علی غفوری
سقوط مصر در 522 قبل از میلاد سبب شد تا این کشور برای همیشه از جرگه نیروهای تاثیرگذار جهان کنار رود. این کشور تا سال 404 قبل از میلاد به مدت 120 سال در تصرف ایران ماند و تنها پس از تضعیف نیروهای ایرانی و سقوط امپراتوری بود که استقلال خود را به دست آورد، اگرچه در 344 نیز به مدت 22 سال مجددا به الحاق ایران در آمد. سقوط مصر به دوران بازیگران بزرگ دنیای باستان به طور کامل پایان داد. اکنون در 2500 قبل از میلاد به جای قدرتهایی نظیر ایلام، آشور، بابل، مصر و لیدی نیروی توفندهای به نام ایران ظهور کرده و برای اولین بار به فکر ورود اروپا افتاده بود. البته در این سالها که ایران با قدرت در حال به دریا ریختن قدرتهای غرب آسیا بود در جنوب اروپا نیز قدرتهای کوچک اما با قدرت نظامی بالا در حال شکل گرفتن بودند چنانکه در قسمتهای بعدی ملاحظه خواهد شد این نیروها برای شاهان ایرانی دردسرساز شدند.
نگارنده تلاش زیادی برای به دست آوردن اطلاعات از چگونگی فروپاشی سریع نیروهای مصری انجام داد اما به دلیل کمبود اطلاعات در اینباره، شکست سنگین مصریان را میتوان به 3 عامل نسبت داد. ابتدا به عقبماندگی فنون نظامی این امپراتوری کهنسال و دوم جوان و قدرتمندی شاهنشاهی هخامنشی و سوم خیانت نیروهای متحد این کشور.
تلاش ایران برای ورود به اروپا
تاریخ آسیای غربی به ویژه بخش مربوط به درگیریهای ایران و یونان با نکات مبهم فراوانی روبهرو است و به نظر میآید طی قرون اخیر ابهامات پیامون این بخش از تاریخ که حدود سالهای 500 قبل از میلاد تا 150 قبل از میلاد را شامل میشود، این فرصت را به برخی تاریخنویسان داده تا این بخش از تاریخ را آنگونه که علاقهمند بودند (و نه آنگونه که حقیقت بوده) به رشته تحریر درآورند. همین امر سبب شده تا مجموعه اطلاعات پیرامون این «برش» از تاریخ چندان «قطعی» و قابل دفاع به نظر نرسد. این بخش از تاریخ تقریبا مستند به اطلاعاتی است که تاریخنویسان یونان باستان در اختیار ما گذاشتهاند و طبیعتا استناد به آنها خالی از اشکال نیست. نگارنده سعی کرده تا پیرامون این بخش از تاریخ ایران علاوه بر به کارگیری نوشتههای تاریخنویسان ایران، از کتاب امرپاتوری هخامنشیان نوشته پیر بریان نویسنده فرانسوی که منصفانه به بررسی وقایع پرداخته بهره گیرد تا نزدیکترین روایتها به «واقعیت» را در اختیار خوانندگان بگذارد.
ظهور داریوش بزرگ
اگرچه کمبوجیه را نمیتوان شاهی نالایق نامید اما باید اذعان کرد که توان او برای اداره عظیمترین امپراتوری دنیای قدیم چندان قابل توجه نبود و تنها ظهور داریوش توانست از گسیختگی شاهنشاهی ایران در 2500 سال قبل جلوگیری به عمل آورد. داریوش نیز مانند کوروش در کنار قدرت بالای مدیریت سیاسی، یک استراتژیست نظامی بود و از آنجا که به درستی حدس میزد در شمال متصرفات ایران قدرتهای جنگاوری در حال شکلگیری هستند (پس از آنکه در نبردهای متعددی در مرزهای جنوب شرقی ایران تا سند پیش رفت) تصمیم گرفت در غرب نیز استحکامات مرزی را تقویت کند اما برای دستیابی به این هدف ابتدا لازم بود تا تکلیف دهها دولت شهر یونانی مشخص شود.
یونانیها
یونانیها چه کسانی بودند؟ تاریخنویسان غرب همواره به «یونان و یونانی» توجه ویژهای داشته و دارند، دلیل آن نیز مشخص است. در برابر تمدن 4 هزار ساله چین، هند، فلات ایران، مصر و خاورمیانه تمدن غرب هیچ پیشینه قابل اتکایی ندارد، مگر اینکه روایات مربوط به یونان را باور کنیم. گفتمان مسلط تاریخی که طبیعتا توسط غربیها توسعه پیدا کرده به ما میگوید که یونان وارث تمدن قدیمی مینوسی است که از هزاره قبل از میلاد در نقاط مختلف یونان صدها «دولت شهر» ایجاد کرده و برخی از آنها حوالی قرن هفتم قبل از میلاد دارای حکومتهای جمهوری بودند.
یکی از مراکز این دموکراسیها آتن و دولت شهر مصروف دیگر آن اسپارت بوده است. اما آنگونه که نویسندگان غربی عنوان میکنند این دولت شهرها علاوه بر آنکه به شدت جنگجو، ماجراجو و سلطهناپذیر بودهاند، مهد ایجاد فرهنگ و ادب، فلسفه، هنر و علم نیز بودهاند. در چنین شرایطی این تمدن با فشار بیامانی از سوی جنوب خود مواجه میشود.
یونانیها البته قبلا به هنگام شکست کرزوس پادشاه لودیه که تقریبا همنژاد با آنها بود علایوم اولیه ظهور قدرتی آسیایی را در جنوب اروپا مشاهده کرده بودند اما آنچه که برای آنها دشوار بود همپیمان شدن آنها برای مقابله با این قدرت بود.
پیر بریان در کتاب امپراتوری هخامنشی خود مینویسد: داریوش از تلاش برای گسترش قلمرو شاهنشاهی لحظهای نیاسود و تردیدی وجود ندارد که از هنگام فتوحات کوروش به خصوص از هنگام تصرف مصر، پارسیان آرزومند بسط تسلط خود از خشکی بر دریای اژه بودند.
داریوش سپس به تشویق همسرش آتوسا تصمیم به فتح یونان در 513 قبل از میلاد گرفت اما ابتدا اقدام به گسیل یک گروه اکتشافی به راهنمایی دموکوس به یونان کرد. به گفته هرودت اینها اولین ایرانیانی بودند که پا به یونان گذاشتند.
به دنبال علامت مثبت پیشفراولان، داریوش بلافاصله حمله را به اسکوتیا شروع کرده و با کشیدن پلی روی بسفور آماده ورود به خاک اروپای یونان شد. داریوش در این زمان شخصا خود را به خالکدون در غربیترین نقطه آسیا رسان. عملیات عبور از بسفور به سرعت انجام شد. ارتش داریوش در این عملیات بزرگ به سرعت اقوام متعدد یونان را سرکوب کرده و با تصرف تراکیا تا دانوب پیش راند، او اکنون عملا از شمال یونان سر درآورده بود.
پیر بریان میگوید: کارنامه این لشکرکشی را نمیتوان منفی ارزیابی کرد چراکه تراکیا به دست ایرانیها فتح شده و داریوش در مسیر حرکت خود به طرف دانوب اقوام متعدد را مطیع خود کرده بود.
مگا بازس فرمانده پارسی سپاه داریوش بخش بزرگی از دولت شهرهای تراکیه، را مطیع کرد و او تاند فرمانده قشونهای ساحلی نیز بیزانس، خالکدون، انتاندورس، ستراورس، لمنوس و ایمبروس را تسخیر کرد.
پیشروی سریع ایرانیان در اروپا زنگهای خطر را در بین سایر دولت شهرهای ایونی به صدا درآورد و آنها مترصد آن شدند تا ضربه به ایران را تلافی کنند.
آنگونه که کالین مک ایودی در کتاب اطلس تاریخ جهان خود مینویسد عدم موفقیت ایران در نبرد علیه سیتها (در شمال ایران) موجب شد تا یونانیان جرات ضد حمله به ایران را بیابند. ایونیها در 499 به ساردیسن حمله کرده و بخشی از شهر را آتش میزنند اما آرتاخون سردار ایران در نبردی سخت یونانیها را شکست داده و شورشهای پراکنده در بیزانس، افسوس، کاریا و دهها شهر کوچک و بزرگ را در هم میشکند. پیر بریان مینویسد: علیرغم مقاومت ایونیها و شکستهای موقت ایرانیها در نهایت دولتها شهرهای هلسپونت و ایونیها به تدریج و منظم فتح میشوند و تصرف بنادر (غرب ترکیه امروزی) توسط نیروی زمینی ایران سبب شد تا نیروهای دریایی یونان نتوانند از بنادر و لنگرگاهی خود بهره ببرند.
همچنین برتری سواره نظام پارسی سبب شد تا در نبردهای دشتها شکست همواره تنها دستاورد یونانیها باشد بنابراین در 494 یونانیها با فراهم آوردن 353 کشتی 3 ردهای (3 ردیف پاروزن) سعی کردند تا توان دریایی ایران را برای کمک به نیروی زمینی به کلی در هم بکوبند اما ایران با کمک اتحادیهای از فنیقیها، قبرسیها، کیلکیها و مصریها 600 ناو فراهم کرده و یونانیها را عقب راندند.
طغیان مردم میلتوس و ساموس در جنوب شرقی یونان نیز با قدرت توسط مردان شاهنشاهی درهم کوبیده شد و به گفته بریان در 493 قبل از میلاد ناوگان سلطنتی آخرنی متمردان را به زانو در آورد.