حنیف غفاری
آقاى دکتر حسن روحانى در سوال هفتم خود در خصوص سیاست خارجى کشور میگوید:
"آیا نحوه رفتار ما با دنیا باید به گونهاى باشد که دنیا احساس کند ما براى نوعى انعطاف و چانهزنى در مسائل آمادگى داریم یا نداریم؟ ایرانى بهتر در دنیاى بهتر یا ایرانى بهتر در برابر دنیایى زبونتر. "
جهت پاسخدهى کامل به این سوال لازم است نگرش سیستمی خود نسبت به مقوله سیاست خارجى را پررنگتر نماییم:
"سیاست خارجی" عرصهاى گسترده و بسترى جهت به فعلیت رسیدن استعدادها و ظرفیتهاى هر بازیگر در نظام بینالملل است. "فضاسازی" در سیاست خارجى هر کشورى یک اصل است. اما این فضاسازى با تحدید سیاست خارجى یک کشور قابل جمع نیست. بدترین محدودیتها، محدودیتى است که "خود" براى "خود" و براساس ترسیم فضاى مجازى در اطراف کشورمان ایجاد میکنیم. در اینجا بحث "اصالت استعداد" نمود بیشترى مییابد. استعداد بازیگران معیارى است که با استناد به آن میتوان عیار سیاست خارجى هر واحد سیاسى را سنجید. هر اندازه سیاست خارجى یک کشور آینه و انعکاسدهنده این استعداد باشد، کارآمدتر و موثرتر خواهد بود. اما زمانى که سیاست خارجى یک کشور به بسترى جهت سرکوب استعدادهاى بالقوه و بالفعل سیاسى آن تبدیل شود، ضریب آسیبپذیرى آن در برابر تهدیدات بیشتر خواهد شد. این رابطه ریاضى و منطقى بارها در طول تاریخ نمود پیدا کرده است. اصلىترین عامل بازدارندهاى که سبب ایستایى و ثبات مهلک کشورهاى جهان سوم شده است، معلول عدم تناسب میان استعدادهاى داخلى و سیاست خارجى آنهاست. بدترین سیاست خارجى سیستمی است که از ابتدا به سود یا ضرر دیگران پایهگذارى شود. اما اگر همین سیستم با تکیه بر دو نیرو محرکه "استعداد"و "ظرفیت" گردش خود را آغاز کند، در آن صورت مطلوبیتها بر عوامل بازدارنده غلبه پیدا خواهد کرد. مسلما محصول این چرخه مخالفت یا همراهى با دیگر ساختارهاى سیاسى دنیا خواهد بود، اما این مخالفت یا همراهی"خروجی"سیستم ماست، نه نیرو محرکه آن.
اما زمانى که نیرو محرکه و خروجى یک سیستم سیاست خارجى جابهجا شده یا کار ویژه اصلى خود را از دست دهند، سیستم به سوى هرج و مرج پیش میرود. بر این اساس ما نباید تامین رضایت یا برانگیختگى نفرت دیگران را در قسمت نیرو محرکه سیستم سیاست خارجى خود تعریف کنیم. هرچند که تعریف آنها در قسمت خروجى سیستم امرى کاملا طبیعى خواهد بود. قهرا خروجى سیستم سیاست خارجى ما دوخصلت جاذبه و دافعه را به صورت همزمان با خود حمل میکند. همراهان ما حول خصلت جاذبه و مخالفان ما نیز حول خصلت دافعه این خروجى شکل میگیرند. از سوى دیگر، "منافع ملى "زمانى هویت اصلى خود را مییابد که همسو با استعدادها و ظرفیتها تعریف شود. اگر این همسویى به هر علتى وجود نداشته باشد، آنگاه ما با سیستمی بسته و ناکارآمد مواجه خواهیم شد که قدرت مانور در عرصه بینالمللى راندارد.
"تقابل" و "تعامل" ایران و غرب نیز بایددر سایه همین نگرش سیستمی تفسیر شود. اگر ما تقابل یا تعامل خود و غرب را به عنوان مبناى گرداننده سیستم سیاست خارجى خود مدنظر قرار دهیم و "رویکرد"، "رفتار" و "جهتگیرى" خود را بر این مبنا تنظیم نماییم، دچار خطایى سخت شدهایم. "تعامل " یا "تقابل" با غرب نمیتوانند در سیستم سیاست خارجى ما حکم یک مبنا را داشته باشد. از سوى دیگر، در روابط ایران و غرب ما باید دوسویه بودن معادله رادر نظر داشته باشیم. دراین راستا ما بادو نوع تعامل مواجه هستیم:
1ـ تعاملى که از سوى ما، باهزینه ما و به دنبال پذیرش یا همسانسازى خواستههاى ما با فاکتورهاى مدنظر غرب صورت گیرد. امحاى "منافع ملى" ما در این نوع تعامل غیرقابل کتمان است. از سوى دیگر، تهدیدات موجود از سوى غرب ماهیتى زیربنایى و اغلب ایدئولوژیک دارد و نمیتوان آنها را با روش همسان سازى منافع خود با غرب دفع نمود.
2ـ تعاملى که از سوى غرب، با هزینه غرب و به دنبال پذیرش یا همسانسازى خواستههاى غرب با ارزشها و فاکتورهاى مدنظر ما صورت گیرد. ماحصل این تعامل افزایش قدرت مانور جمهورى اسلامی ایران در معادلات نظام بینالملل خواهد بود.
در طول دوران حاکمیت اصلاحات، ما دو سویه بودن تعامل با غرب را در نظر نگرفتیم و همین مسئله به پاشنهآشیل سیاست خارجى ما طى سالهاى 1376 تا 1384 تبدیل شد. ما باید با ذکاوت، درایت و خرید زمان به سود خود، زمینه را جهت هزینه نمودن غرب در راه تعامل با ایران هموار سازیم، نه اینکه توان و هزینه خود را در این جاده دو طرفه و پر از مانع صرف نماییم.
غرب هماکنون در حال چرخش به سوى شناسایى ایران قدرتمند و تعامل با آن براساس رعایت حقوق طرفین است. اظهارات افرادى مانند زبگنیو برژینسکى و دیگر تئوریسنهاى غربى مبنى بر لزوم زندگى غرب در کنار ایران مقتدر مهر موید این ادعاست. ما باید ضمن حرکت در مسیر توسعه اقتصادى، سیستم سیاست خارجى را براساس اثبات کارآمدى خود در نظام بینالملل استوار سازیم. به عبارت دیگر، ما باید هزینههایمان را در جهت تقویت اهداف و جایگاه خود متمرکز نماییم و "هزینه نمودن" در راستای «تغییر رفتار دیگران» ثمرهاى براى سیاست خارجى ما به همراه نخواهد داشت.