تاریخ انتشار : ۲۷ مهر ۱۳۸۷ - ۰۹:۳۷  ، 
شناسه خبر : ۳۴۰۵۱
گفت‌وگو با ابراهیم اصغرزاده
سعید بهلولی مقدمه: اعتیاد به انقلاب؛ شاید این بهترین ترکیبی باشد که بتوان برای تعریف دو کلمه ابراهیم اصغرزاده به کار برد. هنوز اثر طنین صدایش در گوشم هست، وقتی که همین چند سال پیش برای سخنرانی درباره 13 آبان به دانشگاه تهران آمد، به گونه‌ای حرف می‌زد که آدم احساس می‌کرد هنوز خود را بالای دیوار سفارت و پشت آن بلندگوی مشهور احساس می‌کند؛ همان بلندگویی که ابتدا در خیابان و در میان جمعیت گذاشته شده بود ولی با گذشت زمان آن هم مشمول تسخیر و تصرف شد و به بالای دیوار لانه جاسوسی نقل مکان کرد.اصغرزاده ساختارشکن بود، اصغرزاده ساختارشکن است و به گمانم ساختارشکن هم باقی خواهد ماند؛ که اگر اینگونه نبود، اکنون شاید به تعبیر خودش با بسیاری «قهر» نمی‌بود و می‌توانست روزهای بهتری را در عرصه سیاسی ایران تجربه کند. اصلاهمین روحیه نهادینه شده انقلابی اوست که ما را ترغیب می‌کند تا سه ساعت تمام با گفته‌های او همراه شویم و سخنانش را بشنویم و سوال‌هایی از او بپرسیم که کمتر کسی اجازه پرسیدنشان را می‌دهد و نگرانی خاطری هم از خاموش شدن ضبط یا سکوت او و یا ناراحتی اش نداشته باشیم. ابراهیم اصغرزاده از این منظر، شاید بهترین گزینه برای بیان ناگفته‌هایی باشد که روزی روزگاری تاریخ این مرز و بوم خواهد شد.

*به عنوان سوال اول، چرا سفارت آمریکا را تسخیر کردید؟
**ابتدا اجازه بدهید در مورد فضایی که بسترساز این حادثه شد توضیحاتی بدهم. اول اینکه من معتقدم ما نباید این حادثه را آنچنان مقدس کنیم و آنقدر زنده نگه داریم که بررسی آن و نقد و ارزیابی ابعاد آن امکان پذیر نباشد. مردم ما با حوادث زندگی می‌کنند و لذا افراد بر اساس آنچه که در حافظه تاریخی شان در مورد جامعه وجود دارد نظر می‌دهند. این ذهنیت منفی تاریخی پس از دولت دکتر مصدق در مورد آمریکا در ذهن مردم ایران شکل گرفته است. یعنی آمریکایی که در ابتدای جریان ملی شدن صنعت نفت سعی می‌کرد طرف میانه را بگیرد، در نهایت برای کودتا بر علیه دکترمصدق با انگلیس متحد می‌شود. چند ماه بعد هم که در 16 آذر و در جریان اعتراض دانشجویان به ورود نیکسون آمریکایی، ارتش وارد دانشگاه می‌شود و سه نفر از دانشجویان را جلوی در دانشکده فنی به شهادت می‌رساند و این روز، بعد از آن تبدیل به نمادی برای مقابله با امپریالیسم شده و در آن روز در تمام کشور دانشگاه‌ها به هم می‌ریزد. بعد از آن هم در تاسیس ارتش و ساواک، آمریکا نقش اساسی داشته و حضرت امام نیز از این موضوع استفاده می‌کند و قضیه کاپیتولاسیون را مطرح می‌نماید و تئوری مبارزاتی خود را بر آن قضیه سوار می‌کند و پس از آن هم دکترین نیکسون برای ایجاد ژاندارم‌های منطقه‌ای که شاه یکی از آنها به حساب می‌آمده و برای آمریکا نقش مانعی در برابر کمونیسم و همچنین تامین کننده امنیت ‌خلیج‌فارس را بازی می‌کرده، موجب حمایت کامل تسلیحاتی و سیاسی آمریکا از حکومت شاه می‌شود.
خب مجموعه این حوادث باعث شد تا در شرایط انقلاب، شاه مورد غضب مردم قراربگیرد و در نزد مردم و گروه‌های مبارز به عنوان نماد آمریکا و منافع آن باشد. لذا در ماه‌های آخر انقلاب خیلی از شعارهایی که مردم علیه شاه می‌دادند علیه آمریکا هم تاویل می‌شد و حضرت امام هم در بیانیه‌هایشان این جهت گیری را تایید می‌کرد، به طوری که در صبح انقلاب دیگر شعار مردم این بود که بعد از شاه نوبت آمریکا است. در واقع می‌خواهم بگویم یک تناظر یک بهیک بین شاه و آمریکا هم در ذهن مردم ایران و هم در ذهن آمریکایی‌ها وجود داشت.
پس از انقلاب هم آمریکا کارهایی می‌کرد که نشان می‌داد از رفتن شاه ناراحت است. دو سه ماه پس از انقلاب با حضور بعضی افسران شاه مثل تیمسار اویسی و سرهنگ پالیزبان در کشورهای همسایه مساله دخالت آمریکا برای ما حالت جدی‌‌تر به خود گرفت. آمریکا هم با به رسمیت نشناختن انقلاب و مواضع تحریک‌کننده‌اش این مساله را تشدید می‌کرد. در این شرایط تماس‌هایی که سفارت آمریکا با برخی مخالفان انقلاب می‌گرفت و شورش‌هایی که در برخی نقاط ایران اتفاق می‌افتاد، باعث افزایش بدبینی نسبت به سفارت آمریکا می‌شد.
*شما چگونه اطلاع پیدا می‌کردید که سفارت آمریکا با مخالفان انقلاب تماس می‌گیرد یا دست آمریکا در شورش‌های قومی‌در کار است؟
**تحلیل می‌کردیم، سند که نداشتیم. اتفاقا رفتیم سفارت را گرفتیم تا با اسنادی که در آنجا به دست می‌آوریم، درستی تحلیل مان را ثابت کنیم. یعنی ما وقتی خانه‌های مختلف این پازل را کنار هم قرار دادیم به این نتیجه رسیدیم که این مجموعه از حوادث حتما طراح دارد، چون بهمن وار وضعیت کشور داشت به هم می‌ریخت و دولت موقت هم ضعیف بود و نمی‌توانست اوضاع را کنترل نماید. از طرفی مواضع و بیانیه‌های آمریکا حاکی از این بود که درصدد به بن‌بست رساندن رابطه ایران با نظام بین‌الملل است.
*چرا این روش، یعنی تسخیر سفارت را برای بیان اعتراض انتخاب کردید؟
**وقتی که شاه به آمریکا رفت و از طرفی ما می‌شنیدیم که افسران شاه در نیویورک جمع شدند، ما خطر کودتایی دیگر را حس کردیم. البته خب کارهای دیگری هم می‌کردیم؛ دفتر تحکیم چند تظاهرات سراسری علیه آمریکا به راه‌انداخت، بیانیه‌های متعددی هم صادر می‌شد، اما اتفاقی نمی‌افتاد. بنابراین ما به این نتیجه رسیدیم که باید با واردکردن یک شوک به جهانیان اعتراض خود را نشان دهیم. شورای مرکزی دفتر تحکیم هم آن زمان 5 نفر بودند که نمایندگان دانشگاه‌های شهر تهران به حساب می‌آمدند؛ آقایان میردامادی، بی‌طرف، احمدی نژاد، سیدنژاد و بنده، که بقیه دانشگاه‌ها هم پذیرفته بودند این جمع همه آنها را نمایندگی کند. در جلسه تحکیم سه پیشنهاد مطرح شد؛ ایجاد حلقه انسانی به دور سفارت آمریکا، اعتصاب غذا در برابر سفارت و یا اشغال سفارت. در آن جلسه دو نفر از آقایان به دلایلی مخالفت کردند و بعد از آن بنده، آقای میردامادی و آقای بی‌طرف تصمیم گرفتیم طرح را خارج از مجموعه تحکیم پیگیری کنیم.
*این شایعه که عده‌ای تهدید می‌کردند به دولت موقت اطلاع رسانی می‌کنند، درست بود؟
**در آن جلسه نه! اما بعدا که ما طرح را در دانشگاه‌های خودمان مطرح کردیم، یکی دو نفر از دانشجویان دانشگاه شهید بهشتی بودند که تهدید کردند به دولت موقت خبر می‌دهند و تحلیل شان هم این بود که دولت موقت نماینده قانونی امام است و ما نباید علیه آن کاری انجام دهیم.
*بالاخره از بین 3 طرح، تسخیر سفارت رای آورد؟
**البته عده‌ای پیشنهاد تخریب سفارت را هم مطرح کردند، اما ما چون نمی‌خواستیم جنس حرکت، حرکت چریکی و خشن باشد مخالفت کردیم.
*البته سفارت چند ماه پیش از آن توسط چریک‌های فدایی مورد حمله قرارگرفت اما ناکام ماند و انجمن‌های اسلامی ‌نیز این حرکت را محکوم کردند. چرا خودتان مجدداً اقدام به تسخیر سفارت کردید؟
**ما از تاکتیک‌های کاملا مردمی ‌برای اشغال سفارت استفاده کردیم. اصلا اقدام ما از جنس یک اقدام خشن مسلحانه با هدف گروگانگیری نبود. حتی در تحلیل‌هایمان هم هست که از این می‌ترسیدیم که مبادا یک گروه چریکی به صورت مسلحانه دست به چنین اقدامی‌بزند. ما حتی در پروتکل خود هم هنگام ورود به سفارت اعلام کرده بودیم که هیچکس حق ندارد سلاحی اعم از چوب و تفنگ و ... حمل کند تا این جریان به عنوان حرکت نظامی ‌تلقی نشود. ما در طول مدت برنامه‌ریزی خبردار شدیم که مجاهدین خلق هم قصد اشغال سفارت را دارند یا اینکه مثلاممکن است چریک‌های فدایی خلق هم چنین کاری بکنند.
*پس به نوعی بحث پیش‌دستی هم مطرح بود؟
**پیش‌دستی به این مفهوم که اگر دانشجویان این کار را انجام نمی‌دادند، چند ساعت بعد از آن گروهی دیگر با خشونت بیشتر آن را انجام می‌داد.

*در آن شورای برنامه ریزی که بعد از خروج مباحث از تحکیم تشکیل شد، چه کسانی حضور داشتند؟
**بعد از اینکه طرح توسط ما سه نفر تصویب شد، هر کدام از ما چند نفر از دوستان هم دانشگاهی‌اش دعوت کرد و شورای برنامه‌ریزی تشکیل شد که 15، 16 نفر بودند؛ از دانشگاه شریف آقایان سیف اللهی و زحمتکش، از پلی تکنیک آقایان عباس عبدی و محمد‌ هاشمی، از دانشگاه تهران آقایان دادمان، رفان و فکر می‌کنم غیاثی. فکر می‌کنم آقای باطنی از شهید بهشتی و یکی دو نفر دیگر هم بعدا از دانشگاه‌های دیگر اضافه شدند. در هفته آخر هم کسانی چون رحمتی، نعیمی‌پور و افشار اضافه شدند.
*و بحث اینکه انجام این عمل توسط دانشجوها باید با اجازه امام باشد، چطور؟
**این بحث بعد از اینکه ما جریان را در خارج از تحکیم پیگیری کردیم، در شورای برنامه ریزی خودمان مطرح شد، اما جالب این بود که دائما پالس‌هایی از سوی حضرت امام در سخنرانی‌ها و... می‌رسید که ما را به انجام کار ترغیب می‌کرد؛ مثل پیامی‌که امام چند روز قبل از 13 آبان و به مناسبت کشته شدن دانش آموزان در سال قبل توسط شاه دادند و دانشجویان و طلاب را به تشدید فعالیت‌هایشان علیه آمریکا دعوت نمودند. ما این کار را قرینه‌ای برای تایید حرکت گرفتیم، آقای موسوی خوئینی‌ها هم که طرف مشورت ما بود معتقد بود که امام نمی‌تواند دولت قانونی خود را دور بزند و به یک عده دانشجو کاری را تجویز کند که علیه دولت خودش است. این پارادوکس را آقای موسوی خوئینی‌ها اینگونه حل کرد که «از قول من بروید بگویید که امام در جریان است.»
*یعنی شما وقتی دست به اقدام زدید، می‌دانستید که امام در جریان نیست؟
**بله! قطعا می‌دانستیم. اصلاتحلیل مان این بود که صحیح نیست امام در جریان باشد.
*در بحث هدف شما از تسخیر لانه، شما از یک طرف مساله پیش دستی بر چپ‌ها را مطرح می‌کنید، از یک طرف اوضاع داخل کشور را و از سویی هم مساله ورود شاه به آمریکا را مورد اشاره قرار می‌دهید، بنابراین بحث اعتراض به ورود شاه تنها یک کاتالیزور و به نوعی بهانه برای آن حرکت بود؟
**خیر! در رابطه با آمریکا عامل اصلی بود. اینکه جنبش دانشجویی به یک بلوغی رسیده که بتواند شرایط انقلاب را تحلیل کند و ببیند که چه چیزهایی می‌تواند به انقلاب آسیب برساند، یک واقعیت بود. منشاء اصلی حرکت هیچیک از اینها نبود، تنها همان بحث ورود شاه به آمریکا مطرح بود که ما می‌خواستیم به آن اعتراض کنیم، اما طبیعی بود که ما تبعات حرکت را هم بررسی کنیم. حتی ما تحلیل کردیم که ممکن است دولت موقت سقوط کند. در دست نوشته‌های باقیمانده از جلسات آن زمان دفتر تحکیم و بعد از آن جلسات شورای برنامه ریزی این تحلیل‌ها کاملاوجود دارد.
*و حتما آنها هم تاکنون منتشر نشده است؟
**بله!

*آقای بهزاد نبوی در جایی می‌گویند که هدف از تسخیر سفارت صرفا خارج کردن لیبرال‌ها از ساختار دولت و از سطح جامعه بود...
**نه! هدف فقط اعتراض به رفتن شاه به آمریکا بود. اگر هدف ما حذف لیبرال‌ها بود با حزب جمهوری اعلام همبستگی می‌کردیم، اما ما در همان پروتکل اولیه ذکر کردیم که هیچکدام از اعضای احزاب حق ندارند آنجا حضور داشته باشند. شما توجه کنید که در انتخابات ریاست جمهوری که چند ماه بعد از اشغال سفارت انجام شد، بنی صدر رای آورد. مگر بنی صدر مظهر لیبرالیسم نبود؟حتی ما در ماه‌های اول اشغال سفارت به سندی دست پیدا کردیم با عنوان 1SDLORA که متوجه شدیم متعلق به بنی صدر است ولی آن را افشا نکردیم.
*یعنی شما قبل از انتخابات سندی را مبنی بر جاسوسی بنیصدر به دست آوردید ولی افشا نکردید؟
**چهار تا سند به دست آوردیم. جریان اینگونه بود که آمریکا تصمیم می‌گیرد به نزدیکان امام در نوفل لوشاتو نزدیک شود، لذا تاجری از سوی آمریکا تحت عنوان یک شرکت اقتصادی با آقای بنی صدر ارتباط برقرار می‌کند و حقوقی را هم به عنوان مشاور اقتصادی شرکت برای گرفتن اطلاعات از اقتصاد ایران برای آقای بنی صدر تعیین می‌کند. البته آقای بنی صدر هیچ وقت حقوقی را دریافت نکرد و به نظر من در ابتدا نمی‌دانست که آن فرد مامور سیا است. ما از طریق اسناد فهمیدیم که آن فرد که بعد از انقلاب هم سعی کرده بود به بنی صدر نزدیک بشود و با او تماس هم برقرار کرده بود، جاسوس آمریکا است.
*پس بنی صدر جاسوسی نکرده بود؟
**نه! تا آن لحظه نمی‌دانستیم. اما بعد از ریاست جمهوری آقای بنی صدر، حساسیت غیرعادی آقای بنی صدر روی اسناد ما را تحریک می‌کرد. سندهایی که بعدا به دست آوردیم نشان می‌داد که آمریکایی‌ها خیلی به بنی صدر و قطب زاده نزدیک شده بودند و به عنوان آلترناتیوی برای حل مساله گروگانگیری و نزدیک شدن به آمریکا محسوب می‌شدند. این اسناد را بعدا در کتابی دانشجوها منتشر کردند، اما زمانی مطمئن شدیم که آقای بنی صدر خودش هم اطلاع دارد که مقام‌های عالیرتبه هم دنبال این رفتند که مساله را پیگیری کنند. پس اینکه هدف ما از اشغال لانه کنار زدن لیبرال‌ها بوده صحت ندارد. همچنین اینکه غرض ما از افشای اسناد، مقابله با لیبرال‌ها و روشنفکران بوده باشد نیز صحت ندارد. حتی ما خودمان را روشنفکر می‌دانستیم. در بیانیه‌های دانشجویان این رگه‌ها را می‌توانید ببینید.
*پس جریان افشاگری‌ها چه بود؟
**هدف ما اطلاع رسانی بود. حضرت امام به ما گفته بودند تمامی‌اسناد را به اطلاع مردم برسانید. شاید هم انگیزه امام آن بود که دانش سیاسی مردم بالابرود. اما فرمودند مراقب باشید در مصاحبه‌هایتان کسی را لجن مال نکنید. حتی به شوخی به ما گفتند اگر سندی درباره خود من هم به دست آوردید افشا کنید.
*پس شما برنامه از پیش تعیین شده ای برای رفتن و گرفتن و ماندن و افشای اسناد نداشتید؟
**چرا! در جمع ما پذیرفته شد که برای 48 ساعت سفارت را اشغال کنیم. باید یک شوک ایجاد می‌کردیم تا صدایمان به گوش جهان برسد. ما حتی وانتی را تهیه کرده بودیم تا اسناد را از سفارت خارج کنیم. در تقسیم کاری که ما کرده بودیم، عده‌ای مامور گرفتن گروگان‌ها، عده‌ای مامور کنترل حفاظت و عده‌ای هم مامور جمع آوری و خارج کردن اسناد بودند. حتی یک وانت از اسناد را ما به بیرون منتقل کردیم. اما بعد از تایید امام و اینکه به آقای خوئینی‌ها گفته بودند به دانشجوها بگویید «خوب جایی را گرفتید و محکم نگه‌اش دارید»، ما اعتماد به نفس پیدا کردیم، اما باز هم همه برنامه ریزی برای همان 48 ساعت بود. دو حادثه قضایا را کاملا عوض کرد. اول سقوط دولت موقت در صبح روز بعد و دوم فرمایشات اولیه حضرت امام که حرکت را تبدیل کرد به یک حرکت ملی. از آن موقع بود که ما فهمیدیم اینجا ماندنی هستیم و نیروی انسانی مان را که 400 تا 500 دانشجو بود، سازماندهی کردیم.
*ماجرای نفوذی‌ها چه بود؟
**فقط سه نفر نفوذی از مجاهدین خلق آنجا بودند. بعدا که ما آنجا ماندنی شدیم، از سپاه تقاضا کردیم که به بچه‌ها آموزش نظامی ‌بدهند و یک تیم حفاظتی مسلح را در اطراف لانه مستقر کنند تا با ما ارتباط برقرار کنند. در بین آنها دو نفر از منافقین هم حضور داشتند که بعدا دستگیر و اعدام شدند که آن زمان خود سپاه هم خبر نداشت. بعد هم که سند مربوط به جاسوسی سعادتی برای شوروی در نشریه مجاهد لو رفت، ما متوجه چند نفوذی دیگر شدیم و آنها را از لانه اخراج کردیم، اما هیچکدام از این اخراج‌ها انتقامی‌نبود. همه طبق قراری بود که از اول با بچه‌های لانه گذاشته بودیم. حتی یک زمانی مجبور شدیم چند نفر دیگر از دانشجوها را که با احزاب ارتباط داشتند، از لانه بیرون کنیم.
*همان بحث مشهور اخراجی‌ها!
**بله! خب شورایی بود که چند نفر از دانشجویان رادیکال و افراطی خط امام را از لانه اخراج کرد و مسوول این کار هم مرحوم دادمان بود و به تایید شورای مرکزی هم می‌رسید که آقایان موسوی خوئینی‌ها، میردامادی، بی‌طرف، سیف‌اللهی، باطنی و بنده عضو آن بودیم. زیر نظر این شورای مرکزی هم یک شورای باز قرار داشت که در آن وظایف جزئی‌‌تر تقسیم می‌شد.
*خاطرتان هست که چه کسانی از آنجا اخراج شدند؟
**چون این افراد الان هم حضور دارند و بعضا سمت‌هایی هم دارند، بگذارید اسمی‌ برده نشود.
*و چه شد که اشغال سفارت اینقدر طول کشید؟

**کلاف این ماجرا به مرور زمان آنقدر پیچیده شد که اگرچه درخواست اولیه ما تحویل شاه به ایران بود، اما مردن شاه هم مشکل را حل نکرد، چون شرایط عوض شده بود و آمریکا در جریان طبس مرتکب تجاوز نظامی ‌شده بود و لذا این اتفاقات اوضاع را غیرقابل حل می‌نمود. حتی خود امام هم نمی‌توانستند مساله را حل کنند و بنابراین با زیرکی این مساله را به مجلس واگذار کردند. اما بین مدت زمانی که انتخابات مجلس برگزار شد و تصویب اعتبارنامه و دیگر قضایا زمان زیادی بود که تا تابستان 59 طول کشید. در آن موقع هم با حمله عراق تمام توجهات به سمت مساله جنگ رفت و مساله گروگان‌ها تحت‌الشعاع جنگ قرار گرفت.
*یعنی رابطه‌ای بین به طول انجامیدن گروگانگیری و ترجیح ریگان بر کارتر برای شما وجود نداشت؟
**در آن زمان و بعد از محولشدن این امر به مجلس دیگر دانشجوها مسوولیتی نداشتند، اما اینکه مساله ای به عنوان اکتبر سورپرایز یا لابی عده‌ای در ایران با عده‌ای در آمریکا وجود داشته یا نه، من ذیصلاح نیستم که دراین باره نظر بدهم. اما من می‌گویم وجود داشته است. از روز اول گروگانگیری عده‌ای در ایران فکر می‌کردند این مساله، محمل بسیار خوبی برای نزدیک شدن آنها به آمریکا برای حل مساله است. حتی چهره‌های قدرتمند بین‌المللی مثل عرفات، ابوجهاد، اریک روولو، حسنین هیکل و حتی‌هانسن رئیس فراکسیون جمهوریخواه کنگره آمریکا. خود جمهوریخواهان آمریکایی هم خیلی متمایل بودند تا مساله کش پیدا کند تا از آن علیه دموکرات‌ها استفاده کنند و آنها را متهم به ناتوانی کنند. از آن طرف در پشت پرده با برخی ایرانی‌ها تماس می‌گرفتند تا قضیه گروگانگیری طولانی‌‌تر شود. منتها تحلیل‌های ما مبتنی بر اسناد نیست و فقط تحلیل ژورنالیستی است، اما اینکه دانشجوها با آمریکایی‌ها وارد معامله شوند توهمی‌بیش نیست. ما باید در مسائل صادق باشیم، مثل آیت ا... مهدوی کنی که اولین نفری بود که به سفارت زنگ زد و گفت اینجایی که شما گرفته اید غصبی است و باید از آن خارج شوید، هنوز هم شجاعانه می‌ایستد و می‌گوید ما آن زمان مخالف بودیم.
*و شما هنوز هم از آن حرکت دفاع می‌کنید؟
**من به عنوان یک حرکت دانشجویی شجاعانه از آن دفاع می‌کنم و آن را صحیح می‌دانم و معتقدم اگر این حرکت آن موقع انجام نمی‌شد خطر بزرگی انقلاب را تهدید می‌کرد.
*ولی شما در سایت شخصی خودتان گفته‌اید که: «اگر این حرکت تهدید منافع ملی ایران بوده از مردم عذرخواهی می‌کنم».
**بله! اگر این حرکت منافع ایران را به خطر انداخته باشد شما ثابت کنید که این کار منافع ملی را به خطر انداخته است.
*خب چه دلیلی داشته که شما بگویید این حرکت تهدید منافع ملی بوده است...
**ببینید ما همین حرف را به آقای خاتمی ‌و دولت‌شان هم می‌گفتیم که شما بالاخره بایستی نسبت به سخنان خانم آلبرایت واکنش نشان بدهید. ما برای آمریکا شرط می‌گذاریم که انقلاب ما را به رسمیت بشناس، حریم ما را به رسمیت بشناس، تو یک قدم به پیش بگذار تا ما هم یک قدم جلو برویم. بنابراین اگر ما به جایی برسیم که ببینیم آن حادثه در ارزیابی‌مان منافع ملی را به خطر انداخته است، از مردم عذرخواهی می‌کنیم، ولی واقعا من هنوز به این نتیجه نرسیدم که این حادثه منافع ما را تهدید کرده است. من با قاطعیت اعلام می‌کنم که تسخیر سفارت آمریکا خطر بسیار بزرگی را از سر انقلاب ایران برداشت.
*پس معتقدید که این واقعه منافع عمومی ‌را به تهدید مبدل نکرده است؟
**بله.
*و لذا عذرخواهی هم دیگر جایگاهی ندارد؟
**عذرخواهی از چه؟ از اینکه گروگان گرفتیم؟
*بله!
**من از آن عذرخواهی نمی‌کنم. من از بعضی اشتباهات عذرخواهی می‌کنم. من مثلا در مورد اینکه ما چشم و دست گروگان‌ها را بستیم، عذرخواهی می‌کنم و حتی در مورد به طول انجامیدن مدت گروگانگیری، چنین اعتقادی نداشتم.
*آقای اصغرزاده! در مورد کسانی که برای سخنرانی به لانه می‌آمدند، تصمیم‌گیری و برنامه‌ریزی برعهده که بود؟
**ما کلاس‌های اخلاقی ـ سیاسی و ... برای دانشجویان در نظر گرفته بودیم و سخنرانی‌هایی را هم برای مردمی ‌که پشت در سفارت تجمع می‌کردند طراحی کرده بودیم. خیلی‌ها برای سخنرانی تقاضا می‌دادند و شورای مرکزی بررسی می‌کرد و تصمیم می‌گرفت.
*یعنی شما از آنها دعوت نمی‌کردید و آنها تقاضا می‌کردند؟
**بله! اصلابعضی از شخصیت‌ها از ما تقاضا می‌کردند که بیایند و فقط یک شب در سفارت بخوابند! خیلی از کسانی هم که امروز دگراندیش خوانده می‌شوند تقاضا داشتند که به دیدار دانشجویان بیایند و برای آنها سخنرانی کنند، چرا که مساله مبارزه با امپریالیسم به هیچ وجه مساله‌ای پوپولیستی نبود و یک موضوع کاملا روشنفکری بود.

پس از طراحی و شروع کلاس‌ها هم کسانی را خودمان دعوت می‌کردیم. آن زمان هم که مرزبندی‌های سیاسی امروز به این شکل وجود نداشت، بنابراین از اشخاص مختلفی دعوت می‌کردیم.
*بعد از سقوط دولت موقت آیا از سوی جریانات دیگری در همان زمان مورد نقد واقع می‌شدید؟
**بله! ما واقعا از سوی اقشار و گروه‌های مختلف تحت فشار بودیم؛ مثلا در همان زمان تسخیر لانه، آیت‌الله العظمایی در اصفهان بود که ما را دانشجویان خط شیطان می‌دانست، بعضی از مراجع ما را تکفیر می‌کردند، برخی از روحانیون با ما مخالف بودند، کسانی که از افشاگری‌ها آسیب می‌دیدند ما را متهم می‌کردند، تا آنجا که حتی ما در آن موقع رنج نامه‌ای خطاب به امام نوشتیم و گفتیم تا چه اندازه تحت فشار بودیم که به خاطر آن، امام سخنرانی مشهوری درباره مظلومیت دانشجویان خط امام کردند. حتی به جایی رسیدیم که به امام گفتیم که ما می‌خواهیم برویم و شما گروگان‌ها را به کس دیگری بسپارید.
*ممنون از فرصتی که گذاشتید، اگر صحبتی باقی مانده بفرمایید.
**تنها اینکه به هر حال با چنین کالبدشکافی‌هایی است که ما می‌توانیم تحلیل مناسبی از سیر تحولات جنبش دانشجویی و دفتر تحکیم ارائه دهیم و به عنوان مثال ببینیم چه شد که دفتر تحکیمی ‌که از دل انقلاب برآمده بود، به جایی رسید که چنان تصفیه‌هایی در انقلاب فرهنگی انجام داد و هم‌اکنون به کجا رسیده و چه مصلحت‌ها و ماموریت‌هایی را می‌تواند برای خود در نظر بگیرد.