علیرضا علویتبار: دموکراسیخواهی در کشور ما حرکتی است اصیل و درونزا و نسبت دادن آن به بیگانگان باعث تضعیف آن نمیشود بلکه موجب محبوب شدن بیگانگان میشود. گرایش به دموکراتیک کردن هر چه بیشتر سیستم تصمیمگیری در امور عمومی نتیجه تکامل اندیشه و عمل سیاسی و جمعبندی تجربیات تلخ و شیرین گذشته مردم ماست و نه حاصل القای دیگران. در طول یکصد سال گذشته ملت ما دو انقلاب (مشروطیت و جمهوریت)، دو جنبش بزرگ اصلاحی (نهضت ملی و اصلاحات دمکراتیک)، چندین قیام عمومی (مانند 15 خرداد 42) و یک جنگ تمام عیار میهنی را تجربه کرده است. دموکراسیخواهی امروز حاصل جمعبندی همین تجربیات است. مردم ما اینک در جایگاه تاریخی ایستادهاند که میتوانند مدعاهای زیر را در مورد دموکراسی با استدلال برخوردار از اعتبار تجربی و استحکام نظری اثبات کنند: یکم- دموکراسی تنها راه دستیابی به اهداف اصلی انقلابهای بزرگ ملت ماست. همانطور که علامه مطهری میگفت انقلاب اسلامی چند هدف اصلی داشت؛ استقلال، آزادی، عدالت اجتماعی و معنویت و اخلاق. سایر انقلابها و جنبشهای اصیل مردم ما نیز همه یا برخی از این اهداف را دنبال میکردهاند. تجربه بعد از انقلاب مشروطه پس از انقلاب اسلامی نشان داده است که در چارچوب یک نظام سیاسی دموکراتیک این اهداف تحقق یافتنی است. دوم- دموکراسی تنها روش حل مشکلات و گذر از بحرانهاست. حل مشکلات گوناگون و تاریخی کشور ما بیش از هر چیز مستلزم «عقلانیت» است. عقلانیت در بستر خط مشیگذاری چند معنای مشخص دارد. نخستین معنای آن «تناسب میان اهدافها و ابزارها» است. اینکه چگونه و با استفاده از چه ابزارهایی میتوان به اهداف رسید، به خصوص در زمینه زندگی جمعی انسانها، تنها از طریق بحث و گفتوگو و مشارکت عقول مختلف و متنوع روشن میشود. تنها در بستر سنگلاخ و دشوار نقد و بررسی است که میتوان با اطمینانی قابل قبول به واقعیت نزدیک شد. آیا غیر از دموکراسی ساختاری میشناسیم که امکان چنین تلاشی را فراهم آورد؟ دومین معنای عقلانیت مقایسه هزینه و فاید تصمیمها و برگزیدن تصمیمی است که بیشترین فایده و کمترین هزینه را دارد. هر کس باید هزینه تصمیمی را که میگیرد بپردازد تا هنگام تصمیمگیری عقلانیت را لحاظ کند. در نظامهای غیردموکراتیک هزینه تصمیمگیری مسئولان و مدیران را خودشان نمیپردازند بلکه از جیب مردم هزینه میشود! افراد میتوانند با اشتباهات خود منابع و سرمایههای یک ملت را بر باد دهند بدون آنکه نگران پیامد آن باشند. در چنین شرایطی عقلانیت بیمعناست! دموکراسی است که هر کس را وا میدارد تا به پیامد تصمیمگیریهایش فکر کند و عقلانی تصمیم بگیرد. تجربه تخلخ تصمیمگیریهای غیرعقلانی یکصد سال اخیر کافی نیست تا بدانیم حل مشکلات به عقلانیت و عقلانیت به دموکراسی نیازمند است؟ سوم- دموکراسی حق ملت ماست نه امتیازی که حکومت به ملت میدهد. کشور ملک مشاع همه شهروندان است و تنها راه مشروع برای اداره یک ملک مشاع رجوع به مالکین است. این مالکین از حق برابر بر این ملک برخوردارند و مستقل از عقیده، جنس، قومیت و مرتبه اجتماعی باید از سلطهای برابر بر این ملک برخوردار شوند. چه نظامی به غیردموکراسی وجود دارد که بتوان از طریق آن این حق ملی را ادا کرد؟
به دلایل فوق و دلایل بیشمار دیگر دموکراسیخواهی پاسخی است اصیل به نیازها و خواستههای اصیل مردم این کشور. البته دموکراسی نیز چون هر ارزش دیگری میتواند مورد سوءاستفاده قرار گیرد. اما مگر ارزشهایی چون «دین» و «عدالت اجتماعی» و «اخلاق» را نیز نمیتوان مورد سوءاستفاده قرار داد؟ البته یک ملت هوشمند از همه فرصتهای بینالمللی که برای پیشبرد اهدافش پدید میآید بهره میگیرد. همانطور که دکتر مصدق در جریان نهضت ملی و امام خمینی در جریان انقلاب اسلامی از این فرصتها بهره گرفتند. همه میدانیم که فشار دموکراتهای آمریکا به شاه برای ایجاد فضای باز سیاسی این امکان را برای رساندن پیام انقلاب به بیشترین تعداد از مردم فراهم ساخت. دموکراتهای آمریکا (به طور مشخص دولت کارتر) طرفدار انقلاب اسلامی ایران نبودند. اما ناخودآگاه زمینهای را با فشار آوردن بر حکومت پهلوی ایجاد کردند که با هوشمندی رهبر انقلاب به نفع انقلاب مورد استفاده قرار گرفت. اما حاصل نسبت دادن خواستههای اصیل ملی به القای خارجی افزایش محبوبیت خارجیان است.