تاریخ انتشار : ۱۹ آبان ۱۳۸۷ - ۱۰:۲۰  ، 
شناسه خبر : ۳۵۴۴۸

«بدعت‌گزاری» در دین وقتی با برداشت‌های ناصحیح و مبتنی بر جمود و سطحی نگری آغاز شود و مقابله صحیح با آن صورت نگیرد اهل بدعت و تحریف ـ به دلیل جهل گروه‌های کثیری از مردم و یا به دلیل عوام‌گرایی کسانی که باید شجاعانه در برابر پسند عوام ایستادگی کنند و از جامعیت اسلام دفاع نمایند و در عین حال تسلیم نظر و خواست عوام می‌گردند ـ آزادانه و جسورانه تعالیم و احکام و قوانین دین مبین حق را با آرایش‌ها و پیرایش‌های برخاسته از مطامع نفسانی مواجه می‌سازند و این حرکت آرام آرام به ظهور دین و مذهب جدید منتهی می‌گردد و آنچه می‌توانست در نطفه خفه شود و نشد به صورت یک خطر بزرگ و تهدید سترگ و آفت و زیان مهلک برای همه نسل‌های بشر در تمام اعصار و زمان‌ها رخ می‌نمایاند و همچنان که امروز شاهد هستیم نسل جوان نه تنها ایران اسلامی، ‌که جهان اسلام را به شدت تهدید می‌نماید.

در اوایل قرن دوم هجری، مسلمانان شاهد نضج و شکل‌گیری عملی برداشت‌های نادرست از آموزه‌های اخلاقی و عرفانی اسلام توسط گروه متصوفه بودند که به صورت تحریف و بدعت‌گزاری‌های اولیه به ظهور و بروز درآمد. لکن عواملی که برشمردیم ـ یعنی جهل و جمود کثیری از مردم و عوام‌زدگی کسانی که باید پسندها و خوشایندهای عوامانه را برنمی‌تابیدند و به هیچ می‌انگاشتند و چنین نکردند و در عوام و سطح‌اندیشی و خرافه‌گرایی‌هایشان ذوب گشتند ـ موجب شد که از اوایل قرن دوم تا نیمه این قرن صوفیان به «مذهب‌سازی» بپردازند و به صورت عملی آداب و رفتار و سلوک و احکامی ‌را اختراع نموده و به صورت دین و مذهب جدید و ساخته و پرداختۀ نفوس شیطانی انسان‌هایی که به نام دین کمر به هدم و نابودی دین اسلام بسته بودند، به اهل جهل و جمود و دلبستۀ خرافه و موهوم ارائه دهند و برای این که بتوانند بهتر و سهل‌تر جاهلان را به کمند شیطان‌های درونی و برونی درآورند، دین و مذهب جدید را متن و حقیقت اسلام نامیدند و بر هر چه غیر از آن شوریدند و مهر بطلان کوبیدند!

در واقع فرقه صوفیه سیاست استعماری «مذهب علیه مذهب» را که در طول تاریخ و توسط حکومت‌هایی چون بنی‌امیه و بنی‌عباس به ظهور و عینیت درآمده بود و به نام اسلام علیه اسلام عمل می‌نمود و در مسیر نابودی و اضمحلال دین حرکت می‌کرد، دیگر بار به تجربه و آزمون گذاشتند و در کار خویش توفیق حاصل نمودند. این موفقیت وقتی فزونی یافت و در بسترهای آماده و زمینه‌های مساعد به رشد و پیشرفت درآمد که سیاست‌های حکام بنی‌امیه و بنی‌عباس نیز منطبق با تفکر صوفی‌گری بود و آنان فرقه‌های صوفیه را نه تنها در تضاد و تعارض با خود نمی‌یافتند، که حامی‌ و موافق و طرفدار و عامل استحکام ارکان قدرت غاصبانه و نامشروعشان مشاهده می‌کردند و این نظر قابل تأمل و تفکر و تفحص تاریخی است که آیا این حکومت‌ها خود بنیان‌گذار متصوفه نبوده‌اند؟!

آنچه امروز شاهد آن هستیم نشانگر احتمال وجود شواهد و قرائن و مستندات تاریخی درباره پیوند و تعامل بین صوفیه و حکام ستمگر وقت می‌باشد. مقصود از شواهد امروز، ارتباط برخی از فرقه‌های صوفیه با کشورهای استعماری همچون آمریکا و فعالیت‌های آزادانه آنان در خارج از کشور می‌باشد که باید در جای خود به کنکاش و تحقیق درآید.

حضرت امام‌هادی(ع) در فاصله میان نضج نطفه‌های اولیه صوفی‌گری با تحریف و بدعت‌های اولیه تا رشد و گسترش این تفکر به صورت ظهور و بروز آداب و رسوم و رفتار و سلوک و احکام جدید ضداسلامی ‌و در نهایت مذهب‌سازی جدید زندگی می‌کرده است .(1)

زیست امام‌ هادی(ع) در دوره بروز عقاید باطل و عملکردهای فاسد فرقۀ صوفیه، آن پیشوای بزرگ الهی را با عمق تفکر منحط و مغشوشی که به نام مذهب جدید و ساخته و پرداختۀ عناصر مفسد و حق‌ستیز و دین‌گریز رشد و ترویج می‌یافت آشنا و واقف نمود.

امام‌ هادی(ع)  نشر این وقوف و آگاهی مشهود از تفکر صوفی گری را بر اساس تعهد و مسئولیتی که از جانب خداوند متعال درباره نمایاندن حق و باطل و جداسازی راه از بیراهه داشت لازم و واجب می‌دانست و به همین دلیل در دیدار با اصحاب و یاران و توده‌های مردم به نمایاندن این تفکر منحط و ترفندها و اغواگری‌های صوفیان حق ستیز و در عین حال مدعی توحید و حق‌پرستی ! اهتمام می‌ورزید.

آنچه در ذیل می‌آید، نمونه‌ای است از حرکات آگاهی‌بخش حضرت امام ‌هادی(ع) درباره ماهیت فرقه منحرف صوفیه.

ابن حمزه و سیدمرتضی رازی از شیخ مفید به واسطه نقل کرده‌اند که او به سند خود از محمدبن‌الحسین بن ابی الخطاب که از خواص اصحاب چند امام معصوم بوده است چنین نقل می‌کند:

در محضر امام‌ هادی(ع) بودم. آن حضرت در مسجد پیامبر خدا(ص) در مدینه نشسته بود که جماعتی از اصحاب آن حضرت وارد شدند که یکی از آنان ابوهاشم جعفری بود و او مردی فصیح و بلیغ و نزد آن حضرت دارای منزلتی عظیم بود. لحظه‌ای دیگر جماعتی از صوفیه داخل مسجد شدند و در گوشه‌ای حلقه زده و به گفتن «لااله‌الاالله» مشغول شدند.

امام ‌هادی(ع) رو به اصحاب خود نمود و به آنان چنین فرمود:

«التفات نکنید به این فریبندگان، که اینان خلفا و جانشینان شیاطین می‌باشند، و تخریب‌کنندگان قواعد دین هستند. اظهار زهد می‌کنند برای آسایش دادن جسم‌ها، و شب زنده‌داری می‌کنند برای شکار کردن کسانی که همچون چهارپایان می‌باشند. گرسنگی می‌کشند تا به این وسیله رام کنند خرانی چند را برای پالان نهادن بر آنها. لااله اله الله نمی‌گویند مگر به منظور فریب دادن مردمان. کم نمی‌خورند مگر برای پرکردن ظرف‌ها و کاسه‌های بزرگ و ربودن دل مردم احمق و نادان. سخن می‌گویند با مردان برای اعلام و نمایاندن بیشتر خود در دوستی خدا و می‌اندازند آنان را آرام آرام و پنهان در چاه گمراهی خود. اوراد اینان رقصیدن و دست زدن است، و اذکارشان آواز خواندن. پیروی نمی‌کنند این فرقه را مگر سفیهان، و معتقد نمی‌شوند به این گروه مگر بی‌خردان و احمقان. پس هر کس به زیارت یکی از این افراد برود در حالی که زنده باشد، یا بر سر قبر یکی از اینان که مرده باشد به قصد دعا و زیارت بشتابد، به زیارت شیطان و عبادت بتان رفته است، و هر کس که یکی از اینان را یاری و مساعدت نماید، در حکم آن است که یزید و معاویه و ابوسفیان را یاری و مدد رسانده است.»

در همین هنگام یکی از اصحاب امام‌ هادی (ع ) پرسید:

«اگرچه به حقوق شما معترف باشد و به امامت شما اعتراف نماید؟:

امام(ع) پاسخ داد:

«این گفتار را بگذار و رها کن. آن کس که به حقوق ما معترف باشد به راه نافرمانی ما نمی‌رود و با ما به مخالفت نمی‌پردازد. آیا نمی‌دانید که این طایفه از پست‌ترین طایفه‌های صوفیه‌اند و صوفیه همه از مخالفان ما هستند و راه و روش آنان غیر از راه و روش ماست و هم آنانند نصاری و مجوس این امت.» (2)

سخنان حضرت امام ‌هادی(ع) به صراحت نشان می‌دهد که صوفیان در نقطۀ مقابل تعالیم و احکام و ارزش‌های اسلامی ‌قرار دارند و در تضاد کامل با سیره و روش پیامبر اکرم(ص) و ائمه‌اطهار(ع) می‌باشند.

اتصاف این فرقه به «چهارپایان» اشاره‌ای روشن به برخی از آیات قرآن است که به صراحت کسانی را که در مقابل دین خدا قرار می‌گیرند و در برابر اصول و مبانی و تعالیم و قوانین آسمانی آن راه عناد و الحاد می‌پیمایند، به چهار پایانی تشبیه می‌کند که فاقد بینش و عقل و خرد و تفکر برای یافتن حق و باطل می‌باشند.

قرآن کریم با این آیه صریح که ـ « اینان همانند چهارپایان هستند و بلکه نادان و گمراه‌تر » (3) به این واقعیت اشاره می‌کند که اگر انسان عقل و خرد خویش را که نعمت و عطای بزرگ خداوند متعال است به کار نگیرد و نفس سرکش و تمایل و خواهش‌های ضدالهی‌اش را بر نیروی عقلانی‌اش غلبه دهد، از چهارپایان گمراه‌تر است، زیرا آنها فاقد عقل و خرد هستند و حقایق را درک و فهم نمی‌کنند و بر طینت خود می‌تنند لکن اینان را عقل و خرد هست و به عمد از نقش‌آفرینی آن جلوگیری می‌نمایند و خود چنین می‌خواهند که در جهل بمانند و در فساد و آلودگی‌های ناشی از آن غوطه‌ور گردند.

همچنین آیه شریفه ذیل به وضوح نشان می‌دهد که چگونه صوفیان به دلیل رها کردن «پیامبر برون» یعنی دین و قوانین مقدس و والای الهی، و نیز واگذاشتن  پیامبر درون» یعنی عقل و خرد که موهبت بزرگ خداوند است (4) به از خود بیگانگی و ضلالت و شقاوت که مانع فهم حقایق است می‌رسند:

« و آنها را دل‌هایی است بی‌ادراک و معرفت و دیده‌هایی است تهی از نور بصیرت، و گوش‌هایی ناشنوای حقیقت آنها همانند چهارپایان هستند بلکه گمراه‌تر، و آنانند غفلت پیشگان.» (5)

نمونه‌های جهل و نادانی و رهاسازی عقل و خرد در فرقه صوفیه این است که دست افشانی و رقص و پایکوبی و آوازه خوانی را ذکر خدا می‌نامند و انجام آن را وسیله رسیدن به قرب الهی!

همچنان که حضرت امام‌ هادی(ع) در رهنمودهای آگاهی بخش و راهگشای خویش تصریح کردند این فرقه گمراه، اینگونه حرکات و اعمال را ابزار گمراه سازی افراد جاهل و خرافه گرا قرار می‌دهند و آرام آرام ذهن و فکر و دل و جان و روحشان را به تسخیر خود در می‌آورند و در نهایت آنها را به چاه گمراهی می‌افکنند.

و نیز همان‌گونه که امام(ع) اشاره فرمودند: پرهیزها و زهدگرایی‌ها و ذکر و دعا و کم‌خوری‌ها و شب‌زنده‌داری‌ها و کهنه‌پوشی‌هایشان برای فریب‌کاری و اغواگری و دام گستردن بر سر راه افراد جامعه، از پیر و جوان و دختر و پسر می‌باشد و به این ترتیب آن گروه از جوانان که از پشتوانه‌های مستحکم عقیدتی و معرفت و شناخت و آگاهی‌های جامع نسبت به فرهنگ و تعالیم و معارف اسلامی ‌بی‌بهره‌اند، سریع در دام این شیادان و فاسدان گرفتار می‌شوند و به نام دین و عرفان در تعارض و تقابل با اسلام و عرفان ناب و اصیل و برخاسته از متن قرآن و تعالیم دین مبین حق و سیره و روش پیامبر اکرم(ص) و ائمه دین(ع) قرار می‌گیرند.