تاریخ انتشار : ۲۵ شهريور ۱۳۸۷ - ۱۱:۲۰  ، 
شناسه خبر : ۳۳۲۷۷

دکتر محمدحسین عادلی

به نظر می‌رسد مهمترین ویژگی روابط ایران و روسیه را، دست‌کم در دو سده گذشته، بتوان در سه خصوصیت مهم خلاصه کرد: بی‌اعتمادی، بازیگری و رقابت. از زمان جنگ‌های سه دهه اول قرن نوزدهم که به عهدنامه‌های گلستان در سال 1813 میلادی و ترکمانچای در سال 1828 انجامید و بر اثر آنها غرامت‌های غیر منصفانه و سختی بر ایران تحمیل شد، دیوار بدبینی و بی‌اعتمادی میان دو کشور حائل شد و دخالت‌ها و نفوذ روسیه در دربار قاجار، به ویژه در زمان محمدشاه و محمدعلی شاه، بر بلندا و عرض این دیوار افزود. واقعه خودجوش هجوم مردم به سفارت روس و قتل گریبایدوف و همراهانش تبلور احساسات مردم نسبت به روسیه و قرارداد ننگین ترکمانچای بود. ملت ایران شکست سخت خود را از روسیه و قراردادهای گلستان و ترکمانچای فراموش نکرده است و همواره با حسرت بسیار به سرزمین‌های جدا شده خود اندیشیده است.

رخدادهای بعدی در روسیه، یعنی وقوع انقلاب بلشویکی و تبدیل آن کشور به اتحاد جماهیر شوروی با نظامی ‌کمونیستی، به تعدیل این برداشت منفی کمک نکرد زیرا در همان حال که شوروی خود را داعیه دار مبارزه ضد امپریالیستی می‌دانست، از تمایلات آشکار خود برای بسط نفوذ در مناطق مختلف جهان، به ویژه ایران، دست نشست. به بیان دیگر، نه تغییر ایدئولوژی و نه تبدیل روسیه تزاری به جمهوری سوسیالیستی، هیچ یک در اولویت‌ها و منافع ملی و بین‌المللی آن کشور تغییری ایجاد نکرد و شوروی نیز همانند روسیه تزاری، همواره به ایران به عنوان کشوری که باید تحت نفوذ درآید، نگریست.

در دوره پهلوی، اشغال ایران به دست قوای نظامی‌ متفقین، از جمله شوروی و انگلستان (و بعداً امریکا)، عدم خروج ارتش شوروی از آذربایجان و تمایل آشکار آن کشور برای تصرف بخش‌های دیگری از کشورمان، بر جراحت‌های پیشین افزود. کمک به تشکیل حزب دست نشانده توده، دخالت‌های آشکار در شئون سیاسی و ایفای نقش مخرب در بزنگاه‌های بسیار حیاتی کشورمان، از موردهای منفی دیگر در کارنامه روسیه نزد افکار عمومی‌ایرانیان است. اما در این کارنامه، شاید سیاه‌ترین برگ، سکوت شوروی و حزب توده در برابر کودتای آمریکایی 28 مرداد 1332 و رضایت به شکست دولت دکتر مصدق باشد. بی‌سبب نیست که بعد‌ها، حتی کسانی که در ایران به ایدئولوژی مارکسیسم روی می‌آوردند می‌کوشیدند خود را از حزب خائن توده مبرا کنند.