یوسف مولایی
مقامات ایران و آژانس بینالمللی انرژی هستهای در تیرماه سال جاری طی نشستی در وین توافق کردهاند که ظرف دو ماه (20 شهریور پایان آن است) روش کار معطوف به حل و فصل مسائل باقیمانده فعالیت هستهای را مورد بررسی قرار دهند. گروه 1+5 با استقبال از این توافق بررسی قطعنامه تحریمها درباره ایران را تا شهریورماه یعنی پایان مهلت 60 روزه مذکور و زمان نشست دورهای شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی به تاخیر انداخت. متعاقب این توافق تاکنون سه دور مذاکره بین طرفین با هدف تعریف و تعیین چگونگی دستیابی آژانس به فعالیتهای هستهای برگزار شده است. آخرین دور این مذاکرات روز دوشنبه 29 مردادماه در تهران برگزار گردید. جواد وعیدی سرپرست تیم مذاکرهکننده ایران و اولی هاینونن معاون البرادعی و سرپرست گروه آژانس بینالمللی انرژی اتمی در یک نشست خبری مذاکرات را سازنده و مثبت ارزیابی کردند. وعیدی گفت: بر سر برنامه کاری و نتیجهگیری نهایی در ارتباط با نحوه پرداختن به مسائل باقیمانده ایران با آژانس به توافق رسیدهایم. ابهامی برای نحوه رسیدگی به موضوعات باقیمانده بین ایران و آژانس وجود ندارد.» معاون البرادعی نیز بیان کرد که «گامهای اجرایی ضروری را تعیین کردیم تا با این اقدامات پرونده هستهای ایران را در موارد مطروحه ببندیم. مطمئنا با همکاری خوبی که از سوی طرف مقابل انجام شده است میتوانیم به اهداف از پیش تعیین شده برسیم.» اگر اظهارات مقامات ایران و آژانس بینالمللی انرژی هستهای را با خوشبختی مورد توجه و تفسیر قرار دهیم، باید پیشبینی کنیم که به زودی مشکلات پرونده هستهای ایران حل شده و این پرونده در مسیر نظارتهای متعارف و معمول آژانس بینالمللی انرژی هستهای قرار خواهد گرفت. اما اوضاع و احوال حاکم بر این پرونده و شرایطی که موجب گردید تا شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی و شورای امنیت سازمان ملل قطعنامههای متعدد را علیه ایران به تصویب برسانند، اجازه نمیدهد که اعتبار زیادی برای خوشبینی خود قائل شویم. پرونده هستهای ایران به رغم دارا بودن ابعاد فنی و حقوقی متاسفانه به یک پروژه سیاسی تبدیل شده است که به عنوان یک متغیر وابسته در مناسبات سیاسی ایران و آمریکا عرض اندام میکند. به نظر میرسد که آمریکاییها در چارچوب یک پروژه سیاسی اعمال فشار و منزوی سازی ایران، با استفاده از تدابیر دیپلماتیک و قابلیتهای حقوقی، اختلاف ایران و آژانس بینالمللی انرژی هستهای را که دارای ابعاد فنی و حقوقی بوده به اختلاف بین ایران و جامعه جهانی ارتقا داده و در چارچوب قطعنامههای شورای امنیت (1696، 1737، 1747) آن را به عنوان تهدیدی علیه صلح و امنیت بینالمللی معرفی میکند. از این رو متولی پرونده هستهای ایران در حال حاضر شورای امنیت سازمان ملل میباشد و نه آژانس بینالمللی انرژی هستهای که نقش آن در شرایط کنونی ارائه گزارش به شورای امنیت است و نه اتخاذ تصمیماتی که بتوان به بحران هستهای ایران خاتمه دهد. به عبارت دیگر آژانس دیگر نقش مستقلی در پرونده هستهای ایران ایفا نمیکند بلکه به عنوان بازوی فنی شورای امنیت سازمان ملل انجام وظیفه میکند و معاون البرادعی با صراحت این مساله را مورد تاکید قرار داده است که «در مورد شورای امنیت این اعضای شورا هستند که تصمیم میگیرند پرونده در آنجا بماند یانه.» اگر قبل از ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت، ایران و آژانس بینالمللی انرژی هستهای ابتکارات و همکاریهای امروز را به کار میگرفتند، ضریب موفقیت آژانس در حل اختلافات و هدایت و مدیریت پرونده هستهای در مسیر طبیعی فعالیتهای آژانس بسیار بالا میرفت ولی در حال حاضر نمیتوان نقش تعیینکننده شورای امنیت در مدیریت سیاسی ـ امنیتی پرودنده هستهای را نادیده گرفت. پرسشی که پیش روی ما قد علم میکند این است که انجام مذاکرات بین ایران و آژانس در راستای حل مسائل باقیمانده از چه اهمیتی برخوردار میباشد. این پرسش از آن رو حائز اهمیت است که در توافقات بین ایران و آژانس توازن و تعادل بین تعهدات طرفین حاکم نیست. ایران تعهد دارد که اطلاعات مورد نظر آژانس را در خصوص مسائل باقیمانده شامل نوع و میزان سانتریفوژها، فعالیتهای غنیسازی، آب سنگین اراک، منشاء آلودگی بعضی از سانتریفوژها، اسناد و مدارک مربوط به فلز کروی شکل و ایجاد تسهیلات برای بازرسیهای فراگیر و سرزده کارشناسان آژانس را فراهم کند. در مقابل آژانس تعهد میکند که بر اساس اطلاعات و مدارک دریافتی و بازرسیهای انجام شده گزارش منصفانه ای تهیه و به شورای حکام ارائه کند. به عبارت دیگر آژانس فقط تعهد به وسیله دارد و هیچ نتیجه مشخصی را به عهده نمیگیرد. بعید میدانم که آژانس بینالمللی پس از دریافت اطلاعات از ایران در گزارش تدوینی لحن و ادبیات دو پهلوی خود را کنار گذاشته و به صراحت اعلام کند که تمامی فعالیتهای هستهای ایران صلحآمیز است و آن آژانس تمامیابعاد و گستره فعالیتهای هستهای ایران را تحت نظارت قرار داده و هیچ فعالیت هستهای خارج از نظارت آژانس وجود ندارد.
حتی اگر به لحاظ فنی و حقوقی آژانس متقاعد شود که تمامی مسائل باقیمانده حل شده و ایران هیچ نوع تخلفی از معاهده انپیتی و مقررات و تصمیمهای آژانس بینالمللی انرژی هستهای ندارد، بازهم تحت تاثیر فضای سیاسی ملتهب، آژانس ایران را به اعتماد سازی و تعلیق غنی سازی دعوت خواهد نمود. در این صورت این پرسش مطرح است که فایده همکاری ایران با آژانس در حل مسائل باقیمانده کدام است؟ پاسخ این است که ایران با جلب رضایت آژانس بینالمللی یک برگ برنده برای توجیه افکار عمومی در صلحآمیز بودن فعالیتهای خود در اختیار میگیرد که با آن میتواند با دست پر به مصاف شورای امنیت برود در حالی که فقدان این امتیاز دست شورای امنیت برای تصویب قطعنامههای شدیدتر علیه ایران باز است. مشکل اصلی در پرونده هستهای ایران مواضع تند آمریکا بر علیه ایران است که در روزهای اخیر فشارهای روانی و تبلیغاتی را علیه ایران گسترش داده و مدعی است که ایران حامی تروریسم بوده و فعالیتهای هستهای غیرصلحآمیز ایران ادامه خواهد یافت. گنجاندن تعلیق غنیسازی در قطعنامههای شورای امنیت، پرونده هستهای ایران را در موقعیت بسیار دشورای قرار داده است که قابلیتها و تواناییهای آژانس نمیتواند این مشکل را از سر راه پرونده هستهای ایران بردارد. آمریکا در پشت این درخواست به ظاهر فنی، بازیهای سیاسی خود در اعمال فشار به ایران را سازمان میدهد. جهتگیری جدید آمریکا در برخورد با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و اظهار بدبینی نسبت به تحولات سیاسی مثبت در ایران و تشدید ظن و شبهه نسبت به ماهیت فعالیتهای هستهای ایران نشان از آن دارد که آمریکا به دنبال اعمال فشار و منزوی کردن ایران میباشد و تحت این شرایط پرونده هستهای ایران ابزاری است در خدمت این سیاست. گزارش آتی آژانس بینالمللی انرژی اتمی اگر از ادبیات دو پهلوی همیشگی سود ببرد، به خوبی زمینه تفسیرهای شخصی را برای آمریکا باز خواهد نمود. ناگفته نماند که آمریکا از تمامی امکانات خود برای اعمال فشار به آژانس در جهت تهیه گزارش دو پهلو، مبهم و تردیدآمیز استفاده خواهد کرد. یک بار دیگر پرونده هستهای ایران به عنوان گروگانی برای حل مسائل باقیمانده بین ایران و آمریکا تبدیل خواهد شد.