تاریخ انتشار : ۰۱ تير ۱۳۸۷ - ۰۷:۳۵  ، 
شناسه خبر : ۳۳۶۹۴
آیا مشرف متحد آمریکاست

ولی نصر*

ترجمه: فرزانه سالمی

گزارش اطلاعات ملی آمریکا که به تازگی منتشر شد، تصویر جدیدی از قدرت گرفتن دوباره القاعده برای حمله به آمریکا را نشان می‌داد. به اعتقاد برخی از مقامات آمریکایی، بخش مهمی از این تهدید ناشی از سیاست‌های مردی است که مدت‌ها متحد اصلی آمریکا در مبارزه با تروریسم بود؛ یعنی ژنرال پرویز مشرف.

از زمان وقوع حوادث 11 سپتامبر، آمریکا همواره به مشرف به عنوان متحدی نگریسته که می‌تواند افراط گرایی در جنوب آسیا را ریشه‌کن کند اما با وجود گذشت 6 سال از آن زمان، پاکستان هنوز کشوری با قدرت هسته‌ای است که همسایگان بی‌ثباتی دارد و نسبت به تروریسم هم آسیب‌پذیر است.

مدت‌هاست که واشنگتن بی‌توجه به وقایع اخیر منطقه، به همراهی با مشرف ادامه می‌دهد و در این راستا، اظهارنظرهای موافق او با موضع کشورهای غربی هم کاملاً به کام آمریکا خوش می‌آید. ظاهراً نشانه‌هایی از تغییر هم در سیاست‌های آمریکا در این خصوص دیده می‌شود زیرا تونی اسنو سخنگوی کاخ سفید در همین راستا تاکید کرده که باید گام‌های قاطعی در خصوص استراتژی آمریکا در مقابل پاکستان برداشته شود.

پاکستان در یک دهه‌ای که تحت حکمرانی مشرف قرار داشته، تغییراتی را در برخی حوزه‌ها شاهد بوده اما در حوزه‌های دیگر رویکردی نزولی داشته است. مشرف اصلاحاتی را در پاکستان کلید زد و اقتصاد این کشور را به راه بهتری نسبت به گذشته کشاند اما کارنامه او در عرصه مبارزه افراط‌گرایی اصلاً درخشان نبوده است.

در این مدت القاعده و طالبان از خاک پاکستان به عنوان مأمنی برای یارگیری و تعلیم نیروهای خود استفاده کرده‌اند. توافق‌های اخیر میان حکومت پاکستان و قبایل پشتون هم در واقع باعث شده که کنترل منطقه‌ مرزی میان افغانستان و پاکستان بیشتر دست طالبان بیفتد. بر اساس گزارش اخیر اطلاعات ملی آمریکا، یکی از دلایل مهم افزایش نفوذ القاعده در این منطقه هم توان عملیاتی این گروه تروریستی برای فعالیت در پاکستان است.

مشرف در واقع بیشتر به جای آنکه با گروه‌های افراط‌گرا مقابله کند، فعالیت احزاب دموکرات و سکولار را محدود کرده است. حتی قوانین انتخاباتی مورد تایید او بود که باعث شد احزاب افراط‌گر در جریان انتخابات پارلمانی سال 2002 میلادی به پیروزی برسند و احزاب سکولار- که تهدیدی برای حکومت مشرف به شمار می‌رفتند- عملاً به حاشیه رانده شدند.

اسلام آباد در صورتی به مقابله با پیکارجویان خارجی در مناطق مرزی راضی می‌شود که از سوی غرب تحت فشار قرار بگیرد. در چنین شرایطی حتی مشرف فعالیت ‌گروه‌های افراط‌گرا را هم متوقف می‌کند اما به هر حال حکومت او علاقه‌ای به ریشه‌کن کردن این گروه‌ها و زمینه‌های فعالیت آنها ندارد.

گروه‌های افراط‌گرای زیادی در پاکستان فعال هستند و گسترش هم می‌یابند. حضور و فعالیت این گروه‌ها باعث می‌شود که مشرف بتواند در هر موقعیتی، آنها به رخ بکشد و نشان دهد که اگر حکومت فعلی نبود، کشور به دست این گروه‌ها می‌افتاد و حکومت طالبانی برقرار می‌شد.

اینکه حادثه مسجد سرخ پاکستان هم به دنبال اعتراض‌های گسترده نسبت به تلاش مشرف برای به حاشیه راندن قاضی عالی این کشور انجام شد، تصادفی نبود اما در عین حال مشرف انتظار داشت که در حادثه مسجد سرخ از حمایت پاکستانی‌های سکولار برخوردار شود.

مسجد سرخ فاصله چندانی با مقر سازمان‌های اطلاعاتی پاکستان نداشت و حکومت پاکستان در واقع می‌دانست که چه اتفاقاتی در آن مسجد در حال وقوع است. با این وجود، مشرف‌ ترجیح داد در فاصله‌ ماه‌های ژانویه و ژوئن، از موضع بی‌اعتنایی به این قضیه نگاه کند. تنها زمانی مشرف به صورت جدی وارد عمل شد که یک بحران دیپلماتیک از بابت به گروگان گرفته شدن اتباع چینی توسط افراطیون بروز کرد و چاره دیگری جز حمله به مسجد برای حل مشکل باقی نمانده بود.

بسیاری از مقامات واشنگتن امروزه یک دولت غیرنظامی را برای حل مشکلات فعلی پاکستان لازم می‌دانند. آنها می‌دانند که دموکراسی شاید در پاکستان با آغوش باز مورد استقبال قرار گیرد اما تغییر چندانی در اوضاع به وجود نخواهد آورد.

این شرایط پیش‌‌تر هم در پاکستان برقرار شده اما نتیجه‌ای به دنبال نداشته است. مثلاً در سال 1988 میلادی که یک دولت غیرنظامی در پاکستان به قدرت رسیده بود، همچنان ارتش بود که به انتخاب وزیر امور خارجه می‌پرداخت و در سیاست‌های هسته‌ای، اطلاعاتی، امنیتی و سیاست خارجی در قبال افغانستان و هندوستان، حرف آخر را می‌‍زد. به هر صورت، این «ارتش» پاکستان است که می‌تواند در تعیین سیاست کشور در مورد گروه‌های افراطی و نیز القاعده دخالت کند.

 در همین حال، اگر همکاری پاکستان از دست برود، ناتو و آمریکا مجبور هستند که فعالیت‌های خود را برای مقابله با طالبان گسترش دهند. در واقع اگر آمریکا بخواهد همکاری خود با پاکستان را حفظ کند، باید به منافع این کشور توجه ویژه‌ای نشان دهد.

افغانستان همواره دغدغه‌ استراتژیک و مهمی برای اسلام‌آباد بوده است. افغانستان دارای جمعیتی 40 درصدی پشتون‌هاست همچنین 15 درصد از جمعیت پاکستان پشتون هستند. از سوی دیگر، افغانستان هیچگاه خط مرزی میان دو کشور را به رسمیت نشناخته است و پشتون‌های افغان هم بیشتر به هند نزدیک هستند و نسبت به استان‌های پشتون در شمال غربی پاکستان هم ادعاهایی دارند. مجموعه این عوامل، حساسیت زیادی را در روابط کشور ایجاد کرده است.

تنها موقعی که پاکستان در روابطش با افغانستان احساس امنیت می‌کرد، زمانی بود که مجاهدین افغان در راس حکومت قرار داشتند. در آن زمان، پاکستان از حمایت همسایه شمالی‌اش برای صف کشیدن در مقابل هند برخوردار بود اما اکنون اوضاع کاملاً تغییر کرده  است. این روزها پاکستان همسایه شمالی خود را رقیب بزرگی به شمار می‌آورد و از مناسبات نزدیک حامد کرزای رئیس‌جمهور افغانستان با دهلی نو هم به شدت ناراضی است.

 پاکستان فعلاً به بررسی دقیق آسیب‌پذیری خود در مقابل نفوذ هند در منطقه مشغول است و از همین دریچه هم به افغانستان می‌نگرد. شاید به همین جهت باشد که اسلام‌آباد فشار زیادی بر طالبان وارد نمی‌آورد و پیکارجویان افغان توانسته‌اند در مناطق مرزی به فعالیت خود مشغول باشند. فعالیت آنها باعث شده که هم افغانستان ضعیف باقی بماند و هم جنوب افغانستان شاهد نفوذ فزاینده هند نباشد که هر دو این موارد به سود پاکستان تمام شده است.

در این میان، واشنگتن تنها از دریچه مبارزه با تروریسم به همکاری با پاکستان می‌نگرد. آمریکا متوجه نیست که حتی بهترین متحدش هم در صورتی که منافع خود را تأمین شده نبیند، دست از همکاری خواهد شست. در واقع کاخ سفید می‌داند که تنها در صورت تامین منافع پاکستان می‌تواند به همکاری با این کشور دل ببندد.

پاکستان می‌خواهد آن قدر در منطقه نفوذ داشته باشد که در سایه هند قرار نگیرد اما واشنگتن نمی‌تواند چنین حوزه اختیاراتی را برای پاکستان به وجود آورد. در مقابل واشنگتن می‌تواند برای حل این مسأله، کابل را به دخیل کردن متحدان پاکستان در دولت و نیز به رسمیت شناختن مرزهای بین‌المللی تعیین شده با پاکستان ترغیب کند. جدا از چنین فعالیت‌هایی، به نظر نمی‌رسد آمریکا قادر به حل و فصل این بحران باشد.