مهدی عامری
طبق بند هفتم چشم انداز بیست ساله، عملکرد حکومت کشور باید به سمتی باشد تا ایران پس از دوره بیست ساله، «الهام بخش و فعال و موثر در جهان اسلام … بر اساس تعالیم اسلامی و اندیشههای امام خمینی (ره)» باشد. در اندیشه بنیانگذار انقلاب اسلامی، حرکت آزادی خواهانه و استقلال طلبانه ایرانیان که بر اساس دستورات اسلامی صورت گرفته است، محدود به ایران نمیباشد و آرمان آن، بسط عدالت و ظلم ستیزی در سراسر جهان است. تاکید بر«صدور ارزشهای انقلاب» مانند مبارزه با استکبار، آنچنان در سخنان حضرت امام، فراوان و نیز صریح است که کسی به جستجو و تاویل محتاج نمیشود. کسانی که اندک آشنایی با اندیشههای حضرت امام دارند، بر این امر صحه خواهند گذاشت که «استراتژی امام»، انقلاب جهانی و مقدمه سازی برای ظهور حضرت بقیه الله بوده است (1). از باب نمونه، میتوان پیام تاریخی ایشان در برائت از مشرکین (6/5/66) و نیز پذیرش قطعنامه (27/4/67) اشاره کرد که ایشان با انتقاد از خمودگی و غفلت دولتمردان جهان اسلام، مستضعفین عالم را به نبرد با استکبار فرا میخوانند و اعلام میکنند: «با صدور انقلابمان که همان اسلام راستین محمدی است به سیطره سلطه و ظلم جهانخواران خاتمه میدهیم و به یاری خدا، راه را برای ظهور منجی مصلح هموار میکنیم» (2). نیز اینکه «جنگ ما جنگ عقیده است و جغرافیا و مرز نمیشناسد و ما باید در جنگ اعتقادیمان، بسیج بزرگ سربازان اسلام را در جهان راه اندازیم»(3). در تفکر امام، «رسیدگی به مشکلات و مسائل مسلمانان و حمایت از مبارزان و گرسنگان و محرومان» جزو «اصول سیاست خارجی» (4) ایران است که منبعث از دستورات نورانی اسلام است که بیتفاوتی در قبال دیگران را برنمیتابد. بر اساس همین استراتژی شجاعانه امام راحل است که «الهام بخشی» انقلاب، معنا و مفهوم میگیرد. البته روشن است این بدان معنا نیست که اولا مسائل و مشکلات درونی خود را فراموش کرده و چراغ خانه را وقف مسجد کنیم، بلکه در وهله اول، پیاده نمودن صحیح اسلام در کشور باید مدنظر باشد و سپس به آن سوی مرزها اندیشید و نیز مسائل درونی نیز نباید ما را از دغدغههای فرامرزی غافل گرداند. ثانیا چنانچه خود حضرت امام هم بارها بدان اشاره کردهاند، «صدور انقلاب» و «الهام بخشی» به معنای لشکرکشی و دخالت در سایر امور کشورها نیست، «بلکه میخواهیم با صحبت و کار خوب که در اینجا انجام میدهیم به دنیا بفهمانیم اسلام وضعش اینجوری است و برای همه مظلومها خوب است(5)… [در واقع] میخواهیم حرفمان را به دنیا برسانیم» (6). و در جهان امروز که صحبت از آزادی بیان و حقوق مردم است این توقع بیجایی نیست.
با روی کار آمدن دولت نهم، یکی از اتفاقات در خور توجهی که به وقوع پیوست، رجوع به اندیشهها و ارزشهای انقلابی حضرت امام بود. در تفکر دولتمردان جدید، انقلاب اسلامی، استمرار حرکت انبیاء است که باید رسالتی تاریخی را به انجام برساند و آن ساختن یک ایران پیشرفته و قدرتمند است تا با الگو شدن خود در جهان و ارزشهایی مثل مبارزه با ظلم را گسترش دهد و زمینهای شود برای حرکت به سمت حکومت جهانی اسلام (7). چنانچه اشاره شد این دیدگاه برگرفته از آرمانهای متعالی حضرت روح الله است که در اصل 154 قانون اساسی و نیز بند 7 سند چشم انداز ایران تاکید شده است.
بر خلاف آنچه در فوق گذشت، آقای سید محمد خاتمی در اولین نشست ماهیانه بنیاد باران مدعی شدهاند: «باید ایران را بسازیم نه ادعا کنیم که رسالت ما ساختن جهان است… چه کسی گفته که ما، شما و حتی بزرگواری مثل امام (ره) رسالت آزادسازی جهان را دارد؟ این دیدگاه سبب میشود که خود ایران را هم از دست بدهیم! «(8) در این باره باید متذکر شد(با پیش فرض گرفتن این مساله که سخنان حضرت امام در نظر نگارنده و نیز جناب آقای محمد خاتمی، فصلالخطاب میباشد) چنانچه بدان اشاره شد سخنان امام مملو از این است که انقلاب، محدود به ایران نیست و انفعال در سیاست ایشان جایگاهی ندارد. به علاوه، همانطور که در قانون اساسی به عنوان میثاق همه گروهها و نماد وحدت ملی و آرمان مردم- چنانچه آقای خاتمی در سخنانشان به آن اذعان کردهاند- آمده است «جمهوری اسلامی ایران سعادت انسان در کل جامعه بشری را آرمان خود میداند… و در عین خودداری کامل از هر گونه دخالت در امور داخلی ملتهای دیگر از مبارزه حق طلبانه مستضعفین در برابر مستکبرین در هر نقطه از جهان حمایت می کند.» از این رو اگر گفته شد «رسالت ما تنها ساختن و آباد کردن مادی و معنوی ایران است» با اندیشه امام و قانون اساسی ناسازگار است و نقصی در کلام وجود دارد و باید آن را چنین تکمیل نمود که «اولا تابلوی آرمانی ما عبارت از پیریزی یک ایران مقتدر و نمونه اسلامی که در مرحله بعد به جهانی شدن عدالت و حکومت اسلامی به عنوان مقدمه ظهور حضرت حجت میاندیشد» (9)
البته آقای خاتمی ابراز داشته است: «قانون اساسی … یک فرآورده بشری است که قابل تغییر است.» خوب است ایشان پاسخ دهد که اصل مذکور جزء اصولی است که نیازمند تغییر است یا نه؟ و اگر چنین است پیشنهاد ایشان چیست؟ در ثانی آیا ایشان در مورد کلام و سخنان حضرت امام نیز چنین پنداری دارند؟
اما پرسش دیگری که به ذهن میرسد این است که آقای خاتمی- که در نزد مردم به مبتکر گفتگوی تمدنها شناخته میشود- چرا انگیزهای از طرح این مساله داشتهاند؟ آیا گفتگوی تمدنها و تاکید و صرف هزینههای مادی و معنوی گزاف برای آن فقط محدود به ایران میشد یا وی بدین وسیله قصد ایجاد صلح و آرامش در سراسر جهان را داشتند؟ آنچه از مرور سخنان آقای خاتمی متبادر میشود این است که هدف ایشان از طرح گفتگوی تمدنها، نباید فقط کارکرد داخلی داشته باشد چرا که در این صورت مطرح کردن آن در سازمان ملل و در سطح جهانی کاری عبث بوده است در ثانی به نظر نمیرسد که ایشان از ادعای خویش پیرامون این مساله عدول کرده باشند. از این رو باید گفت به نظر متاسفانه بحثها و مشاجرات سیاسی کار را بدانجا رسانده است که برای نقد طرف مقابل به عدول از اصول ثابت انقلاب و امام و حتی رویگردانی از اصول خود، هم رضایت داده میشود!
در همین رابطه و در قسمتی دیگر از سخنان خود آقای خاتمی میگوید: «این رسالت را [آزاد سازی جهان]را چه کسی به عهده ما گذاشته است؟ در حالی که طبق صراحت قرآن وعده داده شده که این بینش و روش،جهانگیر خواهد شد و روزی…. دین خدا آن طور که هست.. بشریت را تحت تاثیر قرار میدهد و بشریت به طور طبیعی به سراغ آن میرود…».
چنین گفتاری از یک روحانی سرشناس بعید به نظر میرسد، چرا که در قاموس اسلامی، انتظار با تلاش و کوشش در آمیخته است:«ما نباید فکر کنیم که چون امام زمان خواهد آمد و دنیا را پر از عدل و داد خواهد کرد امروز وظیفهای نداریم . نه بر عکس، امروز وظیفه داریم در آن جهت حرکت کنیم تا برای ظهور آن بزرگوار آماده شویم» (10)
چنین طرز تفکری بسان ماندن در تاریکی به امید طلوع خورشید است. «جریانهای انحرافی … تبلیغ میکنند که امام زمان میآید و اوضاع را درست میکند.. خورشید فردا چه ربطی به وضع کنونی من و شما دارد. امروز اگر میبینیم در هر نقطه دنیا ظلم و بی عدالتی… وجود دارد… اگر ما سرباز امام زمانیم باید خود را برای مبارزه با اینها آماده کنیم.(11)