حامد فتحعلیخانی
سن تزو (Sun Tzu) تئوریسین جنگهای چین باستان و قدیمیترین نظریه پرداز مفهوم عملیات شروانی در جنگ، معتقد است باید به هر طریق ممکن کوشید تا دشمن روحیه خود را ببازد و ارادهاش را برای مقاومت از دست بدهد. مهارت و هنر آن است که دشمن را بدون توسل به جنگ و با استفاده از عامل روانی، به زانو درآوریم. این سخن تزو در عصر ارتباطات زوایا و اهمیت ویژهای به خود گرفتهاست و شاه بیت غزل ارتباطات، یعنی رسانهها، را با مفهوم قدرت و به طور خاص، جنگ، پیوندی تنگانگ بخشیده است. از آغاز توسعهی مطبوعات در پایان قرن نوزدهم و با رشد سایر رسانههای گروهی و ارتباطی در صد سال بعد (رادیو، فیلم، تلویزیون و اینترنت)، رسانهها نقشی بحث برانگیز در طول جنگ بازی کردهاند. تجربهی حائز اهمیت، آزمون نقش رسانه در جنگ ویتنام، پاناما، خلیج فارس، بحران 11 سپتامبر (2001) و جنگ سلطه آمریکا علیه عراق است که طبیعت ارتباط بین رسانه و دولت و رسانه و افکار عمومی را روشن میکند. از طرفی قدرت رسانه در آگاهی بخشیدن و بیداری تودهها نسبت به جنگ و آثار و پیامدهای منفی آن نکتهی دیگری است که با نمونههای عینی و ملموس سالهای اخیر به منصه ظهور رسیده است. با ظهور و مانور رسانهها در زندگی بشر اعم از رسانههای تصویری، صوتی، نوشتاری و در این اواخر چند رسانهایها حداقل سه تئوری در خصوص رابطه رسانهها با قدرت مطرح شدهاست:
1- رسانه با مثابه ابراز: بر اساس این تئوری رسانهها به ابزاری در دست سیاستمداران و صاحبان کمپانیهای بزرگ اقتصادی تقلیل یافتند. در این رویکرد رسانهها به خاطر پر هزینه بودن اداره آنها گریزی جز تن سپردن به منافع و مصالح اصحاب و ارباب قدرت ندارند هر چند سعی میکنند خود را مستقل نشان دهند. از این جهت طرفداران این نظریه هر رسانهای را ارگان نهاد و دستگاهی میداند و آن را به جایی منسوب میسازند. به عنوان مثال وقتی میگویند روزنامه نیویورک تایمز حتماً قید وابسته به دموکراتها در آمریکا را ذکر میکنند یا وقتی نحوه سخن Fox News مطرح میشود، الزاماً قید تلویزیون دولتی گنجانده میشود.
2- رسانه فعال مایشاء: در این تئوری رسانه فعال مایشاء تلقی میشود یعنی صاحب قدرت و اراده کامل برای تولید، انتقال و القای پیام. طرفداران این نظر گاهی چنان به قدرت رسانهها باور دارند که گویی همه عالم خلق شدهاست که این رسانه باشد و به اظهار نظر و موضعگیری در قبال مسایل بپردازد. و گویی تنها این رسانهها هستند که میتوانند مشکلیابی و گرهگشایی کنند و به عبارت دیگر رسانهها حلقه مفقوده زندگی بشر هستند.
3- نظریه تعاملی قدرت و رسانه: در پی طرح و منطقی جلوهگر شدن نقاط ضعف دو تئوری مذکور تئوری سومی مطرح شد که بر رابطه تعاملی و دو جانبه قدرت (اعم از سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، نظامی) و رسانه تاکید میکند. به این معنا که رسانه چون تولید کننده و رساننده پیام است در خلا به تولید و پردازش پیام نمیپردازد بلکه ضمن داشتن اهداف و تقید به رسالتهای خود که هم مادی و هم ارزشی است از ارباب قدرت و مصالح و منافع آنها تاثیرپذیر است. رسانه ضمن اینکه مزدور و سرسپرده ارباب قدرت نیست در عین حال سرجنگ و ستیز هم با چارچوبهای موجود ندارد و البته به میزانی که آگاهانه و مستقل تصمیمگیری میکند و در تصمیمسازیها ایفای نقش مینماید قدرتمند است.
امروزه تئوری سوم یا نظریه تعاملی قدرت و رسانه تقریباً فراگیر شده و جامعیت یافته است. از این رو توجه ویژه به رسانهها در عملیاتهای نظامی لازم و ضروری است. با توجه به مقدمه فوق، به طور کلی تاثیرگذاری رسانهها در قالب ایفای سه نقش قابل بررسی خواهد بود:
الف) تسهیل کنندگی: در این نوع اثر بخشی، رسانهها نه تنها فرآیند تصمیمسازی (Making Process-Decision) را کوتاه میکنند، بلکه به مثابه یک نیروی تقویت کنندهی تصمیمات به ایفای نقش میپردازند. نقش رسانههای غربی – صهیونیستی در جنگ سلطه (حمله به عراق) و همراهسازی افکارعمومی جهانی علیه عراق از نمونههای قابل ملاحظه این نوع اثربخشی است.
ب) بازدارندگی: این نوع اثرگذاری به دو شکل انجام میشود: شیوهی نخست، ایجاد فشارهای احساسی است؛ توجه به آسیبها و عواقب ناگوار ناشی از جنگ از این دسته میباشد، مانند اقدامات شبکه العالم در نمایش ویرانیهای جنگ سلطه. اما شیوهی دوم، پوشش رسانهها در زمان واقعی است که احتمال دارد تهدیدی برای امنیت عملیات باشد. رسانههای همراه در عملیات نظامی میتوانند تصاویر را زنده و مستقیم پخش نمایند و چون زمانی برای سانسور وجود ندارد، زشت و زیبای جنگ را یکجا نشان میدهند که علیالقاعده جنبه بازدارندگی بیشتری خواهد داشت.
ج) اجبار کنندگی: تحت تاثیر این نوع تاثیرگذاری، حکومتها وادار به دخالت و انجام عملیات نظامی میشوند. در این شیوه مسایل جهانی پوشش داده شده و نمایی از حوادث سیاسی ارایه میشود. در این نوع تاثیر گذاری اولین اقدامات جنگ طلبانه توسط رسانهها کلید زده میشود. در مجموع باید اذعان داشت که رسانهها در فرآیند جنگ میتوانند پدیدهای «مثبت» تلقی شوند و قضاوت کشورها در خصوص عملکرد آنها، بستگی به عوامل و شرایط گوناگون دارد اما محور اصلی این قضاوت همسویی رسانهها با اهداف، منافع و راهبردهای دولت مورد نظر است.
تجربه رزمایش پیامبر اعظم (ص) در آغازین روزهای سال 1385 و به کارگیری موشکهای فوق پیشرفته در این رزمایش و غافل گیری دشمن و انفعال رسانهای آن، نشان دهنده آن است که بیش از پیش باید به نقش رسانهها در جنگ، و در حال حاضر در رزمایشهای نظامی توجه نشان داده شود. اگر رسانه به طور موثر در رزمایشها به کار گرفته شود، میتواند موثرترین وسیله برای فرمانده عملیاتی در جلب حمایت عامه مردم و عقیم گذاشتن تبلیغات دشمن محسوب شود. همچنانکه اگر رسانهها در این رزمایش حضور، همکاری و فعالیت بیشتری داشتند میتوانستند تاثیر بیشتری بر افکار عمومی، رسانههای دشمن و دولتمردان آنها داشته باشند و اهداف رزمایش را بیش از پیش نمایان سازند. پاتریک لمان با بررسی نقش رسانهها در جنگهای چند دهه اخیر معتقد است، چهار نکته ساده به ما میگوید که فرماندهان عملیاتی باید به این مساله (نقش رسانهها) توجه داشته باشند:
1) تکامل آرایشهای نظامی نشان میدهد که عقاید مردم حتی اگر به عنوان مرکز جاذبه یا منبع قدرت در مورد یک درگیری معین در نظر گرفته شود، نفوذ انکارناپذیری روی رهبران و تصمیم گیرندگان ملت دارد. همانطور که آیزنهاور در جلسهای با سردبیران روزنامههای آمریکا اظهار کردهاست: «باورهای مردم باعث پیروزی در جنگ میشود.»
2) فرماندهان عملیاتی وظیفه دارند برای جلب حمایت مردم از رسانهها در عملیات جاری استفاده کرده و تبلغات دشمن را خنثی کنند.
3) واقعیت این است زمانی که رسانهای جمعی به صحنه نبرد آورده شد، باید با آن به شکلی کنار آمد.
4) این اصل که این نوع رسانه برای رساندن اطلاعات به مردم ابزاری قوی به شمار میرود کاملاً ثابت شدهاست یک فرمانده عملیاتی نباید اهمیت این سلاح اشاعه اطلاعات را دست کم بگیرد. از این رو برگزاری یک رزمایش رسانهای و همکاری سازمان یافته رسانهها با نیروهای نظامی، اولین و شاید مهمترین اقدام برای بالا بردن قدرت رسانهای کشور و محک جدی آن باشد.