تاریخ انتشار : ۳۰ خرداد ۱۳۸۷ - ۱۰:۴۶  ، 
شناسه خبر : ۳۳۴۹۵

مترجم: اشرف رازی، کارشناس ارشد پژوهش اجتماعی دانشگاه تهران

همچنان که جهان در عصر حاضر به سمت هزاره سوم به پیش می رود، پدیده جهانی شدن، تلاش دارد تا بر هر جنبه ای از فکر و ذهن ما تسلط یابد. باید از پدیده جهانی شدن با قدرشناسی سخن گفت یا با استهزا و تمسخر؟ جهانی شدن، همچنان بر زندگی ما سیطره خواهد داشت؛ جهان در حال منقبض شدن است و جوامع به طور فزاینده، به هم وابسته می شوند. پس منطقی است چنین بیندیشیم که در این شرایط آیا همچنان می توانیم از چندگونگی فرهنگی دم بزنیم؟ و اینکه آینده فرهنگهای مختلف چه خواهد بود؟ در واقع، دو مکتب فکری وجود دارد که بحث مجادله برانگیز تأثیر جهانی شدن بر فرهنگهای گوناگون را توضیح می دهند.

از یک سو، دیدگاهی وجود دارد که بر تجانس فرهنگی تأکید دارد؛ که مشخصه آن، رشد یک بازار الکترونیکی بین المللی و رواج فرهنگ غربی- آمریکایی پاپ، در جهان است. این بدان معناست که جهانی شدن به یکی شدن فرهنگها منجر خواهد شد و وجه اشتراک فرهنگهای مختلف، در کمترین سطح خواهد بود. چنین جهانی، انگلیسی زبان خواهد بود که افراد در آن، از طریق فناوری پیوند می یابند و در آن، سیستم بازار آزاد و دموکراسی سیاسی برتری خواهد داشت. در فرایند جهانی شدن، جهان تا اندازه زیادی، ذیل چارچوب ارزشهای غربی لیبرال، یکدست خواهد شد و سنتهای جوامع و فرهنگهای مختلف در درون این فرهنگ تحمیلی ذوب شده و همه تفاوتهای فرهنگی و نژادی، بی اعتبار خواهند شد.

در مقابل، دیدگاه دیگری وجود دارد و بر این باور است که جهان عمیقاً در سطح زبان، فرهنگ، تاریخ و مذهب و هنجار متنوع بوده و شایسته است به فرهنگها و زبانهای مختلف احترام بگذاریم. این دیدگاه معتقد است که به علت وجود مقاومت علیه یکسان سازی فرهنگها، جهانی شدن، رشد موفقیت آمیزی نخواهد داشت.

در حقیقت، تنش بین تنوع فرهنگی و یکسان سازی فرهنگها، از آغاز فرایند جهانی شدن افزایش یافته و شدت گرفته است. ما، پیوسته از خود می پرسیم: آیا می توانیم به صورت یک کل، در جهان یکدست شده و منسجم بود؟ یا اینکه، می توانیم گوناگونی فرهنگها، نژادها و عقاید را به طور موفقیت آمیزی، در چارچوب یک دموکراسی سیاسی تحمیل شده، حفظ کنیم؟

با وجود این، واقعیتهای موجود نشان می دهد با وجود شدت فشارهای یکسان سازی فزاینده بازار، نظام جهانی اطلاع رسانی و پیروزی ظاهری اقتصاد بازار آزاد و ارزشهای لیبرال- دموکراسی سیاسی، سطوح بالایی از تنوع ایدئولوژیکی و فرهنگی، همچنان مقاومت خواهد کرد.

هنوز می توانیم انتظار داشته باشیم که بیشتر فرهنگها، هویتهای خود را تثبیت کنند و یکسان سازی فرهنگی را نپذیرند. به نظر می رسد گفتمانها و نهادهای غربی به آسانی پذیرفته نشوند و به سادگی، قابل انطباق با دیگر فرهنگها نباشند. در عصر جهانی شدن، به نظر می رسد مقاومت علیه یکسان سازی فرهنگها به همان قدرتمندی باشد که از آن انتظار می رود.

چالش بر سر این نیست که چگونه می توانیم اشتراکهای خود را بیابیم و اینکه چگونه می توانیم تجانس و یکرنگی را ایجاد کنیم؛ این خیلی ساده است. چالش بر سر این است که چگونه می توانیم پیشرفت کنیم، حمایت شویم و آگاهی فرهنگی و کارایی خود را همچنان در جهانی که تعدادی الگوی مصرفی مشترک دارد، حفظ کنیم و از طریق نوعی تکنولوژی الکترونیکی مشترک، یکدست شویم، اما با وجود این، در برابر یکسان سازی نیز مقاومت کنیم. به عبارت دیگر، چالش بر سر این است که چگونه می توانیم تنوع فرهنگی خود را با وجود پدیده جهانی شدن، حفظ کنیم.

اگر به گذشته خود، بویژه در طول دوران جنگ سرد بنگریم، قطعاًَ می توانیم بگوییم که تغییرات و دگرگونیها به درستی اثرگذار هستند. شناخت ویژگیهای فرهنگی، سیاسی و اقتصادی هر کشور مهم و حیاتی است. فهم تنوع و پیچیدگی جهان، تا حد زیادی ارزشمند است. اما پایان جنگ سرد، بر پایان سود بردن از تنوع فرهنگی دلالت دارد. ذیل یک نظم بین المللی یا (بی نظمی)، مباحث چند سویه و فراملی مطرح می شوند که یک تجانس فزاینده را فراهم می کنند و یا یک دستورالعمل مشترک برای روابط بین المللی را مطرح می کنند.

با وابستگی فزاینده ای که به واسطه جهانی شدن پدید آمده است، جوامع همچنان تمایل دارند برای حفظ تنوع و نگهداشت تفاوتهای فرهنگی، مقاومت بیشتری از خود نشان دهند. ما همچنان بر حفظ فرهنگ، سنت و معیارها و هنجارهای خود مصر خواهیم بود. ما حق داریم بگوییم که باید ارزشهای خود را حفظ کنیم و مجبور نیستیم خود را با ارزشهایی که نمی شناسیم و نمی توانیم به آن افتخار کنیم، تطبیق دهیم.

جدا از یکدست شدن، جهان جهانی شده، سرشار از تفاوتهاست و این خوب است زیرا همیشه همین تفاوتها، انسان را به سمت جلو هدایت می کند. حالا، ما باید قادر باشیم و بتوانیم با فرهنگهای مختلف و با تفاوتها، کنار بیاییم. به عنوان انسانهای عقلانی که قادر به تفکر انتقادی و آگاهی فرهنگی هستیم، حالا می دانیم که حق انتخاب داریم و تنوع، می تواند برای ما عظمت و شکوه پدید آورد.

این امر، به اینکه چگونه با تفاوتها کنار بیاییم، بستگی دارد؛ بستگی به چیزی دارد که برای ما متفاوت است. برای مدت زمانی طولانی، در گذشته، تفاوت همواره زمینه ای برای خصومت و قوم کشی بوده است. در گذشته، پیدا کردن زن، مرد، گروه و ملت و فرهنگ متفاوت با ما، منجر به تمسخر، حمله کردن و اغلب نابود کردن آنها می شد. همین نگرش (پست تر دانستن دیگران) باعث شد که قرن بیستم مملو از تعارضها و خشونتها باشد. به واسطه این دیدگاه غلط، تفاوت داشتن سایر انسانها با ما، مساوی بود با کشتن آنها. اما امروزه می دانیم که این تفاوتها برای ما استفاده بهتری دارد. و وقتی با تفاوتها مواجه می شویم، از خود می پرسیم که فرق آن با ما چیست؟ امروزه، بهتر می توانیم نسبت به تفاوتها، پاسخ مناسب دهیم.

بنابراین، نظام آموزشی ما باید قادر به پذیرش این مسؤولیت بزرگ باشد تا به توسعه مطالعات میان فرهنگی، بویژه بین کودکان، توجه بیشتری نشان دهد. قطعاً، توانایی ما برای تولید نسلهای آینده با تحرک بالا و نیز شهروندان بین المللی، ما را قادر می سازد تا به طور مؤثر و کاراتری کار کنیم. بدون چنین افرادی، بعید است در پیشبرد ارزشهای دموکراتیک در جهان، پیروزی در عرصه های بین المللی و فراملی و یا در پیشبرد نوعی رژیم تجاری بین المللی بازتر، با موفقیت عمل کنیم. به طور خلاصه، امنیت، رونق اقتصادی و نفوذ اخلاقی ما در جهان، به موفقیتمان در رشد و پرورش "شهروند" ی وابسته خواهد بود که بداند چرا تنوع فرهنگی، همچنان در این جهان به هم پیوسته، مورد توجه است.

این، چالشی است که نظام آموزشی مان، باید در سه سطح در آن درگیر شود: در سطح فرهنگ، سطح زبان و در سطح عقاید. شاید درگیر شدن در سطح فرهنگ، مشکل تر باشد. این به دلیل آن است که همیشه با دیگران متفاوت هستیم. از نظر خودمان، همیشه در شگفتیم که چرا دیگر افراد شبیه ما نیستند. همچنان که "جهان جهانی شده" مان، به طور مداوم، کوچکتر می شود و همچنان که پیشرفتهای تکنولوژیک، سریع، ما را قادر می سازد تا با فرهنگهای متفاوت با فرهنگ خود، تماس داشته باشیم، برای ما آسان نخواهد بود که به عملکردهای اجتماعی ویژه، یا حتی پیشداوری در مورد فرهنگهای دیگر بپردازیم. به طور آشکار، نهادهای آموزشی مان، همه تفاوتهای فرهنگی در دوره تحصیل را تحت پوشش قرار می دهند. با این حال، بخش به هم پیوسته ای از تجربیات آموزشی و یادگیری مان، باید تلاشی آگاهانه برای توسعه این نگرش و عقیده را در بر گیرد که با استقبال و گشاده رویی، با دیگر فرهنگها و دیگر هنجارهای مختلف اجتماعی، مواجه شویم.

با وجود این، با اینکه آگاهی از ویژگیهای رفتاری دیگر افراد از طریق روابط شخصی، حاصل می شود ولی در این میان، آگاهی فرهنگی که از طریق زبان و مطالعه حاصل می شود نیز نقش مهمی دارد. برای انجام آن، صرفاً کافی نیست که به مدت دو ترم، در کالج، اسپانیولی بخوانیم، یا دوره دو هفته ای، زبان ایتالیایی بخوانیم، اگر چه آنها می توانند مفید باشند. این امر، به آمادگی و اراده از سوی جوانان یا میانسالان، برای درک فکر و ذهن سایر افرادی نیاز دارد که به لحاظ نژادی و فرهنگی متفاوت از ما هستند. برای کسب آگاهی میان فرهنگی، افراد باید آماده باشند تا چیزهایی درباره تاریخ، ادبیات و هنر دیگر فرهنگها بیاموزند. برای اینکه این امر محقق شود، نظام آموزشی ما، باید به طور مداوم تغییر کند. در حقیقت، این تغییرات نهادی و اساسی، بر چالشهای پیچیده ای در ارتباط با نهادهای یادگیری و آموزشی دلالت دارد. حال، چیزی که باید مد نظرمان باشد این است که در این رابطه، باید برخی مواد آموزشی به دوره تحصیلی دانش آموزان افزوده شود تا اینکه در قرن بیستم، دانش آموختگان با دامنه وسیعی از مباحث که به طور فزاینده ذهن رهبران ما را مشغول کرده است، آشنا شوند. دوره تحصیلی، باید متناسب با جهانی باشد که قرار است دانش آموزان در آن زندگی کنند. مطالعات میان رشته ای، باید کاملاً جا بیفتد. موفقیت ما در گرو گشودن آغوش به روی فرهنگها خواهد بود. تنها با انجام این کار است که تأثیر مثبت و عمیقی بر دیگران خواهیم داشت. در غیر این صورت، با ناکامی های بی پایان و موانع فراوانی رو به رو خواهیم شد.

این نکته کاملاً برای ما طبیعی است که از تنوع فزاینده در جهان، نگران باشیم، اما در همین جهان متنوع، می توانیم اشتراکات زیادی با سایر فرهنگها داشته باشیم. ما باید از این بیم داشته باشیم که فرهنگ خود را فراموش کنیم. وقتی انسانها ارزشهای سایر فرهنگها را می پذیرند، ارزشهای فرهنگ خود را فراموش می کنند. برای مثال، یکسان سازی همه قوانین در رابطه با حقوق زنان و مردان، باعث می شود شکاف بین ما و سنتهای مذهبی- فرهنگی مان بیشتر شود. همچنین، به واسطه فرهنگی که جهانی شدن بر ما تحمیل می کند، از فرهنگ خود دور خواهیم شد. به همین نحو، خطر واقعی از این ناشی می شود که آنچه را واقعاً هستیم، فراموش کنیم. با جهانی شدن یا بدون جهانی شدن، گوناگونی فرهنگها، با ما همراه خواهد بود و هرگز از ما دور نخواهد شد؛ گوناگونی فرهنگها، همواره، همراه ما خواهد بود. بنابراین، باید آمادگی مواجهه با آن را داشته باشیم.