خسرو فرهادینیا
قسمت عمدهای از سفرهای خارجی آقای احمدینژاد مربوط به سفرهای وی به کشورهای عربی است و در این بین، غیر از وجه سیاسی، قصد زیارت نیز در کار بوده است. محمد حبش، نماینده پارلمان سوریه، در گفتوگو با روزنامه الشرقالاوسط خبر از سفر احتمالی محمود احمدینژاد به دمشق و شرکت وی در اجلاس سران عرب را داده است که این خبر حاکی از سفر محتمل دیگری برای رییس دولت نهم به سوریه و شرکت وی در مهمترین تشکیلات سیاسی عربی است.
او نخستین مقام عالی رتبه ایرانی است که پس از چهل سال به کشور عراق سفر کرد. چنین سفری خود به خود بازتاب گستردهای را به دنبال داشت. روزنامه فرانسوی فیگارو ضمن تاریخی نامیدن این سفر نوشت؛ «محمود احمدینژاد با این سفر آمادگی خود را در تحکیم روابطی که از زمان سقوط بغداد در 2003 میان دو کشور در هم تنیده شده است، نشان میدهد.»
میتوان از خود پرسید؛ سفرهای آقای احمدینژاد به کشورهای عربی و به خصوص سفر اخیر وی به عراق چه دستاورد ممتاز و بزرگی برای جمهوریاسلامی ایران در پی داشت؟ در پاسخ به این پرسش، لازم به یادآوری است که او در کسوت رییسجمهور ایران، همراه با بلند پایهترین هیات کشوری و لشکری مبادرت به چنین سفرهایی کرده و طبیعی است که باید نسبت به دیگر هیاتهای اعزامی از ایران، دستآوردهای بسیار بیشتر و اساسیتری را به ملت هدیه کند.
اصل مساله به سیاستی مربوط میشود که از زمان دور اول ریاستجمهوری آقای هاشمیرفسنجانی مطرح شد؛ سیاست تنشزدایی در منطقه. اجرای این سیاست در طول دو دوره ریاست جمهوری هاشمیرفسنجانی و خاتمی باعث نزدیکی بیشتر ایران به کشورهای عربی شد. اهمیت نزدیکی این کشورها، زمانی بیشتر معلوم میشود که به یاد بیاوریم اغلب این کشورها پیش از این حامی جدی صدام در جنگ هشت ساله خود علیه ایران بودهاند. هاشمیرفسنجانی و خاتمی توانستند با سیاست تنشزدایی خود نه تنها سطح روابط سیاسی، اقتصادی و امنیتی ایران با کشورهای ثروتمند عربی را افزایش دهند، بلکه روابط را به آنگونه ارتقا دادند که حتی برخی از این کشورها حاضر شدند تا در مقابل آمریکا حمایتهایی از ایران نشان دهند. باید به یاد داشت که ممانعت عربستان از بازجویی ماموران افبیآی از مظنونان انفجار ظهران در آن کشور و همچنین، خودداری آن کشور به متهم کردن ایران در آن انفجار از دستآوردهای این سیاست بود.
اگر سفرهای آقای احمدینژاد به کشورهای عربی نتیجه ای مشخص و مفید در راستای منافع ملی ایران داشته باشد، پاسخ پرسش فوق مشخص میشود و میتوان گفت سیاست تنشزدایی دولتهای پیشین با موفقیت ادامه یافته است. اما اگر این سفرهای انجام شده، چنان نتیجهای در بر نداشته باشد و حتی برعکس، کشورهای عربی منطقه اقداماتی علیه منافع ملی ایران انجام داده باشند، میتوان گفت نه فقط سیاست تنشزدایی تضعیف شده بلکه حتی نتایج گذشته نیز از دست رفته است.
نکته قابل توجه این است که به نفس انجام چنین سفرهایی و پیآمدهای خبری آن دلخوش کردن، چیزی نیست جز بازیهای تبلیغاتی. چنین دست آوردی با هیاتهای سطح پایین هم به دست میآید. یتوان برای یافتن پاسخی، سفر آقای احمدینژاد به عراق را بررسی کرد. با وجود اهمیت سفر وی به عراق و استقبال گرم و پرشور مسوولان عراقی، چه دست آوردی از آن حاصل شده است؟ جلال طالبانی در کنفرانس رسانه ای مشترک با احمدینژاد به گفتوگوها در مورد مسائل اقتصادی، سیاسی، امنیتی و نیز معاملات نفتی اشاره کرد و گفت؛ «هر دو طرف قصد دارند در این زمینهها قراردادهای دوجانبه به امضا برسانند.» با وجود اهمیت قابل ملاحظه چنین گفتوگوهایی، اما نتیجه نخستین سفر رییسجمهور ایران به عراق را نباید در حد چند قرارداد دو جانبه اقتصادی یا نفتی و حتی امنیتی دانست. روشن است که ایران با عراق در دو مساله چالش اصولی دارد که هر دو مساله به منافع ملی کوتاهمدت و بلندمدت ایران گره خورده است. آن دو مساله عبارتند از؛ قرارداد 1975 و غرامتهای جنگی.
سخنان حدود سه ماه پیش جلال طالبانی در گفت وگو با روزنامه الحیات نشان داد که مقامات عراقی در مورد قرارداد 1975 نامطمئن هستند. هرچند که دفتر ریاستجمهوری عراق بعد از آن، سخنان طالبانی را تصحیح کرد و مدعی شد الحیات گفتههای وی را تحریف کرده است، اما طالبانی چنان واضح از بیاعتباری قرارداد 1975 سخن گفته بود که با هزاران توضیح و تفسیر قابل تغییر نیست. اظهارت طالبانی بر همه آشکار ساخت که فرقی نمیکند در عراق چه کسی حکومت میکند و حتی کسی که سالیان زیادی در ایران بسر برده و به کمک این کشور به عراق و مسند قدرت بازگشته، باز همان ادعاهای صدام حسین را دارد. واقعیت این است که موضوع قرارداد 1975 و مرزهای ایران و عراق همچنان اصلیترین مساله بین دو کشور است. از زمان پایان جنگ هشت ساله بین ایران و عراق تاکنون، هر دو کشور به لحاظ حقوقی در حال نه جنگ و نه صلح بسر میبرند. از آن زمان تا به امروز، هیچ قرارداد صلحی بین دو کشور امضا نشده و اگر قرارداد 1975 مبنای وضعیت حقوقی مرزهای دو کشور است، مقامات عراقی تاکنون جز تاییدات لفظی هیچ سند رسمی را امضا نکردهاند که تعهدی را برای آنان به بار آورد. هیاتی به سرپرستی شیخ عطار پیش از سفر آقای احمدینژاد به عراق رفت تا مقدمات سفر وی را آماده کند. او در مورد هدف سفر احمدینژاد گفت؛ «هدف سیاسی سفر رئیسجمهوری، تحقق ایده ایجاد مرزهای صلح پایدار میان ایران و عراق است. این سخن بسیار زیبا است. شاید گفتوگوهای ماه جاری در مورد تعیین علائم مرزی آبی ـ خاکی بر اساس قرارداد 1975، در همین راستا انجام شده باشد. اما آیا در میان قراردادهای مورد نظر آقای طالبانی، سندی هم وجود دارد که طرف عراقی را متعهد به رعایت آن کند و برای فردای ایران مایه امیدی باشد؟
گویا در گفتوگوهای احمدینژاد و طالبانی حتی در مورد اروندرود و اختلافات مربوط به آن گفتوگویی نشده است. کمترین دستآورد مورد انتظار از سفر هیات بلندپایه ایرانی، امضای سندی است که در مورد مرزهای ایران، نتیجه قابل اطمینانی را به بار آورد.
قضیه مطالبه غرامتهای ایران از عراق وضعیت وخیم تری دارد. اگر گاهگاه پای قرارداد الجزایر به صحنه رسانهها کشیده میشود، این یکی در کنج فراموشی نگه داشته شده است. غرامت جنگی درخواست شده از عراق توسط دولتهاشمیرفسنجانی بالغ بر هزار میلیارد دلار عنوان شده بود که سازمان ملل این رقم را به دویست میلیارد کاهش داد. چنین رقمی را چگونه باید وصول کرد و اصولا آیا تلاش برای دریافت این غرامت، از مصادیق بارز حفظ منافع ملی ایران نیست؟! پاسخ روشن است.
خسارتهای وارد شده بر ملت ایران در طی جنگی که عراق بر این ملت تحمیل کرد باید جبران شود و این موضوعی است ملی و بیشک از مصادیق بارز منافع ملی ایران است. اکنون، آیا مسکوت نگه داشتن و نداشتن راهحل عملی برای وصول آن، ظن چشمپوشی از منافع ملی را برنمیانگیزاند و آیا در قراردادهای مورد امضای هیاتهای بلندپایه ایرانی و عراقی سندی به چشم میخورد که به این موضوع مربوط باشد؟
روشن است که روابط حسنه و گسترده با عراق به منافع ملی ایران گره خورده است اما کوتاه آمدنها و دلخوش کردن به تبلیغات پر سر و صدای رسانهای به معنای تامین منافع ملی نیست. همین جنجالها است که باعث شده تا کشوری چون امارات پای فرانسویها را به خلیجفارس بکشاند و زمینه ایجاد پایگاه نظامی آنان را فراهم کند. همین جنجالها است که باعث شده عربستان سعودی پیشنهاد سخاوتمندانه به روسیه دهد تا حمایتهایش را از ایران قطع کند و بالاخره همین جنجالها است که به جلال طالبانی این اجازه را میدهد تا مانند صدام حسین سخن بگوید. در حقیقت، سیاست تنشزدایی دولتهای گذشته که اندکاندک توانسته بود ثبات منطقهای ایران را هماهنگ با ثبات جهانی آن پیش برد، اکنون منجر به جسارتهای کشورهایی ناچیز و خرد علیه ایران شده است. این جسارتها به حدی است که با وجود حضور رییسجمهور ایران در شورای همکاری خلیجفارس، باز ادعای کذایی امارات عربی متحده برای جزایر سهگانه ایرانی تکرار میشود و مورد تایید آن شورا نیز قرار میگیرد. مسلم است که کسی نمیتواند منکر اهمیت سفر مقامات ایرانی و به ویژه مقامات بلندپایه به کشورهای عربی باشد، اما موضوع در خور توجه، ارتقای جایگاه ایران در منطقه است که باید با چنین سفرهایی به دست آید. در حقیقت، حفظ و تعالی خردمندانه و موقع شناسانه دستآوردهای گذشته است که چنین ارتقایی را ممکن میگرداند.