نیل فرگوسن ـ استاد دانشگاههاروارد
ترجمه: مهدی متینجاوید
سیاست «تفرقه بینداز و حکومت کن» شعار قدیمی امپراتوری بریتانیا بود. در خاورمیانه کنونی، مسلما به اندازه کافی تفرقه وجود دارد اما چه کسی در نهایت حکمرانی خواهد کرد؟
در هفتههای آخر هر نوع امید اندک برای راه حل ایجاد دو دولت در منازعه میان اسرائیل و فلسطینیها با به دست گرفتن کنترل نوار غزه به وسیله طرفداران حماس از بین رفت. طرح صلح آتی خاورمیانه باید یک راهحل با سه دولت را بر گیرد: اسرائیل، دولتی برای حماس و دولتی برای فتح. من گفتم سه دولت اما در واقع منظورم چهار دولت بود، چرا که هیچ صلحی نمیتواند پایدار باشد بدون آنکه حزبالله به حساب نیاید. درست زمانی که مردان مسلح نقابدار حماس با نیروهای فتح در غزه تبادل آتش میکردند و درست همان زمانی که یک سیاستمدار دیگر مخالف سوریه در لبنان در اثر انفجار تکه تکه شد، مبارزانی سنی در عراق دو مناره مسجد طلایی در سامرا ساختند و کاری را که سال گذشته با نابودی گنبد طلایی آن آغاز کرده بودند تکمیل کردند. این همان چیزی است که تخمین زده میشود و منازعات فرقهای را تشدید کند و این کشور را یک گام دیگر به سوی تجربه خونین سوق دهد. کردستان را نیز فراموش نکنید، جمهوری نیمه خودمختار در شمال عراق که در صورت تجزیه عراق به سه دولت، میتواند دولت سوم باشد اما ترکیه از این امر غافل نیست و در حال حاضر سربازانش را در مرز عراق متمرکز ساخته است. همانطور که اشاره کردم به اندازه کافی تفرقه در خاورمیانه وجود دارد اما اینکه چه کسی حکمرانی خواهد کرد، مشخص نیست. من قبلا هشدار دادهام که درگیری بزرگ جهانی بعدی در خاورمیانه آغاز خواهد شد همانطوری که سر منشا دو جنگ جهانی در اروچای شرقی بود. ترکیب مرگبار فروپاشی نژادی، بیثباتی اقتصادی و یک امپراتوری روبه زوال که در این مورد ایالات متحده است، اجتناب از افزایش شتابان خشونت غیرممکن میسازد. مساله فشارهای جمعیت شناختی که در اثر نرخ بالای موالید در میان مسلمانان ایجاد شده است، پولی که در نتیجه فروش گسترده نفت و گاز طبیعی به دست میآید مسائلی هستند که باید به مشکلات موجود اضافه کرد. دیگر کشورهای جهان، عکسالعمل در قبال این وقایع مس توانند نشان دهند؟
پاسخی که ادوارد لوتواک، عضو عالیرتبه مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی میدهد این است که این منطقه را نادیده بگیرید. لوتواک در مقاله اخیرش کل منطقه را تحت عنوان «هیچ کجا میانه» کنار میگذارد. استدلال لوتواک شامل دو بخش است. نخست اینکه ما در خصوص خشونت در خاورمیانه گزافهگویی کردهایم. از جانب دیگر لوتواک تاکید میکند که ما در خصوص اهمیت اقتصادی خاورمیانه به اغراق سخن گفتهایم. در واقع این منطقه، منطقهای کم کار است که از لحاظ علوم یا موضوعات هنری هیچ اثری در آنجا خلق نمیشود. تنها صادرات این منطقه نفت است که وابستگی جهانی بدان در حال کاهش است. از این رو، تنها سیاست منطقی این است که با مسالمت از آن چشمپوشی کنیم.
از میان تفاسیری که من در شش ماه اخیر خواندهام، نفسیر لوتواک، نابخردانه ترین تفسیر به نظر میرسد.
طبق آمار موسسه «تلاش برای جلوگیری از تروریسم»، تروریسم در خاورمیانه 24289 نفر را به کام مرگ فرو برده است. آیا این آمار به نظر لوتواک در خصوص قابل قبول بودن سطح خشونت در این منطقه همخوانی دارد؟ و آیا او مایل خواهد بود که تخمینی از میزان کشتهشدگان در 10 سال آینده ارائه کند، در صورتی که عراق از هم بپاشد و رویارویی نهایی اسرائیل و ایران به اوج برسد؟
به علاوه این ادعا، مضحک به نظر میرسد که خاورمیانه از لحاظ اقتصادی بیاهمیت است. درست است که غرب به نفت منطقه نسبت به سالهای 1970 وابستگی کمتری دارد اما آیا کسی به لوتواک مسیر عرضه و تقاضای نفت را نشان نداده است؟ حوزههای نفتی دیگر کشورهای جهان به احتمال زیاد زودتر از حوزههای نفتی خاورمیانه به پایان میرسد زیرا حوزههای نفتی خاورمیانه 62 درصد ذخایر ثابت شده فعلی در مقایسه با 54 درصد در سال 1980 را به خود اختصاص داده است. از طرف دیگر، شکوفایی اقتصادی شرق آسیا موجب افزایش بیسابقه تقاضا شده است. اگر نفت خاورمیانه اینقدر بیاهمیت است، چرا قیمت نفت به سقف 67 دلار در هفته گذشته رسید؟
صرفنظر از چشمپوشی از این منطقه، آنچه شدیدا در خاورمیانه لازم به نظر میرسد، یک سیاست دیپلماتیک و کارآمد است تا نوعی قاعده را در میان تفرقهها ایجاد کند. نگرانی من این است که با وجود گروههای ضربت دو ناو هواپیمابر ایالات متحده در خلیج فارس نیز انتصاب اخیر فرمانده نیروی دریایی آمریکا به عنوان رئیس ستاد مشترک ارتش این کشور، نوع نادرست مداخله در آستانه اتفاق افتادن باشد.