مهرداد جمالیان داریانی
حزب لیبرال دموکرات ژاپن (LDP) با غروب زودهنگام ستاره اقبال دولت آبه با چالشی جدی مواجه شد. هر چند این حزب در طول دوران فعالیت خود با فراز و نشیبهای بسیاری رو به رو بوده است، اما نکته قابل توجه در این میان افول اعتبار این حزب در میان افکار عمومی است. حزبی که توانسته بود در سال ۲۰۰۵ میلادی چنان محبوبیتی در جامعه ژاپن به دست آورد که به تنهایی اکثریت کرسیهای مجلس نمایندگان این کشور را تصاحب کند، نتیجهای که در بیش از یک دهه اخیر به دست نیامده بود، در کمتر از یک سال با سرعتی زیاد در سراشیبی سقوط قرار گرفت. طوری که در انتخابات بیست ویکمین مجلس مشاوران ژاپن در ۲۹ جولای گذشته شکست سختی را متحمل شد. کوایزومی هنگامی که رهبری حزب لیبرال دموکرات را در سال ۲۰۰۱ میلادی به دست گرفت، این حزب به دلیل عملکرد ضعیف «یوشیرو موری» نخستوزیر و رهبر وقت LDP در موقعیتی بحرانی قرار گرفت. آن روز در حالی بود که تا انتخابات مجلس مشاوران ژاپن زمان اندکی باقی مانده بود و حزب مخالف دموکراتیک خود را پیروز انتخابات میدانست ناگهان ظهور کوایزومی پیشبینیهای احزاب مخالف را با شکست مواجه کرد و نتیجه انتخابات مجلس مشاوران در سال ۲۰۰۱ نشان داد، دیدگاههای مردم در مورد نخستوزیر تا چه حد میتواند مؤثر باشد.
اقبال آن روز مردم ژاپن به کوایزومی در واقع اقبال به حزب لیبرال دموکرات بود. تأثیر کوایزومی، نه تنها در مورد رأیدهندگان مستقل، بلکه درباره حامیان حزب مخالف دموکراتیک ژاپن هم کارگر افتاد. به طوری که بسیاری از افرادی که در سال ۲۰۰۰ میلادی در انتخابات مجلس نمایندگان به حزب دموکراتیک رأی داده بودند، این بار به حزب لیبرال دموکرات رأی دادند. این نکته بیانگر این است که اگر احزاب توسط افراد برجستهای که قابلیت بالای رهبری دارند، هدایت شوند، موفقیتهای خوبی کسب خواهند کرد.
ویژگی دیگر شخصیتهای کاریزمایی مانند کوایزومی که رهبران جدید ژاپن فاقد آن هستند این بود که آنها بهرهای شایان از هنر و «سیاست ترغیب» برده بودند. در جریان انتخابات مجلس مشاوران ۲۰۰۱ میلادی روشن شد حتی اگر سیاستهای دشوار به طرز قانعکنندهای ارائه شوند، میتوان حمایت رأیدهندگان را جلب کرد. کوایزومی با طرح صحیح و توضیح قابلقبول اصلاحات ساختاری موفق شد حمایتهای بسیاری را جلب کند.
ژاپنیها آن روز به امید اجرای برنامههای اصلاحی به کوایزومی و حزب LDP روی آوردند انتظارات آنها عبارت بود از: بهبود اوضاع اقتصادی مبتنی بر اصلاحات ساختاری که این انتظارات تا حدود زیادی در رهبری کوایزومی به بار نشست. اما دولت آبه هیچ کدام از این خواستهها را برآورده نکرد. بنابراین میتوان نتیجه گرفت که دیدگاه مردم نسبت به شخص نخستوزیر چقدر میتواند تأثیرگذار و مهم باشد. هر چند که در ژاپن به نظر میرسد این سیستم است که کار میکند و در این سیستم شاید برای فرد نتوان جایگاه خاصی دید. اما سؤال اساسی این است که به چه دلیل در یک فاصله زمانی کوتاه حرکت رو به جلوی حزب لیبرال دموکرات دچار ایست شد و حتی حالت معکوس به خود گرفت. برای ریشهیابی این مسأله باید به نکاتی چند توجه داشت، از جمله: صاحبان تفکر سنتی در داخل حزب حاکم ژاپن (لیبرال دموکرات) یک تهدید جدی برای مردان تحولخواه این کشور است. هنگامی که کوایزومی برنامه اصلاحات خود را اعلام و در راه پیشبرد آنها قدم برداشت، با این طیف تفکرات سنتی در داخل حزب لیبرال دموکرات نیز به مبارزه برخاست، آنها با برنامه اصلاحات مورد نظر کوایزومی مخالف بودند و در برابر آن ایستادگی کردند ولی در نهایت کوایزومی پیروز میدان شد. ولی این نگرانی همواره وجود داشت که در دولتهای بعد از کوایزومی طیف سنتی حزب به قدرت رسیده و جلوی اصلاحاتی که کوایزومی پایهگذارش بوده را بگیرد.
«شینزو آبه» که از اعضای جوان و تندروی حزب لیبرال دموکرات به حساب میآمد در واقع با مأموریت مقابله با سنتگراها و با حمایت مستقیم کوایزومی به رهبری حزب و نخستوزیری ژاپن انتخاب شد. شاید در آن هنگام کوایزومی پیشبینی نمیکرد که آبه در دوره رهبریش با چنین چالشهایی مواجه شود. اما واقعیتهای تاریخی ژاپن میگوید کسانی که با زد و بندهای پشت پرده به قدرت میرسند خیلی زود نیز از قدرت کنار گذاشته میشوند. لذا از همان ابتدا نیز احتمال میرفت آبه به دلیل نداشتن کاریزمای خاص کوایزومی دیر یا زود از کانون علاقه رأیدهندگان ژاپنی خارج شود و توانایی پیمودن راه سخت اصلاحات را نداشته باشد. سرنوشت آبه، به عنوان جوانترین نخستوزیر ژاپن پس از جنگ جهانی دوم ثابت کرد که هنوز بحث سلسله مراتب و ارشدیت تا چه اندازه در فضای سیاسی این کشور تأثیرگذار است. آبه که در ابتدای ورود خود به کاخ نخستوزیری در سایه موفقیتهای کوایزومی از اعتبار بالایی در میان افکار عمومی برخوردار بود، به مرور زمان با مسائل و مشکلات گوناگونی مواجه شد، از جمله استعفای رئیس اداره مالیاتی، وزیر اصلاحات اداری و نیز خودکشی وزیر کشاورزی که هر سه مورد به دلیل فساد مالی اتفاق افتاد. یعنی نقطهای که همیشه حزب حاکم LDP از آنجا ضربه خورده است. استعفای وزیر دفاع ژاپن پس از اظهارنظر درباره انفجارهای اتمیهیروشیما و ناکازاکی، از قلم افتادن نام بیش از ۵۰ میلیون نفر از فهرست بیمه بازنشستگی و... که این اشتباهات مکرر هم نتیجهای نداشت مگر شکست حزب حاکم در انتخابات مجلس مشاوران ژاپن، پس از انتخابات فشارهای فراوانی از سوی احزاب مخالف برای کنارهگیری آبه از قدرت و انحلال مجلس نمایندگان اعمال شد. اما وی با این درخواستها مخالفت کرد و برای گریز از غصه دست به تغییر و ترمیم اساسی کابینهاش زد ولی این اقدام نیز نتیجه نداد.
بنابراین آبه دو راه در پیش رو داشت، یا باید مجلس نمایندگان را منحل و اعلام انتخابات زودهنگام میکرد، که با توجه به شرایط موجود و جایگاهی که حزب حاکم در میان افکار عمومیژاپن داشت این تصمیم خطر شکست حزب حاکم را همراه داشت و این که LDP همچون تابستان ۱۹۹۳ میلادی از گردونه قدرت کنار گذاشته میشد و یا این که با اعلام استعفا و کنارهگیری از قدرت، رهبری حزب و نخستوزیری ژاپن را به شخص دیگری از لیبرال دموکراتها واگذار میکرد. آبه که دیگر تحمل فشارها را نداشت راه دوم را انتخاب کرد و برای اجرای این تصمیم منتظر یک فرصت ماند. موضوع تمدید مأموریت نیروهای دریایی ژاپن در جهت کمک به ائتلاف آمریکا در جنگ افغانستان یک بهانه مناسب بود. آبه مقرر کرد اگر پارلمان با تمدید مأموریت این نیروها مخالفت کند، استعفا خواهد داد و به این ترتیب در ۱۲ سپتامبر ۲۰۰۷ میلادی آبه به طور رسمی استعفا داد.
حضور یک ساله آبه در کاخ نخستوزیری ژاپن برای حزب لیبرال دموکرات در حکم یک فاجعه بود. رسواییهای دولت او در حقیقت اعتماد مردم به دولت را سلب کرد و در نتیجه حزب مخالف دموکراتیک توانست نبض قدرت را در مجلس مشاوران ژاپن به دست گیرد. ساختار حزب لیبرال دموکرات به گونهای است که این حزب از جناحهای مختلف تشکیل شده است (۹ جناح) که هر یک از جناحها دارای تعدادی نماینده در پارلمان میباشند. پس از تأسیس حزب لیبرال دموکرات در سال ۱۹۵۵ میلادی این حزب با گستردن اقتدار خویش در میان جناحهای درونی خود به یک حزب حاکم پایدار مبدل شد. جناحهای درونی این حزب پیوسته در حال مبارزه هستند و هنگامیکه جناحی در جریان تحولات محبوبیت خود را از دست میدهد، شاخه دیگری قدرت را در دست میگیرد و این یکی از رازهای ماندگاری حزب لیبرال دموکرات تا به امروز در قدرت است. در رقابت برای جانشینی «آبه» دو رقیب اصلی حضور داشتند، «تارو آسو» دبیرکل حزب حاکم لیبرال دموکرات و «یاسوئو فوکودا» دبیرو سخنگوی پیشین دولت ژاپن. فوکودا در همان ابتدا موفق به کسب حمایت ۸ جناح LDP شد و آسو نیز خود به این نتیجه رسید که پیروز میدان نخواهد بود و اعلام کرد تنها برای گرم کردن صحنه انتخابات در میدان حضور دارد. آسو با توجه به این که خط مشی نزدیک به آبه داشت و در جناح تندرو و به اصطلاح «بازهای» LDP قرار میگرفت، با توجه به جو حاکم بر فضای سیاسی ژاپن نمیتوانست کارایی لازم را برای خروج حزب لیبرال دموکرات از بحران داشته باشد. در مقابل فوکودا در شاخه «کبوتران» محسوب میشود که به لحاظ خطمشی سیاسی، معتدل و میانهرو است.
در نهایت فوکودا ۲۳ سپتامبر ۲۰۰۷ میلادی با کسب ۳۳۰ رأی از ۵۲۷ رأی در انتخابات درون حزبی در مقابل ۱۹۷ رأی آسو به عنوان بیست ودومین رهبر LDP انتخاب شد. فوکودا پس از اعلام پیروزیاش گفت: LDP با شرایط بسیار دشواری روبهروست و من میخواهم احیای حزب را در اولویت قرارداده و اعتماد مردمی را به حزب بازگردانم و کاری که باید انجام دهیم این است که با اصلاح تکتک امور اطمینان و اعتماد مردم را مجدداً به دست آوریم. فوکودا در ژاپن به عنوان فرد معتدلی که در راستای ارتقای سطح روابط دوستانه این کشور با کشورهای همسایه خود تلاش میکند، شناخته میشود. او نخستین نخستوزیری است که پس از پدرش «تاکه ئو فوکودا» نخستوزیر پیشین این کشور (۷۸ـ۱۹۷۶) بر این کرسی تکیه میزند.
با وجود این فوکودا در مسند نخستوزیری با چالشهایی روبهرو است، مهمترین چالش را باید در پارلمان جستوجو کرد. جایی که دچار دودستگی است، احزاب مخالف کنترل مجلس مشاوران را در دست دارند و شاید بتوان بی ثباتی کنونی وضعیت سیاسی ژاپن را ناشی از اختلاف ۲ مجلس قانونگذاری دانست.
در ۵۰ سال گذشته به دلیل این که حزب لیبرال دموکرات در بیشتر مواقع کنترل هر دو مجلس را در دست داشت این نقص پدیدار نشده بود. هر چند در نهایت تفوق با مجلس نمایندگان است که حزب حاکم در آن اکثریت را دارد، اما در هر صورت دولت فوکودا برای تصویب قوانین جدید در پارلمان با مشکلاتی مواجه خواهد شد. از دیگر موارد میتوان به بیاعتمادی مردم ژاپن نسبت به حزب لیبرال دموکرات اشاره کرد، فساد مالی که دولت آبه بر جای گذاشت از سرچشمههای این بیاعتمادی است.
کوایزومی از عواقب فساد مالی برای حیثیت خود، حزب و دولتش آگاه بود، لذا روزنههای فساد را بست. حتی در یک مورد وقتی حزب مخالف دموکراتیک اتهام فساد را نسبت به یکی از دولتمردان کوایزومی مطرح کرد، خلاف آن ثابت شد و «سی ایچی مائههارا» رهبر وقت حزب دموکراتیک به دلیل این اشتباه از سمت خود کنارهگیری کرد. اکنون فوکودا به ایجاد سیستم سیاسی شفاف برای پیشگیری از وقوع فساد مالی در میان سیاستمداران ژاپن روی آورده است. او در این راستا توافقی را با حزب ائتلافی کومیتو نوین دنبال میکند و بر این مبنا میخواهد قانونی تدوین شود که سیاستمداران ژاپنی حتی تا سطح «یک ین» هزینههای خود را برای مردم آشکار کنند. از دیگر اندیشههای فوکودا برای اصلاح امور، تلاش برای ایجاد فضایی که دیدگاههای مردم در سیاستهای دولت بازتاب داشته باشد و امید دادن به جوانان درباره آینده و تأمین رفاه و آرامش سالمندان است. در زمینه سیاست خارجی، فوکودا بر تصویب تمدید قانون مبارزه با تروریسم تأکید کرده و گفته است در صورت مخالفت مجلس مشاوران، گزینه آخر را که تصویب این قانون از طریق مجلس نمایندگان است پیگیری خواهد کرد. (اگر طرحی را مجلس نمایندگان به تصویب برساند و مجلس مشاوران با آن مخالفت کند در صورتی که آن طرح دوباره با اکثریت دو سوم در مجلس نمایندگان به تصویب برسد، جنبه قانونی پیدا میکند.) حفظ رابطه با آمریکا و نیز کشورهای آسیایی از محورهای اساسی سیاست خارجی فوکودا اعلام شده است. در این راستا گفته میشود او پیمان امنیتی توکیو ـ واشنگتن را اساس روابط ۲ کشور قرار داده است. او نیز تصور سیاستمداران سلفاش را دارد که رابطه با آمریکا را نباید نادیده گرفت. آنچه در پایان شایان توجه است این احتمال است که فوکودا بتواند آب رفته را به جوی بازگرداند و بتواند دوباره اعتماد مردم را جلب کند. اما آنچه مسلم است وی برای رسیدن به این هدف راهی بس سخت و ناهموار در پیش دارد.