تاریخ انتشار : ۱۱ تير ۱۳۸۷ - ۱۳:۵۸  ، 
شناسه خبر : ۳۴۶۶۴

توماس شمید

ترجمه: محمدعلى فیروزآبادى

تقریباً همزمان با آغاز سال نو میلادى، «اوو مورالس» رسماً کار خود را به عنوان رئیس‌جمهور جدید بولیوى شروع کرد. مورالس به عنوان اولین سفرهاى رسمى خود به دیدن کاسترو و «هوگو چاوس» رئیس‌جمهور ونزوئلا رفت؛ رئیس جمهورى که در حال حاضر یک انقلاب را رهبرى مى کند و در کشور خود از وى به عنوان قهرمان آزادى و «سیمون بولیوار» جدید یاد مى شود. سفر مورالس به سوى اروپا، چین، آفریقاى جنوبى و برزیل ادامه پیدا کرد. اما برخلاف سنت پیشین که هر رئیس‌جمهور جدیدى در آمریکاى لاتین اولین سفر رسمى‌اش را به واشینگتن مى رفت، چنین چیزى در برنامه مورالس وجود نداشت. مورالس که پس از رئیس‌جمهور مکزیک در سال‌های 1858 تا 1872یعنى پس از «بنیتو خوارز» اولین رئیس‌جمهور سرخپوست تبار تاریخ آمریکاى لاتین به حساب مى آید، معتقد است که کابوس آینده کاخ سفید خواهد بود.

بى تردید نسیم متفاوتى در آمریکاى لاتین مى وزد، نسیمى که مبدأ و مقصد آن اردوگاه چپ است. در برزیل یعنى در بزرگترین و از نظر اقتصادى قوى ترین کشور این شبه قاره، از سال 2003 یک فلزکار سابق و رهبر اعتصاب عمومى سال‌های پیش این کشور یعنى «لوئیز ایناچیو لولا داسیلوا» ریاست جمهورى را برعهده دارد. در آرژانتین هم از همان سال     2003پرونیست چپ گرا «نستور کرچنر» در راس قدرت است. در این کشور طى چند ماه 2600 دادگاه براى رسیدگى به اتهامات و جنایات افسران و سربازان دوران دیکتاتورى نظامى (1983-1976) تشکیل شد.

در اروگوئه یعنى در کشورى که 170سال تمام از سوى احزاب سنتى «کولورادوس» و «بلانکوس» اداره مى شد، در سال 2004 کاندیداى احزاب چپ این کشور یعنى «تاباره واسکوئز» به ریاست جمهورى برگزیده شد. ده نفر از اعضاى کابینه و اسکوئز کسانى هستند که سال‌های زیادى از عمر خود را به عنوان زندانى سیاسى سپرى کرده اند. واسکوئز به عنوان اولین اقدام پس از نشستن بر صندلى ریاست جمهورى اروگوئه، روابط دیپلماتیک کشورش با جزیره سوسیالیستى کوبا را که از سال‌ها پیش قطع شده بود، دوباره برقرار کرد. در شیلى نیز که البته در سال 2000 «ریکاردو لاگوس» چپ گرا به عنوان رئیس‌جمهور انتخاب شده بود، چندى پیش بار دیگر رئیس‌جمهور چپ گراى دیگر یعنى خانم «میشل باشلت» به این مقام برگزیده شد. باشلت دختر یکى از افسران هوایى شیلى است که در دوران دیکتاتورى پینوشه به قتل رسیده و خود نیز مدتى در زندان‌های رژیم دیکتاتورى نظامى طعم شکنجه و اسارت را چشیده است. باشلت از نظر گرایش به چپ، پیشروتر از سلف خود به شمار مى آید.

و این گرایش به چپ در آمریکاى لاتین ظاهراً ادامه پیدا خواهد کرد. پرو نیز در ماه جارى (آوریل امسال) شاهد انتخابات ریاست جمهورى است. بر طبق نظرسنجى‌ها «اولانتا هومالا» از دیگر رقیبان خود پیشى گرفته است. این کاندیداى محبوب و البته پوپولیست که او نیز تبارى سرخپوست دارد، در رویاى احیاى امپراتورى اینکا به سر مى برد و همواره بر طبل نژادپرستى مى کوبد. چندى قبل ملاقاتى میان هومالا، چاوس و مورالس در کاراکاس انجام شد و آن دو رئیس‌جمهور از هومالا به عنوان همکار بعدى خود یاد کردند.

مردم مکزیک نیز در ماه جولاى براى انتخاب رئیس‌جمهور جدید پاى صندوق‌های راى مى روند. کارشناسان در حال حاضر «مانوئل لوپز اوبرادور» شهردار پایتخت و کاندیداى حزب چپ گراى «انقلاب دموکراتیک» را شانس اول این انتخابات مى دانند. در میان کشورهاى بزرگ آمریکاى لاتین تنها در کلمبیا است که محافظه کارى به نام «آلوارو اوریبه» در ماه مه ریاست جمهورى‌اش را تنفیذ مى کند و البته منافع ایالات متحده آمریکا در آن کشور به این صورت تضمین مى شود.

بى‌تردید سراسر آمریکاى لاتین در حال به اصطلاح به رنگ سرخ در آمدن است. در تاریخ معاصر این شبه قاره سابقه این یکرنگى وجود دارد که البته قبلاً به رنگ سیاه درآمد! در سال‌های دهه ،60کودتا پشت کودتا بود که در بیشتر کشورهاى آمریکاى لاتین انجام شده و ژنرال‌ها را روى کار مى آورد؛ ژنرال هایى که پشتیبان اصلى همه آنها ایالات متحده آمریکا بود و وظیفه همه آنها تامین و تضمین منافع آن ابرقدرت چیز دیگرى نبود. دولت واشینگتن همواره از سرایت به گفته خودشان «باکترى کوبا» به دیگر کشورهاى منطقه و به زعم آنها از بى‌ثباتى منطقه به دلیل حرکت‌های چریکى وحشت داشت. در سال‌های دهه هشتاد قرار بر این شد تا نظامیان کناره‌گیرى کرده و جاى خود را به دولت‌های غیرنظامى بدهند. اما وضعیت از نظر اقتصادى هیچ تغییرى نکرد و سال‌های آن دهه به عنوان «ده سال از دست رفته» در دفتر تاریخ آمریکاى جنوبى ثبت شد.

آن به اصطلاح دموکراسى‌های جدید خیلى زود در زیر فشار بحران عظیم بدهى‌های خارجى و تورم لجام گسیخته عملاً فلج شدند. شدت فشار بدهى‌ها به اندازه‌اى بود که کشورهاى آمریکاى لاتین به «صندوق بین‌المللى پول» روى آوردند و این صندوق نیز هر گونه حمایتى را منوط به اجازه واشینگتن مى دانست. بدین صورت بود که کشورهاى آمریکاى لاتین چاره‌اى جز پیروى از برنامه‌های اقتصادى دیکته شده از سوى واشینگتن نداشتند. بدین ترتیب همگى از برنامه‌های پیشین دست کشیده و رو به سوى اقتصاد بازار آزاد، کاهش هزینه‌های عمومى و همزمان اجراى برنامه‌های پرهزینه اجتماعى روى آوردند. اما حتى این برنامه‌ها هم منجر به حل بحران‌های مالى این کشورها نشد و این به معناى شکست اساسى مدل نولیبرالیسم آمریکاى جنوبى بود. نتیجه این شکست هم روى کار آمدن محافظه کارانى پوپولیست چون «کارلوس منم» در آرژانتین و «آلبرتو فوجیمورى» در پرو بود. در آرژانتین با گسترش تنش‌های حاصل از فشار‌های صندوق بین‌المللى پول در نهایت رئیس‌جمهور محافظه کار کنار رفت و «نستور کرچنر» چپ گرا روى کار آمد. از همان زمان و به تدریج شاهد گرایش مردم آمریکاى لاتین به احزاب اصلاح طلب پراگماتیست و پوپولیست‌های چپ‌گرا هستیم، گروهى که هدف اصلى خود را زدودن آثار منفى حاصل از انحراف برنامه موسوم به «سیاست متناسب با ساختار» بیان کرده‌اند.

با وجود گرایش مردم آمریکاى لاتین به اردوگاه چپ، سیاستمدارانى که از دل این گرایش بیرون مى آیند، تفاوت هایى اساسى با یکدیگر دارند. اگر با یک نگاه کلى به این مسئله بنگریم مى توان براى مجموعه این سیاستمداران چپ گرا دو اردوگاه را در نظر گرفت: در یک اردوگاه و به عبارت بهتر در یک طرف چپ گرایان سوسیال دموکرات و پراگماتیست قرار دارند و در طرف دیگر چپ گرایان پوپولیست با ادبیات انقلابى. به عنوان مثال مى توان لولا رئیس‌جمهور برزیل را در اردوگاه اول و چاوس رئیس‌جمهور ونزوئلا را در اردوگاه دوم جاى داد. روساى جمهور شیلى و اروگوئه و تا حد زیادى رئیس‌جمهور آرژانتین- با وجود آنکه اغلب بر طبل پوپولیسم مى کوبد- متعلق به اردوگاه پراگماتیست‌ها و روساى جمهورى بولیوى، ونزوئلا و رهبر کوبا به اردوگاه پوپولیست‌ها تعلق دارند.

گروه رهبران چپ گراى آمریکاى لاتین از نظر انتقاد به سیاست‌های جهانى هم در طبقات مختلفى قرار مى گیرند. در این روزها چاوس از این نظر مقام اول را دارد. برخلاف وى، «لولا» در این مورد خنثى و خارج از رده است. البته لولا سال‌ها در کسوت رهبر حزب کارگر برزیل علم مخالفت را بر علیه صندوق بین‌المللى پول برافراشت اما در جریان مبارزات انتخاباتى‌اش اعلام کرد که برزیل همه بدهى‌های خارجى خود را خواهد پرداخت و به این صورت نگرانى‌های صندوق و دنیاى اقتصاد را کاهش داد. او در مقام ریاست جمهورى به آن وعده وفا کرد و شاید به همین دلیل باشد که در اجلاس اخیر داووس از جمله میهمانان عالى مقام این اجلاس به شمار مى آمد.

لولا ده ماه پیش اعلام کرد که برزیل قصد ندارد قرارداد اعتبارى‌اش را با صندوق بین‌المللى پول تمدید و تجدید کند و پس از آن نیازهاى مالى‌اش را از بازار سرمایه بین‌المللى تامین خواهد کرد. شاید از همان زمان بود که اقتصاد برزیل رشد غیرقابل تصور خود را نشان داد و در حال حاضر این کشور پس از ایالات متحده و اتحادیه اروپایى سومین قدرت بزرگ کشاورزى جهان به شمار مى آید. البته این به آن معنى نیست که شکاف کهنه فقیر و غنى در برزیل پرشده باشد. دولت برزیل براى آنکه گشایشى در وضعیت میلیون‌ها نفر مردم فقیر این کشور به عمل آورد برنامه هایى موسوم به «رقم گرسنگى صفر» و «پول خانوادگى» را به مرحله اجرا گذاشته است. البته این برنامه‌ها بیشتر جنبه صدقه و کمک رسانى دارد و به هیچ روى مشکلات مردم فقیر را به صورت ریشه‌اى حل نمى کند.

از قرار معلوم ونزوئلا در وضعیت انقلابى به سر مى برد، کشورى که هوگو چاوس به عنوان رئیس‌جمهور آن هر دم سخن از «سوسیالیسم قرن21به میان مى آورد. این کودتاگر ورشکسته و شکست خورده سال‌های دور، همچون سیمرغ که از خاکستر خود دوباره برمى خیزد، در پى فروپاشى سیستم سنتى قدرت در ونزوئلا که چندین دهه تحت سیطره انحصارى دو حزب سوسیال دموکرات و دموکرات مسیحى بود، در سال 1998 و با 58 درصد آرا به عنوان رئیس‌جمهور پاى در عرصه سیاسى ونزوئلا گذاشت. پس از رسیدن به قدرت با سرعتى غیرقابل باور چنان تغییراتى در قانون اساسى به وجود آورد که طبق آن اختیاراتى وسیع به رئیس‌جمهور اعطا مى شود. بدین ترتیب پارلمان در حد یک مجمع تابع رئیس جمهورى تنزل پیدا کرد و قوه قضائیه نیز عملاً در اختیار قوه مجریه قرار گرفت.

چاوس مسئله فقر را شفاف‌تر و آشکارتر از لولا در کانون سیاست‌های خود قرار داد. دولت چاوس فروشگاه‌های بزرگ دولتى را براى عرضه مواد غذایى به مردم فقیر در نظر گرفت. کالاهاى این فروشگاه‌ها به صورت گاه مجانى و اغلب با قیمت‌های پایین در اختیار مردم نیازمند قرار مى گیرد. براى اولین بار میلیون‌ها نفر از مردم فقیر ونزوئلا از امکانات پزشکى و دارویى برخوردار شده اند و البته این مسئله مرهون آن بیست هزار پزشکى که از کوبا به این کشور آمده اند نیز هست. کشور ونزوئلا پنجمین تولیدکننده نفت خام به شمار مى آید و قیمت هر بشکه نفت این کشور که در زمان آغاز کار چاوس 18 دلار بود، به بشکه‌اى حدود 70 دلار افزایش پیدا کرده است. وضعیت فساد هم در حال حاضر در این کشور فرقى با گذشته ندارد و امروزه ثروت ملى ونزوئلا دیگر در دست پدرسالاران سنتى نیست بلکه طبقه جدیدى از نظامیان جایگزین آن پدرسالاران شده اند. با این همه در این دوره جدید آنقدر از ثروت ملى باقى مى ماند تا فقرا هم از آن بهره مند شوند.

در همان حال که سیاستمدار دموکراتى چون لولا با نیروهاى اپوزیسیون سعى در تعامل دارد زیرا به همکارى آنها در پارلمان نیازمند است، پوپولیستى مانند چاوس از نیروهاى مخالف دیو مى سازد و طبقه متوسط جامعه را به وحشت مى اندازد و جامعه را قطب بندى مى کند. کشور برزیل در عرصه سیاست خارجى خود با قدرت‌های اقتصادى منطقه‌اى چون هند، چین و آفریقاى جنوبى همکارى دارد و با همکارى آنها گروه 20 را اداره مى کند. گروه 20 متشکل از بیست کشورى است که از سه سال پیش یک کرسى مشترک در سازمان تجارت جهانى دارند، علت پذیرش این گروه سیاست کاهش کمک‌های مالى کشورهاى ثروتمند شمال براى بازسازى کشاورزى است. اما سیاست خارجى و منطقه‌اى ونزوئلا نزدیک شدن هرچه بیشتر به کشور فقیر کوبا و رهبر آن یعنى کاسترو است، رهبرى که هنوز در آمریکاى لاتین محبوبیت دارد.

با این حال چاوس و لولا در یک مورد کاملاً مشترک هستند. هر دو رئیس‌جمهور موفق شدند تا کشورهاى آمریکاى لاتین را وادار به همکارى کرده و از جدایى آنها جلوگیرى کنند. لولا به تازگى سخن از «محور استراتژیک» ونزوئلا و برزیل به میان آورده و چاوس هم با یادآورى این که او و برادرش لولا هر دو از مغضوبان کاخ سفید هستند، تولد به گفته خودش «محور خوبان» را اعلام کرد. و البته هیچکدام از این گفته ها، پوچ و توخالى نبودند. ونزوئلا به تازگى سفارش ساخت 36 فروند هواپیماى جنگنده را به برزیل داده و قرارداد همکارى در بخش انرژى هم میان دو طرف به امضا رسیده است. بى تردید گرایش به چپ آمریکاى لاتین همکارى‌های اقتصادى در این شبه قاره را وارد فاز جدیدى کرده است.

در هفته‌های گذشته چاوس، لولا و کرچنر بر سر برقرارى خط لوله‌اى هفت هزار کیلومترى براى انتقال نفت خام ونزوئلا به برزیل از طریق آرژانتین به توافق رسیدند. هزینه این پروژه بیست میلیارد یورو برآورد شده است. ونزوئلا با تقبل بدهى بیش از یک و نیم میلیارد دلارى آرژانتین به صندوق بین‌المللى پول، این امکان را براى این کشور فراهم آورد تا همه بدهى هایش به این صندوق را در آغاز سال جدید تسویه کند. البته آرژانتین در این معامله سود مالى نصیب خود نکرده است زیرا باید همین مقدار را بعداً به ونزوئلا پرداخت کند اما با این اقدام، آرژانتین از سنگینى فشار‌های بانک جهانى رهایى یافت. به احتمال قوى در آینده‌اى نزدیک ونزوئلا که بیش از سى میلیارد دلار ذخیره دارد، بولیوى را هم از کنترل صندوق خارج خواهد کرد.

گرایش به چپ آمریکاى لاتین با وجود همه اختلاف نظرهایى که میان رهبران این شبه قاره وجود دارد موجب توقف طرح آمریکایى مناطق آزاد تجارى (موسوم به Alca) از آلاسکا تا آمریکاى جنوبى گردید. چاوس در مقابل طرح Alca طرحى موسوم به Alba را ارائه داد که مخفف «پیمان بولیوار براى آمریکا » است. این انقلابى کاراکاس صحبت از همکارى مشترک اقتصادى در آینده به میان آورده است، همکارى‌اى که بیشتر بر پایه همبستگى استوار است تا رقابت. البته این طرح اخیر چاوس چندان با واقعیت‌های اقتصادى همخوانى ندارد. اما حاصل این طرح Alba هرچه باشد نمى توان از اثرات نامطلوب گشایش بازارهاى آمریکاى لاتین به روى کالاهاى ایالات متحده صرف نظر کرد. کشورهاى صنعتى آسیا و همین طور چین وضعیت بازارهاى امروزى خود را مرهون سیاست‌های حمایتى دولتى و ریسک پذیرى براى ورود به رقابت‌های بین‌المللى هستند.

البته ایالات متحده هم به ویژه تحت فشار کشاورزان این کشور، طرح Alca را ارائه کرد. براى ایالات متحده بازارهاى مصرفى آسیایى و افزایش قدرت خرید مردم این کشورها به مراتب مهم تر و پرمنفعت تر از بازارهاى آمریکاى لاتین به شمار مى آید. علاوه بر آن برزیل در حال پرداخت بدهى‌های خود به ایالات متحده است و ونزوئلا هم هفتاد درصد از نفت صادراتى خود را به آمریکا مى فروشد، این مقدار نفت تنها پانزده درصد از نیاز نفتى آمریکا را تامین مى کند. در حال حاضر هم هیچ خطرى از نظر خلع ید از شرکت‌های نفتى آمریکایى و یا ملى کردن کنسرسیوم‌های خارجى توسط ونزوئلا وجود ندارد.

گرایش به چپ آمریکاى لاتین از نظر سیاست‌های امنیتى هیچ تهدیدى بر علیه ایالات متحده ایجاد نمى کند. دیگر آن دوران که در فاصله نود مایلى سواحل فلوریدا پایگاه‌های ماهواره‌اى شوروى مستقر بود و درست در کنار گوش ایالات متحده چریک‌های مسلح فعالیت داشتند، گذشته است. دیگر نه از اتحاد شوروى خبرى هست و نه کوبا مى تواند خطرى براى ایالات متحده ایجاد کند. گذشته از آن ایالات متحده هنوز هم براى بازیگران اصلى آمریکاى لاتین یعنى ونزوئلا و برزیل حکم مهم ترین شریک تجارى را دارد. این مسئله در مورد مکزیک هم صدق مى کند. با این حال چپ گرایى فزاینده در آمریکاى لاتین نشان از تلاشى است که براى رهایى از وابستگى‌های سیاسى و اقتصادى به آمریکا صورت مى گیرد. کوبا که چندین دهه عملاً از خانواده کشورهاى آمریکاى لاتین جدا شده بود، دوباره به آغوش این خانواده بازگشته است و کشورى مثل برزیل در سازمان تجارت جهانى براى ایالات متحده آمریکا خط و نشان مى کشد. اینها همه و همه نشانگر وجود یک اعتماد به نفس و خودآگاهى نوین در این شبه قاره است. ونزوئلا در آینده در منطقه میان دریاى کارائیب و کوه‌های آند نفوذ بیشترى خواهد یافت و برزیل هم تنها به اتکاى وسعت و قدرت اقتصادى‌اش نقش رهبرى سیاسى منطقه را ایفا خواهد کرد.«جیمز مونرو» رئیس‌جمهور ایالات متحده در 183 سال پیش اعلام کرده بود: «آمریکا براى آمریکائیان». او با این شعار سعى داشت به اروپایى‌ها هشدار دهد که در جنگ‌های استقلال به نفع اسپانیا مداخله نکنند. زیرا از نظر رئیس‌جمهور وقت ایالات متحده، آمریکاى لاتین متعلق به ایالات متحده آمریکا بود. اما حال و سال‌ها پس از دوران گستاخى‌های قدرت شمالى آمریکا در مقابل کشورهاى آمریکاى جنوبى، مى توان ادعا کرد که آن شعار و آن دوران به زودى به تاریخ خواهد پیوست.