صالح اسکندری
اجلاس بینالمللى شرمالشیخ با تاکید بر ضرورت حمایت از دولت مالکی، مبارزه با تروریسم جهت تضمین و تحکیم صلح در عراق و همچنین کمک به دولت این کشور به منظور بازسازى نیروهاى امنیتى و دفاعى و توسعه توانمندى این نیروها به کار خود پایان داد.
موضوع تامین امنیت در عراق که امروز به سوال پیچیده و چالش جدى در افکار بینالمللى تبدیل شده است، نمىتواند با گذشت زمان بىپاسخ بماند.
عراق در طول تاریخ سرزمینى مهاجرپذیر بوده است. ظرفیتهاى طبیعى بینالنهرین، اماکن و بقاع متبرکه واقع در این سرزمین پس از ظهور اسلام و این اواخر حوزه علمیه نجف به عنوان پایگاه علمی، دینى و سیاسى شیعیان، کششهاى فوقالعادهاى را براى مهاجرت فردى و دستهجمعى از سایر کشورها به این سرزمین مهیا نموده است. بر این اساس باید گفت در عراق گسلهاى اجتماعى متعددى وجود دارد که موجبات تکثر اندیشهها را در این کشور فراهم کرده است. شیعیان، اهل سنت، اکراد، ترکمنها (ترکایمانها) و... تنها بخشى از گسلهاى اجتماعى مورد توجه در این کشور هستند. اما سوال اصلى اینجاست که چه عاملى سبب شده که این گسلهاى اجتماعى در وضعیت کنونى فعال شوند. جامعهاى که علىرغم وجود تمام این گسستها در گذشتهاى نه چندان دور همزیستى مسالمتآمیزى را بین نیروهاى اجتماعى شاهد بوده است. جامعهشناسان فرآیند فعال شدن یک گسست اجتماعى غیرفعال را مسبوق بر سه فاکتور تاثیرگذار آگاهى یا ایدئولوژی، تشکیلات و در نهایت عملگرایى عنوان مىکنند که در جمع با یکدیگر مىتوانند بر حیات سیاسى یک جامعه در جهت مثبت یا منفى تاثیرگذار باشند. اما در مورد عراق سه تحلیل عمده وجود دارد که در این مجال به طور گذرا به آنها اشاره مىشود.
اولین تحلیل متعلق به برخى از سیاستمداران و افراطیون جهان عرب است که مفروض آنها در تعلیل ناامنى در عراق فرآیند قدرت یابى شیعیان براساس دموکراسى در این کشور است. طیف مادون اصحاب این تحلیل، تکفیرىها در عراق هستند که اساسا تشکیل یک حکومت شیعى رادر این کشور بر نمىتابند و به هیچ یک از لوازم دموکراسى نیز واقف نیستند. این افراد علتالعلل ناامنىهاى عراق را حضور شیعیان در سازمان قدرت معرفى مىکنند.
در واقع هیچ دورهاى از تاریخ عراق نبوده است که شیعیان در حیات سیاسى این کشور ذىمدخل نبوده و نباشند و اساسا نیز باید اینگونه باشد، چون اکثریت مردم عراق را شیعیان تشکیل مىدهند.از فروپاشى امپراتورى عثمانى و روى کارآمدن ملک فیصل توسط انگلیسىها که سیاست سازش با شیعیان را در پیش گرفت تا دوره عبدالکریم قاسم که خود شیعه بود و چه در دوره بعثىها که اعتراضات سیاسى و اجتماعى در قالب عزادارىهاى مذهبى نمود مىیافت، همیشه شیعیان به نحوى از انحا بر زندگى سیاسى عراق تاثیرگذار بودند.
تحلیلهاى مصنوعى عموما پایدار نیستند. چگونه مىتوان ناامنىهاى عراق را در یک تحلیل مصنوعى به فرآیند قدرتیابى شیعیان ارتباط داد. این تحلیل و تعلیل به دور از واقعیات اجتماعى عراق است. درست برخلاف این نظر زمانى که شیعیان در عراق قدرت داشتهاند، این کشور شاهد امنیت بیشترى نیز بوده است. تجربه 5 ساله حکومت عبدالکریم قاسم به تنهایى گویاى این موضوع است. اما تحلیل دوم که متعلق به اشغالگران آمریکایى و برخى از تئورىپردازان غربى است علت اصلى ناامنى در عراق را دخالتهاى ایران و سوریه در مسائل این کشور مىانگارد. رئیسجمهور آمریکا بارها اعلام کرده است که ایرانىها به عراق اسلحه و تجهیزات نظامى مىفرستند و تشکیلات و سازماندهى شیعیان به عهده ایران است. ایالات متحده همچنین معتقد است سلفىها نیز از جانب سوریه مورد حمایت هستند و محل تردد اصلى آنها مرزهاى عراق با سوریه است.
البته بدون شک نمىتوان در بررسى وضعیت سیاسى و اجتماعى عراق دو کشور همسایه ایران و سوریه را نادیده گرفت. همسایگى عراق با ایران و وجود اماکن و بقاع مذهبى در عراق و همچنین تبادلات علمى و دینى بین حوزههاى علمیه قم و نجف، نوعى همزیستى بین مردم عراق و مردم ایران پدید آورده است که موجب تقارب هرچه بیشتر این دو ملت گردیده است. از سویى شیعیان عراق به ایران به چشم یک قطب قدرت و الگوى مذهبی ـ منطقهاى نگاه مىکنند. انقلاب اسلامى ایران تاثیرات محسوس و غیرقابل انکارى بر احزاب و جنبشهاى شیعى در عراق داشت.
پس از انقلاب اسلامى حزبالدعوه حوزه فعالیتهاى خود را گسترش داد و عملا بر آرمان حکومت اسلامى در عراق تاکید و تصریح کرد. بعثىها، حزبالدعوه را ستون پنجم ایران قلمداد مىکردند و به همین بهانه شهید صدر را دستگیر و اعدام کردند.
صدام حسین بسیارى از شیعیان از جمله ایرانیان شیعه را که در عراق بودند از این کشور اخراج کرد. این شیعیان اخراجى در ایران، مجلس اعلاى انقلاب اسلامى عراق را تشکیل دادند که در تحولات بعدى عراق نقش بسزایى داشت.
اما علىرغم تمام این تمایلات مردم عراق به ایران، جمهورى اسلامى از دامن زدن به اختلافات فرقهاى و یا حمایت تشکیلاتى از گروهها در عراق نفعى نمىبرد. امروز در عراق همان کسانى که موجب خشم و غضب صدام ـ که آمریکا حمایتهایش را از وى دریغ نمىکرد ـ بودند وایران به آنها پناه داده بود در راس کار هستند. تامین امنیت در این کشور موجب اقتدار دولت عراق است. علىالاصول جمهورى اسلامى از تشکیل یک دولت مقتدر در همسایگى خود حمایت مىکند.
اما سوریه نیز نفع چندانى از ناامنىهاى عراق نمىبرد. سورىها اگرچه سنى هستند و هم اینک حزب بعث در این کشور در راس کار است اما تکفیرى نیستند. امروز سوریه بهترین روابط را در منطقه با دولت شیعى جمهورى اسلامى دارد. زوار ایرانى در نهایت امنیت و آسایش به این کشور سفر مىکنند و مورد هیچ تعرضى قرار نمىگیرند. از سویى ناامنى در عراق مساوى با استمرار و تداوم حضور آمریکایىها در منطقه است. براى سوریه به هیچوجه قابل پذیرش نیست که آمریکا زیر گوشش جا خوش کند و به اشغال عراق ادامه دهد. لذا این تحلیل که ایران و سوریه در ناامنىهاى عراق دخیل هستند نیز یک تحلیل مصنوعى است که با سادگى از هم مىپاشد.
اما راهحل نهایى که پیشنهاد دولت و مردم عراق است، طرح زمانبندى خروج اشغالگران آمریکایى و انگلیسى از کشور عراق و حمایت از دولت مالکى در جهت مبارزه با تروریسم است. دولت عراق در صورت حمایت جامعه بینالمللى قادر است مشکلات امنیتى این کشور را حل کند، اما حضور اشغالگران و ناتوان جلوه دادن دولت مالکى مخل تحقق این هدف است. امروز دولت مالکى از سوى تکفیرىها متهم به همکارى با آمریکایىهاست و همین موضوع به بهانهاى جدى براى اخلال در امنیت ملى تبدیل شده است. در بیانیه پایانى اجلاس شرمالشیخ در خصوص نیروهاى اشغالگر در عراق بر این نکته تاکید شده است که حضور نیروهاى چند ملیتى در عراق نامحدود نخواهد بود و براساس درخواست دولت عراق و در زمان مورد توافق براساس قطعنامههاى 1546 و 1723 پایان خواهد یافت.
این موضوع در صورت تحقق، دستاورد مهمى براى اجلاس بینالمللى شرمالشیخ خواهد بود و شاید در وضعیت کنونى تنها راهحل معادله پیچیده بحران امنیت در عراق باشد. در واقع یکى از عوامل اصلى فعالسازى گسستهاى اجتماعى در عراق حضور نظامیان آمریکایى است. تصمیمگیران ایالات متحده باید اهمیت این موضوع را درک کنند و با زمانبندى براى خروج خود اجازه ندهند بر وخامت اوضاع در عراق بیش از این افزوده شود.
والسلام