هری مگداف
تصور دولتمردان آمریکا و نومحافظهکاران حاکم بر کاخ سفید، پیش از آغاز حمله به عراق بر این بود که این جنگ در سریعترین زمان ممکن و با کمترین هزینه به بار خواهد نشست و آمریکا را به اهداف خود نائل خواهد کرد، اما با گذشت چند سال از سقوط صدام، معلوم شد که این تصور چقدر باطل و سراب گونه بوده است. اکنون آمریکا در عراق با مشکلات عدیده و پیچیدهای روبروست که بار دیگر ممکن است کابوس ویتنام در عراق تکرار شود. «هری مگداف» تحلیلگر برجسته آمریکایی با بررسی و تحلیل جنگ آمریکا علیه عراق و ناکامیهای کاخ سفید در دستیابی به اهداف و برنامهها، به مقایسه ریشهای دو جنگ آمریکا با عراق و ویتنام پرداخته و نتیجهگیری کرده که شکست ایالات متحده در عراق حتمی است و دولت آمریکا باید قبل از آنکه دیر شود و سربازانش به سرنوشت تلخ ویتنام دچار شوند، نظامیان خود را از این کشور خارج کند. ترجمه مقاله مگداف از نظر میگذرد:
مقایسه جنگ آمریکا علیه عراق با جنگ ویتنام، نشانهای بر ناموفق بودن متجاوزان و اشغالگران آمریکایی در عراق است و مسالهای است که هر روز در رسانههای آمریکایی به آن پرداخته میشود. جرج بوش در تلاشی ناامیدانه برای پایان دادن به چنین مقایسهای دریکی از مصاحبههای خود در، چنین اظهار داشت: «کمترین اشاره و قیاس جنگ ویتنام با جنگ عراق، ضد میهنپرستی و خیانتی به نظامیان است». با این وجود، این تفکر هنوز پابرجاست و به نظر میرسد که ایالات متحده در عراق، به واقع چنین سوالی را به وجود آورده باشد که برای امپریالیزم آمریکا، عراق تا چه حد ویتنامی دیگر است؟ آیا این موضوع واقعیت دارد که انگشت گذاشتن بر هر گونه مقایسه مستقیم بین این دو جنگ، به تفاوت بسیار چشمگیری میان آن دو اشاره میکند؟
آمریکا در عراق همانند ویتنام، دشمنی به نام جنبش آزادیخواهی ملی ندارد که سابقهای بیش از یک قرن مبارزه علیه امپریالیزم فرانسه و بعد آمریکا داشته باشد. میزان مداخله نیروهای نظامی آمریکا در عراق، بسیار کمتر از مقدار این مداخله در ویتنام بوده و تعداد تلفات نیز در عراق بسیار کمتر از مقدار این مداخله در ویتنام بوده و تعداد تلفات نیز در عراق بسیار کمتر بوده است. «جنگ سرد» مدتهاست که به پایان رسیده و جغرافیای جنگ نیز بسیار متفاوت است.
با این وجود، عراق نیز همانند ویتنام قرن بیش، مجبور به پذیرش محدودیتهایی است که از طرف قدرت آمریکا به وجود آمده است.
ایالت متحده مدعی است که تنها ابرقدرت موجود بوده و دارای بزرگترین قدرت نظامی جهان است. با این وجود این ادعا، از طرف مقاومت عمومی و تنفر کشورهای جهان سوم از متجاوزان، تزلزلیافته است. تنها در ماه فروردین (زمانی که به نظر میرسید برای تسلط کامل بر عراق کافی باشد) آمار مرگ و میر ناشی از تجاوز آمریکا، بیش از مقدار کشتههای آغاز جنگ آمریکا و عراق برای فتح بغداد بود. اکنون دیگر بر همگان روشن شده که هیچ راهحل سیاسی پایداری که موافق نظر حکم فرمایان ایالات متحده باشد، در عراق امکانپذیر نیست و سیر حوادث نیز اثبات کرده که با استفاده از قدرت نظامی نیز نمیتوان به نتیجه مناسبی رسید. آن طور که به نظر میرسد، ایالات متحده اگر واقعا قصد خروج از عراق را داشته باشد، هیچ «استراتژی خروجی» نمیتواند داشته باشد. با این وجود این سوال دوباره پیش میآید که آیا امکان شکست آمریکا در عراق، مانند ویتنام وجود دارد. با وجود این که شرایط جهانی به طرز چشمگیری فرق کرده است، هیچ کشوری نمیتواند به ایالات متحده در این زمینه یاری رساند ولی این گفته روزنامه «دیلی چین» (سال 1966) میتواند در موردش صدق کند که «امپریالیزم ایالات متحده، هر چه نیروهای نظامی بیشتری را وارد آسیا کند، متوقفتر خواهد شد و قبری که برای خودش میکند، عمیقتر خواهد شد.»
شکی وجود ندارد که حکم فرمایان ایالات متحده از شباهت ویتنام و عراق آگاه بوده، نگران امپریالیزم آمریکا هستند که در شرف بلایی دیگر است، بلایی که با هر چه بیشتر ماندن در عراق سهمگینتر میشود. در همین حال ایالت متحده به سوی ادامه جنگ و وسعت دادن این جنگ پیش میرود. در زمان جنگ ویتنام سال 1970 (1349) هنگامیکه آمریکا با بحرانی شدید در ویتنام مواجه شده بود سناتور «جی ویلیام فولبرایت»، رئیس کمیته روابط خارجی سنا، اظهار داشت که «دشمن نمیتواند ما را از منطقه هند و چین بیرون کند ولی توانایی این که ما را مجبور به غرق شدن یا خارج شدن دسته جمعی کند دارد» این جمله مهمترین دو راهی موجود بر سر راه آمریکا در زمان جنگ ویتنام را نشان میدهد. این جنگ قادر بود ایالات متحده را ذرهذره فرو ببرد و این کار را کرد، ولی در آخر به خاطر بعضی اشتباهات مجبور به پذیرش مقاومت نیروهای آمریکایی برای خارج شدن از این ورطه شد نتیجهای که با حرکتهای گروهی ضد جنگ در ویتنام تقویت شد. گزینهای ناخوشایند و مشابه ویتنام در عراق برای ایالات متحده به وجود آمده است. ادامه جنگ برای همه مردم جهان از جمله اکثر سران آمریکایی و حتی عموم مردم آمریکا غیر قابل قبول است. با این وجود خارج شدن نیروهای نظامی از عراق برای حکمرانان آمریکا غیرقابل قبول است. حکمفرمایانی که تنها به از دست دادن غنایم جنگی و صدمه وارده به قدرت ایالات متحده فکر میکنند.
نظر عمومی قدرتمندان ایالات متحده را میتوان در گزارشی به عنوانیک سال بعد که در توسط کنسولگری روابط خارجه منتشر شده بود، دید. گروه گزارشگران توسط جیمز شسینگر، منشی سابق وزارت دفاع نیکسون و «توماس پیکرینگ» سفیر سابق ایالات متحده در روسیه و منشی امور سیاسی دولت کلینتون اداره میشد. گروه گزارشگران در کل شامل چهرههای سرشناس سیاست خارجه آمریکا، میشد. این گزارش بر احتیاجی تاکید دارد که ایالات متحده برای رسیدن به تعهدهای استراتژیک خود در عراق حتی در زمینه تعویض قدرت به منظور:
1 ـ جلوگیری از دخالتهای همسایههای عراق
2 ـ تضمین پایداری در تولید و فروش نفت خام
3 ـ جلوگیری از به وجود آمدن کشوری که مکان امنی برای تروریستها به شمار رود
4 ـ جلوگیری از نشر این باور که سیاست آمریکا در منطقه غلط بوده و سبب از دست رفتن قدرت نفوذ ایالات متحده در منطقه شده است
همان طور که شسینگر و پیکرینگ در مقاله مشترکی در روزنامه لس آنجلس تایمزتحت نام «عراق را از سیاست کنار نگاه دارید» نوشته بودند، احزاب جمهوریخواه و دموکرات به دلایل گفته شده مجبور به ادامه همین مسیرند.
یکی از جدیترین مشکلات امپریالیزم آمریکا این است که به اکثر جمعیت عراق به چشم دشمنان منافع آمریکا در عراق نگاه میکند و هیچ نیروی مردمی که بتواند بر پشتیبانی آنها اطمینان کند، ندارد. آمریکا هیچ شانسی برای عوض کردن جو سیاسی و نظامی به وجود آمده ندارد. ایالات متحده از نظر سیاسی، جمعیت شیعه را حتی کمتر از سنیهایی که با بعثیها روابط دارند، قبول دارد ـ شیعههایی که به سران اسلامی کشور ایران بسیار نزدیک میباشند ـ اکثر جمعیت کردهای عراق به قسمت شمالی کشور محدود شده، از سایر جوامع عراقی بدورند ولی به دلیل روابطی که با ترکیه دارند، بر سر مساله نفت با آمریکا مشکلاتی دارند. حقیقت این است که بزرگترین مانع نظامی که ایالات متحده در اشغال عراق با آن مواجه است، کمبود اساسی نظامیان است. در این جا نیز نمیتوان این وضعیت را با وضعیت ویتنام مقایسه نکرد. همان گونه که آقایان هری مگداف و پاول سوییزی در مقاله دسامبر سال 1969 خود نوشته بودند: «دانستن این نکته که بزرگترین نقطه ضعف امپریالیزم ایالات متحده در کمبود نیروی انسانی ارتش است، بسیار مهم میباشد. جنگ ویتنام نشان میدهد که شایعهای که براساس آن، همه امیدوار بودند در جنگ بتوانند تکنولوژی را جایگزین نیروی انسانی کنند، توهمی بیش نیست.
ایالات متحده در حال حاضر حدود 3/5 میلیون نیروی انسانی در ارتش پیاده نظام خود دارد ـ بزرگترین ارتش جهان ـ و از این تعداد، حداقل 1/5 میلیون نفر به صورت مستقیم یا غیرمستقیم به دلیل جنگ، در مناطقی صدها مایل دورتر از خانههایشان مستقر شدهاند.
اکثر افراد باقیمانده، به طور پراکنده در بیش از 250 پایگاه نظامی واقع در حدود سی کشور جهان پخش شدهاند.
با دانستن این موضوع که جنگ عراق در حال تمام شدن بر ضد منافع ایالات متحده است، حتی حامیان این جنگ نیز درخواست یافتن استراتژی خروجی مناسبی از دولت ایالات متحده دارند. تاکنون این استراتژی تا جایی پیش رفته است که کارگزاران اتحادیه اروپا «انتقال قدرت» به قدرتمندان عراق را مطرح کرده است. دولت بوش اظهار داشته است که همچنان قصد دارد، سلطه بر عراق را در چنین انتقال قدرتی «محدود» حفظ کند. در حال حاضر، طبق نقشههای موجود، ایالات متحده، که مشتاقانه به دنبال به دست آوردن توافق اتحادیه اروپاست، از انتخاب هر گونه دولتمرد عراقی، به صورت قانونی اجتناب میکند. با این وجود، از زمان آغاز حمله آمریکا، دولت جدید عراق از تغییر هر قانونی اجتناب کرده است. دولتمردان عراقی هر گونه مسئولیتی را برای کنترل ارتش عراق که مسئولان آنها فرماندهان آمریکایی باشند نخواهند پذیرفت. دولت جدید به طور حتم، حتی حق کنترل بر خزانه عراق و درآمدهای سالانه حاصل از فروش نفت را نخواهد داشت. در اوایل اردیبهشت، کاندیدای سفارت عراق «جان دی نگروپونت»، مجلس را مطمئن کرد که سران و قدرتمندان عراقی هیچ قدرتی برای امضای توافقنامههای طولانی مدت برای فروش نفت خام نخواهند داشت.
نکتهای که در این جریان آزاردهنده میباشد، این است که هنگامیکه همه در حال بحث بر سر این هستند که چه کسی مسئولیت دولت عراق را برعهده بگیرد، ایالات متحده برای سرکوب مقاومت عراق و برای ایجاد هسته ارتش عراق، در حال سربازگیری از میان هزاران نظامی بعثی است. اقدامی که سبب میشود هر گونه تلاشی برای ایجاد روندی سیاسی که مورد قبول جماعت شیعه باشد، محدود گردد.
این موضوع همچنین، سیاست دموکراتیک ایالات متحده را برای انتخاب دولت جدید عراق زیر سوال میبرد. تعهد آمریکا برای ایجاد دموکراسی، با فاش شدن رسوایی شکنجه شدن زندانیان عراقی در زندان ابوغریب و اماکن دیگر و سایر نشانههای به حق نبودن اشغال عراق نیز زیر سؤال رفته است، اما چنانچه یک دولتمرد قدرتمند عراقی چنین ستمگریهایی را بر مردم عراق روا دارد، به طور حتم امپریالیزم آمریکا را زیر سؤال خواهد برد. آنچه واضح است اینکه ایالات متحده امیدوار است، انتقال قدرت سیاسی در عراق را هرچه بیشتر به تاخیر بیندازد. چرا که اهداف سیاسی، اقتصادی و نظامی ایالات متحده به یکدیگر وابستهاند، به همین دلیل و با تعقیب اهداف اقتصادی و نظامی، امپریالیزم آمریکا هر گونه راهحل سریع برای بهبود بحران سیاسی عراق را غیرممکن میسازد.
حتی در صورت در نظر نگرفتن این موضوع که حمله آمریکا به عراق به خاطر منع عراق از تولید سلاحهای کشتار جمعی بوده است (که معلوم شد چنین چیزی وجود نداشته است)، میتوان گفت این تهاجم، حتی به دلیل ایجاد دموکراسی در آن کشور نیز نبوده است. هدف اصلی این جنگ، بیشتر کردن کنترل آمریکا بر منابع نفتی عراق ـ دومین منبع نفتی جهان ـ و ایجاد ارتشی از سربازان آمریکایی در عراق برای حمایت از منافع ایالات متحده در خاورمیانه بوده است. هر گونه نتیجهای که منجر به ادامه کنترل ایالات متحده ـ با استفاده از تمام دست آویزهای اقتصادی، سیاسی و نظامی ـ بر نفت عراق نشود به عنوان شکستی برای کاپیتالیسم آمریکا در نظر گرفته خواهد شد.
فرمانده سابق نظامی مسئول در فتح عراق، ژنرال جی گارنر در مصاحبهای با شبکه خبری بی.بی.سی در فروردین 1383 اظهار داشت: خصوصی ساختن استخراج نفت و ترویج مدل اقتصادی نئولیبرال در عراق، در طرحهای دولتمردان آمریکا باید نخستین اولویتها را داشته باشند و باید نه تنها شامل تغییرات سیاسی شوند، بلکه در منابع آب و برق عراق نیز تغییراتی ایجاد کند.
با توجه به اظهارات ژنرال گارنر، شیوه اشغال عراق از طرف امپریالیزم آمریکا، بسیار شبیه اشغال فیلیپین بود که در اواخر قرن بیستم، به «یک معدن زغال سنگ ذاتی» مشهور شده بود و آمریکا را قادر میساخت که بر اقیانوس آرام و بر آسیا مسلط باشد.
در سخنان ژنرال گارنر چنین آمده است: «فکر میکنم... این تمثیل درست نباشد، ولی به نظر من، هم اکنون باید به عراق همچون معدن ذغالسنگی در قلب خاورمیانه نگاه کنیم، جایی که بتوانیم حضور و اسکان یابیم و در این صورت موفق خواهیم شد و فکر میکنم تنها کاری که باید بکنیم، قبول و حفظ این موقعیت برای دوره زمانی است؛ تا زمانی که مردم عراق مایل به پذیرفتن ما به عنوان مهمان در کشورشان باشند» به دست آوردن چنین غنایمی از جنگ که به عنوان مهمترین وسیله برای احیای استیلای جهانی ایالات متحده میباشد؛ هیچ گاه ممنوع نخواهد شد. با دلایل متفاوت میتوان اثبات کرد که آمریکا از طریق تلفیقی از روشهای نظامی، سیاسی و اقتصادی سعی در استفاده از عراق به نفع خود دارد.
برای ادامه جنگ دلیل دیگری نیز برای آمریکا وجود دارد. هر آنچه به نظر «شکست» بیاید، «سندرم ویتنام» را به دنبال خواهد داشت ـ اصطلاحی که متخصصان برای اشاره بر امتناع همگانی آمریکاییها در پشتیبانی از هر گونه مداخله نظامی در سایر کشورهای جهان پس از شکست در ویتنام، استفاده میکنند ـ به نظر میرسد، آخرین راه معالجه سندرم ویتنام، حمله به عراق و استرداد کامل قدرت امپریالیسم آمریکا باشد؛ اما هم اکنون، خاطرات وحشتناکترین جنبههای جنگ ویتنام از دیدگاه امپریالیزم آمریکا مانند حملات پشت سرهم و بیوقفه شبهنظامیان، مقاومت مردم عراق و تابوتهای مزین به پرچم ـ به یاد میآید. مهمترین مقامات آمریکایی، بزرگترین خطری را که از جنگ عراق به بار خواهد آمد، عدم اطمینان به قدرت امپریالیزم آمریکا میدانند و این موضوع مهمترین دلیل ایالات متحده را برای امتناع از عقبنشینی، تا زمانی که راهحل مناسبی برای حفظ ظاهر خود پیدا کند، فاش میسازد. تمام عللیاد شده به خوبی میتوانند دستآویزهایی برای ادامه جنگ با عراق به آمریکا بدهند. با این وجود نیروهایی در سایر جهات نیز وجود دارند. مهمترین این نیروها، افزایش مقاومت مردم عراق است. دومین نیرو، عدم پذیرش جنگ از سوی سران گروههای آمریکایی است. در آخر میتوان گفت: در ایالات متحده نیز پشتیبانی از جنگ عراق رفته رفته کاهش مییابد و در صورت ادامه جنگ، میتواند به جنبشی علیه جنگ منتهی شود. از چنین دیدگاهی، قیاس با جنگ ویتنام غیر قابل اجتناب خواهد بود.