آن به قراردادهای موجود با اسرائیل وابسته بود. پیش از آن کهاین قرارداد منعقد گردد، یک سرباز اسرائیلی به نام سرجوخه گیلاد شالیت (Gilad Shalit) توسط شاخه نظامیحماس ربوده شد و بدین ترتیب با پاسخ نظامیشدید اسرائیل از شکل گیری چنین دولتی ممانعت به عمل آمد. دراین هنگام حزبالله نیز از فرصت استفاده کرد و از سوی لبنان به مرز شناخته شده بینالمللی حمله ور شد و چندین سرباز اسرائیلی دیگر را ربود.
بهرغم پاسخ نامناسب اسرائیل، حزبالله توانست موقعیت خود را حفظ کند و بدین وسیله تحسین جهان عرب، چه سنی و چه شیعه را برانگیخت. انجام این اقدامات - متوقف ساختن فعالیت دولت در فلسطین و مبارزه میان فتح و حماس ـ بود که پیشنهاد عربستان را که چشمانداز برقراری صلح را امکانپذیر مینمود مطرح ساخت. برقراری چنین صلحی تا حد زیادی به سود اسرائیل و آمریکا بود. حامیان سیاست فعلی معتقد هستند که اسرائیل نمیتواند از موضع ضعف وارد مذاکره شود. اما موضع اسرائیل هم چنان همان سیاست گسترش حملات نظامی است که در حال حاضر در پیش گرفتهاست. خوشبختانه عربستان سعودی که موضع سستی نیز دارد، بهایجاد سازش براساس تشکیل دو دولت تمایل دارد. از دست دادن فرصتهایی که به عقبنشینی از بخش وسیعی از کرانه باختری توسط اسرائیل، روی کار آمدن دولتی کارآمد در فلسطین و پذیرش موجودیت اسرائیل از سوی حماس منجر میگردد، فاجعهامیز است.
خطوط این سازش کاملا مشخص است. ماهیت مفاهیم اساسی آن با آن چه در دوران ریاست جمهوری کلینتون تعیین شده بود، تفاوت چندانی ندارد.
موثرترین تهدید از ناحیه ایران ناشی میگردد.
تشکیل جنبش در راستای ایجاد سازش در فلسطین میتواند برای مقابله با این تهدید سودمند باشد. اما به نظر میرسد اسرائیل و آمریکا هر دو، هم چنان تمایلی به مذاکره با تشکیلات فلسطین من جمله حماس ندارند.
نکته اصلی عدم تمایل حماس در به رسمیت شناختن موجودیت اسرائیل است؛ اما این مسأله میتواند بیش از آن که به عنوان پیش شرطی برای مذاکره مطرح گردد به عنوان شرطی برای سازش دایمی تعیین شود.
آمریکا حتی سیاست فعلی را مورد تردید قرار نمیدهد. با وجود آن که در مورد سایر زمینههای مسألهساز در خاور میانه ازادانه بحث میشود اما انتقاد از سیاستهای ما در قبال اسرائیل بیسروصدا صورت میگیرد. بحث در مورد سیاستهای اسرائیل در خود اسرائیل آزادانه تر و بیشتر از آمریکا صورت میگیرد.
این مسأله از اهمیت بیشتری برخوردار است، زیرا در حال حاضر موضوع فلسطین موضوعی است که بیش از هر مسأله دیگری آمریکا را از اروپا جدا ساخته است. براساس گزارشات، برخی از کشورهای اروپایی با روی کار آمدن دولت وحدت ملی مایل به پایان بخشیدن به تحریمهای حماس هستند. اما آمریکا اعلام کرده است کهاین کار را انجام نخواهد داد.
در مورد نفوذ شدید کمیته امور عمومی آمریکا و اسرائیل (AIPAC) کهاحزاب دموکرات و جمهوریخواه را تحت نفوذ خود درآورده است میتوان یک توضیح بیان کرد. وظیفه این کمیته تضمین حمایت آمریکا از اسرائیل است اما در سالهای اخیر از حد وظایف خود فراتر رفته است. این کمیته ارتباط نزدیکی با نئو محافظهکاران داشت و از حامیان حمله به عراق بود و برای تایید جان بولتون به عنوان سفیر آمریکا در سازمان ملل فعالانه اعمال نفوذ کرد. این کمیته هم چنان با هر گونه گفتگو با دولت فلسطین من جمله حماس مخالف است. اخیرا، این کمیته در کنار گروههایی قرار داشت که مجلس را برای لغو لزوم دریافت تصویب کنگرهاز سوی رییس جمهور به منظور اتخاذ اقدام نظامی بر ضد ایران تحت فشار قرار میداد. این کمیته تحت رهبری کنونی به شدت از حد وظایف خود تجاوز کرده و بیش از تضمین موجودیت اسرائیل، آن را به مخاطره انداخته است.
مسأله فلسطین نمیتواند راهحلی صرفا نظامی داشته باشد. برتری نظامی برای حفظ امنیت داخلی اسرائیل لازم است اما کافی نیست. این راهحل، آن چنان که رییسجمهور کلینتون تعیین کرده بود باید سیاسی باشد. وی انرژی زیادی صرف مطرح کردن برقراری صلح کرد و تلاشهای او به قدری موفقیتآمیز بود که به قتل نخستوزیر اسحاق رابین در سال 1995 توسط یک افراطی اسرائیلی و به منظور ممانعت از اجرای پیشنهاد صلح اسرائیل با عرفات منجر شد. حتی پس از آن که ورود شارون به بیتالمقدس در سپتامبر 2000 آشوبهای جدیدی برپا کرد، کلینتون قرارداد صلح را چندین ماه بعد پیشنهاد داد که از سوی عرفات رد شد اما شکل سازش بعدی را مطرح ساخت.
رییسجمهور بوش تاکنون کاری در این زمینه انجام نداده است. وی تصوری نادرست از جنگ علیه تروریسم اتخاذ کرده است و به شارون اجازه داده روش خود را در پیش گیرد. شارون خواستار ایجاد سازش براساس مذاکره نبود. وی دریافت کهاشغال نظامی نمیتواند برای همیشه ادامه یابد و در نتیجه از نوار غزه عقبنشینی کرد، در مقابل اعتقاد بر این بوده است که موقعیت نظامی اسرائیل در کرانه باختری استحکام یابد. اما عقبنشینی یک جانبه به حوادث فعلی منجر گردید. دولت بوش نه تنها منفعلانه از سیاستهای دولت شارون و اولمرت رضایت دارد، بلکه فعالانه ان را تشویق میکند .AIPAC باید مسؤولیت خود را در یاری رساندن و تشویق سیاستهایی چون مقابله شدید اسرائیل با حماس در تابستان گذشته و پافشاری در برخورد با حماس به عنوان سازمانی تروریستی برعهده گیرد.
پیگیری سیاست فعلی مبنی بر عدم اتخاذ راهحل سیاسی و افزایش برخورد نظامی ـ صحبت از یک چشم در مقابل یک چشم نیست، بلکه صحبت از جان ده فلسطینی در مقابل جان یک اسرائیلی است ـ به مرحله بسیار خطرناکی رسیده است. پس از حمله تلافیجویانه نیروی دفاع اسرائیل بر ضد سیستم زمینی، هوایی و سایر زیرساختهای لبنان، باید نگران اقدام بعدی نیروهای اسرائیل بود. اقدامی که احتمالا اسرائیل بازنده آن خواهد بود.
حامیان اسرائیل دلیل موجهی برای زیر سؤال بردن حمایت کمیته دارند و این کار را آغاز کردهاند. اما در عوض بررسی شخصی، کمیته هم چنان به مخالفت میپردازد. اخیرا، لابی حامی اسرائیل موضعی تدافعی به خود گرفته و انتقادهای گسترده از سیاستهای اسرائیل را به تحریک احساسات ضد یهودی و به خطر انداختن موجودیت تنها دولت یهود متهم ساختهاست. دعوی برضد کسانی که مخالف سیاستهای فعلی اسرائیل هستند توسط آلوین رزنفلد (Alvin H. Rosenfeld) با بیان جزییات در کمیته یهودیان آمریکا نوشته و مطرح شده است. رزنفلد پس از بازبینی شکلگیری جریانان جدید ضد یهودی، به ویژه در جهان اسلام و اروپا، مفهوم ضد یهودیت را با مفهوم ضد صهیونیسم برابر قرار دادهاست و اظهار کرده است کهانتقاد یهود از سیاستهای اسرائیل به تقویت این دو جنبش کمک میکند. وی اذعان میدارد انتقاد از سوی یهود ضد یهودی نیست؛ در واقع، وی مینویسد در انجیل ذکر شدهاست که پیامبران برای برپایی عدالت میایستادند و هرگز برای محکوم کردن رفتار افرادی کهاز معیارهای عدالت منحرف میشدند، تردیدی به خود راه نمیدادند. اما وی در ادامه ادعا میکند که سرزنش اعمال اسرائیل و در عین حال نادیده گرفتن هرگونه چارچوب تاریخی و سیاسی واقعی که میتواند دلیلی چنین اعمالی باشد، قابل قبول نیست. وی مینویسد، استفادهاز اصطلاحات مبالغهامیز و افتراآمیز، اسرائیل را از سایر کشورهای حقیری که همواره با شدیدترین احساسات ضدیهودی محکوم میشوند متمایز میکند. نامیدن اسرائیل به عنوان یک دولت نازی ... یا متهم کردن آن به داشتن حکومت آپارتاید گونه افریقای جنوبی یا دست زدن به پاکسازی نژادی یا نسلکشی متجاوز از انتقاد مشروع است.
وی به هنگام صحبت از قربانیان به مهاجمان متمایل میشود و از دیدگاه وی اینها در یک مقوله جای میگیرد. رزنفلد به منظور حمایت از دعوی خود، نوشتههای شماری از منتقدین را مورد بررسی قرار میدهد. خصوصا وی بر جمعی از مقالات تاکید میکند که نویسندگان آنها، به قضاوت او، نوام چامسکی را به عنوان (متفکری تقریبا محافظهکار) به شمار میآورند، اما فهرست نویسندگان وی شامل تونی جات (Tony Judt)، مورخی برجسته که جنایت او پیشنهاد برای امکان پذیر بودن تشکیل دولت دو ملیتی است، و ریچارد کوهن، ستون نویس روزنامه واشنگتن پست که در میان سایر نوشتههای خود بیان کرد که جنونآمیزترین انتخاب برای اسرائیل این است که به مرزهای تدافعی ـ اما ایمنتر ـ بازگردد و بخش وسیعی از کرانه باختری را ترک کند ـ سیاستی که در خود اسرائیل نیز مورد حمایت قرار میگیرد ـ میشود.