تاریخ انتشار : ۰۵ تير ۱۳۸۷ - ۱۵:۱۲  ، 
شناسه خبر : ۳۴۶۲۲

مرتضی غفاری

 همان‌گونه که شاهد بودیم پس از شکست سنگین افراطیون تجدید نظر طلب در سوم تیر، سردمداران افراطی این جریان که 8 سال فضای سیاسی جامعه را شعار «لا حکم الا رای مردم!» فرسوده بودند، به جای تمکین به آن شعارها و احترام به اراده ملی، مطابق معمول! به فرافکنی روی آورده و از جمله، دور جدیدی از ناسزاگویی به آیت‌الله مصباح یزدی (به جرم ذنب لایغفر! حمایت از دکتر احمدی نژاد) را به راه انداخته و همان اتهامات بی‌اساس مطبوعاتی سالهای قبل علیه این اندیشمند شجاع و مظلوم- که به تعبیر مقام معظم رهبری «مطهری زمانه» نام گرفته‌اند- را تکرار کرده‌اند که البته این امر با توجه به سابقه قبلی این جریان چندان تعجب برانگیز نبود ولیکن تمسک برخی افراد و رسانه‌های ظاهر الصلاح به غیر منطقی ترین شیوه ها برای تخطئه این شخصیت محترم بسیار تاسف بار بود!

به عنوان مثال یادداشت نویسان پایگاه خبری به اصطلاح؟! «بازتاب» نیز برای اینکه در این پیکار مقدس! از همفکران اصلاح طلب خود عقب نمانند، طی یادداشتی با عنوان «لطفا پای دین را به میان نکشید!» (20/06/84) ضمن بازگویی همان ادعاهای کذب و «من عندی»‌ از قبیل بی اعتقادی آیت‌الله مصباح به نهضت امام!، با تقطیع یک فراز از گفتار شهید بهشتی در کتاب «دکتر شریعتی، جستجوگری در مسیر شدن» و با غفلتی شگفت از سایر فرازهای همان کتاب جفایی غیر قابل توجیه در حق سیدالشهدای مظلوم انقلاب مرتکب شده و کوشیده‌اند دیدگاه غیر منصفانه خود را در مورد استاد مصباح را با تحریف و مصادره نابجای آرای آن دانشمند شهید تقویت و آیت‌الله بهشتی را مخالف استاد القا کنند و در پایان نیز لطف! خود را به اوج رسانده و آیت‌الله مصباح یزدی را به عنوان «بزرگی که از شر سبک گویی! و سبک اندیشی ! ایشان باید به خدا پناه برد! «و کسی که اقداماتش به» سخره گرفتن مفهوم ایمان و نیشخند دشمنان بی ایمان را موجب شده» معرفی می کنند!!

(همچنین مجددا در همان پایگاه و در یادداشتی تحت عنوان «در نزاع «جمهوریت»، امام را قربانی نکنید!» (22/10/84) همان مغالطات و اتهامات تکرار شده است!)

ای کاش حضرات که با ذوق زدگی! یک قطعه از فرمایشات شهید بهشتی را در راستای القای آیت‌الله مصباح با ایشان تقطیع کرده‌اند، از ادامه گفتار آن شهید که رفتار عده‌ای که دقیقا همانند خود نویسندگان بازتاب!- بدلیل مخالفت استاد مصباح با برخی نظرات مرحوم شریعتی به ایشان پر خاش می‌کردند را نکوهش و همگان را به حفظ حرمت استاد دعوت کرده‌اند، غفلت نمی فرمودند!:

«شما آقایان چگونه معارف فعلی خودتان را برای شناخت حق، در تمام جزئیاتش آنقدر بالغ می‌دانید که این قدر به هم پرخاش می‌کنید؟! شنیده‌ام شما رفقا به هم پرخاش می‌کنید. اصلا ولنگاری می‌کنید! کی ولنگاری کردن راه به راه آوردن انسانها به حق است؟… ! چرا باید مساله‌ای که لااقل میان من و جناب آقای مصباح به صورت دو برداشت قابل طرح است به این شکل در آید؟… مگر همین شما دوستان نبودید که من در اولین یا دومین دیدار به شما انتقاد کردم و گفتم چرا در برابر انتقاد منطقی جناب آقای مصباح از کارهای دکتر شریعتی حساسیت بیجا نشان می دهید؟! مگر یادتان رفته؟» («جستجوگری در مسیر شدن» مجموعه گفتار شهید بهشتی، نشر بقعه، چاپ سوم، صص 60-59).

برای اینکه درجه انصاف یادداشت نویسان بازتاب آشکارتر شود، قسمتی دیگر از همان کتاب را به همراه هشدارهای دردمندانه آیت‌الله مصباح ذکر می‌کنیم تا خوانندگان با مقایسه آنها خود قضاوت کنند که 24 سال پس از شهادت آن مظلوم چه کسی در برابر شهید بهشتی است و چه کسی در کنار وی!؟

آیت‌الله بهشتی می‌فرمایند: «بعضی اوقات، دوستان قاطعیت در موضع داشتن و بیان صریح مواضع مکتبی را با برخورد متحجرانه با جریانها عوضی می‌گیرند. من شخصا در برخورد با مواضع مکتبی قاطع، صریح و سخت‌گیرم. یعنی چه؟ یعنی با ماست مالی کردن مکتب شدیدا مخالفم. از آقا سوال می‌کنید آقا، ‌نظرتان درباره مساله چیست؟ یک جوری جواب می‌گوید که با حرف ماتریالیست می‌سازد، با حرف الهی هم می‌سازد؛! با حرف یهودی می‌سازد، با حرف زرتشتی می‌سازد، با حرف مسیحی می‌سازد! با حرف انقلابی می‌سازد، با حرف ضد انقلابی می‌سازد، با سرمایه‌داری می‌سازد، با سوسیالیسم می‌سازد، این دیگر چیست؟! این که دیگر مکتب نشد! مکتب مقطعهای مشخص دارد، اسلامی که با همه چیز جور در بیاید دیگر راه مشخصی نیست!» (همان، صص . 9-28)

حال این فراز را مقایسه کنید با این هشدار آیت‌الله مصباح یزدی که اتفاقا همین امسال بیان شده است:‌ «اینکه اسلام را طوری معرفی کنیم که همه دینا بپذیرد، دیگر اسلام نیست! اگر کشور اسلامی یعنی کشوری که احکامش تابع رای مردم است و مطابقت با قرآن و سنت ملاک نیست، چرا سوئیس را کشور اسلامی ننامیم؟ آیا این خیلی هنر است که ما اسلام را چنان معرفی کنیم که هر کافر و مشرکی بگوید من هم این را قبول دارم؟! می‌گویند ما می‌خواهیم بگونه‌ای اسلام را معرفی کنیم که همه دنیا بپذیرند. ولی نمی‌دانند آنچه همه دنیا بپذیرند، دیگر اسلام نیست.

کشور اسلامی یعنی کشوری که احکام قرآن در آن اجرا شود. نه اینکه احکام قرآن به نام مصلحت و نوآوری پامال شود! اگر این طور شود دیگراز کدام اسلام دفاع کنیم؟! نصوص قرآن انکار می‌شود!،‌ می‌گویند اینها دیگر قابل اجرا نیست و به درد امروز نمی‌خورد! خیلی روشن بگویید که اسلام به درد امروز نمی‌خورد و یک حکومتی مثل سوئیس تشکیل بدهید! چرا اسلام را بدنام و یا به قول خودتان از آن دفاع می‌کنید؟… ! اسلام همان است که در قرآن آمده و پیشوایان معصوم گفته‌اند، به عهده من و شما نگذاشته‌اند که بیاییم آن را اصلاح کنیم!» (روزنامه ایران، 20/5/84‌، ص 3)

شهید بهشتی در همانجا می‌فرمایند:‌ «تحریف و التقاط… فقط التقاط چپی و شرقی نیست؛ التقاط راستی و غربی هم هست. التقاط، التقاط است و هر دو مردود است. التقاط یعنی خلوص و اصالت و کمال مکتبی اسلام را به منظور آنکه با یک اندیشه و یک مکتب دیگر سازگار درآید خدشه‌دار کردن» (جستجوگری …»، ص 30)

حرف استاد مصباح در این چند ساله اخیر که آنگونه سبب بر آشفتگی امثال یادداشت نویسان «بازتاب» شد، نیز جز همین فرمایش شهید بهشتی نیست!

اینها همه نص گفتار شهید بهشتی و همرزم وی آیت‌الله مصباح و از همه بالاتر عین فرمایشات استاد آن دو، ‌حضرت امام خمینی (ره) است که اسلام را برتر از همه چیز می‌دانستند و هیچ چیز را بالاتر از آن نمی‌دیدند و کسانی که در پی ارائه چهره‌ای التقاطی و غرب پسند از اسلام بودند را اینگونه تقبیح می‌کردند: «مسیر ما اسلام است. ما اسلام می‌خواهیم. ما آزادی‌ای که اسلام در آن نباشد، نمی‌خواهیم. ما استقلالی که اسلام در آن نباشد نمی‌خواهیم،‌ ما اسلام می‌خواهیم،‌ آزادی‌ای که در پناه اسلام است.

استقلالی که در پناه اسلام است ما می‌خواهیم. ما آزادی و استقلال بی اسلام به چه دردمان می‌خورد؟! وقتی اسلام نباشد. وقتی پیغمبر اسلام مطرح نباشد، وقتی قرآن اسلام مطرح نباشد، هزار تا آزادی باشد! ممالک دیگر هم آزادی دارند،‌ ما آن را نمی‌خواهیم … بدبختی ملت ما آن وقتی است که ملت ما از قرآن جدا باشد، از احکام خدا جدا باشد، از امام زمان جدا باشد … اساس مطلب اسلام است… این اشخاصی که اسلام را کاری به آن ندارند… می‌خواهند یک مملکت غربی درست کنند برای شما… ! آزاد هم باشید، مستقل هم باشید، اما نه خدایی در کار باشد و نه پیغمبری و نه امام زمانی ونه قرآنی و نه احکام خدا، نه نمازی و نه هیچ چیز! شما شهادت را برای خودتان فوز می‌دانید برای اینکه مثل مثلا سوئیس بشوید؟! شما قرآن را می‌خواهید، شما برای اسلام قیام کردید» (صحیفه، ج 4، ص 272، 3/3/58) و «یک ملتی که همه فریاد می‌زنند که ما جمهوری اسلامی می‌خواهیم، نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی؛ ما دیگر حق نداریم که بنشینیم بگوییم که این ملتی که قیام کردند، برای این قیام کردند که دموکراسی باشد! در اسلام همه چیز هست به معنای سالمش … ما حق نداریم که تاویل کنیم و بنشینیم خودمان هر چه دلمان می‌خواهد بگوییم که نخیر! مردم که این حرفها را دارند می‌زنند، یک چیز دیگری را ما گردنشان بگذاریم. این خلاف واقع است». (همان،‌ج 6، ص 355، 18/9/58)و دهها فراز دیگر.

شهید بهشتی می‌فرمایند: «ما باید یک جریان اصیل اسلامی خالص، دور از هر گونه التقاط شرقی، غربی، نو، کهنه، ارسطویی، افلاطونی، فیثاغورثی و هر کس دیگر، بر اساس فهم عالی و متعالی و پر اوج کتاب و سنت و عترت به دنیا عرضه کنیم . جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی ما در تداوم خود باید تجسم و تجلی عینی این ذهنیت والای بشری فرود آمده از عرش الهی باشد تا بتوانیم بگوییم که مشغول نشان دادن اسلام به دنیا و تبلیغ آن در جهان هستیم» («جستجوگری…» ص.31) این تمام آن هدف مقدسی است که استاد مصباح تاکنون بخاطر تحققش این‌همه هتاکی از قبیل «مرتجع!»،‌ دارای ذهنیت سنگواره‌ای!! «و اخیرا» دنباله‌رو حقیر ملاعمر و بن‌لادن!» از سوی داعیه‌داران تسامح و تساهل به جان خریده‌اند!

و بالاخره حرف استاد مصباح، همان حرف شهید مطهری است که در واپسین روزهای عمر شریف خود در خصوص حفظ استقلال فرهنگی انقلاب اسلامی چنین هشدار می‌دهند:«ما اگر مکتب مستقل خودمان را ارائه نکنیم، حتی با اینکه رژیم ساقط کرده‌ایم و حتی با این فرض که استقلال سیاسی و اقتصادی را به دست آورده‌ایم، اگر به استقلال فرهنگی دست نیابیم شکست خواهیم خورد و نخواهیم توانست انقلاب را به ثمر برسانیم. ما باید نشان بدهیم که جهان بینی اسلامی نه با جهان بینی غرب منطبق است و نه با جهان بینی شرق و به هیچ‌کدامشان وابسته و محتاج نیست. این چه بیماری است که حتی جهان بینی اسلامی را می‌خواهند با جهان بینی‌های بیگانه تطبیق بدهند؟!» (آیت‌الله شهید مطهری،» پیرامون انقلاب اسلامی»، انتشارات صدرا، ص .164) با توجه به همین موارد است که رهبر معظم انقلاب استاد مصباح را پرکننده خلاء وجودی بزرگانی چون شهید مطهری و علامه طباطبایی دانسته‌اند.

حال اگر یادداشت نویسان «بازتاب» نیز ذره‌ای انصاف به خرج داده و به توصیه ما مبنی بر تعمق در مسائل بدون حب و بغضهای خود عمل کنند و بخصوص ادعاهای برخی از شخصیتهای مجبوب خود که طی سالهای اخیر مداوما در پی این بوده‌اند که چهره‌ای به اصطلاح میانه رو! و غرب پسند از اسلام ارائه داده و بنا حق برای دین تعیین تکلیف! می‌کردند و بر خلاف اندیشه امام خمینی (ره) مکتب جامع اسلام را محکوم به تبعیت و سازگار کردن خود با مردمسالاری (بخوانید لیبرال دموکراسی!) معرفی و ترجیع بند افاضاتشان این بود که: «دین باید با مردمسالاری و آزادی سازگار شود تا بماند و گرنه محکوم به شکست است!» و «باید اسلام را بگونه‌ای تفسیر کنیم که با مردمسالاری ناسازگار نباشد!» و «هر چه در برابر آزادی قرار بگیرد،‌ در هم خواهد شکست! دین و عدالت هم اگر در برابر آزادی قرار گیرند. شکست‌می‌خورند،!» را نیز با کلام آن بزرگان محک بزنند، قطعا تصدیق خواهند فرمود که باید در خصوص زدن انگ متحجر! به اندیشمندی چون آیت‌الله مصباح و همچنین یافتن مصداق سبک اندیشی! و سبک گویی! تجدید نظر کنند!

نمی‌دانم حضرات با کدام معیار بدون توجه به موازین اخلاقی و شرعی به خود اجازه می‌دهند که به هر سبکی که میل دارند در خصوص یک استاد محترم حوزه عقده گشایی کنند؟! آیا این معنای دینداری و تقوا و انصاف است؟!

آیا این است عمل به شعار فریبای «تحمل مخالف»؟!

خوب بود مقاله نویسان تازه کار‌ «بازتاب» به مقدمه کتاب «انتقام» نوشته حجت‌الاسلام خسروشاهی (که اتفاقا از نظر سیاسی در جناح متبوع نویسندگان بازتاب قرار داشته و درجات فضلشان یقینا بسیار بیشتر از امثال آنان می‌باشد) مراجعه می‌کردند و می‌دیدند که چگونه ایشان بر غم اختلاف فکری، شجاعانه در برابر شارلاتانیسم مطبوعاتی آن ایام، به دفاع از آیت‌الله مصباح پرداخته و اتهامات کذبی را که مورد استناد مکرر افراطیون بوده (مانند بی‌اعتقادی به نهضت و مخالفت با امام !)را مستندا رد کرده‌اند و آنگاه یاد می‌گرفتند که می‌توان در عین داشتن اختلاف، انصاف را نیز رعایت کرد و از دایره اخلاق و ادب خارج نشد!

به نویسنده یادداشت عرض می‌کنیم که به فرض محال، تمام آن تهمت‌ها به استاد مصباح مبنی بر این که «در زمان اما غائب بوده‌اند!» و «مبارزه را قبول نداشتند!» و «اعلامیه‌ها را امضا نکرده‌اند!» که همواره ترجیع بند ادعاهای امثال شما برای جوسازی علیه استاد بوده (و بی پایگی و کذب آنها بارها و بارها- از جمله در همین جنجال اخیر- از سوی اندیشمندان منصف اثبات شده است) صحت داشته باشد، این چه ربطی به یک بحث فکری دارد؟ آیا ما به عنوان پیرو امیرالمومنین (ع) همواره به «نقد ماقال» و احتراز از «تخطئه من قال» توصیه نشده‌ایم؟! آیا این اوج منطق شما است که بجای نقد اندیشه به تخریب صاحب اندیشه می پردازید؟!

مگر شما که امروز خود را مدافع انحصاری و سینه چاک امام معرفی می‌کنید، این جمله کلیدی امام را فراموش کرده‌اید که «میزان، حال کنونی افراد است»؟! مطمئن باشید که اگر بنا بر بررسی وضعیت کنونی افراد باشد، اصلاح طلبان همفکر نویسنده بیش از هر کس دیگری زیر سوال و سزاوار سرزنش هستند چرا که دیدگاهها و عملکرد فعلیشان کوچکترین نسبتی با خط امام ندارد! بهترین شاهد آن هم همین جنجال اخیر که پس از دریافت «نه» قاطع از مردم، بجای تجدید نظر صادقانه در آراء و رویه‌های اشتباه خود، به فرافکنی و نشان دادن آدرس غلط برآمده و پس از سالها امام زدایی، مزورانه علم امام (که تا دیروز برای فرو افکندن آن تقلا می‌کردند) را برافراشته‌اند و مذبوحانه می‌کوشند که زیر لوای نام امام اندیشه‌های ورشکسته خود را لاپوشانی کنند!

در خاتمه، گردانندگان پایگاه خبری «بازتاب» که بر مبنای سیاست «یکی به نعل، یکی به میخ!» هر از چندی خود را همنوا با یکی از طرفین منازعات سیاسی نشان داده و سعی می‌کنند چهره‌ای ظاهرا بیطرف (و در باطن مذبذب!) از خود به نمایش بگذارند را به عبرت‌گیری از انتخابات سوم تیر و سرنوشت نامطبوع افراطیون سیاست زده و غیر صادق،‌ دعوت کرده، توجه ایشان را به این حقایق روشن جلب می‌نماییم که اولا عمر سیاست بازیهای مزورانه و ماکیاولیستی کوتاه است و باطل همواره چون «کف روی آب» فنا شدنی است و ثانیا، یک‌سونگری در روایت تاریخ، موجب تحریف حقایق در مسلخ تعصبات سیاسی می‌شود. چنین شیوه‌هایی که پیوسته از سوی سیاست زدگان بکار گرفته می‌شود، با مبانی قرآنی و اخلاقی مغایرت آشکار دارد.