مهدی محمدی
انفجار تروریستی در عراق ظاهرا چیزی است که دیگر باید به آن عادت کرد. هر روز در «عراق آزاد شده» دهها نفر کشته میشوند، چند ساختمان بر سر ساکنان بیگناهش فرو میریزد، تاسیسات زیربنایی منفجر میشود و همه آنها که به نوعی این ماجراها به آنها مربوط است، با خونسردی همه چیز را یا تکذیب میکنند یا محکوم. عراق تبدیل به بهشت تروریستهای جهان شده است و این از صدقه سر کسانی است که گوش فلک را کر کردهاند از این ندا که ما در حال جنگ با تروریسم هستیم.
سال گذشته وقتی تروریستها با خیال راحت وارد حرم دو امام بزرگوار و غریب شیعه در سامرا شدند، دستها و پاهای خادمین حرم را بستند، آنها را به بیرون محوطه حرم بردند، با کمال آرامش و خونسردی در چند جای رواق داخلی مواد منفجره جاسازی کردند، از حرم خارج شدند و با کار گذاشتن چند دستگاه خمپاره انداز در چند ده متری حرم شروع به گلوله باران گنبد آن کردند (و حتی به گفته بعضی منابع، سر حوصله و فرصت، چند گلوله هم از باب قلقگیری شلیک کردند)، مدتی داخل عراق این بحث به راه افتاد که چه کسی مقصر است. اما از آنجا که جواب سؤال روشن بود نگذاشتند بحث خیلی ادامه پیدا کند. همه چیز به گردن تروریستها انداخته شد و آمریکاییها گفتند اتفاقا همین موارد نشان میدهد حضور ما در عراق برای جنگ با تروریسم چقدر واجب و ضروری است. سؤالهای آزاردهنده و سماجتآمیزی مانند این که سربازان آمریکایی چرا چند ساعت بعد از قصه سر رسیدند، یا این سؤال که تروریستها در حالی که میدانستند امنیت منطقه سنی نشین سامرا مستقیما دست آمریکاییهاست آن همه آرامش و طمأنینه حین انجام عملیات را از کجا آورده بودند، بیپاسخ ماند و به فراموشی سپرده شد. مدتی بعد برخی آگاهان از وضع و حال درون عراق خبر آوردند که از این حادثه اصلا تعجب نکردهاند و اساسا از چند ماه قبل منتظر بودهاند چنین حادثهای رخ بدهد. پرسیدیم چطور؟ گفتند آمریکاییها به مناسبتی دولت عراق را تهدید کرده بودند که اگر به چند درخواست آنها تن ندهد القاعده را در عراق رها خواهند کرد. سفیر آمریکا در عراق در جلسهای به عراقیها گفته بود، حالا که شما فلان کار را نمیکنید، ما هم القاعده را در عراق رها میکنیم به مامورانتان بگویید جمعش کنند! چند هفته بعد حرم عسکریین(ع) در سامرا منفجر شد.
سر خط تروریسم در عراق دست خود آمریکاییهاست. این جمله زمانی یک تحلیل بود. تحلیلی که البته انبوهی از استدلالهای ریز و درشت آن را پشتیبانی میکرد. امروز اما آنقدر شاهد و بینه در دست داریم که بگوییم این جمله یک خبر است. خبری مطابق با امر واقع. به یاد بیاورید. وقتی جلال شرفی وسط شهر بغداد ربوده شد، هیچ کس مسئولیت این اقدام را نپذیرفت، حتی آمریکاییها هم گفتند کار کار تروریستهاست و ما هم متاسفیم. چند ماه بعد وقتی مرزبانان ایرانی 15 نظامی انگلیسی را دستگیر کردند و اشغالگران احساس کردند در عراق تحت فشارند، ناگهان شرفی آزاد شد. ایران به اشغالگران فشار آورد، جواب را از تروریستها گرفت. معنای این قضیه چیست؟ این هم از آن سؤالهایی است که کسی از آمریکاییها نپرسید. جهاد مقدس علیه ترور ادامه دارد!
تروریسم در عراق نه فقط به نفع آمریکا بلکه پروژه آمریکاست. آمریکا با در دست داشتن ابزار تروریسم در عراق میتواند هر وقت که خواست فشار بر دولت قانونی عراق را افزایش دهد، دولتی که از ابتدا هم گزینه آمریکا برای حکومت بر عراق نبود و میانه خوبی با آن ندارد. دولت عراق به این ترتیب تا هر زمان که لازم باشد، گروگان آمریکا باقی خواهد ماند. این دولت اساسا فاقد توان دفاع از خود و ملت خویش در مقابل تروریسم آمریکایی است. پلیس، ارتش و نیروهای امنیتی وفادار به دولت عراق به طور سیستماتیک از جانب آمریکاییها کنترل میشوند تا همواره هم به لحاظ آموزش، هم به لحاظ امکانات و هم از حیث اشراف اطلاعاتی نسبت به تروریستها دست پایین را داشته باشند. به این ترتیب آمریکا میتواند همچنان به تبلیغات خود در اینباره که «حضورش در عراق واجب است، عراق را به تروریستها تحویل نخواهد داد، خروج نیروهای آمریکایی از عراق موجب هرج و مرج و ناامنی وسیع خواهد شد و...» ادامه دهد. مبارزهای هم اگر هست به آن تروریستهایی که به مردم بیپناه، زیرساختها و اماکن مقدس هجوم میبرند ربطی ندارد. حداکثر این است که آمریکاییها تلاش میکنند با کسانی که سربازهاشان را میکشند بجنگند، چیزی که البته در آن هم کاملا ناموفق بودهاند. داغی که دیروز در سامرا بر دلهای مومنین نشست حضور آمریکا در عراق را با یک پارادوکس بزرگ مواجه خواهد کرد. اگر آمریکاییها در عراق هستند که امنیت برقرار کنند پس این قبیل حوادث چرا رخ میدهد و اگر ناتوان از برقراری امنیت در عراقند ـ که هستند ـ پس چرا در عراق ماندهاند، چرا نمیروند و کار عراق را به خود عراقیها نمیسپارند؟ آمریکا دیگر نخواهد توانست از زیر بار این سؤالهای سهمگین جان به در ببرد.
نکته آخر اما تاکیدی است بر یک حقیقت بارها گفته شده. سرویسهای امنیتی غربی چند ماهی است جداً تلاش میکنند اختلافنظرهای تاریخی ـ کلامی شیعه و اهل سنت را بدل به نبردهایی خونین بکنند. به این ترتیب نیروهای مسلمانان صرف درگیری با هم خواهد شد و محیط منطقه را برای دشمنانی چون آمریکا و اسرائیل هرچه امنتر خواهد ساخت. در مقابل این طراحی آشکار ـ که تا امروز البته شیعه قربانی آن بوده است ـ وظایف ظریفی برعهده همه امت اسلامی است. علمای اهل سنت باید با قاطعیت و شدت اینگونه جسارتها را محکوم و عاملان را خارج از اسلام اعلام کنند. از این سو شیعه هم باید خویشتنداری بورزد و خود را در دامی که دشمن پهن کرده نیفکند. بلی، دشوار است ایستادن و این همه نامردمی را تاب آوردن، اما نه از شیعهای که با استخوان در گلو و خار در چشم زیستن بخشی از هویت آن است.