تاریخ انتشار : ۱۳ مهر ۱۳۸۷ - ۰۹:۵۶  ، 
شناسه خبر : ۳۴۷۷۲

مسعود بهنود

نکته‌ای که آقای ناطق نوری در توضیح علت مخالفت خود با طرح تجمیع یا همزمانی انتخابات ریاست‌جمهوری و مجلس گفته است، نکته حکیمانه‌ای است که در عین حال از دلشوره‌ای دیگر هم خبر می‌دهد. این که اگر انتخاباتی برگزار شود که در آن اکثریت کرسی‌های مجلس نو شود و در انتخاب ریاست‌جمهور هم شور و هیجانی که فراوان دیده شده، کار را به بی‌تجربه‌ای بسپارد، چه بر سر کشور خواهد آمد. این نکته را شاید بتوان از بند بحث همزمانی انتخابات بیرون کشید و آن را در بستر بزرگ‌تری هم دید. چرا در نیروهای مسلح، و احیانا در وزارت خارجه، همه کس می‌داند که همگان را نمی‌توان در فرماندهی یا ریاست هیات‌های نمایندگی نهاد. نمی‌توان یک باره پراند و جهاند. و چرا در جایگاه‌های مهم‌تر از این چنین نگرانی وجود ندارد. یعنی می‌توان یک وزارت خانه تخصصی و یا یک شرکت بزرگ دولتی را به کسی سپرد که هرگز گذارش به آن جا نیافتاده است. در مردم، و نه فقط در مردم ایران، میل غریبی وجود دارد به چهره‌های نو به عنوان مدیر و مسوول. همین روزها هر نشریه بریتانیائی که بخوانید مقاله‌ای دارد در باب این که چرا بلر زودتر نمی‌رود، یعنی یک ماه اعلام شده هم تحمل ندارند. فرانسوی‌ها بعد از انتخاباتشان ـ که قبل از آن هم به ژاک شیراک فهمانده بودند به ظرفیت قانون کاری نداشته باشد چون بیش از این تحملش را ندارند ـ دو هفته هم تاب نداشتند که تشریفات نقل و انتقال صورت گیرد و به پسر کوچک رئیس‌جمهور منتخب سازکوزی یاد بدهند آداب و تشریفات الیزه را، تا دست به چیزی نزند که دست زدنی نیست. تا رییس تشریفات مجبور نباشد او را در جائی که دوربین هم صیدش کرده هشدار دهد. در ایتالیا می‌گویند در هر انتخابات یک امتیاز منفی متعلق به کسی است که سرکار است.

همزمان با این میل به جابه‌جایی که در مردم همه جهان هست، آدمیان وقتی به موقعیت و مقامی‌ می‌رسند، میل طبیعی دارند برای کش دادن آن. در دوردست‌های تاریخ که قدرت نبود مگر موروثی و مادام‌العمر، کار چندان دشوار نبود. فقط دلاوری می‌خواست تا صاحب جاه با شمشیر و تدبیر در مقابل دشمن از مقام و موقع دفاع کند، اشکال از موقعی پدیدار شد که دموکراسی آمد، و دموکراسی اساسش بر گردشی بودن قدرت بود. پس در جوامع دموکراتیک قانون چنان نوشته شد که میل طبیعی مردم را احترام بگذارد. از گردش قدرت محافظت کند تا فاسد نشود، به گونه‌ای که اگر شخص یا اطرافیانش خواستند هم امکانش فراهم نشود. به ویژه که گاهی نه میل و خواست و قدرت‌طلبی، بلکه شرایط جامعه ایجاب می‌کند. میل به خدمتگزاری به مردم و کشور حکم می‌کند. اما در دموکراسی‌ها می‌گویند نه. مگر در شرایط استثنایی مانند آن که در زمان جنگ جهانی دوم در آمریکا ظاهر شد. ولی باز به روزولت امکان داده شد تا برای سومین بار هم در انتخابات شرکت کند و اگر مردم رای دادند بماند. و این در شرایط جنگی میسرست. ورنه‌ کاری که در جمهوری‌های تازه مستقل شده شوروی سابق رخ می‌دهد و در شرق تمایل بدان شدیدست، دندانی است که در زادگاه دموکراسی مدت‌هاست که کشیده شده است. تا به همان میل طبیعی مردمی ‌پاسخ داده شده باشد. همان بحث که الان در روسیه هم در جریان است. اما هنوز پاسخ نگرانی آقای ناطق نوری را نیافته‌ایم. بلکه شاید باید گفت با این حرف‌ها نگرانی بیش‌تر شد. اما جوامعی که به صندوق و رای و گردشی شدن قدرت تن دادند، خوب و زود، و احیانا براساس تجربه بدان دغدغه دچار شدند که رئیس سابق مجلس از آن می‌گوید. این که مبادا از صندوق رای کسانی بیرون آیند که کار ندانند. راهکار شناخته شده در جوامع صندوق‌مدار، مدارس و دانشگاه‌هایی است که مدیر سیاسی تربیت می‌کند. و احزاب که معمولا خود مدرسه‌ای هستند که شاخه‌های دانش‌آموزی و دانشجویی دارند و صاحبان استعداد از نوجوانی در بسترش رشد می‌کنند. ناگهان از جای دیگر در راس نهاد اجرائی، آن هم در کشوری مانند ایران که دکان دولتش خیلی بزرگ است، سر در نمی‌آورند.

در آمریکا جورج بوش پدر اولین رئیس‌جمهوری بود که قبلا سناتور و یا فرماندار[ شغل انتخابی] نبود. او از داخل سیستم اداری بالا آمده بود تا معاونت رئیس‌جمهور و بعد ریاست. و گرچه سال‌ها وزیر و سفیر و رئیس سیا بود اما باز یگانه بود و ممکن است بعدها دیگر تکرار نشود. سناتوری و فرمانداری چرا. چون که قبل از رسیدن به کاخ سفید باز هم در مقابل رای مردم در مناطقی کوچک‌تر، قرار گرفته باشند. در کشوری مانند بریتانیا که از قدیم‌ترین نمونه‌های دموکراسی است نخست وزیر که بالاترین و مقتدر‌ترین مقام کشورست از میان نمایندگان مجلس انتخاب می‌شود [یک شرط] شرط دوم این که نمایندگان همفکرش در مجلس اکثریت داشته باشند [ یعنی که یکدست و همفکر بودن مجلس و دولت راستی هم بد نیست بلکه برای پیش برد روان کارها می‌تواند خوب هم باشد] و سوم این که همان نمایندگان دارای اکثریت او را به ریاست برگزیده باشند. چنین فردی معمولا در اولین سال‌های انتخاب به نمایندگی مجلس، برای اداره دولت انتخاب نمی‌شود، و حتی قبل از انتخاب به وکالت مجلس، در انجمن‌های دانشجوئی، محلات، گروه‌های اجتماعی و داوطلبانه باید امتحان‌ها پس داده، عیب و حسنش نمایان شده باشد. حالا اگر به مقتضای نام ستون [لبخند سیاست] قرار باشد سخن از کلیات نازل شود و پا به زمین بگذارد. باید به امروز و الان کشور خودمان رسید.

سوال: آیا آقای محمود احمدی‌نژادی که امروز در برابر دوربین‌ها ظاهر می‌شود همان است که دو سال قبل دیده شد. پاسخ منفی است. یک سال دیگر بگذرد، باز تفاوت بیش از این خواهد شد. بسیاری از گفته‌ها که در دو سال پیش با انتقادها روبرو شد دیگر کم کم بر زبان نمی‌آید. راستی همین الان آن کاپشن که شبیه‌اش در بازار فراوان شده بود مگر نه که مدت‌هاست بر تن رئیس دولت نیست. این تصور که می‌توان رئیس‌جمهور بود و با اتوبوس از خانه به محل کار رفت چه شد. در پاسخ باید گفت به همان سرنوشت دچار شد که همین خیال وقتی در سر آقای خاتمی ‌بود. هر دو یک بار بعد از انتخاب شهر را به هم ریختند و به این خیال جامه عمل پوشاندند. سفرهای شهرستانی با وسایل نقلیه عمومی‌ چه شد. بر سر ابراز انزجار از سفرها با خانواده و گروه سی چهل نفری همراه چه آمد. آن نفرت از هواپیمای تشریفاتی که موجب شد رییس دولت نرسیده به وزیر راه دستور بدهد که این هواپیما را مصرف نکنند و فورا آن را به بهای خوب، و با سود کافی بفروشند [یعنی رئیس‌جمهور مظلوم گمان داشت خریدار خارجی هم به فرمان اوست و هر چه او گفت می‌خرد] به کجا رفت؟این‌ها را از باب انتقاد و تمسخر نیاوردم. نکته این‌جاست که این تغییرها تنها در مسائل گفته شده خلاصه نیست. بلکه در تصمیم‌سازی‌های عمده هم هست. در نوع رسیدگی به مستدعیات و عرایض عمومی ‌هم به چشم می‌نشیند. در ابتدای کارست، خیرخواهی که بر سر گنج نفت می‌نشیند عینا و به تمامی ‌شبیه جوانانی است که اول بار حقوق می‌گیرند. خیرخواهانه قصد می‌کنند همه محبت‌های مادر را پاسخ گویند و او را به سفر زیارتی به سوریه بفرستند، نه تنها مادر بلکه خاله و عمه را هم. پس آن گاه به همسایه ندار می‌رسند. آن روزهای اول اگر کسی در رهگذر وی به دریوزگی آید، خوش بخت آدمی ‌است، چون از جوان اولین حقوق دریافتی در جیب، در جهان بذال‌تر نیست. کم کم و با گذر ماه‌هاست که او در می‌یابد باید برای آخر برج پس انداز داشت. می‌فهمد که همه دردها را نمی‌تواند چاره کند سهل است همه آرزومندان فامیل را نمی‌تواند به سوریه بفرستد. کم کم دیوار امکانات بلند می‌شود [ یعنی سر کشیده هست، حالا به چشم می‌آید] و در مقابل هر دستور آدمی، یک تبصره و ماده‌ای ظاهر می‌شود، شورش می‌کنی و فرمان می‌دهی که قانون برای خدمت به مردم است نه مردم برای قانون [ این را همه تازه‌وارد‌ها گفته‌اند اول کار]. اما چندان که می‌گذرد در می‌یابی که هر کدام از آن موازین که نادیده می‌ماند، پس لرزه‌هایی دارد که به جان می‌افتد. جمله‌ای هست از آقای محمود احمدی‌نژاد که در زمان مبارزات انتخاباتی درباره مبارزه با حجاب گفته است و در عین صداقت پرسیده آیا مشکل جامعه بزرگی مانند ایران تار موی دخترهای ماست، و حالا این جمله را منقدان روزی هزار بار اگر بتوانند به رخ وی خواهند کشید تا بگویند پس این ماموران در خیابان‌ها چه می‌کنند و پس طرح ویژه چیست. اما این واقعیتی است که همه ما در بچگی موقع بازی شاه و وزیر به محض آن که شاه شدیم اول دستورهایمان، آزادی اسیران، سیر کردن شکم‌های گرسنه و بخشیدن از جواهرات سلطنتی به دختر فقیر مادر مرده بوده است. همه بخشایش و دهش تا آن که نوبت آن برسد که برای خوشی احوال وزیر مخصوص قبلی را به تیر ببندند، شلاق بزنند. و آنان که قبلا با او خرده حسابی دارند، مالیاتی داده‌اند و یا عوارضی گرفته‌اند بیایند و داد خود را با تلافی بستانند. در آن بازی هرگز پیش‌بینی نمی‌شد که به ریاست رسیده‌ای اما وقتی می‌خواهی بخشش کنی می‌گویند حد دارد، باید ردیف بودجه‌اش معلوم شود.

تازه عنایت شود که کشورهای دیگر چیزی به اسم درآمد نفت ندارند که دعوا بر سر نوع و اندازه تقسیمش بین مردم باشد، بلکه باید راه‌هایی برای کسب درآمد پیشنهاد کنند و از درآمد آن اگر بتوانند چیزی بین مردم پخش کنند. کشورهای دیگر نفتی ندارند که با مژده بردنش بر سر سفره مردم بتوان از آنان رای گرفت. در آن سیستم‌ها، آنها که در خود توانایی و شوق ریاست می‌بینند، تمرین‌ها را در محدوده‌های کوچک‌تر می‌کنند، سنجیده می‌شوند. رای به آنها توسط مردم داده می‌شود و وقتی خوب به آداب مدیریت واقف آمد، شأن ریاست دانست، و اسکندرنامه‌ها و اندرزنامه‌ها خواند ـ از جمله آداب سخن‌دانی را امتحان داد ـ دیگر تغییرات چنان که رئیس‌جمهور نهم در همین دو سال کرده است رخ نخواهد داد.

در آن زمان تجمیع [یا همزمانی] انتخابات مجلس و ریاست‌ جمهوری نه تنها مخالف مصلحت نیست بلکه حتی به جهت صرفه‌جویی در هزینه‌ها و نیروها پسندیده هم خواهد بود.

چنان‌که یکی از روسای دولت‌های سابق ایتالیا گفته بود اگر مردم بدانند هر صبح تا شام در دفتر رئیس دولت چه می‌گذرد، هرگز آن را آرزو نخواهند کرد. و این حکایت کسانی است که قبلا مشق صدارت کرده باشند وگرنه بدون دانستن آن داستان به گونه‌ای دیگر می‌شود. حالا خوب است که ایران نفت دارد به اندازه کافی، بهای جهانی هم بالا رفته است. ستار‌العیوب آمده است طلای سیاه.