تاریخ انتشار : ۰۸ تير ۱۳۸۷ - ۱۶:۰۷  ، 
شناسه خبر : ۳۴۶۳۲
به مناسبت سومین سال اشغال عراق
حنیف غفاری اشاره: بحران امنیت در عراق هر لحظه شدت بیشتری می‌یابد. با گذشته سه سال از اشغال این کشور عربی توسط جمهوری خواهان کاخ سفید و همپیمانان آنها در غرب و اتحادیه اروپا، ترور و قتل به وقایعی تلخ تبدیل شده‌اند. در این امر شکی نیست که مسئول این همه فجایع سخت واشنگتن و نومحافظه‌کاران هستند. ایده‌آل گرایانی که بر اساس محاسبات غلط خود و اتکا بر نظریات و تئوریهای پوچ نظام بین‌الملل را مورد هدف قرار دادند و در نهایت به نقطه کنونی رسیدند. نقطه‌ای به نام شکست. فرجامی که در ابتدای جنگ عراق افرادی مانند جرج واکر بوش و دیک چنی هرگز تصور آن را نمی‌کردند…

هنگامی که افغانستان توسط نیروهای وابسته به لندن و واشنگتن اشغال شد بر اساس معادلات پشت پرده میان اعضای طالبان و جمهوری خواهان ایالات متحده آمریکا مقاومتی از سوی آنها در برابر سربازان آمریکایی صورت نگرفت پس از جنگ افغانستان سناریونویسان واشنگتن که در زمان ریاست جمهوری «بیل کلینتون» در انزوا قرار داشتند وارد معاملات سیاسی نومحافظه‌کاران شدند. نظریات افرادی مانند «فوکویاما» و «ساموئل هانتینگتن» مبنای کار آنها قرار گرفت. «میلیتاریسم» به عنصری قوی در صدر سیاست خارجی کاخ سفید تبدیل شد. افرادی مانند «ریچارد پرل»،‌ «پل ولفوتیس» و «جان اشکرافت» تصور می‌کردند که می‌توانند بر اساس تجربه افغانستان به عراق و دیگر کشورهای خاورمیانه حمله ور شد، در این میان ذهن کوچک افرادی مانند بوش پسر و کاندولیزا رایس در اختیار تئوریسین‌های نومحافظه‌ کار قرار گرفت.

جنگ عراق آغاز شد، در اوایل جنگ معمای عدم مقاومت حزب بعث در برابر یورش نیروهای آمریکایی به صورتی پیچیده باقی ماند. معمایی که هنوز برای نظام بین‌الملل حل نشده است، در هر صورت اشغال عراق به پایان رسید و جمهوریخواهان «پل برمر» را در راس معادلات بغداد قرار دادند.

پس از اینکه برمر به عنوان حاکم آمریکایی بغداد در سیاست خارجی و داخلی عراق اعمال نفود می‌کرد، ‌«ریچارد پرل» و «جان اشکرافت» پروژه عراق را تمام شده دیدند و با طراحی محور شرارت سعی کردند تا تمرکز واشنگتن را بر نقاط دیگر جهان قرار دهند. در این میان کشورهایی مانند جمهوری اسلامی ایران، کوبا، کره شمالی و سوریه در زمره کشورهای شرور (از سوی کاخ سفید) قرار گرفتند و کشورهایی مانند ایتالیا، ژاپن، لهستان و انگلستان با پیروی محض و کورکورانه از سیاستهای واشنگتن خود را به عنوان پیروان کاخ سفید در معادلات نظام بین‌الملل تعریف کردند.

اما تئوریسین‌های آمریکایی از یک حقیقت غافل بودند. عراق در لایه‌های رویی و بالایی خود آرام بود ولی در لایه‌های زیرین این کشور ویتنامی دیگر در حال خلق شدن بود ویتنامی که ایالات متحده آمریکا را زمین‌گیر می‌ساخت خلق ویتنامی دیگر در هزاره سوم میلادی برای آمریکا در محاسبات ایده‌آل گرایانه جمهوریخواهان آمریکا گنجانده نشده بود و همین امر به نقطه شکاف در واشنگتن تبدیل شد.

با پایان یافتن جو ناشی از سقوط صدام حسین، دیکتاتور عراق تقاضای اصلی مردم این کشور مبنی بر ترک خاک کشور توسط نیروهای اشغالگر همانند شوکی سخت بر پیکره کاخ سفید وارد آمد. اختلافات قومی میان شهروندان عراقی که مرهون بافت اجتماعی شکل گرفته در این کشور بود نیز بر وخامت اوضاع دامن زد. در نهایت پوسته آرامش چند روزه کاذب جای خود را به بحرانی به نام امنیت داد. بحرانی که تا به امروز گریبانگیر اشغالگران شده است و تا زمان خروج کامل آنها از عراق ادامه خواهد داشت.

جمهوری‌خواهان به طور کلی افرادی هستند که توانایی تفکیک و تشخیص میان «ایده‌ال» و «واقعیت» را ندارند. بنابراین راه حل خروج بوش از بحران امنیت در زمان پل برمر نیز همانند آغاز جنگ عراق پوچ و ایده‌آل گرایانه بود. به عبارت دیگر اگر بوش پسر بر اساس واقعیات موجود در عراق سریعاً خاک این کشور را تکرار می‌کرد سرنوشتی سخت مانند آنچه امروز مشاهده می‌کنیم گریبان‌گیر او و دیگر اعضای جذب نومحافظه‌کار نمی‌شد. در آن هنگام بسیاری از اعضای حزب جمهوری‌خواه نسبت به ادامه جنگ عراق به بوش پسر هشدار دادند ولی پیشنهادهای افرادی مانند چنی، رایس و رامسفلد باعث شد تا کاخ سفید در باتلاق عراق گرفتار شود.

واگذاری قدرت به افرادی مانند «ایاد علاوی» و «نمازی الیاور» یکی از نادرترین صحنه‌های تاریخ بود! واگذاری قدرت از سوی آمریکا به آمریکا که قالب تبلیغات موجود از آن به واگذاری قدرت از سوی کاخ سفید به مردم عراق تعبیر شده بود، در حقیقت افرادی مانند «شعلان» و «علاوی» در دولت پس از خروج «پل برمر» از بغداد وظیفه داشتند تا دستورات و استراتژیهای دیکته شده از سوی کاخ سفید و نومحافظه‌کاران را مو به مو به اجرا در آورند.

نخست وزیر رییس جمهور پیشنهادی عراق از سوی ایالات متحده آمریکا سعی کردند بر اساس آنچه بوش و دیگر اعضای حذب، حاکم بر معادلات واشنگتن می‌خواستند نقش تهران را در رابطه با بغداد بسیار کم رنگ جلوه دهند و در مقابل بر نقش کشورهایی مانند کویت و اردن در خاورمیانه تاکید نمایند. عمر دولت موقت بسیار کوتاه بود. اظهارات پوچ افرادی مانند «حازم الشعلان» وزیر دفاع دولت موقت مبنی بر دخالت ایران در ناآرامیهای عراق باعث منفور شدن وی در افکار عمومی این کشور شد. در نهایت با برگزاری نخستین انتخابات آزاد اعضای دولت موقت به شیوه‌های کاملاً حقیرانه از راس معادلات عراق کنار رفتند. شهروندان عراقی با انتخاب شیعیان طرفدار مرجعیت آیت‌الله سیستانی اثبات کردند که همراهی با ایالات متحده آمریکا برای آنها ننگی بزرگ و سخت محسوب می‌شود. هم‌اکنون روزنه‌های ورود در قدرت به روی علاوی و شعلان و نمازی الیاور عملاً بسته شده است تا آنها محصول عملکرد چند ماهه خود را به خوبی مشاهده کنند.

با سر کار آمدن شیعیان کاخ سفید کاملاً بر هم ریخت. همپایی حملات توریستی در عراق و تشدید بحران امنیت باعث شد تا خروج نیروهای آمریکا از خاک این کشور عربی به خواسته اصلی شیعیان و دیگر شهروندان عراقی تبدیل شود. در این موضوع شبه وجود ندارد که تنها راه ایجاد امنیت در عراق خروج نیروهای اشغالگر از خاک این کشور است.

اما ایالات متحده آمریکا پس از گذشت سه سال به باتلاق عراق رسید. باتلاقی که هر لحظه با شدت بیشتری واشنگتن را در خود محو می‌نماید. تئوریسین‌های پر جنب و جوش کاخ سفید هم اکنون به گوشهای رفته‌اند و در حال ریشه‌یابی عوامل شکست خود در پروژه عراق هستند. آنها پس از گذشت سه سال از اشغال این کشور عربی به نقطه صفر رسیده‌اند. نقطه‌ای که در آن شکست جلوه‌ای سخت و غیر قابل تحمل دارد.

بزرگترین ضربه را از جنگ عراق ایالات متحده آمریکا دریافت کرد.

در حقیقت نابود شدن ظالمی به نام صدام حسین به دست ظالمی دیگر به نام جرج واکر بوش عواقب و تبعات سختی را برای کاخ سفید داشت. بوش، چنی، ‌رایس و رامسفلد آرزو داشتند حداقل یک سال پس از اشغال عراق،‌ بغداد به طور کامل در مقابل تهران قرار گیرد و با سیاستهای منطقه‌ای ایران به عنوان قدرت اول خاورمیانه مخالفت کند. اما هم اکنون مقامات آمریکایی مشاهده می‌کنند که جمهوری اسلامی ایران توانسته است با اعمال دیپلماسی فعال منطقه‌ای با جریان شیعی در بغداد، حماس در فلسطین، حزب‌الله در لبنان و حزب حاکم بر سوریه روابط مثبت و موثری را بر قرار کند. در برابر اقدامات واشنگتن در عراق موج اسلام گرایی در خاورمیانه تحرکی فوق‌العاده یافته است. تحرکی که بوش باید درگوشهای ایستاده و نظاره‌گر آن باشد. همگام شدن این موج غالب با موج ضد آمریکایی ایجاد شده در آمریکایی لاتین باعث شده است تا ایالات متحده آمریکا در تنگنایی سخت گرفتار شود. تنگنایی که خروج از آن برای ایده‌آل گرایانی مانند بوش و رایس به هیچ عنوان امکان‌پذیر نیست.

به عنوان نکته آخر در رابطه با جنگ عراق باید تاکید کرد که سه سال اشغال عراق مترادف به سه سال مرگ تدریجی حزب جمهوری‌خواه در آمریکا بود. جمهوری خواهان سنتی مانند بوش پدر و پاول بر اساس عقاید و افکار خود با نومحافظه‌کاران در نشستهای محرمانه کاخ سفید به مخالفت پرداختند. در برابر این مخالفتها و هشدارها بوش پسر بر اساس توصیه‌های رامسفلد و رایس مجبور شد تا راه خود را به سوی سقوط با سرعت بیشتری طی نماید. همین امر موجب شد تا تفکیکی شدید در میان اعضای حزب جمهوریخواه صورت گیرد. با افشاگری رسوایی‌های مالی در میان نمایندگان جمهوریخواه کنگره آمریکا چنین روندی با شدت بیشتری ادامه یافت. در نهایت مرگ حزب جمهوری‌خواه فرا رسید. عواقب و تبعات جنگ عراق به اندازهای گسترده بود که بستر درونی حزب جمهوریخواه را به شدت متزلزل نمود. غرور و نخوت و تکبر نومحافظه‌کاران باعث شده است که دیگر اعضای حزب همه جمهوریخواه در تعریف حزبی و سیاسی خود با نوعی سردرگمی مفرط رو به رو شوند. خلق ویتنامی دیگر در هزاره سوم باعث شد تا ساختار تئوریک و اجرایی کاخ سفید در ابتدای گذار بشریت به هزاره جدید دچار تحول و دگرگونی سختی شود. مسلماً ابعاد تازه‌ای از این تحول سخت که موجبات سقوط بوش و همفکران او را فراهم خواهد نمود در آیندهای نه چندان دور تحقق خواهد یافت.