ماموریت آقای خاتمی رییسجمهور پیشین ایران از سوی تعدادی از مراجع قم و نجف برای یافتن راهحل دیپلماتیک مسایل عراق و کاستن از خشونتها از مهمترین اخبار هفتههای اخیر هم از زاویه سیاست داخلی، هم سیاست خارجی، هم مسایل منطقه و هم مباحث مذهبی بود که متاسفانه با وجود اهمیت آن از این زوایای متفاوت، چنان که باید نه از زاویه اطلاعرسانی و نه تامل و پیگیری مسئولان سیاسی کشور به آن توجه نشد. خبرنامه داخلی جبهه مشارکت در تحلیل اصلی شماره اخیر خود زوایای مختلف این ماموریت سیاسی ـ مذهبی را بررسی کرده است.
1. منظر سیاست داخلی
ماموریت یافتن خاتمی از سوی مراجع عظام قم و تهران (که جزییات آن پیش از این، توسط آقای موسویلاری تشریح شده)؛ همزمان با چند اتفاق سیاسی در داخل کشور رخ داد، که در آنها آقای خاتمی و نیروهای همسو با ایشان محور مساله بودند. اولین اتفاق دستیابی به ائتلافی گسترده و بیسابقه میان نیروهای متنوع اصلاحطلب و حتی پیوستن برخی گروههای معتدل جناح محافظهکار به این ائتلاف بود که ضمن امیدوار ساختن هواداران اصلاحات به توفیق در انتخابات مجلس، نگرانی و تلاشهای اختلافافکنانه مخالفان اصلاحات را در پی داشته است.
اتفاق دوم، سفرهای استانی آقای خاتمی به چند شهر کشور در یکی دو ماه اخیر (شیراز، کاشان و یزد) بود که همه این سفرها با وجود کارشکنیهای نهادهای حکومتی، فعال شدن گروههای فشار استانها و انتشار گسترده شبنامهها و اطلاعیههای بینام و نشان (و حتی نشاندار) علیه آقای خاتمی و اصلاحطلبان، با استقبال گسترده مردم این شهرها مواجه شد.
اتفاق سوم ماجرای انتشار فیلمی علیه آقای خاتمی در سایتهای اینترنتی بود که گرچه موضوع آن سخیفتر از آن بود که اصولا توجه و پاسخی نیاز داشته باشد، اما به دلیل فضاسازی سازمانیافته و تبلیغات گسترده علیه آقای خاتمی بویژه در شهرها و مناطق سنتی و مذهبی و حوزههای علمیه، در نهایت با پاسخ آقای خاتمی و تکذیب این فیلم مجعول همراه شد.
مجموعه این سه اتفاق اصلی در کنار پارهای اتفاقات حاشیهای نظیر سخنرانی شفاف آقای خاتمی درباره نسبت "اسلام نواندیش" با لیبرالیسم و تقابل آن با فاشیسم که در پاسخ به یکی از مقالات روزنامه "کیهان" ایراد شد، فضایی را در عرصه سیاست داخلی شکل داده بود که ماموریت یافتن آقای خاتمی از سوی برخی مراجع قم و نجف، فارغ از زوایای بعدی از این منظر به آن اهمیتی ویژه میبخشید.
در واقع، مراجع عظام قم و نجف با ماموریت دادن به آقای خاتمی در چنین موقعیت سیاسی تنشآلودهای، نشان دادند که برخلاف تلاش گسترده و سازمانیافته نهادهای حکومتی، هنوز در مقاطع حساس و تعیینکننده سره را به خوبی از ناسره باز میشناسند. اینکه با وجود همه تبلیغات و تهمتهای ضددینی که علیه خاتمی و مجموعه اصلاحطلبان رواج دارد، جمعی از بزرگان قم و نجف برای ماموریتی چنین خطیر نه به مقامات دولت مدعی "دولت اسلامی" که به "سیدمحمد خاتمی" امید بستهاند، نشان از زنده ماندن روح استقلال از دولت در حوزههای دینی است.
البته این اقدام به همان دلایل سیاسی که ذکر شد، بیبازتاب سیاسی هم نماند و چنین بود که روزنامه "کیهان" به جای استقبال از ابتکار عمل مراجع عظام، در خبری مجعول طرح درخواست مراجع از خاتمی را تکذیب کرد. این واکنش توام با عصبانیت اصلیترین رسانه جناح حاکم، قطعاً با فشارها و تلاشهای پشت پردهای برای تکذیب موضوع از سوی مراجع عظام همراه بود که البته نتیجهای در پی نداشت.
نکته قابل تامل در این میان، فعال شدن دوباره "فاطمه رجبی" همسر سخنگوی دولت بود که پس از مدتی سکوت که گفته میشود به دستور مقامات عالی نظام بوده، بار دیگر در پی سفرهای استانی خاتمی و اعطای ماموریت از سوی مراجع، بار دیگر هتاکی از سر گرفت و در مطلبی توهینآمیز علیه آقای خاتمی، بازگشت خود به عرصه سیاسی را اعلام کرد؛ آنچه با ثبت شکایت جمعی از طلاب تندرو علیه خاتمی در دادگاه ویژه روحانیت و نیز اظهارات توهینآمیز مشاور احمدینژاد در امور روحانیت تکمیل شد.
2. منظر سیاست خارجی
خاتمی در هنگامهای از سوی جمعی از مراجع قم و نجف مامور پیگیری خشونتهای عراق میشود که سیاست خارجی ایران در دورهای مملو از بحران و چالش به سر میبرد. سیاست خارجی ایران که عنوان "سیاست خارجی تهاجمی" بر آن نهاده شده، در عمل نوعی "انزواطلبی" است که حاصل از ماجراجوییهای پیاپی، اقدامات نابخردانه (نظیر برپایی همایش هولوکاست یا اعلام نابودی اسراییل)، عملکرد شعاری و به دور از واقعیتهای نظم بینالملل در حوزه مسایل هستهای و ضعف شدید و کارشناسی ضعیف در حوزه اجرایی مسایل دیپلماتیک است که پس از روی کار آمدن دولت نهم پدید آمده است. دولت نهم که در کنار همه ادعاهای رنگارنگش، مدعی آن بود که دیپلماسی کشور در دوران خاتمی و حتی هاشمی، "منفعلانه" بوده است، با اتخاذ سیاست به اصطلاح "تهاجمی" مدعی تقویت جایگاه ایران در عرصه جهانی بود. اما در عمل ایران به وضعیتی دچار شد که اجماعی جهانی در مساله هستهای را متوجه خود دید و با اقدامات بحرانساز خود در سطح منطقهای (که تازهترین آنها طرح ادعاهایی درباره بحرین در یک روزنامه حاکمیتی بود)، عملاً اجماعی منطقهای میان کشورهای عرب خاورمیانه نیز علیه آن شکل گرفته و حلقههای آن در حال تنگتر شدن است.
از این منظر نیز، ماموریت دادن به خاتمی از سوی مراجع عظام، نشانه عزم و دوراندیشی این بزرگواران است. آنها همانطور که در عرصه داخلی تحتتاثیر تبلیغات علیه خاتمی و اصلاحطلبان تصمیم نگرفتند، در عرصه سیاست خارجی هم تنشزدایی و گفتگو را بر "تنشآفرینی" و "ماجراجویی" ترجیح دادهاند و بر این مبنا چهرهای چون خاتمی که به "سفیر صلح" میماند، برخلاف مقامات دولت نهم و دستگاه دیپلماسی حاکمیت یکدست که از آن جز شعارهای بیمحتوا و ادعاهای بیمدرک بر نمیآید، گزینهای مقبول و معقول شناخته میشود.
3. منظر منطقهای
مراجع عظام قم و نجف در شرایطی به یافتن راهی برای حل خشونتهای عراق برآمدهاند که بیم آن میرود موج خشونتها نه تنها در عراق خاموش نشود که در سطح منطقه نیز گسترش یابد. این مساله از آن رو اهمیت بیشتری مییابد که با افزایش خشونتها، به تدریج جنبه مذهبی آن هم افزایش یافته است و جدال داخلی عراق که در ابتدا میان بازرگانان رژیم بعث و گروهی از تندروهای وابسته به القاعده از یک سو و جبهه متحد طرفدار دموکراسی از سوی دیگر بود، به تدریج در حال تبدیل به جنگ فرقهای شیعه و سنی است. انفجار اماکن مذهبی شیعیان و در مقابل مساجد اهل سنت، تقویت و ریشه دواندن جریانات افراطی مذهبی تبدیل شدن مرکزی عراق به "چاقوی بیدسته" و بدون اختیار بویژه در حوزههای امنیتی، قدرت گرفتن جریانات بعثی در سطوح میانی و حتی ارشد دستگاه دولتی در حوزههای امنیتی و انتظامی به همراه نگرانی برخی دولتهای منطقه از حاکم شدن شیعیان در عراق همه مسایلی است که چشمانداز روشنی را از تحولات آتی همسایه غربی ایران ارایه نمیکند.
در چنین وضعیتی، توجه مراجع عظام قم و نجف به ضرورت بازگشت آرامش و امنیت به عراق و ماموریت دادن به چهرهای موجه و معتدل چون خاتمی، میتواند اندکی از روند تندرویها بکاهد و روزنهای به روشنایی در این چشمانداز تیره بگشاید. البته در همین جا این پرسش مطرح میشود که آیا خاتمی به جز درخواست مراجع حوزوی (که به جای خود مهم و ارزشمند است)، ابزار سیاسی و اهرمهایی کارآمد نیز برای حل سیاسی این مساله و پیگیری موضوع با سران کشورهای منطقه (و نیز نیروهای موثر فرامنطقهای) دارد؟
این پرسش از زاویهای رئالیستی مطرح میشود و بر این مبنا استوار است که در عرصه بینالمللی و بویژه در بحرانهایی چون وضعیت کنونی عراق، صرف حضور و نقشآفرینی نیروهای میانهرو و خردمند کافی نیست، بلکه این نیروها هم باید واجد قدرت سیاسی کافی و هم تاثیرگذاری اجتماعی برای حل بحران باشند. عناصری که به دلیل تسویهحسابهای داخلی متاسفانه در اختیار خاتمی و چهرههای میانهرویی چون او قرار ندارد و در نتیجه بعید به نظر میرسد تلاشهای خاتمی هم در نزد سیاستمداران منطقه، تاثیری در معاملات پیدا کند.
این واقعیتی است که متاسفانه از آرایش نیروهای موجود در ساختار کنونی جمهوری اسلامی برمیآید. آرایشی که در آن، نیروهای تندرو و بحرانساز دارای وزن سیاسی هستند و البته کاری جز منزوی کردن کشور به پیش نمیبرند و در مقابل نیروهای میانهرو و نیکاندیش که میتوانند دامن کشور و حتی منطقه را از تداوم و افزایش بحرانها مصون نگه دارند، فاقد پشتوانه لازم در عرصه قدرت هستند.
4. منظر مذهبی
همانطور که در بند پیشین گفته شد، یک نگرانی عمده درباره حوادث کنونی عراق، تغییر فاز مجادلات از درگیری میان بلوکهای قدرت به جنگ فرقهای است. در واقع یکی از اصلیترین دلایل ورود مراجع قم و نجف به این مساله هتک حرمتی بود که به مرقد امامان شیعه در سامرا شد و طبق اخبار و اطلاعات موجود، نگرانیهای جدی درباره گسترش این هتک حرمتها به کربلا و حرم امام حسین(ع) نیز وجود دارد؛ اتفاقی که در صورت وقوع نه تنها جدال میان طیفهای رادیکال مذهبی را دامن خواهد زد، بلکه احتمالا بخشی از مذهبیهای سنتی را هم که دل در گرو ائمه خویش و بویژه امام حسین(ع) دارند، به میدان ستیز مذهبی وارد خواهد ساخت.
از این زاویه است که بحثی مذهبی هم قابل طرح است با این مضمون که سپردن ماموریت حل بحران عراق و کاهش خشونتها به چهرهای چون خاتمی که یک نواندیش مذهبی محسوب میشود، نشانه علاقه مراجع (به عنوان نخبگان طیف "مذهبیون سنتی") به حل مساله از زاویهای غیرخشونتآمیز است. به عبارت دیگر، مراجع سنتی قم و نجف با ماموریت دادن به یک نواندیش مذهبی، در جدال میان بنیادگرایان مذهبی و نواندیشان، سمت جریان نواندیش را گرفتهاند.
اما مشخص نیست این سمتگیری تا چه زمان ادامه یابد و آیا در صورت ناتوانی چهرههایی چون خاتمی (و نیز روشنفکران مذهبی جریان عرب) برای فرونشاندن دامنه بحران مذهبی در عراق و منطقه، باز هم سنتیها در این موضع خواهند ماند و یا ناچار به سمت بنیادگرایان خواهند رفت؟
در این میان، مسئولیت حکومت جمهوری اسلامی به عنوان اصلیترین حکومت شیعه در منطقه چیست؟
به نظر میرسد ماموریت خاتمی و حسننیت مراجع قم و نجف به دلیل حضور حکومت شیعه در ایران، بدون عملکرد مثبت حکومت نتیجه مثبتی نخواهد داشت.