سیدولی هاشمی
اشاره:
در پنجم اردیبهشت سال 1359 نیروهای آمریکایی به بهانهی آزادی جاسوسهایی که توسط دانشجویان پیرو خط امام به گروگان گرفته شده بودند پس از صرف میلیونها دلار هزینه به کشورمان ایران حمله کردند در این عملیات نظامی با این که همه چیز و همهی امکانات لازم و تمهیدات کاری برای آن اندیشیده شده بود، اما سرانجام به شکست انجامید. این شکست جز امداد الهی و غیبی حضرت حق چیز دیگری نبود چرا که، خداوند به شنهای روان کویر طبس دستور داده بود تا سد راه لشگریان آمریکایی شوند. به این بهانه و با اشاره به کتابهایی که در زمینه ادبیات ضد جنگ منتشر میشوند نگاهی گذرا به کتاب «نیروی دلتا» انداختیم. این کتاب، که توسط فرمانده عملیات کاسه برنج یعنی سرهنگ بکویث به رشته تحریر، درآمده است به روند شکلگیری نیروی دلتا و شکست آمریکاییها در طبس میپردازد ذکر این نکته در اینجا ضروری است که آثار چاپ شده توسط کسانی که شروعکننده جنگ میباشند معمولا در گروه ادبیات ضد جنگ بررسی میشود.
">سیدولی هاشمی
اشاره:
در پنجم اردیبهشت سال 1359 نیروهای آمریکایی به بهانهی آزادی جاسوسهایی که توسط دانشجویان پیرو خط امام به گروگان گرفته شده بودند پس از صرف میلیونها دلار هزینه به کشورمان ایران حمله کردند در این عملیات نظامی با این که همه چیز و همهی امکانات لازم و تمهیدات کاری برای آن اندیشیده شده بود، اما سرانجام به شکست انجامید. این شکست جز امداد الهی و غیبی حضرت حق چیز دیگری نبود چرا که، خداوند به شنهای روان کویر طبس دستور داده بود تا سد راه لشگریان آمریکایی شوند. به این بهانه و با اشاره به کتابهایی که در زمینه ادبیات ضد جنگ منتشر میشوند نگاهی گذرا به کتاب «نیروی دلتا» انداختیم. این کتاب، که توسط فرمانده عملیات کاسه برنج یعنی سرهنگ بکویث به رشته تحریر، درآمده است به روند شکلگیری نیروی دلتا و شکست آمریکاییها در طبس میپردازد ذکر این نکته در اینجا ضروری است که آثار چاپ شده توسط کسانی که شروعکننده جنگ میباشند معمولا در گروه ادبیات ضد جنگ بررسی میشود.
">سیدولی هاشمی
اشاره:
در پنجم اردیبهشت سال 1359 نیروهای آمریکایی به بهانهی آزادی جاسوسهایی که توسط دانشجویان پیرو خط امام به گروگان گرفته شده بودند پس از صرف میلیونها دلار هزینه به کشورمان ایران حمله کردند در این عملیات نظامی با این که همه چیز و همهی امکانات لازم و تمهیدات کاری برای آن اندیشیده شده بود، اما سرانجام به شکست انجامید. این شکست جز امداد الهی و غیبی حضرت حق چیز دیگری نبود چرا که، خداوند به شنهای روان کویر طبس دستور داده بود تا سد راه لشگریان آمریکایی شوند. به این بهانه و با اشاره به کتابهایی که در زمینه ادبیات ضد جنگ منتشر میشوند نگاهی گذرا به کتاب «نیروی دلتا» انداختیم. این کتاب، که توسط فرمانده عملیات کاسه برنج یعنی سرهنگ بکویث به رشته تحریر، درآمده است به روند شکلگیری نیروی دلتا و شکست آمریکاییها در طبس میپردازد ذکر این نکته در اینجا ضروری است که آثار چاپ شده توسط کسانی که شروعکننده جنگ میباشند معمولا در گروه ادبیات ضد جنگ بررسی میشود.
">سیدولی هاشمی
اشاره:
در پنجم اردیبهشت سال 1359 نیروهای آمریکایی به بهانهی آزادی جاسوسهایی که توسط دانشجویان پیرو خط امام به گروگان گرفته شده بودند پس از صرف میلیونها دلار هزینه به کشورمان ایران حمله کردند در این عملیات نظامی با این که همه چیز و همهی امکانات لازم و تمهیدات کاری برای آن اندیشیده شده بود، اما سرانجام به شکست انجامید. این شکست جز امداد الهی و غیبی حضرت حق چیز دیگری نبود چرا که، خداوند به شنهای روان کویر طبس دستور داده بود تا سد راه لشگریان آمریکایی شوند. به این بهانه و با اشاره به کتابهایی که در زمینه ادبیات ضد جنگ منتشر میشوند نگاهی گذرا به کتاب «نیروی دلتا» انداختیم. این کتاب، که توسط فرمانده عملیات کاسه برنج یعنی سرهنگ بکویث به رشته تحریر، درآمده است به روند شکلگیری نیروی دلتا و شکست آمریکاییها در طبس میپردازد ذکر این نکته در اینجا ضروری است که آثار چاپ شده توسط کسانی که شروعکننده جنگ میباشند معمولا در گروه ادبیات ضد جنگ بررسی میشود.
">سیدولی هاشمی
اشاره:
در پنجم اردیبهشت سال 1359 نیروهای آمریکایی به بهانهی آزادی جاسوسهایی که توسط دانشجویان پیرو خط امام به گروگان گرفته شده بودند پس از صرف میلیونها دلار هزینه به کشورمان ایران حمله کردند در این عملیات نظامی با این که همه چیز و همهی امکانات لازم و تمهیدات کاری برای آن اندیشیده شده بود، اما سرانجام به شکست انجامید. این شکست جز امداد الهی و غیبی حضرت حق چیز دیگری نبود چرا که، خداوند به شنهای روان کویر طبس دستور داده بود تا سد راه لشگریان آمریکایی شوند. به این بهانه و با اشاره به کتابهایی که در زمینه ادبیات ضد جنگ منتشر میشوند نگاهی گذرا به کتاب «نیروی دلتا» انداختیم. این کتاب، که توسط فرمانده عملیات کاسه برنج یعنی سرهنگ بکویث به رشته تحریر، درآمده است به روند شکلگیری نیروی دلتا و شکست آمریکاییها در طبس میپردازد ذکر این نکته در اینجا ضروری است که آثار چاپ شده توسط کسانی که شروعکننده جنگ میباشند معمولا در گروه ادبیات ضد جنگ بررسی میشود.
">سیدولی هاشمی
اشاره:
در پنجم اردیبهشت سال 1359 نیروهای آمریکایی به بهانهی آزادی جاسوسهایی که توسط دانشجویان پیرو خط امام به گروگان گرفته شده بودند پس از صرف میلیونها دلار هزینه به کشورمان ایران حمله کردند در این عملیات نظامی با این که همه چیز و همهی امکانات لازم و تمهیدات کاری برای آن اندیشیده شده بود، اما سرانجام به شکست انجامید. این شکست جز امداد الهی و غیبی حضرت حق چیز دیگری نبود چرا که، خداوند به شنهای روان کویر طبس دستور داده بود تا سد راه لشگریان آمریکایی شوند. به این بهانه و با اشاره به کتابهایی که در زمینه ادبیات ضد جنگ منتشر میشوند نگاهی گذرا به کتاب «نیروی دلتا» انداختیم. این کتاب، که توسط فرمانده عملیات کاسه برنج یعنی سرهنگ بکویث به رشته تحریر، درآمده است به روند شکلگیری نیروی دلتا و شکست آمریکاییها در طبس میپردازد ذکر این نکته در اینجا ضروری است که آثار چاپ شده توسط کسانی که شروعکننده جنگ میباشند معمولا در گروه ادبیات ضد جنگ بررسی میشود.
">سیدولی هاشمی
اشاره:
در پنجم اردیبهشت سال 1359 نیروهای آمریکایی به بهانهی آزادی جاسوسهایی که توسط دانشجویان پیرو خط امام به گروگان گرفته شده بودند پس از صرف میلیونها دلار هزینه به کشورمان ایران حمله کردند در این عملیات نظامی با این که همه چیز و همهی امکانات لازم و تمهیدات کاری برای آن اندیشیده شده بود، اما سرانجام به شکست انجامید. این شکست جز امداد الهی و غیبی حضرت حق چیز دیگری نبود چرا که، خداوند به شنهای روان کویر طبس دستور داده بود تا سد راه لشگریان آمریکایی شوند. به این بهانه و با اشاره به کتابهایی که در زمینه ادبیات ضد جنگ منتشر میشوند نگاهی گذرا به کتاب «نیروی دلتا» انداختیم. این کتاب، که توسط فرمانده عملیات کاسه برنج یعنی سرهنگ بکویث به رشته تحریر، درآمده است به روند شکلگیری نیروی دلتا و شکست آمریکاییها در طبس میپردازد ذکر این نکته در اینجا ضروری است که آثار چاپ شده توسط کسانی که شروعکننده جنگ میباشند معمولا در گروه ادبیات ضد جنگ بررسی میشود.
ادبیات ضدجنگ در خود سوغاتی فراوان را جای داده است. آن چه که از لابلای گفتهها و نوشتههایی که از پدیدآورندگان ادبیات ضدجنگ به دست میآید آن است که: این نوع ادبیات دارای چند ویژگی است که آن را با سایر ادبیات مرتبط با جنگ متمایز میسازد.
عموما کارشناسان عرصهی این نوع ادبیات در ارزیابیهایشان به نکات زیر اشاره میکنند. تنفر شدید نویسندهی آن از جنگ موصوف، استفاده از جملات توجیه مشروعیت بخشیدن به علت جنگی که خود نویسنده و کشورش در آن نقش داشتهاند، پنهانکاری کردن نویسنده از نوع اقدامات کشورش که در آن جنگ به آن دست زده است و اذعان به این که شروع هر جنگی با متجاوز بوده و پایان آن هرگز به دست متجاوزین نمیباشد و این که آثار ضدجنگ زمانی به زیور طبع آراسته میشود که نویسندهی آن، از آن جنگ فاصله گرفته باشد.
برای اثبات ادعای فوق میتوان به آثار متعددی که بعد از پایان جنگها خصوصا پس از جنگ جهانی دوم به چاپ رسیده اشاره کرد.در این بین یکی از کشورهایی که سهم عمده در ادبیات ضدجنگ دارد کشور ایالات متحدهی آمریکا است. مردم و کشور آمریکا با این که حتی یک بار هم صدای شلیک هیچ توپخانهای از کشوری دیگر را در خاک خود نشنیدهاند اما بارها و بارها نامشان در جمع کشورهای متجاوز به ثبت رسیده است.
در جامعهی ادبی این کشور کم نیستند کتابهایی که با موضوع ضدجنگ به نگارش درآمده باشند که یکی از این کتابها، کتابی است به نام deltaforce یا ـ نیروی دلتا ـ این کتاب توسط سرهنگ بکویث فرمانده عملیات کاسه برنجیعنی همان عملیاتی که در پنجم اردیبهشت سال 1359 توسط آمریکاییها بر علیه کشور ایران رقم خورد که در نهایت در صحرای طبس به شکست انجامید نوشته شده است.
سرهنگ بکویث کهیکی از افسران کهنه کار ارتش آمریکا میباشد، سهم بزرگی را در طراحی عملیات کاسه برنج به عهده داشت او که مدتی را در انگلیس به سر برده بود تحت تاثیر افکار انگلیسیها قرار گرفته و جزء پایهگذاران نیروی واکنش سریع در ارتش آمریکا، به نام نیروی دلتا میباشد.
سرهنگ بکویث به بهانهی تشریح عملیات کاسه برنج به شرح فعالیتهای خودش در ویتنام کامبوج و... میپردازد. چارلی بکویث در طی عملیاتی که توسط چریکهای وطنپرست ویتنام به اجرا درآمد از ناحیهی شکم مورد اصابت تیر قرار گرفت تا این که بعد از بهبودی با تلاش فراوان توانست، ستاد کل ارتش و وزارت جنگ آمریکا ـ پنتاگون ـ را قانع کند که نیروی دلتا ـ واکنش سریع ـ را تاسیس نماید.
سرهنگ بکویث در این رابطه میگوید: جمعبندی و گزارشهای گروهی از افسران که خواستار تاسیسیک گروه عملیاتی به نام نیروی ویژه بودند در دوم ژوئن 1977 در پنتاگون مطرح گردید، تا این که در 19 نوامبر 1977 نامهای محرمانه به دستم رسید که در آن نامه به من اختیار داده شده بود تا «دلتا» را فعال نمایم.
نیروی دلتا چگونه شکل گرفت
به اعتراف چارلی بکویث داوطلبان دلتا باید دارای ویژگی زیر بودند تا بتوانند در این نیرو خدمت کنند.
1 ـ تحمل گذراندن تخصصی عالی نظامی 2 ـ به دست آوردن تخصص کافی تا ردی پنجم 3 ـ داشتن خصوصیات محدود کنندهی بدنی 4 ـ و...
به پیشنهاد چارلی و تصویب پنتاگون مسئولین استخدام به پایگاههای نظامی آمریکا به نامهای، بنینگ، فاکس، سیل، هود، لئوناردوود، ارد، کارمون، لوئیس، پاپ، جکسون، بلویر، مید، رایلی، استوارت، و دیونس سرزدند تا بتوانند نیروی دلتا را از بین هزاران نیروی ارتش آمریکا جذب نمایند!
چارلی بکویث در فصل 27 کتاب نیروی دلتا میگوید: دلتا فقط در بخش ارتباطات چندین میلیون دلار صرف کرده بود و حتی نیروهای دلتا از هر نظر چه برونمرزی و چه در داخل آمریکا اجازه داشتند آزادانه و بدون هیچ مزاحمتی خواستههای خودشان را مطرح کرده و در نهایت به آن دست پیدا کنند.
تا این که سال 1979 از راه رسید و نیروهای دلتا که در پایگاه پراک در حالی که در حال برگزاری اردو بودند در اخبار ساعت 7 صبح چهارم نوامبر 1979 این خبر را شنیدند، که «سفارت آمریکا در ایران اشغال شده و تمام کارمندان (جاسوسان) آن به گروگان گرفته شدهاند»
در این ارتباط چارلی بکویث میگوید:
در مقر دلتا این احساس وجود داشت که نیروهای دلتا در این ماجرا نقشی خواهند داشت... در پنتاگون طراحان زیادی مشغول شده بودند تا راههای مختلف (از جمله حملهی نظامی به ایران) را بررسی کنند.
سرهنگ بکویث وقتی پای برژیسنکی مشاور امنیت ملی آمریکا در دولت کارتر را به وسط میکشد به این نتیجه میرسد که حملهی نیروی دلتا به ایران قطعی خواهد بود چرا که این افسر کهنهکار در ص 303 کتاب در نهایت اینگونه اعتراف میکند:
به دلتا ماموریت داده شده تا به سفارت آمریکا در تهران هجوم ببرد، پاسداران را بیرون بریزد (قلع و قمع کند) علیرغم این که سازمان سیا به ما گفته بود که در تهران هیچ ماموری ندارد. اما در سریعترین زمان ممکن، گروه رزمی مشترک شکل گرفت. تا مقدمات حملهی نظامی به ایران آغاز گردد.
چارلی در ص 337 کتاب نیروی دلتا میگوید:
یکی از مشکلات فراروی آمریکاییها تامین سوخت برای هلی کوپترهای ارـ اچ 53 بود چرا که این هلی کوپترها نمیتوانستند 900 مایل از خلیج عمان تا تهران را بدون سوختگیری طی کنند. لذا محل سوختگیری در یک باند متروک و در نزد یکییکی از شهرهای کویری به نام طبس پیشنهاد شد. به نظر من آن جا جای امنی نبود و مردم زیادی کشته میشدند. اما کشتن (مردم غیرنظامی برای آزادی جاسوسها) مسئله (مهمی) برای دلتا نبود.چرا که، این کار (یعنی کشتن) یکی از وظایف دلتا بود.
بکویث پیشاپیش و بدون توجه به گرفتار شدن در تله الهی، به توجیه شکست نیروی دلتا میپردازد و در ص 348 کتاب مذکور اینگونه آورده است:
ما به دنبال افراد تک خال و بی باک میگشتیم تا بتوانند به سرعت از مهلکه فرار کنند بایک اشاره به پرواز در بیایند ویا قدرت دور 360 درجه را داشته باشند که خلبانان ما توانایی چنین کاری را نداشتند!
در ص 372 آمده است: بخش اطلاعاتی عملیات دلتا (که شامل اطلاعات دلتا و نیروهایی از سازمان سیا بودند) یک جوان ایرانی قابل و بسیار آشنا به تهران را که قبلا محافظ شخصی شاه ایران بود را شناسایی و در اختیار ما (فرماندهی عملیات کاسه برنج) قرار دادند که ما این جوان را با اسم مستعار آ ـ ال، به خدمت گرفتیم این فرد (وطن فروش) ایرانی، انگلیسی را خوب صحبت میکرد. او خودش را کاملا با دلتا هماهنگ کرد و (جز نیروهای عملیات به حساب آمد).
چارلی در ص 367 اینگونه حکایت میکند:
شش تمرین کامل با شرکت چندین هواپیمای (فوق) پیشرفتهی سی 130 ـ هلیکوپترها، رنجرها و هر آنچه که در چنته داشتیم، انجام داده بودیم.
یکصد بار سفارت ساختگی را در میدان تیر مورد حمله قرار دادیم.
صد و صدها بار، افراد دلتا از دیوار 9 فوتی بالا رفته و سپس چنین پایین پریدند تا (وقتی که به تهران رسیدند و به سفارت خانه حمله کردند) بدون هیچ عذری سفارت خانه را به تسخیر درآورند.
در صفحهی 384 سرهنگ چارلی بکویث خیلی راحت صبحت از نفوذ یک تیم جاسوسی به خاک ایران میکند و به صراحت میگوید: «در سیویکم مارس «استول» (فرمانده یک گروه جاسوسی) پس از نفوذ به خاک ایران و جمعآوری اطلاعات از کویریک (ایران) بازگشت. استول راد ـ نام مستعار ـ به همراه خلبان و گروهش حتی نمونهایی از سنگ و خاک آن منطقه و تعداد زیادی عکس از (فضاهای مختلف ایران را) با خود به همراه آورده بودند... آنان پس از پرواز (نفوذ و تجاوز غیرقانونیشان به داخل خاک ایران در منطقه طبس) فرود آمده بودند آنها حتی رفت و آمد وسایل نقلیه را هم دیده بودند، اگرچه این موضوع مزاحمتی برای (جاسوسی در خاک یک کشور) برایشان به وجود نیاورده بود» چارلی در ادامه مینویسد:
در همین اثنا دو ژنرال ایرانی به من معرفی شدند. آنها وقتی که آیتالله (امام) خمینی قدرت را در ایران به دست گرفته بود از ایران به آمریکا گریخته بودند.
(زمان حمله فرا رسیده بود این کار یعنی ـ حمله به ایران ـ جز با مساعی کشورهایی که دوستان ما محسوب میشدند امکانپذیر نبود) تا این که شب هنگام هواپیمای حمل و نقل ما در فرانکفورت (در کشور آلمان ) فرود آمدند».
چارلی بکویث در ص 404 کتاب نیروی دلتا مینویسد:
«اکنون نام 132 نفر در گروه (کسانی که میخواستند به یک کشور تازه انقلاب کرده حمله کنند) قرار داشت: دو ژنرال ایرانی، 12 راننده، یک تیم 12 نفره از مترجمین، یک تیم مخصوص ضربت به استعداد 13 نفر و 93 نفر از نیروی دلتا.»
در ص 405 آمده است:
(به جز کشورهای اروپایی کشورهای منطقه خاورمیانه که دوست و حامی ما بودند نیز به کمک ما آمدند چرا که ) در صبح روز دوشنبه 21 آوریل، در وادی قنا در (کشور) مصر فرود آمدیم»
و سرانجام ساعت هیجده روز 24 آوریل اولین هواپیمای سی ـ 130 از دریای عمان به پرواز درآمد. هواپیما وقتی به خلیج عمان رسید. ابتدا در ارتفاع چند هزارپایی پرواز میکرد، اما زمانی که به سواحل ایرانیعنی چاه بهار رسید ارتفاعاش را به 400 پا تقلیل داد.
بکویث در ص 415 در عین ناباوری خاطرات اش را اینگونه مینویسد: «(اولین اتفاق ویا حادثه برای دلتا در همان لحظات اولیه پیش آمد) پس از پیاده شدن در صحرای طبس متوجه شدم یک اتوبوس بنز با چراغ روشن به طرف ما میآید.
با فریاد گفتم: آن را متوقف کنید. ابتدا من به طرف اش شلیک کردم و بعد چند نفر از سربازان به طرفش شلیک کردند. (عجیب بود با این که آنها هیچ وسیلهی دفاعی با خود نداشتند ولی ما با آنها رفتار خشنآمیزی داشتیم )
چارلی در ص 419 کتاب نیروی دلتا مینویسد:
«در همین اثنا، دومین حادثه برای ما رقم خورد آن هم تاخیر هلی کوپترهااز 6 دقیقه به 20 دقیقه بود که در نهایت این تاخیر از 20 دقیقه بهیکساعت و نیم رسید. حادثهی بعدی این بود که دو فروند هلی کوپتر هرگز به ما نرسیدند. «چارلی بکویث در اواخر کتاب در حالی که دچار تشویش شده است، در صفحهی 423 مینویسد:
«وقتی دومین هلیکوپتر به زمین نشست به طرفاش رفتم. خلبان پاول (که یکی از خلبانان کار کشتهی نیروی دریایی آمریکا به حساب میآمد) از هلیکوپتر پایین پرید او بی محابا فریاد میزد و چیزهای وحشتناکی میگفت: «من نمیدانم چه کسی و در چه سطحی کارها را اداره میکند (گفتم چی شده گفت:) همین قدر میگویم که برای لغو این عملیات (فورا) و همه چیز باید مدنظر قرار گیرد. نمیدانید بر من چه گذشته است (در این هوای صاف و در حالی که میشود ستارهها را شمرد) با بدترین طوفان شن که تاکنون دیدهام، روبرو شدهام. عجیب بود که خلبان پاول توی آن هوای صاف از طوفان شن حرف میزد.
سرهنگ بکویث در ص 425 مینویسد:
در همین لحظه یکی از خلبانان به طرفام آمد و گفت: فرمانده، خواستم به شما اطلاع بدهم که فقط 5 هلیکوپتر میتوانند پرواز کنند.»
در میان تند باد به و جود آمده (در سطح زمین ) ناگهانیک فروند هلیکوپتر را دیدم که از زمین بلند شد سپس، به سمت چپ متمایل شد و بعد به آرامی به عقب خزید. پس از آن صدای مهیبی بلند شد. صدا صدای انفجار بود. اما این صدای انفجار صدای انفجار، بمب نبود، چرا که ما اصلا با خودمان بمبی به همراه نداشتیم. (ناگهان و در عین ناباوری، در مقابل دیدگان نیروهای دلتا)، گلولهایی آتشین آبی رنگی مثل بالون به هوا رفت، در میان آتش آبی رنگ (که بیشتر شبیه صاعقه بود) هلیکوپتری را دیدم که به سمت چپ یکی از هواپیماهای سی ـ 130 برخورد کرده بود. موشکهای تعبیه شده در هلی کوپتر که قرار بود پس از نجات گروگانها ساختمان سفارت ویا هر وسیلهی نقلیهی موتوری دیگر را نابود کند منفجر میشدند طوری که گردونههای آتش مثل شبهای چهارم ژوئیه در آسمان میچرخیدند. مثل این بود که نیروهای دلتا در میان گوی آتشی حرکت میکردند (که نمیدانستند منشا آن از کجاست)
از هر طرف شعلههای آتش ما را در نور دیده بود. خیلی سریع تصمیم گرفتیم عملیات را لغو کنیم.
اولین فکری که به سرمان زد نابودی هلی کوپترهای باقی مانده بود. که میبایست از بین بروند درستیادم نمیآید اما (انگار کسی در گوشم گفت:) بگذارید آنها را از هوا نابود کنیم.
روی زمین جنب و جوش زیادی بود. میخواستیم هر چه سریعتر و زودتر همهی ما از این کویر لعنتی بیرون برویم.
ما سومین هواپیمایی بودیم که باید بلند میشدیم ساعت سه نیمهشب رانشان میداد. دلتا پس از چهار ساعت و پنجاه و شش دقیقه توقف در کویریک (صحرای طبس) با (خواری و شکست مفتضحانه) آن جا راترک کرد.
از وضع پیش آمده گریهام گرفته بود ما واقعا باعث شرمساری کشور بزرگمان (آمریکا) شده بودیم. احساس میکردم که دیگر آبرویی برای کشورم نمانده است.
این افسر کهنهکار و ورزیده ناامیدانه در ص 435 کتاب مذکور مینویسد:
طرح ـ حمله به ایران ـ بر اساس آن چه که روی کاغذ آمده بود دنبال میشد و ما دقیقا آن چه را که فکر میکردیم درست است انجام داده بودیم. (اما انگار کسی بود که از طرحهای ما اطلاع داشت.نمیدانم چرا دلتا با آن همه برنامهریزی و صرف بودجه کلان، اکنون گرفتار طوفان شن شده بود. با این که تمامی مراکز پیشرفتهی هواشناسی دنیا و حتی منطقه و محلی که ما از آن اطلاعات کسب کرده بودیم هیچ اثری یا آثاری از طوفان را نشان نمیداد...)
با خفت به آمریکا رسیدیم. وضع بسیار بدی پیش آمده بود. عملیات کاملا شکست خورده بود، سیاسیون دنبال مقصر میگشتند. (من تحت فشار سیاسیون هیئت حاکمهی آمریکا) مجبور به مصاحبه شدم. همه تقصیرها متوجه من شد. و سرانجام: چارلی بکویث در حالی که در حال نوشتن خاطرات حمله به ایران بود در ویلای زمستانیاش و در حالی که هنوز قلم در دستانش قرار داشت برای همیشه تلخی شکست حمله به ایران را با خود به قعر گور برد.
سئوال واقعی اینجاست:
آیا سیاسیون آمریکا اینگونه حوادث و شکست خفتبار را از یاد خواهند برد؟ راستی در مورد لشگریان خداوند آیا چیزی میدانید؟