بهداد مهرباور
در طول هفتههای گذشته حمایت همهجانبه جناحهای سیاسی مختلف ایرانی از نهاد مردمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، سبب شوکه شدن سیاستمداران آمریکایی شد. آنان که گمان میکردند شاید به خاطر برخی گلهمندیهای جناحهای سیاسی از برخی اعضای سپاه بتوانند همراهی آنان را جلب کنند ناگهان با یک اجماع بیسابقه در میان ایرانیان مواجه شدند که جملگی سپاه را از متن مردم میخواندند و هرگونه اهانت به آن را نیز به شدت رد میکردند.
واقعیت این است که در طول سالهای اخیر اصلاحطلبان از برخی موضعگیریهای عدهای از اعضای سپاه در عرصه داخلی گلایهمند هستند. اما در این زمینه باید به چند نکته توجه کرد:
نخست این که اکثر قریب به اتفاق مردم ایران، سپاه را از خود میدانند و هیچ فاصلهای میان این نهاد مردمی ـ نظامی و خود قائل نیستند. در واقع سپاه تافته جدا بافتهای از مردم ایران نیست و عدهای از پاکترین انسانهای این سرزمین که زیباترین ویژگیهای انسانی چون ایمان به خدا، پایبندی به ارزشهای انقلاب، انسانیت، فداکاری، ایثار، مهرورزی، صداقت، شجاعت و... درباره آنان مصداق دارد عضو این نهاد مردمی هستند. هیچ کس نمیتواند سالهای نه چندان دوری که همین فرزندان ایران زمین با جان و خون خود از مرزهای استقلال و شرف ایران دفاع کردند را فراموش کند. سپاه آن قدر در میان ایرانیان و به ویژه جناحهای سیاسی عزیز است که از اعضای این نهاد تحت عنوان "بچههای سپاه " یاد میکنند. این واژه بدین معنی است که مردم ایران اعضای سپاه را فرزندان خود میدانند و این نزدیکی میان یک ملت و اعضای یک نهاد نظامی در هیچ کجای دنیا سابقه ندارد.
دوم این که: اساسا مجموعه سپاه پاسداران و به ویژه متن سپاه مایل به دخالت در سیاست نبوده است. چرا که اعضای این نهاد مردمی به دلیل نزدیکی به مردم به خوبی میدانند که ملت ایران به التزام نهادهای نظامی به قانون اساسی، وصیتنامه امام راحل(ره) و توصیههای رهبری معظم انقلاب اصرار دارد و فرزندان ملت نیز چنین خطایی را مرتکب نخواهند شد.
سوم این که: اساسا همه جناحهای سیاسی اصلاحطلب و اصولگرا نسبت به اصل نظام جمهوری اسلامی، قانون اساسی و آرمانهای آن پایبند هستند و اگر متاسفانه قدری رقابتهای سیاسی منجر به کدورت شده است نباید دشمنان روی آن حساب باز کنند. چرا که همه این جناحها در اوج رقابت و حتی کدورت هم حاضر به کوچکترین دخالتی از سوی بیگانگان نیستند و هر مشکلی در داخل داشته باشند خود قادر به حل آن هستند.
واقعیت آنست که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی یک نهاد مردمی است که از اولین روزهای پیروزی انقلاب درسال 1357 شکل گرفت. این نهاد انقلابی از بطن جامعه ایران برخاست و چهرهای کاملا مردمی دارد.
ضرورت تشکیل این نهاد را باید در نبود نیروهای امنیتی و نظامی مطمئن در روزهای بعد از پیروزی انقلاب جستجو کرد. نابسامانیهای بعد از انقلاب در مناطق مختلف کشور که بسیاری از آنها رنگ و بوی توطئه برای براندازی و تجزیهطلبی را داشتند عامل اصلی تشکیل سپاه پاسداران بود.
به واقع باید گفت مردمی که علیه رژیم گذشته انقلاب کرده و آنرا پیروز کرده بودند، اینک برای حفظ دستاورد خود نیرویی را تشکیل دادند که از دسترنجشان حفاظت کند. دسترنجی که با هزینههای گزاف و خونهای بیشماری به بار نشسته بود.
اما با گذشت زمان و جدی شدن خطرهای سیاسی، امنیتی و نظامی علیه انقلاب و نهایتا شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران که با تحریک نیروهای فرامنطقهای برای مهار انقلاب اسلامی شروع شد، لازم بود که سپاه پاسداران انقلاب نیز سازمانیافته شود و منسجمتر و تخصصیتر عمل کند.
ضرورت دیگری که تشکیل سپاه پاسداران را یادآور میشد، تناسب منطقی بین وسعت خاک با جمعیت و نیروهای نظامی بود. رژیم قبل نیز با تکیه بر همین تناسب برای توسعه ارتش تلاش میکرد.
به هرصورت سپاه پاسداران با شروع جنگ عراق علیه ایران سازمان یافته تر شد. تا آنجا که ستاد، فرماندهان، لشکرها و گردانهای خود را تشکیل داد و در پایان جنگ نیز به عنوان یک نیروی کارآمد و ورزیده در جمع نیروهای مسلح جمهوری اسلامی قرار گرفت. اما سپاه این بار آنقدر بزرگ شده بود که دیگر نمیشد آن را در سایر نیروها ادغام کرد.
به واقع باید گفت که سپاه پاسداران مانند سایر نیروهای نظامی و امنیتی کشور بازوی اصلی و جدی برای حفظ ارزشهای انقلاب بوده است. بنابراین سپاه پاسداران همیشه عضوی از بدنه نظام جمهوری اسلامی بوده و هست. عضوی اصلی که به هر شکل حذف آن به معنای نابودی کل مجموعه است. عضوی که نمیتوان آنرا فرعی دانست.
ازسوی دیگر دوستان و دشمنان انقلاب به خوبی میدانند، که سپاه هرچه انجام داده است با دستور یا تایید مسوولا ن کشور انجام داده است. به این ترتیب اگر امروز سیاستمداران آمریکایی تصور میکنند که با تروریست نامیدن سپاه میتوانند این عضو اصلی نظام را از جامعه و نظام اسلامی جدا کنند سخت در اشتباه هستند. سپاه پاسداران و نظام جمهوری اسلامی در واقع روح و جسمی عجین شدهاند. آنها چنان در هم تنیدهاند که نمیتوان از هم تفکیکشان کرد.
در همین حال خبر قرار گرفتن نام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در فهرست گروههای تروریستی وزارت خارجه آمریکا اگرچه با توجه به رویه خصمانه و غیر دوستانه واشنگتن در قبال تهران، که در گذر زمان و برهههای مختلف متاثر از حدوث رویدادهای متفاوت تشدید شده، اما پرسشهای متعددی را در باب دیپلماسی واشنگتن و استانداردهای دوگانه اعمال شده از سوی محافظهکاران نوین فرا روی ناظران قرار داد.
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به عنوان نیروی نظامی و رسمی کشور برای دفاع از مرزهای خود، نخستین موردی است که یک نیروی نظامی رسمی در لیست سیاه وزارت خارجه آمریکا قرار میگیرد. این رویداد را اما میتوان در سطوح مختلف بررسی کرد.
سطح نخست به نقش و جایگاه سپاه در داخل مرزهای کشور باز میگردد. سپاه که به محض تشکیل بار مهمی از هشت سال دفاع مقدس و ناکام گذاشتن تجاوز بعثیها که از حمایت نظامی و لجستیک کامل غرب و به طور خاص آمریکا برخوردار بودند، بر شانه داشت هماکنون از سوی ایالات متحده به عنوان اصلیترین نیروی پاسدار حکومت شناخته میشود. افزایش توانمندیهای سپاه از یک سو و اتکای این نیروی نظامی به دانش بومی شده ساخت جنگافزار از سوی دیگر نگرانیهای آمریکا را در قبال هر نوع برخورد احتمالی با ایران افزایش میداد. نقش سپاه در بومی کردن دانش تسلیحاتی و دست یافتن به مدرنترین و به روزترین جنگافزارها در این میان نه تنها موازنه تسلیحاتی مورد نظر آمریکا در منطقه را به هم زده و این کشور را مجبور میکرد تا برای حفظ وضعیت مطلوب خود هزینه میلیارد دلاری تجهیز اعراب و بدنبال آن رژیم صهیونیستی را بپردازد بلکه ابزار مهم تحریم نظامی غرب را هم بیتاثیر ساخته و عملا از حیز انتفاع ساقط میکرد. سپاه از بعد دیگر هم مانعی مهم در برابر فشار آمریکاییها محسوب میشد. حضور فعال نیروهای سپاه در بازسازی کشور و در عرصههای مختلف از راهسازی گرفته تا اکتشاف نفت، باعث میشد تا تاثیر تحریمهای اقتصادی آمریکا در بخشهای مربوط به فنآوریهای حساس یا انرژی تهران به حداقل رسیده و بدین ترتیب ابزار فشار اقتصادی هم تا حدی از دست کاخ سفید خارج شود.
در شرایطی که سپاه به عنوان یک نیروی دفاعی فعالیتهای خود را در دو بعد اقتصادی و نظامی ادامه میداد، موج اتهامزنیهای مقامات آمریکایی با اعلام قرار گرفتن نام این گروه در لیست گروههای تروریستی وارد برهه تازهای شد. این اقدام خصمانه در حالی صورت میگرفت که نه سپاه هرگز تهدیدی برای همسایگان ایران بوده (که در عمل مجموع هزینه دفاعی ایران به مراتب کمتر از خریدهای چند ده میلیارد دلاری اعراب از آمریکاست) و نه سند و مدرکی مستند بر ادعاهای آمریکاییان رو شده بود. در چنین بستری، در حالی که عرف دیپلماتیک حکم میکند که به جای اعمال تحریم، موارد اعتراض به عملکرد نیرویی که زیر نظر و کنترل حکومت ایران عمل کرده و بر خلاف سایر گروههای حاضر در لیست آمریکاییها نه شبهنظامی است و نه فاقد ساختار نظامی، و دلایل اثبات آن در اختیار دولت مقابل قرار گیرد، آمریکاییها که از قضا بر سر همان موضوع عراق هم نشستهایی را با ایرانیها و عراقیها برگزار کرده بودند، بر خلاف رویه مذاکرات ترجیح دادند تا به ناگهان دور جدیدی از اقدامات علیه تهران را با حمله به سپاه و تلاش برای به انزوا کشاندن آن ساماندهی کنند. حمله به سپاه و تلاش برای هجمه اقتصادی و تبلیغی علیه آن در واقع بخشی از سناریوی تحت فشار قرار دادن تهران است. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هم در این میان با توجه به جایگاه خود در دفاع از کشور و نیز نقش مهمی که در تقویت زیرساختها و بنیه اقتصادی برعهده دارد، آماج حملات آمریکاییها قرار گرفته است تا بهای پاسداری و پایبندی به ارزشها و تلاش برای حفظ استقلال کشور را بهزعم سران کاخ سفید اینگونه پرداخت کند.
سطح دوم اما به درون مرزهای آمریکا محدود میشود. فهرست سیاه وزارت خارجه آمریکا اگر پیش از این با بهانههایی چون نقض حقوقبشر و زیر پا گذاشتن آزادیهای قومی و مذهبی و انواع و اقسام تعریفهای قابل بسط تهیه شده و به عنوان ابزاری برای توجیه و تحمیل سیاستهای فرامرزی کاخ سفید به کار گرفته میشد، اکنون در فضای سیاسی متاثر از رویداد تروریستی یازده سپتامبر و متعاقب آن نبردهای شکست خورده آمریکا در افغانستان و عراق با اتکا به اتهاماتی چون حمایت از تروریسم و پناه دادن به تروریستها و... تدوین میشود.
آمریکاییها که در عراق زمینگیر شدهاند اکنون بیش از هر زمان دیگری خود را نیازمند یافتن متهمی میبینند که بتوانند شکستهای خود را به گردن او بیندازند. یافتن این متهم از یک سو میتواند بار روانی شکست و ناکامی و فشار افکار عمومی را از دوش جمهوریخواهان برداشته و آنان را به پیروزی در انتخابات پیشروی ریاستجمهوری امیدوارتر کند و از سوی دیگر میتواند به تکرار همان فضای حاکم بر دور دوم انتخابات بوش بینجامد. آمریکاییها سالیان طولانی است که نشان دادهاند در فضای جنگی و در میان نبرد حاضر به تغییر رهبران و فرماندهان خود نیستند. همین باور ریشهدار و قدیمی بود که بوش را علیرغم تمامی نقاط ضعفش در برابر کری به پیروزی رساند. محافظهکاران آمریکایی اگر میخواهند تا بار دیگر نامزدی از میان خود را راهی کاخ سفید کنند و تجربه تلخ انتخابات کنگره را به فراموشی بسپارند مجبور به زنده نگاهداشتن این فضای مملو از هراس هستند.
بوش و دستیارانش در کاخ سفید اگر در ماهها و سالهای پیش خواهان پایان یافتن هر چه سریعتر بحران عراق بودند این بار تمایل چندانی به این موضوع نداشته و شاید حتی در این میان خواهان آن باشند که با گشودن جبههای دیگر در مقیاسی به مراتب کوچکتر یا حتی نمایش گشایش چنین جبههای، از همان آشوب و تشویش و هراس حاکم بر جو عمومی جامعه برای توجیه سیاستهای خود و متقاعد کردن آمریکاییان به اینکه بهای پرداخت شده برای سیاستهای آنان بهایی کاملا معقول در قبال تضمین آزادی و ارزشهای موسوم به آمریکایی است، استفاده کنند.
بازگشت آرامش به فضای عمومی در این میان میتواند زمان را برای پاسخگو کردن محافظهکاران نوین کوتاهتر کند. اگر در شرایط فعلی بوش و همراهانش هر انتقادی را با برچسب ضدیت با ارزشهای آمریکایی یا تضعیف نیروهای در جنگ رد میکنند، با آرام شدن اوضاع زمان برای آوار شدن انتقادات بر دوش آنان هم فرا میرسد.
در چنین بستری طبیعی است کاخ سفید به همان میزان که میداند باید به هر نحو ممکن آمار تلفات نیروهای خود در عراق را کاهش دهد، آگاه است که باید نبرد روانی در سایر جبههها را ادامه دهد تا آسایش روانی شهروندان این کشور سلب شده و بدین ترتیب امکان تکرار پیروزی آنها در همان فضای مملو از وحشت و هراس وجود داشته باشد. هیاهوی تبلیغاتی و رسانهای پیرامون تهیه طرحی برای تحریم سپاه پاسداران هم نشان از راهی دارد که سران کاخ سفید برای فریفتن افکار عمومی و بهرهبرداری از آن به نفع خود اندیشیدهاند.