اردشیر زارعی قنواتی
در ماهها و هفتههای اخیر روابط بین آمریکا و روسیه تحتتاثیر مسائلی قرار گرفته است که نشان میدهد دوران خوشیها بین این دو کشور پایان یافته است. با توجه به در پیش بودن انتخابات ریاست جمهوری در هر دو کشور، این چالشها خود را بیش از پیش نمایان میکند. ولی اینکه موضوعات کنونی از جمله اختلاف بر سر استقرار سیستم دفاع موشکی آمریکا در خاک اروپا، گسترش ناتو به سمت شرق، مناقشه بر سر استقلال کوزوو، جنگ دیپلماتیک بین مسکو و لندن یا تعلیق پیمان کنترل تسلیحات متعارف در اروپا توسط روسیه را در راستای بحث و جدلهای انتخاباتی یا لفاظیهای صرف به حساب آورد، به نظر میرسد که با واقعیات چندان همخوانی نداشته باشد. در هفته اخیر تعلیق بحث استقلال کوزوو در شورای امنیت سازمان ملل متحد به جهت هشدار روسیه در خصوص وتوی آن و همچنین حمایت از چین در مورد پیشنهاد برگزاری همهپرسی توسط «چنشوئی بیان» رئیسجمهور تایوان برای استقلال این جزیره از سرزمین مادری، دقیقاً در راستای سیاست جدید روسیه بوده است. اینکه دوران جنگ سرد به شیوه قدیم پایان پذیرفته است کاملاً درست خواهد بود چرا که جنگ سرد ایدئولوژیک بین دو قطب لیبرالیسم و سوسیالیسم در قالب بلوک شرق و غرب با فروپاشی اردوگاه سرخها و اتحاد جماهیر شوروی دیگر موضوعیت خود را از دست داده است. در شرایط جدید همانگونه که قدرت هژمونیک ایالات متحده برای تسلط کامل بر فضای بینالمللی تلاش دوچندانی را از خود بروز میدهد دیگر اضلاع قدرت در این عرصه نیز بر طبق حفظ و تثبیت منافع ملی خود در این جهت گام برخواهند داشت.
این واقعیت از آن جهت در خصوص روابط بین روسیه و آمریکا در مقابل روابط آمریکا و اروپا بیشتر خود را به رخ میکشد که اصولاً منافع استراتژیک واشنگتن با مسکو در بسیاری از موضوعات مهم بینالمللی همسو نبوده در حالی که مجموعه غرب به عکس این مساله از همگرائی استراتژیک برخوردارند. درست در همین نقطه حساس است که روسیه کنونی و رئیسجمهور آن «ولادیمیر پوتین» این نکته را درک کردهاند که برای حفظ منافع ملی خود و ماندگاری در هرم قدرت بینالمللی میبایست از ابزارهای در دست خود و به طور کلی پتانسیل بالقوه و بالفعل خویش از جمله موقعیت بیبدیل کشورشان در امر تامین انرژی اروپا و استفاده از زرادخانه عظیم تسلیحات استراتژیک به جای مانده از دوران ابرقدرتی شوروی نهایت استفاده را برای ترسیم یک نقشه بینالمللی متوازن به کار گیرند. البته هرگز قرار نیست که مردم اروپا به خاطر نبود گاز از سرما بلرزند یا اینکه تسلیحات متعارف و غیرمتعارف روسیه شلیک شوند ولی هر دو این کانونهای بالقوه قدرت در دست ابرقدرت دیروزی میتواند امروز نیز به عنوان ابزارهای موازنهگر در روابط بینالمللی به کار گرفته شوند. آنان یک دهه بعد از فروپاشی شوروی و تجربه دوران بیاعتباری «بوریس یلتسین»، ایدههای وی را نیز با کالبد بیجانش به خاک سپردهاند. روسیه امروز در بدترین حالت برای توجیه رویه جدید خود این سخن «برتراندراسل» را گرانقدر یافته که میگوید «وقتی این همه اشتباهات جدید وجود دارد که میتوان مرتکب شد، چرا باید همان قدیمیها را تکرار کرد.»
روسها «پاشنه آشیل» آمریکا و غرب را در طی جنگ عراق و بحران انرژی در اروپا و همچنین عدم تمایل افکار عمومی اروپا در خصوص چالشهای خصمانه در نزدیکی مرزهای خود به درستی شناختهاند. آمریکا و غرب نیز «چشم اسفندیار» روسیه را در مورد التزام رشد و توسعه اقتصادی در شرایط جهانیسازی اقتصاد و روابط با جهانی که شدیداً در این فضای نئولیبرال سیر میکند را میدانند. یک مساله مهم که معمولاً نادیده گرفته میشود اینکه بسیاری از تحلیلگران میپندارند که دست روسیه در رقابت با غرب خالیتر از گذشته است و چنانچه در این مسیر قرار بگیرد نابخردانه حکم انزوای خود را صادر کرده است. اتفاقاً در جهان پرمناقشه امروز به همان دلیل کسب منافع ملی توسط ساختارهای گوناگون ملی و منطقهیی در موقعیت یک جانبهگرایی کنونی، کشورهای قدرتمندی از جمله چین و ائتلافهای منطقهیی چون آمریکای لاتین، آفریقا و خاورمیانه به طور بالقوه و حتی بالفعل میتوانند به همکاری و همسویی با نرم جدیدی از توازن در روابط بینالمللی جلب شوند. در شرایطی که هر دو طرف به تواناییها و ضعفهای خود بیش از قبل و به خصوص دوران جنگ سرد واقف شدهاند ضرورت رقابت در یک میدان چندجانبه فراهمتر از گذشته شده که هیچکدام از آنان نمیتوانند برخلاف منافع راهبردی خویش، خود و دیگری را نادیده بگیرند. سیاست تهاجمی روسیه در مقابل ایالات متحده هر چند که بعضیها را هراسناک میکند و بعضی دیگر آن را به سخره میگیرند ولی چنین رویکردی در قالب کسب منافع استراتژیک و پراگماتیسم حاکم بر جهان کنونی قابل توجیه خواهد بود.
همچنین ظهور ملیگرایی و تمایل افکار عمومی روسها برای بازگشت به دوران قدرتمندی گذشته یا حداقل تثبیت موقعیت متعارف و متوازن این کشور در عرصه بینالمللی در شرایطی که اپوزیسیون کمونیست شمشیر داموکلس خود را بالای سر حامیان پوتین نگاه داشته است، بتسری را فراهم کرده است که هیچ نیروی سیاسی در روسیه را گریزی از آن نیست. این موضع جدید روسها در شرایطی که چالشهای بزرگ بین کنگره و کاخ سفید در آمریکا همکاری معمول در ساختار سیاسی این کشور را با یک بنبست روبهرو کرده است، بستر مساعدی برای حرکت پروسهیی و پروژهیی برای رهبران مسکو را در این رویکرد جدید خود مهیا کرده است.