منوچهر بیرالوند
بشر همیشه تشنه عدالت بوده و از تبعیض رنج برده است.
تحقق عدل در جامعه و استقرار جامعه براساس عدالت از دیرباز به عنوان یکی از بزرگترین آرزوهای بشر به ویژه نخبگان فکری مطرح بوده است.
در اهمیت این موضوع همین بس که بسیاری از اندیشمندان جایگاه عدالت را از آزادی نیز برتر و والاتر دانستهاند.
زیرا آزادی بدون عدالت هیچگاه معنی نخواهد یافت و در واقع آنچه موجب بقا و دوام آزادی میتواند باشد همانا عدالت است که حدود و ثغورها را مشخص و معین میکند و راه را بر تجاوز و تعدی و سلب آزادی دیگران مسدود مینماید.
در تعریف واژه عدالت مفاهیمی همچون اعتدال، مساوات، قسط، انصاف، دادگری، حق راستی و... ذکر شده است. هر چند که این مفهوم بزرگ نیازی به تعریف و توصیف ندارد و در اذهان عموم همواره جایگاهی متعالی و تعریفی روشن و شایسته را دارا میباشد.
لغت عدل و مشتقات آن در قرآن کریم بارها مورد استفاده قرار گرفته است.
در این میان لغت عدل به تنهایی در سه سوره قرآن کریم و سیزده آیه این کتاب انسانساز ذکر شده است. خداوند متعال در آیه 90 سوریه مبارکه نحل میفرماید:
«انالله یامر بالعدل و الاحسان»
یعنی: «به درستی که خداوند امر میکند به عدالت رفتار کردن و احسان به همنوعان.»
گویند روزی در مجلس ابنعباس در خصوص ظلم و مفاسد و بیعدالتی سخن گفته میشد. کعب گفت: در قرآن آیهای ندیدهام که ستم سبب ویرانی مملکتی شود. ابنعباس فرمود: «این است منازل و قصور گذشتگان که به دلیل ستم کردن به این روزگار افتاده و ویران شده است.»
پیامبر عظیمالشان اسلام(ص) در گفتار و رفتار خویش برای عدل جایگاه رفیع و مرتبه ویژهای قائل بودند. چنانکه آن حضرت اعتقاد داشتند که «ملک با کفر باقی میماند اما با ستمگری هرگز دوام نخواهد داشت.»
و باز از رسول گرامی اسلام(ص) نقل شده است که فرمودند:
«بالعدل قامت السموات و الارض»: «به دلیل عدل است که آسمانها و زمین قائم و در مسیر خویش در حرکتند.»
و همچنین قطب راوندی در «لباللباب» از آن حضرت روایت کرده است که فرمودهاند:
«عدل ساعه خیر من عباده ستین سنه»: «دادگستری در یک ساعت بهتر از عبادت شصت سال میباشد».
به اعتبار آنچه گفته شد و با مراجعه به قرآن مجید و احادیث و روایات بیگمان هیچ دین و آیینی همچون اسلام عدالت را گرامی نداشته است و تا این اندازه بر اجرای آن سفارش و تاکید ننموده است.
اسلام بیعدالتی را علهالعلل تمامی بدبختیها، مفاسد و حتی نابودی اقوام و ملل میداند و رمز پیشرفت و تعالی مردم و سرزمینها را در درجه اول پایبندی به اجرای احکام و تحقق و استمرار عدالت میداند.
در کتاب «معراج السعاده» از قول امام علی بنابیطالب(ع) آمده است: «از ملوک و فرماندهان هر کس که به عدل و داد عمل کند خدای تبارک دولت او را در حصار امن خود نگه دارد، و هر که جور و ستم نماید، به زودی او را هلاک کند.»
ظهور اسلام در تاریکترین دوره حیات انسان و قوانین و رهنمودهای سرنوشتساز آن به راستی شگفتانگیز است. اسلام علاوه بر آنکه به عدالت تولدی دوباره بخشید و انسانهای بسیاری را از زیر بار سنگین ستم و بیعدالتی رهانید، به عدالت نیز مفهومی عظیم و والا بخشید. آنچنان که همین تعالیم و شیوه زندگی براساس دستورات اسلام، موجب حرکت وسیع و همهجانبهای در سرتاسر جهان شد و جنبشهای فراوانی را پدید آورد.
به راستی در کدام مذهب و مکتبی و در کدام عصر از حیات بشری این امر تا این حد مورد توجه و اعتنا قرار گرفته است، تا جایی که در کتاب جامعالاصول ترمذی میخوانیم که ابوسعید خدری از رسول خدا(ص) نقل نموده است که: «مقربترین و محبوبترین مردم در پیشگاه خداوند در روز رستاخیز، امام عادل است و دشمنترین و دورترین آنها رهبر ستمگر و جابر.» و امام علی(ع) پرورش یافته دامان پیامبر بزرگ چنین مکتبی است. مکتبی الهی دعوت میکند بشریت را به قیام برای احیای قسط و عدل و عالم را تجلی عدل پروردگار یکتا میداند.
مولیالموحدین امام علی(ع) مظهر العجایب است. آنچنان که در همه فضائل همچون خورشیدی فروزنده، قرنهاست که چشم و دل اهل خرد و بصیرت به نور مبارکش روشن است و یکی از فضائل بیشمار آن عالیجناب اندیشه عمیق عدلگستر و تلاش خستگیناپذیر آن پیشوای بر حق در جهت تحقق و تداوم عدالت است، که این همه بر هیچ آزاده صاحبدلی پوشیده نیست و عظمت اندیشه و عدالتخواهی آن حضرت در صحنه عمل تا به آن پایه است که حتی اندیشمندان سایر مذاهب و حتی متفکرین غیرمذهبی نیز سر تعظیم بر آستان مبارکش فرود آوردهاند و چه بسیار کتابها و مقالات که در ستایش ایشان به رشته تحریر درآوردهاند.
رودلف ژایگر مورخ و اسلامشناس نامدار آلمانی در کتاب «خداوند علم و شمشیر» که درباره زندگانی پربار امام علی(ع) به رشته تحریر درآورده فصلی از کتاب را به تاسیس عدالتخانه از سوی امام علی(ع) اختصاص داده است.
در پایان این فصل آمده است: آنچه امروز به اسم اصول محاکمات حقوقی و جزایی خوانده میشود به دست علی(ع) استوار گردید و او دستگاه دادگستری را در عربستان به وجود آورد.
اعتراف به بلندنظری و عدالتگستری مولا(ع) در بین اندیشمندان دیگر ادیان جهان و همچنین متفکرین نامدار اهل سنت بسیار فراوان است، آنگونه که گردآوری و تدوین این اقوال، خود کتاب مفصلی را شامل میشود. نکته بسیار با اهمیتی که در تمامی این ستایشها مشترک است اینکه امام علی(ع) علاوه بر تقوا و عالیترین صفات هرگز نسبت به وضع و حال مردم و رعایت حقوق و عدالت در میان افراد جامعه بیتفاوت نبودهاند و در مسیر احقاق حقوق حقه افراد جامعه از هیچ کوششی فروگذار نکردهاند و هیچگونه عافیتاندیشی، ملاحظهکاری و مصالحهای برخلاف رعایت عدالت را روا ندانستهاند، چنان که عمر و عاص در نامهای به معاویه هراسناک از این موضوع نوشته است: «هر کاری از تو ساخته است بکن که پسر ابیطالب هر چه دارایی در این مدت جمع کردهای از تو خواهد گرفت و از تو جدا خواهد کرد آنطور که پوست عصایدستی را از آن جدا میکنند!»
امام علی(ع) در کتاب شریف نهجالبلاغه ضمن نامهای خطاب به عثمان (خلیفه سوم) میفرمایند: «بدان که بهترین بندگان در پیشگاه پروردگار رهبر عادلی است که خود هدایت یافته و دیگران را نیز هدایت میکند. پس سنتهای قطعی الهی را بپا داشته و بدعتهایی را که در دین نبوده میمیراند...»
تفاوت بزرگ امام علی(ع) با دیگر مدافعان حقوق و برقراری عدالت را میتوان در سابقه و جایگاه آنان دریافت، چه بسا بسیاری از کسانی که تا هنگامی که از قدرت و نفوذی برخوردار نبودهاند به شعار عدالتخواهی متوسل شدهاند. اما همین که دست آنها به جایی بند شده است از هیچ اقدام خودسرانه و مغایر با عدالتی فروگذار نکردهاند.
اما تاریخ شهادت میدهد که امام علی(ع) در هر منصبی، خصوصا در عالیترین منصب به عنوان خلیفه مسلمین هیچگاه قدرت و نفوذ خویش را برای پایمال کردن حقی به کار نبستند و حتی نسبت به خود، خانواده و یارانش سختگیرتر بودند.
ماجراهایی نظیر خاموش کردن شمع بیتالمال در هنگامی که شخصی با ایشان کار خصوصی داشت، آتش گداخته نهادن در کف عقبل برادر نابینای خود به خاطر درخواست بیشتر از بیتالمال و یادآوری عذاب دوزخ به او، بازگرداندن گردنبند مرواریدی که دخترش برای عید قربان به عاریت گرفته بود و مراقبت و تذکرات مکرر به کارگزارانی که از اصحاب او بودند و... همه و همه گواه این نکته است که عدالت تاکنون هیچ مدافع راستینی مانند امام علی(ع) را شاهد نبوده است. کسی که به خدا سوگند میخورد که اگر تمام جهان را به او ببخشند تا مگر پوست جویی را از دهان مورچهای بگیرد، هرگز این کار را نخواهد کرد. ابنعباس روایت کرده است وقتی امیرمومنان از مدینه به بصره آمد، برخی از مردم به دیدار آن حضرت شتافتند و چون ابنعباس برای رساندن این خبر و دعوت از آن حضرت برای حضور در جمع مردم در خیمه امام(ع) حاضر شد، مشاهده کرد که امام(ع) مشغول دوختن پارگی کفش کهنه خویش است. در این حال امام(ع) به ابنعباس فرمود: اگر نبود که با این موقعیت خلافت، بتوانم حقی را برپا دارم، یا باطلی را از میان بردارم، این مقام برای من از این کفش کهنه نیز بیارزشتر بود.
روز دوم بیعت حضرت بر منبر رفت و پس از حمد و ثنای الهی و درود بر خاتم انبیا فرمودند: «ای مردم: اکنون اعلام میکنم، آن عده که از بیتالمال جیب خود را پر کرده و املاکی تهیه کردهاند، نهرها جاری کرده، بر اسبهای عالی سوار شده، کنیزان زیبا خریداری کرده و در لذات دنیا غرق شدهاند، فردا که جلوی آنها را بگیرم و آنچه را از راه نامشروع به دست آوردهاند از آنها بازستانم و فقط به انداره حقشان ـ نه بیشتر ـ بر ایشان باقی گذارم، نگویند علی ما را اغفال کرد، من امروز در کمال صراحت اعلام میکنم که تمام مزایا و امتیازات را لغو خواهم کرد و...»
عدهای که از سالها پیش به داشتن امتیازات ویژه عادت کرده و ثروت فراوانی از این راه اندوخته بودند مانند طلحه و زبیر، عبدالله بن عمر، عبدالله بن زبیره، سعید بن عاص و مروان بن حکم، آن روز از پذیرفتن سهمیه خودداری و مسجد را ترک کردند و پس از چندی ولیدبن عقبه را به عنوان نماینده نزد حضرت فرستادند و گفتند که با دو شرط حاضرند با امام بیعت کنند و گرنه به شام نزد معاویه بن ابوسفیان خواهند رفت.
شرط اول آنها این بود که امام با گذشته آنها کاری نداشته باشد و از گرفتن ثروتهای نامشروعی که در طی سالهای قبل اندوخته بودند، خودداری نماید. اما پاسخ امام(ع) به این گروه روشن و آشکار بود. پایداری در مسیر حق و عدل. گرچه امام(ع) میدانست که این گروه در شمار مخالفین قدرتمند وی در خواهند آمد و مشکلات فراوانی ایجاد خواهند کرد اما امام حتی یک گام از آنچه وعده داده بود عقبنشینی نکرد و حقانیت امام(ع) در مقابله با این گروه که برخی خود را از اصحاب پیامبر(ص) نیز میدانستند را تاریخ به استناد آمار ثروتهای کلان و بادآورده آنان ثبت کرده است. ثروتهایی که پس از مرگ آنان در دنیا باقی ماند و مایه ننگ و شرمساری ابدی آنان شد.
در کتاب وسایلالشیعه نقل شده است که پیرمردی مسیحی بود که بیناییاش را از دست داده بود و از آنجا که فرزندی نداشت تا از او مراقبت نماید به گدایی روی آورده بود. روزی حضرت هنگام عبور متوجه او شده و از حال و روز او پرسوجو میکند و چون درمییابد که این پیرمرد در روزگار جوانی دارای سوابق مثبتی بوده و کارها و خدمات فراوانی داشته است، دستور میدهند که از بیتالمال به او مستمری دهند و برعهده حکومت و اجتماع است که تا هنگامی که این مرد زنده است او را تکفل نمایند.
سختگیری امام نسبت به خویش و سادهزیستی آن حضرت غیرقابل توصیف است. با این حال امام دیگران را به استفاده از موهبتهای الهی دعوت میفرمودند و در افزایش درآمد و ارتقای سطح زندگی و رفاه عامه مردم خصوصا تهیدستان از هیچ تلاشی دریغ نمیورزیدند در شرح نهجالبلاغه ابنابیالحدید آمده است که پس از جنگ جمل که امام وارد بصره شدند شخصی به نام علا بنزیاد خدمت آن حضرت از برادرش عاصم شکایت آورد که مدتی است تارک دنیا شده و همه چیز و همهکس را رها کرده است.
امام دستور داد تا عاصم را احضار کردند و سپس سبب رفتار او را جویا شد و چون پی برد که عاصم روش زندگی ایشان را برگزیده، خطاب به او فرموده: «من با تو فرق دارم. من سمتی دارم که تو نداری، وظیفه حاکم و پیشوا وظیفه دیگری است. خداوند بر پیشوایان عادل واجب کرده است که زندگی خود را مطابق زندگی ضعیفترین مردم قرار دهند، تا سختی فقر و تهیدستی به آنها اثر نکند.»
برای جلوگیری از پایمال شدن حقوق ضعفا امام علی(ع) تشکیلات دادگستری را ایجاد و در تمامی بلاد سروسامانی بخشید و اشخاص را آموزش داده و به عنوان قاضی منصوب و برای آنان حقوق مقرر فرمود تا براساس احکام سلام، عدالت را در جامعه جاری سازند. آن حضرت با دقت نظر تمام بر کار قضات نظارت داشت و اشخاصی را به کار قضاوت برمیگزید که نسبت به تقوای آنان اطمینان کامل داشت.
آن حضرت خود نیز بر مسند قضاوت مینشست و با علم و دانش بینظیر خویش در کار مردم به عدالت حکم میداد، که درباره قضاوتهای عالمانه و شگفتانگیز آن حضرت کتابهای متعددی به رشته تحریر درآمده است.
در کتاب وسایل الشیعه نقل شده است که روزی مردی به عنوان میهمان به خانه امام علی(ع) رفت و چند روز میهمان آن حضرت بود. یک روز به حضرت گفت که با شخصی بر سر موضوعی اختلاف پیدا کردهاند و قرار شده که برای حکمیت و داوری به آن حضرت مراجعه کنند.
امام به محض شنیدن این ماجرا به آن شخص فرمود: از امروز دیگر نمیتوانم از تو به عنوان میهمان پذیرایی کنم زیرا رسولاکرم(ص) فرموده است که هرگاه دعوایی نزد قاضی مطرح است، قاضی حق ندارد یکی از طرفین را به مهمانی دعوت کند، مگر آن که هر دو طرف با هم در مهمانی حضور داشته باشند.
سعی و علاقه آن حضرت به اجرای عدالت حد و مرزی نمیشناسد و باز روایت کردهاند حضرت در یک محاکمه قضایی به ابوالاسود دوئلی که مردی ادیب و اهل حکمت بود، وکالت داده بود، اما پیش از پایان محاکمه او را عزل نمود. ابوالاسود که از دوستداران امام بود رنجیده خاطر شد و علت امر را از آن حضرت جویا شد.
امام فرمود: دیدم در هنگام محاکمه، گفتار تو زمختتر از صدای طرف مقابل است و ممکن است این امر مانع کشف حقیقت گردد.
به راستی چه کسی تا این حد نسبت به اجرای عدالت پایبند و پیشتاز است؟
امام آنقدر به رعایت حقوق انسانها احترام قائل است که با آن که میداند با خروج طلحه و زبیر از شهر، فتنه بزرگی آغاز خواهد شد اما دست به قصاص قبل از جنایت نمیزند و به آنان اجازه میدهد که آزادانه از شهر خارج شوند و حتی هنگامی که در بستر شهادت آرمیده است و در حالی که قاتل سیاه کار او نیز در کنارش نشسته خطاب به خویشاوندان و نزدیکان خویش میگوید: ای فرزندان عبدالمطلب، مبادا در میان مردم بیفتید و قتل مرا بهانه قرار دهید و افرادی را به عنوان شریک جرم یا عنوان دیگر متهم سازید و خونریزی نمایید.
به فرزندش امام حسن(ع) وصیت میکند: اگر زنده ماندم، خود میدانم با این مرد چه کنم، و اگر مردم، شما بیش از یک ضربت به او نزنید، زیرا او فقط یک ضربت به من زده است...»
عظمت آن حضرت و حکومت عدلگسترش موجب شد تا پس از شهادت ایشان موجی از حسرت و اندوه پدید آید. حسرت و اندوهی که حتی دشمنان آن حضرت در اعماق وجود خود احساس میکردند. حسرت و اندوهی که هر روز بر دامنه آن افزوده شد و قرنها را درنوردید.