تاریخ انتشار : ۰۹ تير ۱۳۸۷ - ۱۶:۰۶  ، 
شناسه خبر : ۳۴۶۴۴

سیدفرزاد محمدی

 شورش و اعتصاب بار دیگر فرانسه را فرا گرفته است. بستر این کشور اروپایی هر روز شاهد انواع درگیری‌های موجود میان معترضان و پلیس است. در پاریس، لیون و مارسی اتحادیه‌های کارگری سعی در ابراز مخالفت‌های خود با نخست وزیر فرانسه به عناوین گوناگون دارند. «دومینک دوویلپن» به دست خود برای کشور بحرانی سخت ایجاد کرده است. این شورش‌ها باعث شده است تا در روندی مستقیم فعالیت‌های روزمره مردم و دولت دچار اختلال شود. از آن جایی که کارگران یکی از اصلی‌ترین قربانیان تفکرات غلط نخست‌وزیر کشورشان هستند در بخش زیربنایی خللی جدی بر صنعت و کار در فرانسه وارد شده است. از سوی دیگر مراکز آموزشی فرانسه از جمله سوربن نیز در روند اعتراض به دوویلپن با کارگران و دیگر اقشار مردم همراه شده‌اند تا بحرانی همه‌گیر دامنگیر شیراک و دوویلپن شود.

فارغ از این که بخواهیم به صورتی کلی قضاوت نماییم سعی داریم نقاط اشتراک میان شورش اخیر بر سر قانون کار دوویلپن و شورش قبلی در حومه پاریس بر سر تبعیض نژادی و اظهارات نیکولاسارکوزی را با یکدیگر جمع نماییم. نکته جالب توجه این است که در زمان شورش قبلی مخالف اصلی بحران سارکوزی بود و در شورش اخیر مخالفت اصلی این بحران «دومینک دوویلپن» نخست وزیر فرانسه است. در شورش قبلی دوویلپن سعی داشت حداقل به صورت ظاهری از وزن بحران ایجاد شده توسط وزیر کشور کابینه خود بکاهد ولی در شورش اخیر «دوویلپن» به صورتی غرورآمیز و متکبرانه و بدون توجه به درخواست شهروندان و اتباع فرانسوی سعی در تصویب و اجرای قانونی دارد که قربانیان اجرای آن بسیاری از افراد قشر فقیر و کم درآمد فرانسه هستند. نقطه مشترک میان هر دوی این شورش‌ها چیست؟ چرا فرانسه در طول کمتر از یکسال باید ظاهرا دو بحرن از دو جنس متفاوت را در درون خود شاهد باشد؟

پاسخ اصلی این سوال در کلید واژگان «ریشه‌ها» و «لایه‌های بالایی» نهفته است. در لایه‌های بالایی جامعه فرانسه که رخدادهای آن توسط رسانه‌های این کشور انعکاس می‌یابد ما با دو بحران از دو جنس متفاوت رو به رو هستیم. سوال اصلی این جاست که آیا واقعا جنس این دو بحران با یکدیگر تفاوت دارد؟

اگر بخواهیم بر اساس ظواهر موجود و داده‌های کلی قضاوت کنیم پاسخ این سوال مثبت است. مسببان ایجاد بحران در حومه پاریس و عاملان ایجاد بحران اقتصادی کنونی در فرانسه افرادی به ظاهر متفاوت بوده‌اند. «دوویلپن» شخصیت خاص خود را دارد و عنصر بیش از اندازه وی در بسیاری از مقاطع حیات سیاسی وی باعث عقب گرد او از اوضاع موجود و گذار به اوضاعی نامطلوب شده است. نخست وزیر فرانسه هرگز در طول دوران قدرت خود نتوانسته است اوضاعی با دوام و قابل پیش‌بینی را در سیاست داخلی و خارجی پاریس ترسیم کند در هر صورت «دوویلپن» باعث اصلی ایجاد بحران کنونی در فرانسه محسوب می‌شود، وی در برابر اعتراض گسترده مخالفان در بیش از دویست نقطه پاریس تنها با لبخندی کم رنگ و اهانت آمیز برخورد می‌کند و هرگز سعی ندارد تا راه غلط خود را اصلاح کند.

از سوی دیگر شخصیت بانی اصلی بحران در حومه پاریس با «دوویلپن» به طول کلی متفاوت است علی‌رغم این که نیکولاسارکوزی در مجموعه تعریف شده از سوی «دوویلپن» ودر کابینه او قرار دارد ولی نوع نگاه نژاد پرستانه وی نسبت به اتباع غیر فرانسوی و مهاجران سیاهپوست باعث تمایز او از دیگر مقامات فرانسوی شده است. البته این نگاه کثیف کمابیش در میان بسیاری از مقامات فرانسوی جریان دارد ولی در مورد سارکوزی به نقطه اوج خود رسیده‌است. از عاملان بحران‌ها که بگذریم به معترضین برخورد خواهیم کرد:

در جریان شورش در حومه پاریس بر سر کشته شدن دو نوجوان 14 و 17ساله سیاهپوست آفریقایی الاصل شورش از قشر ضعیف و محروم و مهاجرین فرانسه آغاز شد و سپس در سرتاسر این کشور اروپایی و حتی دیگر کشورهای اروپایی گسترش یافت. در جریان شورش‌های اخیر نیز شورش و اعتراض از قشر محروم فرانسه آغاز شد. «کارگران» و «سیاهپوستان و اتباع خارجی» ‌هر یک به نحوی مورد ظلم دولتمردان فرانسوی قرار گرفته‌اند و این مساله نقطه استراتژیک میان آن‌هاست.

به واسطه تفاوت زمانی میان بحران در حومه پاریس و بحران کنونی در فرانسه نمی‌توان آن دو را از دو جنس متفاوت دانست. دو بحران را می‌توان در صورتی از دو جنس متفاوت دانست که مسببان‌، قربانیان و خاستگاه شکل گرفته در آن‌ها متفاوت باشد در حال حاضر چنین تفاوتی میان دو بحران ایجاد شده در فرانسه وجود ندارد هم اکنون میان اعتراض مهاجرین فقیر فرانسوی بر سر پایمال شدن حداقل حقوق طبیعی و انسانی آن‌ها و اعتراض امروز کارگران فرانسوی بر سر ظلمی که از سوی دوویلپن بر آن‌ها روا داشته شده‌است وجود ندارد.

نکات قابل تامل زیادی در خصوص دو بحران فوق‌الذکر در فرانسه وجود دارد. نقض حقوق انسان‌ها در هر دوی این بحران‌ها قابل مشاهده بود. در بحران اول این نقض حقوق طبیعی انسان‌ها و در مورد دوم حقوق اقتصادی انسان‌ها را شامل می‌شد. نکته قابل توجه این که هر دوی این شورش‌ها، در حالی رخ داده‌اند که فرانسه هنوز ادعا می‌کند سکاندار رعایت حقوق انسان‌ها در جهان است…!

به بحث اصلی خود باز می‌گردیم: دو بحران در ظاهری متفاوت ولی از جنس یکسان. نکاتی که می‌توان به صورت مستقیم از حوادث ایجاد شده در طول یکسال اخیردر فرانسه استنباط کرد این است که دولت دوویلپن به هیچ عنوان ظرفیت اجرای امور مربوط به مردم و قرار گرفتن در راس معادلات سیاسی پاریس را ندارد. از سوی دیگر «ژاک شیراک»- رییس جمهور فرانسه- نیز در جریان شورش‌های اخیر با چالش جدی مواجه شده‌است. موقعیت رییس جمهور فرانسه در مقایسه با قبل بسیار تضعیف شده‌است. شیراک نشان داده است که مرد روزهای آرام و سیاستمدار دنیای بدون دغدغه است! وی در هر دوی این بحران‌ها نتوانست در برابر اعضای دولت دوویلپن و اظهارات آن‌ها قرار بگیرد وی در کاخ الیزه در گوشه‌ای می‌نشست و از طریق رسانه‌های جناح وابسته به دولت فرانسه مشغول مشاهده صحنه‌های نبرد میان معترضین و پلیس این کشور بود.

«ژاک شیراک» اگر بخواهد به روند کنونی ادامه دهد و در برابر استیفای حداقل حقوق ملت خود هیچ گونه اقدام موثری انجام ندهد در آینده‌ای نه چندان دور مسلما سقوطی سخت خواهد کرد. سقوطی که محصول اصلی عملکرد وی در راس کاخ الیزه است.

مطابق آخرین نظر سنجی‌های صورت گرفته در فرانسه محبوبیت شیراک از سوی شهروندان فرانسوی تا حد قابل توجهی کاهش یافته است. این کاهش محبوبیت شیراک معلول عملکرد منفی وی در خصوص جلوگیری از بحران در این کشور است. هر چند که آغاز کنندگان اصلی بحران در حومه پاریس و بحران قانون کار شخص رییس جمهور فرانسه نبوده است ولی در صورت اقتدار و تشخیص موقعیت‌ها ژاک شیراک می‌توانست از مانور افرادی مانند سارکوزی و دوویلپن جلوگیری کند. گویا میان کاخ الیزه و کابینه دوویلپن فاصله‌ای وجود دارد که بر اساس آن مقامات فرانسوی قادر به حل بحران‌های موجود در بستر کشور خود نیستند.

ژاک شیراک به خوبی آگاه است که ظرفیت شهروندان فرانسوی در برخورد با مسایل و بحران‌های ایجاد شده توسط دولت کاملا محدود و حتی قابل محاسبه است. بر اساس این واقعیت در صورتی که شیراک نتواند و یا نخواهد از شرایط خاص موجود بگریزد و به شرایط بهتری برسد کلمه سقوط در کاخ الیزه نمودی کامل خواهد یافت.

«ژاک شیراک»- رییس جمهور فرانسه- در فاصله میان دو بحران در این کشور سخن از استفاده از سلاح‌های هسته‌ای در برابر دشمنان خود به میان آورد تا بتواند در مقطعی مطابق استراتژی‌های دیکته شده از سوی کاخ سفید بر کاخ الیزه حرکت کند. رییس جمهور فرانسه بهتر بود به جای دخالت در امور سایر کشورهای دیگر و ایجاد بحران در فضای نظام بین‌الملل نسبت به اصلاح امور داخلی کشور خود اقدام می‌کرد تا چنین بحران‌هایی دیگر گریبانگیر او در پاریس نشود.