«اصولگرایی» در جامعه امروز ایران اصطلاحی است که گروهی خاص ـ که البته در میان مردم اکثریت مطلق قرار دارد ـ تلاش میکند خود را با استفاده از آن و استناد و انتساب به آن از غیر خود متمایز کند. طی سالهای اخیر بحثهایی پرشور در این باره وجود داشته که تبار این اصطلاح به کجا میرسد و چرا یک گروه سیاسی تصمیم گرفته هویت خود را دائرمدار چنین واژهای تعریف کند؟ در واقع سوال اصلی این بوده که وقتی کسی میگوید اصولگراست در واقع چه میخواهد بگوید و چگونه میتوان تشخیص داد او در ادعای خود صادق است؟
برای یافتن جوابی به این سوالها یک روش بسیار مفید، کوشش برای فهم تبار تاریخی این واژه درصدر اسلام و در واقع کشف معنا و هویتی دینی برای آن است، چنین کوششی اگر دقیق باشیم خیلی زود به نتیجه میرسد و کسی که در حد جستوجوی سابقه اصولگرایی در سالهای نخستین سر بر آوردن اسلام و نشو و نمای نهضت انقلابی پیامبر اعظم(ص) برآید، به سادگی میتواند یک جریان کاملاً خودآگاه و قدرتمند «اصولگرا» را درصدر اسلام از دیگر جریانهای حاضر در آن صحنه تمییز دهد. این همان جریانی است که امروز «شیعه» خوانده میشود و این روزها و شبها که متعلق به امیرمومنان و مولای موحدان علی(ع) است، فرصت مغتنمیاست برای تامل دراین باره که چگونه پیدایش و دوام شیعه، محصول چیزی جز «اصولگرایی» مولای مومنان و پیروان صدیق او نبوده است.
اندیشه شیعی بزرگترین میراث علی(ع) برای بشریت است. میراثی سخت گرانبها که تاریخی سراسر بیمهری و مشقت را پشت سرنهاده ولی امروز پس از قرنها در حال بازیابی جایگاه خود در سراسر جهان به طور عام و در میان امت اسلامی به طور خاص است.
«اصولگرایی» هم به لحاظ نظری و هم به لحاظ تاریخی، لبلباب اندیشه شیعی است. شیعه طایفهای از مسلمین است که به واسطه مشاهده نقض مکرر و پی در پی «اصول» قطعی موجود در کتاب و سنت از جانب عدهای دیگر از مسلمانان زبان به اعتراض و انتقاد گشود و هدف و نیت اصلی مبارزه خود را اعاده اصول و ارزشهایی قرار داد که به علل مختلف در نیم قرن اول پس از هجرت ـ و پس از آن به شکلی دیگر ـ و از جانب جامعه و حکومت زیر پا گذاشته شدند. این جهاد مقدس برای حراست از اصول از همان نخستین روز پس از رحلت رسول اعظم(ص) آغاز شد و البته هیچگاه پایان نپذیرفت. اگرچه قرآن پیش تر هشدار داده بود که در نبود پیامبر برخی مدعیان به عقاید جاهلی خود باز خواهند گشت اما کمتر کسی تصور میکرد که این اتفاق بلافاصله پس از رحلت پیامبر رخ دهد. وقتی حاضران در آن جمع به نام «مصلحت مسلمین» در مقابل نص اجتهاد کردند و برای از میدان به در کردن رقیبان خود «نسب قومی و قبیلهای» را به جای تقوای الهی ـ چنانکه قرآن فرموده است ـ ملاک شرافت و برتری قرار دادند، اولین اصل از اصول قطعی انقلاب نبوی نقض شد و درست همینجا بود که شیعه به عنوان جنبش نگهبان اصول ظهور کرد و به مقابله با این روند برخاست. همه دغدغه شیعه آن روز این بود که اگر امروز به بهانه «مصلحت امت» اصلی از اصول مسلم اسلام نقض شد چه تضمینی وجود دارد که فردا و فرداها به بهانه مصالحی دیگر، اصولی دیگر نقض و متروک نشود و کار به جایی برسد که اسلام از تمام محتوای خود تهی شود و از آن جز نامی باقی نماند؛ نامی که تحت لوای آن جائران به دیکتاتوری بپردازند، فاسدان به عرض و نفس و مال خلایق مسلط شوند و اهل هوس و اباحه آزادانه هر ارزش و آرمانی را به مسلخ ببرند.
شیعه با این نگرانی عمیق و مملو از بصیرت، ماموریت دشوار و بزرگ خود را آغاز کرد و تاریخ گواه است که این مایه از بصیرت در نظر و شجاعت و پایمردی در عمل، هرگز هیچ جا با این قوت و زیبایی کنار هم گرد نیامده است.
مأموریت اصلی که شیعه برای خود در نظر گرفت یعنی نگهبانی هوشیارانه از اصول اسلامی و مقاومت در مقابل دستکاری بیضابطه در آنها، به شهادت تاریخ قطعی و مسلم 3 قرن اول هجری برای جامعه و تمدن اسلامی مأموریتی سخت لازم و حیاتی بود، به گونهای که اگر شجاعت شیعیان در مبارزه آشتیناپذیر برای پاسداری از این اصول نبود، به راستی چیزی از سنت پیامبر باقی نمیماند. تمام آن بلاها که شیعه همان روزهای اول پیشبینی کرده بود در صورت تداوم روند نقض اصول به نام مصلحت یا هر چیز دیگر بر سر جامعه اسلامی نازل خواهد شد تقریباً بیکم و کاست اتفاق افتاد. دیری نپایید که انسانهای فاسد و افراد بدسابقه زمام امور مسلمین را به دست گرفتند و خلافت اسلامی را به سلطنت آن هم به استبدادیترین شکل آن تبدیل کردند، مالاندوزی و تجملگرایی و اشرافیگری در میان خواص مسلمین شایع و رایج شد، رسوم جاهلی و مناسبات قبیلگی زنده گشت و خلاصه ارزشهایی که رسول گرامی اسلام آنها را به خون دل مستقر ساخته بود، یکییکی به طاق نسیان سپرده شد. از آن سو، کسانی که این روند منافع آنها را تضمین میکرد و خواهان استمرار آن بودند، اولیای شیعه را که در واقع نگهبانان اصول و سنت نبوی بودند به تدریج منزوی ساختند و آنها و پیروانشان را تحت شدیدترین فشارها و دشواریها قرار دادند تا آن صدای هشداردهنده که در چنین مواقعی باید مردم غفلتزده و به خواب رفته را هوشیار کند نیز مجال سر بر آوردن نیابد.
اینگونه بود که فاجعه بزرگ در تمدن اسلامی شکل گرفت. پس از حدود یک قرن بدعتها و رویههای من عندی جای بسیاری از اصول مسلم اسلامی را گرفت و امامان شیعه نیز به عنوان تنها کسانی که میتوانستند این کاروان به انحراف رفته را به جاده اصلی بازگرداند، حتی از ناحیه جان خود هم ایمنی نداشتند چه رسد به اینکه آزادانه مجال بحث و تبلیغ داشته باشند.
با این وجود شیعه ماند و به راه خود ادامه داد. هیچ کدام از آن تنگناهای هراس انگیز و دشواریهای نفس گیر نتوانست جلو رشد و بالندگی این نهضت عظیم را سد کند. مکانیسمی که درون نظام اندیشه شیعی طراحی شده چنان دقیق و حکیمانه است که توفیق و جاودانگی آن را برای همیشه ضمانت کرده است. مکانیسمیکه میگوید وظیفه شیعه در همه حال نگهبانی شجاعانه و فداکارانه از اصول است و هنگامیکه فضا پیچیده شد و تشخیص حق از باطل دشوار گشت، شیعه باید تمام نگاه خود را به قول و عمل «ولی» معطوف کند و هر چه او گفت و انجام داد را معیار تشخیص اصول قرار دهد. در این وضعیت است که هرگز گیجی و سردرگمی رخ نخواهد نمود و اتحاد و انسجام جای خود را به تشتت و تفرقه نخواهد داد.
اگرچه تمدن اسلامی به سبب پارهای تنگنظریها قرنهای متمادی از نعمت عظیم اندیشه شیعی محروم ماند و به همین سبب خسارتهای بزرگی به آن وارد آمد، اما اکنون نشانههای جالب توجهی از تنبه نسبت به این محرومیت تاریخی دیده میشود و میتوان مشاهده کرد که شور انقلابی و شجاعت مومنانه شیعه ـ که دقیقا معادل و مساوی سنت حقیقی رسول اعظم(ص) است ـ در حال فراگیر شدن در سراسر جهان اسلام است. تمام آن ارزشهای بنیادین که زمانی به دلیل تسلط حاکمان لاقید و بیاعتقاد به کناری نهاده شده بود و به همین سبب دشمن به جهان اسلام همچون مستعمره رام و مطیع خود مینگریست، امروز به لطف خیزش انقلابی شیعه در حال احیاست. در سراسر منطقه خاورمیانه از افغانستان گرفته تا کرانه مدیترانه اصولگرایان در حال جان گرفتن هستند و هر جا حداقلی از فرصت و امکانات در اختیار آنها قرار گرفته، شگفتی آفریدهاند. این آغاز یک تحول بزرگ و اساسی است. فرزندان علی(ع) دوباره به میدان آمدهاند.