تاریخ انتشار : ۰۶ مهر ۱۳۸۷ - ۱۰:۱۵  ، 
شناسه خبر : ۳۳۹۵۵

«بالاخره ماهیت طرح از پیش تعیین شده ابومازن (محمود عباس) براى حذف و به حاشیه کشیدن جنبش حماس مشخص شد. هر روز که مى‌گذرد و در لابه‌لاى موضع‌گیرى‌هاى سران کاخ سفید و تل‌آویو بسیارى از وقایع موجود نسبت به بحران غزه را در مى‌یابیم. بحران غزه به دلیل حملات مسلحانه اعضاى وابسته به حماس نبود، این بحران به خاطر کودتاى نظامى حماس براى دستیابى به قدرت در نوار غزه و حذف سران جنبش فتح و اخراج آنها از غزه نبود، این بحران تنها و تنها براى محقق ساختن اهداف مشترک اسراییل و آمریکا در نوار غزه به راه افتاده است و امروز پس از آن که نقاب از چهره بسیارى از واقعیت‌ها برداشته شد، دیدیم که ابومازن عزت را براى بدست آوردن قدرت فدا کرد و تاریخ فلسطین هرگز این ننگ را فراموش نخواهد کرد.»

به گزارش ایسنا پایگاه اینترنتى عرب سایت با ارایه تحلیلى تحت‌عنوان «ماهیت طرح ابومازن رسوا شد»  مى‌نویسد: «طرح نهایى جنبش فتح و نیروهاى مسلح سازمان امنیتى تشکیلات خودگردان ازهمان آغاز بحران غزه براساس برنامه‌ریزى و سازماندهى از پیش تعیین شده انجام گرفت. تمامى ‌نیروهاى سازمان امنیتى و اطلاعاتى تشکیلات خودگردان چه در خارج از سرزمین‌هاى اشغالى و چه در داخل آن آموزش‌هاى نظامى ‌پیشرفته توسط فرماندهان با تجربه آمریکایى و حتى بعضا اسراییلى را گذراندند. این نیروها به پیشرفته‌ترین سلاح‌هاى سبک و سنگین مجهز بودند و داده‌هاى اطلاعاتى دقیق توسط سازمان اطلاعات اسراییل چه به وسیله مزدوران داخلى و چه به وسیله ماهواره‌هاى تجسسى در اختیار این افراد قرار داده مى‌شد. اصل این بحران از زمانى شروع شد که این نهادهاى مزدور فلسطینى در داخل تشکیلات خودگردان به سرعت خارق‌العاده‌اى ریشه دواندند، آنقدر که بسیارى از دستورهاى مهم و سرنوشت‌ساز فلسطین به دست سرکردگان این گروه‌ها اتخاذ مى‌شد وابومازن تنها نقش مهره نمایشى را در این بازى ایفا مى‌کرد.» در ادامه این تحلیل آمده است: «هدف اصلى این تیم سازماندهى شده در داخل تشکیلات خودگردان آن بود که مسیر قضایا در نوار غزه را به سمت و سویى ببرد که امروز رفته است. این جریان که کاملا سازماندهى شده بود براى نقش رسانه‌هاى خبرى و کارکرد آنها جهت معکوس ساختن بسیارى از وقایع نیز برنامه‌ریزى کرده بود و الحق به خوبى توانست این جریان را تا بدین لحظه به سمت و سویى که خود و اربابانش مى‌خواستند، هدایت کند. هدف و خواسته  اصلى آمریکا واسراییل از به راه انداختن بحران نوار غزه آن بود که سرزمین‌هاى اشغالى را به همان وضعیتى در بیاورند که امروز لبنان و عراق در  آن بسر مى‌برد. خواسته اصلى سردمداران این جریان آن است که ائتلاف‌هاى مشابه به آنچه که در عراق و لبنان وجود دارد در فلسطین تشکیل شود، ائتلافى چون ائتلاف سنیوره ـ دولت بوش یا ائتلاف دولت مالکى با کاخ سفید. در تمامى ‌این قضایا کشورهاى مورد نظر به دو جبهه تقسیم شده‌اند، جبهه حزب حاکم و جبهه معارض. همین امر مانع از ثبات سیاسى و امنیتى در عراق و لبنان شده است و این دو کشور را به عرصه‌اى براى فعالیت گروه‌هاى خارجى و دخالت‌هاى اجنبى تبدیل کرده است.» در این تحلیل مى‌خوانیم: بى‌ثباتى عراق، لبنان و بالاخره فلسطین شاید به ظاهر به سود منافع آمریکا در منطقه آن هم وى وضعیت کنونى  آمریکا در عراق نباشد اما در طولانى مدت اهداف کاخ سفید در منطقه را محقق مى‌سازد.

سوق دادن افکار عمومى ‌جهان به سمت و سویى چون مطرح ساختن سوریه به عنوان کشور حامى ‌فعالیت‌هاى تروریستى و بالاخره جلوه دادن مقاومت‌هاى اسلامى‌‌منطقه چون حماس و ‌حزب‌الله لبنان به عنوان نظامیان آشوب‌طلب و مخالف با دموکراسى تنها با یک هدف انجام مى‌گیرد: تعداد پایگاه‌هاى نظامى ‌آمریکا در کشورهاى منطقه به عناوین مختلف چون تامین امنیت و دفاع از حریم آن کشورها در برابر حملات احتمالى ایران افزایش یابد. هدف بعدى این جریان آن است که محور تهدید امنیتى اسراییل یعنى محور ایران، سوریه و ‌حزب‌الله تضعیف شود زیرا این محور از استراتژیکى‌ترین محورهاى درونى منطقه است و در تمامى ‌معادلات سیاسى منطقه حرف اول را مى‌زند، بنابراین تا زمانى که این محور از قدرت و توانایى لازم جهت تهدید امنیت اسراییل برخوردار است کابوس کاخ سفید و تل‌آویو همچنان باقى خواهد بود اما بازگردیم به بحران فلسطین؛ این بحران در واقع به مثابه شلیک تیرى به دو هدف است. در انتهاى این مطلب آمده است: «اما هدف سوم این جریان فراهم ساختن بستر لازم جهت محقق ساختن طرح بوش یعنى تاسیس دو کشور مستقل فلسطینى و اسراییلى است. سردمداران تل آویو در راس آن آریل شارون، نخست‌وزیر سابق اسراییل براى محقق ساختن این رویاى بوش پیش شرط‌هایى را تعیین کرده بودند که از جمله این پیش‌شرط‌ها تشکیل کشور مستقل فلسطین در محدوده و مرزبندى مشخص، جداسازى این کشور از مناطق فلسطینى حساسیت زا براى اسراییل چون نوار غزه، کمرنگ شدن قضیه بازگشت آوارگان فلسطینى در قبال دادن برخى از امتیازات و به حاشیه کشاندن کامل قضیه بیت‌المقدس است؛ یعنى در یک کلام تشکیل یک کشور مستقل فلسطینى براساس معیارهاى اسراییلى.

امروز بحران فلسطین که منجر به ایجاد شکاف و اختلاف میان گروه‌هاى فلسطینى و جداسازى مناطق نوار غزه و کرانه باخترى از یکدیگر شده است در راستاى محقق ساختن این امر انجام مى‌گیرد وتنها کسى که باید جوابگوى ملت فلسطین باشد ابومازن است، کسى که عزت را فداى قدرت کرد و خون شهیدان فلسطینى را به کمترین بهاى ممکن فروخت. تاریخ فلسطین هرگز این داغ ننگین را فراموش نخواهد کرد.»