تاریخ انتشار : ۰۸ تير ۱۳۸۷ - ۱۷:۰۶  ، 
شناسه خبر : ۳۴۶۴۲

حنیف غفاری

 با گذشت مدت زمانی قابل توجه از بروز انقلاب نارنجی در اوکراین و نیز انقلاب در گرجستان و برکناری ادوارد شوارد نادزه از معادلات سیاسی تفلیس این دو کشور به نقطه کنونی رسیده‌اند. بر خلاف آن چه توسط حامیان این تحولات در تفلیس و کیف در ابتدای امر تاکید می‌شد، امروزه شاهد انزوای گرجستان و اوکراین در معادلات نظام بین‌الملل هستیم. به عبارت دیگر ایالات متحده آمریکا و اتحادیه اروپا امروزه بر شهروندان دو کشور گرجستان و اوکراین اثبات کرده‌اند که نگاه آنها نسبت به تحولات کیف و تفلیس کاملا ابزاری بوده است.

هنگامی که روسیه صادرات گاز خود به اوکراین را در آستانه سال 2006 میلادی قطع کرد و بحران سرما را بر بدنه این کشور تزریق نمود، سکوت مرموزانه واشنگتن، انگلستان و آلمان و کنار کشیدن آن‌ها از مناقشه میان مسکو و کیف توجه همگان را نسبت به این رفتار کاخ سفید جلب نمود. زمانی که «ویکتور یوشچنکو» در اوکراین رقابت اولیه انتخابات را به «یانو کویچ» نامزد طرفدار روسیه واگذاری کرد، جرج بوش، تونی‌بلر و خاویر سولانا تلاش گسترده‌ای را در جهت حذف یانوکویچ از معادلات کیف ترتیب دادند منابع مالی و تبلیغاتی غرب در این راستا به یکباره آغاز به کار کردند. تا نتایج انتخابات اوکراین نیز قانونی اعلام شد. در این میان نقشه اصلی کاخ سفید تسلط بر حیاط خلوت روسیه بود. هم‌چنین هدف اصلی افرادی مانند سولانا به فعلیت رساندن طرح «گوام» و جلوگیری از قدرت یافتن کاخ کرملین در نظام بین‌الملل بود. در این راستا پیوستن آذربایجان، گرجستان، مولداوی، اوکراین و ازبکستان به ناتو هدف اصلی واشنگتن و اتحادیه اروپا بود. در هر حال پس از این که طرفداران یوشچنکو با حمایت‌های مستقیم غرب به خیابان‌های «کیف» آمدند تصور می‌کردند که کاخ سفید و اتحادیه اروپا نسبت به آن‌ها به شیوه‌ای نیز ابزاری می‌نگرد. این در حالی بود که بوش و دیگر جمهوری ‌خواهان کاخ سفید به جز نگاه ابزاری طرز تفکر و نگاه دیگری در تقابل با نظام بین‌الملل ندارند.

پس از سرکار آمدن یوشچکنو در کیف مخالفت روسیه با انتخاب وی به عنوان رییس جمهور اوکراین بالا گرفت در نتیجه این مخالفت‌ها در آغاز فصل سرما در اروپا مسکو لوله‌های گاز طبیعی خود را به سمت اوکراین بست تا بحران سرما بر پیکر این کشور اروپایی تزریق شود. در این جا بود که اتحادیه اروپا و ایالات متحده آمریکا ناگهان حمایت خود را از یوشچنکو قطع کردند و معادلات کیف- مسکو را به حال خود واگذار کردند.در حقیقت در آن برهه‌ای که نیاز بود حمایت از اوکراین به صورت کامل تحقق یابد، جمهوری خواهان کاخ سفید که تحمل تقابل با سیاست‌های مقامات کاخ کرملین را نداشتند پشت رییس‌جمهور اوکراین را خالی نمودند.

هم اکنون اوکراین در نقطه نامتعادل قرار دارد. بحران هویت سیاسی شکل گرفته پس از انقلاب نارنجی در این کشور گسترش یافته است.

«کاندولیزا رایس» وزیر امور خارجه ایالات متحده آمریکا در دوره دوم ریاست جمهوری بوش به اوکراین آن چنان می‌نگرد که سپر بلای کاخ سفید در برابر کاخ کرملین محسوب شود. چنین طرز نگرش رایس ودیگر مقامات نو محافظه‌کار واشنگتن باعث شده‌است تا نارضایتی‌ها از یوشچنکو افزایش یابد.

درگیری اخیر میان نمایندگان پارلمان اوکراین نشان دهنده اوج بحران هویت سیاسی در اوکراین بود. هم اکنون شهروندان اوکراینی به خوبی آگاهند که حمایت کامل حزب از انقلاب نارنجی بی دلیل و به خاطر حفظ منافع آن‌ها نبوده‌است و یوشچنکو همانند بسیاری از سیاستمداران دیگر جهان مانند تونلی بلر، برلوسکونی کوایزومی، جان هاوارد و … حکم یک مهره بازی را برای کاخ سفید و جمهوری خواهان جنگ طلب آن دارد.

در هر صورت هم اکنون اوکراین پس از قطع صادرات گاز از روسیه به این کشور با ضربه اقتصادی بزرگی مواجه شده ‌است. در این میان آلمان، فرانسه و دیگر کشورهای انقلاب نارنجی در اوکراین حاضر نیستند تا با بحران شکل گرفته از سوی کاخ کرملین در کیف مقابله کنند و در چنین شرایطی سکوت را به عنوان بهترین زبان برای بیان نظرات خود انتخاب کرده‌اند!

کاخ سفید پس از پایان استفاده ابزاری از یک کشور یا جریان آن را در نظام بین‌الملل به حال خود رها می‌کند. از نوع رفتارهای موجود میان آمریکا و صدام حسین در طول حکمرانی وی در عراق و مثال‌های مشابه می‌توان به فرمول‌های کثیف حاکم بر فضای واشنگتن پی برد.

فرمول‌هایی که بسیاری از شهروندان اوکراینی در زمان وقوع انقلاب نارنجی از توجه کافی و لازم نسبت به آن‌ها غافل بوده‌اند. در خصوص گرجستان نیز دقیقا شرایط مشابهی وجود دارد.

علی‌رغم حرارت اولیه «میخاییل ساکاشویلی» در مخالفت با روسیه و اظهارات خصمانه وی در خصوص کاخ کرملین امروزه از رییس‌جمهور با دیگر مقامات گرجی اخبار زیادی شنیده نمی‌شود، به نظر می‌رسد «انزوا»‌ گریبانگیر ساکاشویلی و اعضای دولت تفلیس نیز گردیده است.

زمانی که ساکاشویلی مسئولیت هدایت مخالفان «شوارد نادزه» را به سوی پارلمان گرجستان بر عهده داشت، در دخالت کاخ سفید در تمامی حرکات وی به صورت واضح مشاهده می‌شد. حتی او در مصاحبه‌هایش در آن زمان و قبل سقوط شواردنادزه از قدرت تکیه‌گاه اصلی خود را در برابر دولت گرجستان، کاخ سفید اعلام کرد. بر این اساس پس از این که ساکاشویلی و بورجانیدزه بر قدرت مسلط شدند در روندی سریع به سمت و سوی حمایت از سیاست‌های کاخ سفید در آسیای مرکزی گام برداشتند.

«میخائیل ساکاشویلی» بارها در مصاحبه‌های خود با نشریات گوناگون از وابستگی خود به کاخ سفید سخن گفت. وی دخالت کاخ سفید در امور تفلیس را برای کشورش یک تهدید می‌دانست و از این طریق به صورت مداوم بر نزدیکی خود و جرج بوش در معادلات میان واشنگتن و تفلیس تاکید می‌کرد. فرمول طرد روس‌ها از سیاست خارجی گرجستان پس از چند ماه نتیجه‌ای کاملا معکوس داد. «ولادیمیر پوتین» رییس جمهور روسیه که گرجستان را برای مسکو یک تهدید جدی می‌دید نسبت به احتمال تحرکات نیرهای نظامی کاخ کرملین علیه تفلیس هشدار داد.

پس از این تهدید روس‌ها انزوای ساکاشویلی در معادلات حیات خلوت مسکو آغاز شد، ساکاشویلی همانند یوشچنکو پس از تهدید روس‌ها از سوی غرب و کاخ سفید مورد حمایت چندانی قرار نگرفت. در حقیقت نگاه ابزاری واشنگتن و اتحادیه اروپا نسبت به «ویکتوریوشچنکو» در خصوص «میخاییل ساکاشویلی» نیز مصداق پیدا کرد.

هم اکنون گرجستان و اوکراین هر دو در اوضاعی نامساعد به سر می‌برند. این دو کشور بر اساس واقعیات موجود در منطقه‌ای که در آن قرار دارند مجبور هستند تا معادلات سیاسی و منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای خود را به طور کامل تعریف کنند اما رفتارهای کاخ سفید دوگانگی و ابهام موجود قدرت و اتحاد هر گونه تصمیم قاطعی را از ساکاشویلی یوشچنکو سلب نموده است.

این دو از طرفی موظف هستند مطابق استراتژی‌های دیکته شده از سوی حزب جمهوری خواه ایالات متحده آمریکا عمل کنند و از سمت و سویی دیگر در برابر تهدید مسکو هیچ گونه ابزار نظامی یا سیاسی محکم و قابل اطمینانی ندارند. عدم حمایت غرب و کاخ سفید از تفلیس و کیف در مواقع بحرانی پس از انقلاب‌های گل رز و نارنجی باعث شده است تا سرنوشت مبهمی بر فضای اوکراین و گرجستان طنین انداز شود.

بررسی و مطالعه وضعیت کنونی اوکراین و گرجستان نشان دهنده این است که افرادی مانند ساکاشویلی و یوشچنکو پس از قرار گرفتن در راس معادلات سیاسی کشورهای خود با بازخوردهایی از سوی آمریکا و اتحادیه اروپا مواجه گردیده‌اند که بر خلاف تصور اولیه آن‌ها بود. در هر حال نباید فراموش کرد که گذشت زمان و مشاهده رفتارهای آتی واشنگتن ماهیت پلید ایالات متحده آمریکا را بر همگان بیش از پیش آشکار خواهد ساخت.