تاریخ انتشار : ۱۲ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۰:۰۶  ، 
شناسه خبر : ۳۳۷۹۶

بعد از فروپاشى شوروى یکى از تهدیدات مهم امنیتى منطقه را مى‌توان حضور بازیگران فرامنطقه‌اى (آمریکا، ناتو، چین، اسرائیل، ترکیه و...) عنوان نمود که در این میان ترکیه نقش بسزایى را ایفا نموده است. از زمان فروپاشى شوروى، ترکیه سعى کرده تا روابطش را با گروه‌هاى ترک منطقه آسیاى مرکزى و خزر از سر بگیرد. افزایش نفوذ در جنوب، هدف اصلى سیاست خارجى ترکیه بوده است. در واقع ترکیه به سود احتمالى حاصل از فرصتهاى سرمایه‌گذارى در کشورهاى تازه استقلال‌یافته شوروى، همچنین سود حاصل از منابع دیگر که مى‌تواند در تسهیل توسعه کل منطقه خزر سهمى ‌داشته باشد، بسیار علاقمند است. به گزارش ایراس ترکیه جزو اولین کشورهایى بود که بلافاصله پس از اعلام استقلال‌ جمهورى‌هاى آسیاى مرکزى در سال ۱۹۱۹ با دولت‌هاى جدید ترک زبان منطقه روابط دیپلماتیک برقرار کرد و آشکارا استراتژى نفوذ فرهنگى و اقتصادى را در قالب کمک به کشورهاى برادر دنبال و با میانجى‌گرى بین دولتهاى استقلال‌یافته و غرب خود را به عنوان شریک استراتژیک آمریکا در این منطقه مطرح کرد. به عبارت دیگر، پایان جنگ سرد میان بلوکهاى شرق و غرب که موقعیت و اهمیت استراتژیک ترکیه را براى ناتو و غرب کاهش مى‌داد با ظهور جمهورى‌هاى اکثرا ترک زبان حاشیه خزر موقعیت جدیدى را براى ترکیه به ارمغان آورد تا خود را به منزله حلقه ارتباطى غرب و جمهورى‌هاى ترک‌زبان مطرح کند. در پى این تحولات مناسبات سیاسى، اقتصادى و فرهنگى میان ترکیه و جمهورى‌هاى ترک‌زبان به سرعت افزایش یافت. شرکتهاى ترک پروژه‌هاى متعددى را در بخشهاى حمل و نقل، ارتباطات، ساختمان، معدن، نفت و گاز و.... به عهده گرفتند و دولت ترکیه به ایجاد مدارس و دانشگاههاى ترکى در آنها اقدام کرد. اما بخش نفت و گاز منطقه که اهمیت سیاسى و اقتصادى بیشترى نسبت به دیگر بخشها دارد.

مهم‌ترین بخش اقتصادى مورد توجه دولت ترکیه است. نقش ترکیه را در منطقه آسیاى مرکزى و قفقاز به صورت کلى به سه دوره مى‌توان تقسیم کرد.

۱- فعالیت هدفمند در اوایل استقلال این جمهورى‌ها، در قالب‌هاى سیاسى، اقتصادى، فرهنگى و... تعریف شده، به منظور ایجاد جاى پا.

۲- مشارکت در برخى از کنسرسیوم‌هاى نفتى در مرحله اکتشاف و بهره‌بردارى از منابع نفت و گاز در جمهورى‌هاى منطقه.

۳- حضور جدى در ایجاد و احداث خطوط صادراتى انرژى نفت و گاز منطقه، به عنوان کشورى که سعى دارد تا نقش اصلى را به لحاظ سرزمینى در ترانزیت و عبور خطوط نفت و گاز منطقه در میان مدت و درازمدت عهده دار شود. البته واضح است که ترکیه در هر سه مرحله فوق به لحاظ تضاد عملى و رقابت با دو قدرت همجوار منطقه ـ یعنى ایران و روسیه ـ در تمامى‌مراحل، حمایت بى‌شائبه غرب و آمریکا را با خود به همراه داشته است، که شاید دلیل اصلى موفقیت آن نیز همین عامل مهم بوده است. تا قبل از،۱۹۹۰ عراق همسایه ترکیه مرکز اصلى تأمین نفت ترکیه بود و همچنین یک نقش اصلى را در تجارت بین‌المللى آن بازى مى‌کرد. عراق تقریباًیک سوم نفت تولیدى خود را از طریق ترکیه صادر مى‌کرد. از طریق دو خط لوله هر روز ۲۵۰۰۰۰ بشکه نفت به پالایشگاههاى نفت ترکیه فرستاده مى‌شد. بعد از حمله عراق به کویت در آگوست، ۱۹۹۰ جریان نفت به جیهان از طریق تحریم‌هاى ۱۹۷۳ علیه عراق و جنگ خلیج فارس قطع شد. نتیجه آن بود که ترکیه ۳۰ تا ۶۰ بیلیون دلار پیش بینى شده در بخش ترانزیت و گمرک و تجارت و فرصتهاى اقتصادى را براى دهه‌هاى متوالى از دست داد. در حالى که صادرات عراق زیر نظر توافق نفت در برابر غذا سازمان ملل محدود شد، ترکیه به طور قابل توجهى بر منابع نفت و گاز دریاى خزر به عنوان منبع انرژى نگاه کرده است. از آغاز سپتامبر، ۱۹۹۴ کمپانى پترولیوم دولت ترکیه (TPAO) یک عضو فعال کنسرسیوم صادرات نفت خارجى و گسترش زمینه‌هاى نفتى در آذربایجان و قزاقستان شده است. (۲ کشور در قفقاز و آسیاى مرکزى که از منابع نفتى خزر بهره‌مندند). از سال، 1995  ترکیه یک بازیگر مرکزى در توسعه مسیر انتقال انرژى جدید شرق و غرب در حوزه خزر است که وابستگى به مسیر انتقال شمال - جنوب از طریق شوروى، در عصر شوروى را مى‌کاهد یا حذف مى‌کند. در ۲۹ ماه آگوست سال ۱۹۹۵ در اجلاس سران کشورهاى ترک زبان در بیشکک قزاقستان، سلیمان دمیرل ریس‌جمهور وقت ترکیه توضیح داد که چرا ترکیه به شدت علاقمند است تا لوله‌هاى نفت و گاز آذربایجان، قزاقستان و ترکمنستان از خاک این کشور عبور کند. از نظر او این سیاست تنها متضمن منافع اقتصادى ترکیه نیست بلکه آنکارا علاقمند است تا وابستگى سیاسى اقتصادى کشورهاى حاشیه دریاى خزر را به روسیه کاهش دهد. وى اضافه کرد که منافع استراتژیک، سیاسى و اقتصادى آنها در این است که از وابستگى رهایى پیدا کنند. در واقع رفتار ترکیه را در مورد لوله‌هاى نفت و گاز باید در این چهارچوب ارزیابى نمود. دمیرل اظهار عقیده کرد که سیاست ترکیه با توجه به مسائل دریاى خزر به شدت با رقابت در دوره بعد از فروپاشى شوروى بین ترکیه، روسیه و ایران در کشورهاى تازه استقلال یافته اطراف دریاى خزر مرتبط است. ترکیه در زمینه برآوردن نیازهاى انرژى خود یک کشور خود کفا نیست، از طرف دیگر سه چهارم ذخایر نفت و گاز اثبات شده جهان در اطراف ترکیه وجود دارد. بنابراین مسأله انتقال انرژى از مسائلى است که نقش آینده ترکیه را در سیستم بین‌المللى تعیین خواهد کرد. ترکیه وارد کننده نفت و گاز است و براى دستیابى به منابع انرژى منطقه خزر تلاش مى‌کند و عبور خطوط لوله نفت و گاز از ترکیه، درآمدهایى سرشارى نصیب این کشور مى‌کند و به لحاظ سیاسى قدرت چانه‌زنى این کشور را در مسائل بین المللى افزایش مى‌دهد. مى‌توان گفت نقش ترکیه در مسائل دریاى خزر، بیشتر در تنظیم خطوط لوله‌هاى نفت و گاز خزر از طریق خاک این کشور است، تا بدینوسیله هم مشکل انرژى خود را حل کرده و هم از قبل ترانزیت آنها، در آمدهاى ارزى قابل توجهى کسب کند. براى ترکیه خط لوله باکو ـ تفلیس و جیهان ـ بندر ترکیه در مدیترانه ـ حائز اهمیت ویژه‌اى است، زیرا در صورت چنین خط لوله‌اى، ترکیه به مسیر صدور نفت حوزه تنگیز قزاقستان ـ خط لوله اکتاو - ماخاچ قلعه ـ تفلیس ـ نیز دست خواهد یافت که در این صورت نه تنها نفت دریاى خزر بلکه نفت قزاقستان از طریق ترکیه انتقال خواهد یافت. یک دلیل براى ترکیه در ارتقاء دادن خط لوله BTC آرزویش براى متنوع سازى عرضه و کاهش وابستگى به خاورمیانه و روسیه فدراتیو در زمان بحران است. علاوه بر آن، ترکیه مى‌خواهد به پتانسیل‌اش براى آنچه که کریدور انرژى شرق ـ غرب است، واقعیت ببخشد. این پروژه به عنوان اولین تلاش در جهت این هدف تفسیر شد. آن اولین پروژه است که منطقه محصور در خشکى خزر را به دریاى مدیترانه یا به عبارتى دیگر مسیر اصلى ترانزیتى مرتبط مى‌کند. تراتزیت یا انتقال نفت از طریق تنگه ترکیه یکى از موضوعات اصلى در مباحث مربوط به حمل ونقل منابع انرژى در بستر دریاى خزر بوده است. بیشتر دل نگرانى‌ها حول افزایش بیش از اندازه ترافیک تانکرهاى نفتکش متمرکز است که در نتیجه حمل نفت این منطقه از طریق این تنگه به بازارهاى جهانى بوجود مى‌آید. اگر دریاى سیاه به مسیر صادراتى اصلى مبدل شود این ترافیک اضافه خطر حوادث را بسیار افزایش خواهد داد و موجب افزایش جدى آلودگى در آبراهه یا کانالى مى‌شود که هم اکنون شلوغ و سنگین است. جاى تعجب ندارد که در مباحث مربوط به مسیرهاى صادراتى اصلى، ترکیه بر مخالفت خود با هر گونه گزینه‌اى که باعث افزایش جدى حوادث شود و تهدیدات امنیتى و زیست محیطى براى انسان و زندگى دریایى در خاک و قلمرواش بوجود آورد، تأکید کرده است. یکى از دلایل حمایت ترکیه از خط لوله باکو ـ جیهان که این تنگه را دور مى‌زند همین است. در واقع بسفر ممکن است دروازه‌اى به سوى اروپا باشد ولى یک مرکز اختناق و یک مانع براى افزایش جریان نفت از خزر در زمینه‌هاى توسعه و خرید براى تولید سوخت نیز هست. در واقع بسفر یکى از شلوغ‌ترین راههاى آبى با ۴۵۰۰۰ کشتى مسافربرى به طور سالانه در قلب استانبول است. این ترافیک از طریق کشتى‌هاى محلى، ماهیگیرى و سایر قایقهایى که از بسفر روزانه عبور مى‌کنند حدود ۱۵۰ درصد در ۳۰ سال گذشته اضافه شده است یعنى حدود سه برابر کانال سوئز. در ۱۹۹۰، استعمال زیاد از تنگه ۲۰۰ برخورد کشتى‌ها را در بر داشت که در نتیجه این برخورد سقوط، آتش‌سوزى و آلودگى نفتى بوجود آمد. برخلاف کشورهاى آسیاى مرکزى، ترکیه در این منطقه با هر سه کشور قفقاز جنوبى یعنى گرجستان، آذربایجان و ارمنستان داراى مرزهاى مشترک زمینى ـ دریایى است و همین باعث افزایش قدرت مانور ترکیه در این منطقه مى‌شود و وجود مناطق بى‌ثباتى چون قره باغ، اوستیا، آبخاز و دره پانکیسى در گرجستان اهمیت مجاورت جغرافیایى ترکیه را براى آذربایجان و گرجستان دو چندان مى‌کند. زیرا ترکیه مى‌تواند در زمان ممکن در این مناطق حضور داشته باشد. به عنوان نمونه به دنبال تشدید اختلاف میان ایران و آذربایجان در سال ۲۰۰۱، هواپیماهاى ترکیه بلافاصله در آسمان باکو حاضر شده و حرکات نمایشى انجام دادند.