تاریخ انتشار : ۱۶ آبان ۱۳۸۷ - ۰۹:۵۹  ، 
شناسه خبر : ۳۵۵۴۹

محمد قراگوزلو
اول
صبح روز 5 خرداد 81 ـ تقریباً پنج سال پیش ـ زمانی که در ستون اصلی روزنامه «ایران» یادداشتی کوتاه به قلم اینجانب تحت عنوان «به سوی همفکری» منتشر شد و طی آن موضوع چیستی و چگونگی مناسبات ایران و ایالات متحده با تاکید بر جنایات نیم قرن آمریکاییان در سراسر نقاط جهان مطرح شد کمتر کسی گمان می‌کرد که مقامات وقت قضایی کشور نسبت به آن یادداشت ـ که سراسر در نقد و علیه سیاست خارجی تهاجمی‌ آمریکا تدوین شده بود ـ واکنش فوری نشان دهند و بلافاصله ارگان اطلاع‌رسانی دولت اصلاح‌طلب محمد خاتمی ‌را به محاق توقیف کشند. به هر ترتیب آن ماجرا با درایت و حسن نیت رئیس قوه قضائیه و رئیس دادگستری وقت تهران (حجت‌الاسلام علیزاده) و دخالت رئیس‌جمهوری (محمد خاتمی) و وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی ‌(احمد مسجدجامعی) به خیر و خوشی ختم شد تا پنج سال از قضیه بگذرد و این بار تمام مطبوعات چپ و راست و اصلاح‌طلب و اصولگرا و طرفدار و منتقد دولت، تیتر اول و یادداشت و مقالات اصلی و فرعی اساسی خود را به ارزیابی نشست بغداد و گفت‌وگوی مستقیم نمایندگان دیپلماسی ایران و ایالات متحده اختصاص دهند و از این مساله ذیل مقولاتی همچون «تابوشکنی»، «تفهیم اتهام»، «گفت‌وگو» و «مذاکره» و غیره یاد کنند.
ـ اینکه تحلیل ملاقات سفیر ایران و آمریکا در بغداد ـ و هیات همراه ـ تحت چه عنوانی قابل ثبت و بررسی است؟
ـ اینکه اساساً در سیاست خارجی هر کشوری می‌توان به پدیده‌ای در حد «تابو» قائل بود یا...؟
ـ اینکه شرایط حاکم بر فضای سیاسی منطقه، چنین نشستی را اجتناب‌ناپذیر کرده است یا...؟
ـ اینکه دستاوردهای آن جلسه چقدر منطبق بر منطق منافع ملی ایران بوده است...؟
ـ اینکه ـ بنا به توافقات ـ یک ماه بعد چنین نشستی تکرار و برگزار خواهد شد یا...؟
ـ اینکه می‌توان سطح جلسه را از سفیران دو کشور به وزرای خارجه ارتقا داد یا...؟
و سرانجام این پرسش سوزان که آیا ابرهای تیره در افق مناسبات ایران و ایالات متحده پس از ماجرای سفارتخانه آمریکا در تهران با چنین نشستی کنار رفته و دست‌کم پراکنده شده است و مناقشات لفظی و پیام‌های غیرمستقیم دیپلمات‌های دو کشور ـ که آخرین مورد آن در اجلاس شرم‌الشیخ رخ نمود ـ جایش را به نشست‌های چهره به چهره مستقیم و دوسویه و بی‌واسطه داده است و انتظار می‌رود این رویکرد جدید حداقل به تشنج‌زدایی از مناسبات دو کشور بینجامد یا خیر...؟
همه و همه مولفه‌های قابل گمانه زنی و نقدپذیر توام با احتیاط و مداقه‌ای است که صحت و سلامت آن را نتایج این نشست و روند آتی حوادث جهان، عراق و منطقه مشخص خواهد کرد.1
با این همه در این مجال مجمل به اجمال خواهیم کوشید بخشی از موضوع حساس موردنظر را با تاکید بر تیتر نخست روزنامه شرق طرح و شرح کنیم.
دوم
شرق، روزنامه مستقل و اصلاح‌طلب صبح ایران تیتر اول شماره 869 سه شنبه 8 خرداد (29 مه 2007) خود را تحت عنوان «مذاکره انجام شد» برگزید و در صدر آن نوشت؛ «پس از 27 سال با محوریت موضوع امنیت عراق». نگارنده صرف نظر از ماهیت ارزیابی همکاران عزیزم در گروه بین‌الملل و سیاسی و تحریریه وزین نامه شرق مایل است چند نکته را با تاکید بر اشاراتی شتاب زده به سیر تاریخی گفت‌وگوها و مذاکرات ایران و آمریکا پس از انقلاب 1357 و چیستی نظریـ و آکادمیک ـ تفاوت‌ها و تباین‌های دو مقوله مذاکره و گفت‌وگو به میان نهد. نه به قصد لایه شکافی این مبحث ـ که خود نیازمند ده‌ها کنفرانس و گردایش و مقاله است ـ بلکه به قصد مرور آنچه پیشتر به وقایع‌اتفاقیه پیوسته است و البته ارزیابی فوری شخصیت حقوقی اشتراکات و تخالف‌های نظری «گفت‌وگو» و «مذاکره».
سوم
دست کم برای نسل ما [نسلی که یکی از آنان همچون نگارنده هم جنگ فلسطین را به سال 1356 و هم زندان شاه را تجربه کرده است] حافظه تاریخی اگر هم کم سو و آلزایمرزده باشد، می‌توان ادعا کرد آن‌قدر دچار فراموشی نشده است که به یاد نیاورد چند روز پس از گفت‌وگوی مستقیم و چهره به چهره زنده یاد مهندس مهدی بازرگان (نخست‌وزیر موقت دولت انتقالی انقلاب اسلامی ) و زبیگنیو برژینسکی (مشاور امنیت ملی جیمی‌ کارتر)؛ در ایران تحولاتی اتفاق افتاد که به استعفای دولت انجامید و فصلی سرد و تیره را در مناسبات جمهوری اسلامی ‌ایران و آمریکای دموکرات‌ها رقم زد. پس می‌توان تبارشناسی به تیرگی گراییدن روابط ایران و آمریکا را به یک گفت‌وگوی غیررسمی ‌میان دو دیپلمات برجسته طرفین عقب راند و آغاز قطع مناسبات دیپلماتیک و جنگ لفظی (جنگ سرد) را بر مبنای تبعات «گفت‌وگو» طراحی کرد. این یک.
دومین قیل و قالی که در همین عرصه فراگیر شد به زمانی بازمی‌گردد که اکبر‌ هاشمی‌رفسنجانی طی یک نطق مهم در نماز جمعه تهران (در مقام امام جمعه موقت تهران و رئیس‌جمهور وقت ایران)، از حادثه‌ای عجیب پرده برداشت. حادثه‌ای که گفته می‌شد پیش از اظهارات‌ هاشمی ‌در یک روزنامه عرب زبان بیروتی (الحیات) نیز به تفصیل و تفسیر آمده بود و در مجموع از این امر حکایت داشت که یک مقام ارشد آمریکایی (مک فارلین) حاوی پیامی‌از رونالد ریگان ـ با انجیل حاشیه و به قولی ‌هامش‌نویسی شده و اهدایی ـ مخفیانه به تهران آمده است. پس از لو رفتن افتضاح دخالت جمهوریخواهان و عوامل ریچارد نیکسون در دور دوم انتخابات دهه 70 ریاست‌جمهوری آمریکاـ که به ماجرای «واترگیت» مشهور شدـ حضور نامرئی مک فارلین در تهران از سوی منابع رسانه ای عنوان «ایران گیت» به خود گرفت و برخی دیگر از منابع خبری پای حوادث جنگ داخلی نیکاراگوئه از جمله ضدانقلابیون «کونترا» که از سوی ایالات متحده علیه دولت وقت دانیل اورتگا حمایت و تسلیح می‌شدند ـ را نیز به میان کشیدند و... روز واقعه را به نام «ایران کونترا» ثبت کردند. اینکه اصل ماجرا چه بود و در متن و حاشیه آن رویداد چه اتفاقی افتاد فعلاً بماند. حتی طرح این نکته که در آن زمان میان مقامات ایران و آمریکا گپ و گفتی یا گفت و شنیدی یا مذاکره ای انجام شد و سیاستی مشخص فرجام پذیرفت یا نه، هم بماند. این دو. سومین رودررویی مقامات دیپلماتیک ایران و آمریکا در حالی اتفاق افتاد که حکومت همسایه ما افغانستان در جریان جنگی همه جانبه در حال گذار از سلطه سیاه طالبان به حاکمیت ائتلاف مجاهدان بود. شرح ماجراهایی که در «اجلاس بن» با حضور موثر و مفید «ظریف» نماینده ایران و یونس قانونی و عبدالله عبدالله و ژنرال فهیم شکل بست تا ایران و دولت محمد خاتمی‌ نقشی سرنوشت‌ساز در ثبات شبه‌دولت آینده افغانستان ایفا کند، مذاکرات توکیو و یاری رسانی 500 میلیون دلاری ایران به دولت ائتلافی جبهه شمال و... جملگی که دولت ایران را دست‌کم در یک برهه با سیاست خارجی ایالات متحده ـ در افغانستانـ همسو نشان می‌دهد از حوصله این مجال بیرون است.2
و تا فراموش نکرده‌ام از آنجا که در این میان نام یا غیبتی از «دکتر ظریف»ـ همکار دانشگاهی ماـ رفت، این نکته نیز اضافه شود که پس از اتمام ماموریت او در سازمان ملل متحد، بسیاری از ناظران و تحلیلگران روابط بین‌الملل از این دیپلمات ایرانی در مقام چهره‌ای یاد کردند که نقش موثری در تعدیل مناقشات ایران و آمریکا بازی کرده است. [چند و چون این مساله هم مانند مباحث پیش گفته، باز هم بماند،]
به هر شکل واقعیت این است که اگرچه از نمد شبه دولت جدید افغانستان بعد از طالبان هیچ کلاهی برای دولت ـ ملت ایران دوخته نشد، سهل است ترانزیت مواد مخدر، بی ثباتی در مرزها، عملیات تروریستی «ریگی» ضد نظامیان ما، انسداد رودخانه‌های هیرمند و... علیه منافع ملی ایران از طرف مرزهای شمال شرقی شکل بست. با این همه نمی‌توان از همفکری و همکاری موقت ـ همسویی مقطعیـ ایران و ایالات متحده در ماجرای ساقط کردن طالبان چشم پوشید. و اما بعد بی تردید استمرار نکات چهار و پنج و شش و... از ظرفیت این یادداشت خارج است. اما همین قدر می‌گوییم و می‌گذریم که حضور بیل کلینتون ـ در جریان سخنرانی محمد خاتمی‌در سازمان ملل متحد ـ رد و بدل شدن یک لبخند ملیح میان مادلین آلبرایت و محمد خاتمی ـ ایضاً همان هنگام ـ عذرخواهی آلبرایت (وزیر خارجه آمریکا) در خصوص دخالت‌های غیرمشروع آمریکا در ایران؛ و حتی اجلاس شرم‌الشیخ با حضور متکی و رایس بی‌اعتنا به قضیه پوشش خانم ویولنیست و... نوعی تفاهم منطقی و البته سیاسی میان دیپلمات‌های ایران و آمریکا به شمار تواند رفت. به یاد داشته باشیم که اجلاس شرم‌الشیخ در شرایطی برگزار شد که دولت ایران ـ بحق ـ نسبت به دستگیری چند دیپلمات خود در کنسولگری اربیل از سوی نظامیان ایالات متحده شدیداً به آمریکا اعتراض داشت و حضور خود در شرم الشیخ را موکول به آزادی این چهار گروگان کرده بود.
به اعتبار آنچه گفته شد می‌توان عنوان یا تیتر اصلی روزنامه شرق را با حذف عدد و عبارت «پس از 27 سال» اصلاح کرد.
چهارم
گفتیم که شرق نوشته بود «مذاکره انجام شد» همچنین اضافه کردیم از آنجا که شرح سخنان و توافقات احتمالی رد3 و بدل شده میان سفیر ایران و ایالات متحده بر ما دانسته نیست و نشست پشت درهای ورود ممنوع شکل بسته است؛ به درستی نمی‌توان عنوان مذاکره یا گفت‌وگو را بر این واقعه اطلاق کرد. به این ترتیب ما برآنیم با طرح این مبحث جهت گیری یادداشت خود را به سوی دیگری سوق دهیم.
به شدت بر این باورم ـ و به اعتبار مدت‌ها فعالیت نظری و عضویت در گروه علوم سیاسی مرکز گفت‌وگوی تمدن‌ها و تولید ده‌ها مقاله در این زمینه ـ که نه قصد تابوشکنی از یک موضوع مشخص سیاسی و مصداق عینی اجتماعی، بلکه به سبب تبیین این مساله حیاتی شایسته است که دیپلمات‌های ما با مفاهیم علمی ‌و مصادیق تاریخی دو مفهوم متفاوت ـ و نه متخالف ـ گفت‌وگو و مذاکره آشنا شوند.
پنجم
با وجودی که واژه «گفت‌وگو» یا «گفتگو» در زبان فارسی همجواری معنایی ویژه‌ای با واژه انگلیسی دیالوگ (Dialogue) یافته است، از یک منظر استبعاد نظری ندارد اگر گفته شود که همسانی مفهومی ‌به گونه فراترادف گفتمانی میان این دو واژه حاکم نیست. با یک برداشت خاص گفت‌وگو گاهی با اصطلاح «مذاکره» در زبان عربی همسایه می‌شود و کاربست «گفت و شنید» به خود می‌گیرد. مفهومی ‌کم و بیش ترازمند از گفت‌وگو، که هیچ پیش‌انگاره و هدف قطعی، قاطع و عدول‌ناپذیری را تداعی نمی‌کند. در این معادله می‌توان فرض کرد که هیچ توافق از پیش معینی وجود ندارد. حال آنکه «دیالوگ» نوعی تفاهم دو سویه و ارتباط مفهومی ‌را تولید می‌کند که قادر است در حوزه‌های بسیط کلامی، هم‌کنش‌های انسانی را به عرصه فهم درست و البته نسبی مرتبط سازد. دیالوگ بحث میان دو یا چند نفر یا گروه است. مباحثی در راستای کاوش موضوعی خاص، به منظور رهیافت، حل یا تعدیل مشکل یا مساله‌ای که مورد علاقه طرفین است. هم بدین اعتبار در بعضی لغت‌نامه‌ها واضعان معنایی واژه‌ها، اصطلاح negotiation را ـ که بحثی است با هدف دستیابی به موافقت درباره یک موضوع مشخص ـ مترادف گفت‌وگو دانسته‌اند. چنان که پیروز مجتهدزاده معتقد است:
«گفت‌وگو در زبان فارسی معادل negoliation یا Discourse در زبان انگلیسی است و لذا گفت‌وگو به هیچ‌وجه پویایی و رسایی اصطلاح دیالوگ را ندارد.» (مجتهدزاده، اطلاعات، 22/10/80)
در لغت‌نامه آکسفورد دو اصطلاح برای گفت‌وگو ثبت شده است؛ «Dialogue و Discourse». در این لغت‌نامه «دیالوگ» نوعی بده بستان و رد و بدل کردن کلامی ‌است و «دیسکورس» فرصتی است معین برای سخنران تا با ارائه افکار خود مخاطب را به تفلسف، غور و اندیشه وادارد. در ادبیات سیاسی و اجتماعی ایران معاصر واژه «دیسکورس» اصطلاح «گفتمان» را ـ به اعتبار معماری و طراحی داریوش آشوری ـ برای معرفی خود برگزیده است.
از سوی دیگر در لغتنامه آکسفورد با دو واژه دیگر نیز آشنا می‌شویم که با مراد ما از گفت‌وگو چندان بیگانه نیست. یکی واژه conversation که می‌تواند به گفت‌وگویی غیررسمی‌ به منظور تبادل اخبار و عقاید اطلاق شود، دیگری Communication که آن هم به نوعی ارتباط یا برخورد اجتماعی با هدف مبادله اطلاعات گفته می‌شود.
در واژه‌شناسی فلسفی «مکالمه» و «گفت‌وگو» دو اصطلاح همتراز است. گفتمان همان دیالوگ است که از واژه یونانی Dialogas به مفهوم «گفت و واگفت‌های دارای ابهام و بهره برده از ژرفای فلسفی ایهام» اخذ شده است. «در اینجا دغدغه مهم این است که آیا به هنگام فلسفیدن تضارب آرا از مسیر گفت‌وگو قادر است کج‌تابی‌های احتمالی مفاهمه و رازهای شناخت دوسویه را هموار و شفاف کند.
(Hlizel, 1985,P.19) بررسی تفاوت‌های ماهوی چند واژه گفت‌وگو با «مذاکره»، «مناقشه»، «مجادله»، «مناظره» و... و بازنمایی سیر تطور فلسفی و چیستی «گفت‌وگو» در مجموع حق را به والتر کریستف زیمرلس می‌دهد که مدعی شد ماهیت گفت‌وگو از زمان افلاطون تاکنون دستخوش دگرگونی‌های ژرف نشده است.
«من معتقدم که از زمان افلاطون تغییرات عمده‌ای در فلسفه گفت‌وگو صورت نپذیرفته است. دیدگاه افلاطون نسبت به فلسفه و سیاست تفکر صحیحی است که از طریق مباحث مستقیم و رودررو صورت می‌پذیرد. به نظر من تنها تغییری که در گفت‌وگو حاصل شده است، در واژه آن بوده است. این واژه امروز قدری متحول شده است. چراکه ما در یک جامعه کثرت‌گرا به سر می‌بریم که در آن مباحث اجتماعی و ارزشی یکسان نیست. پس به عقیده من باید در اینجا از واژه «فرهنگ مشاجره» سخن بگوییم. این فرهنگ مشاجره عبارت از این است که ما با همدیگر به گفت‌وگوی انتقادی بپردازیم بدون اینکه شروع چنین گفت‌وگویی را منوط و مشروط به یکسان بودن عقاید کنیم.» (زیمرلس 1380، ص 6) نیز بنگرید به: (کاسیرر، 1373، ص؛ 28) نیز رک (افلاطون، 1364، ج، 3؛ ص؛ 1041)4 یورگن‌ هابرماس که گفت‌وگوی مبتنی بر استدلال را در چارچوب «مفاهمه» جمعی تعریف می‌کند این موضوع را پیش می‌کشد که در گفت‌وگو نباید الزاماً به یک حقیقت معین و مشخص دست یافت. گفت‌وگو برای فهمیدن موقعیت مخاطب است و در این میان البته می‌توان زوایایی از حقیقت را نیز ردیابی کرد.
«هابرماس می‌کوشد، گفت‌وگو را با لوازم دوران مدرنیته تطبیق دهد و به درکی تازه از این فرآیند در عرصه نظری ابتکار حاکم بر تفاهم مبتنی بر خرد گروهی برسد. به نظر‌ هابرماس هسته و جوهره اصلی عقلانیت ارتباطی، اختیاری و سبب نوعی وحدت و اجماع در گفت‌وگوهای دو طرفه است. اگرچه این عقل ارتباطی در فراشدهای حیات اجتماعی انسان مضمر است ولی با اعمال دوطرفه مفاهمه موجب کنش هماهنگ می‌شود. به نظر او آگاهی است که موجب فهم متقابل می‌شود. انسان‌ها با شرکت در یک مباحثه است که از افکار دیگرباشان آگاهی می‌یابند. مباحثات تضمین‌کننده مشارکت برابر آزاد است...» (Bent, 1998. PP 211-2)
مجتبی امیری نظریه‌هابرماس درباره تعریف گفت‌وگو را با عبارت «عمل مبتنی بر مفاهمه» یکسان دانسته است.
«هابرماس مهم‌ترین عامل ارتباط انسان‌ها را ارتباط و تفاهم می‌داند. این ارتباط در جامعه مدرن برای حصول به «اجماع مدنی» بر کلام و زبان متمرکز است. چنین اجماعی یکی از مبانی مشروعیت دولت دموکراتیک است.» (امیری 1377، ص 129)
به واقع ‌هابرماس و بسیاری از صاحب نظران مکتب فرانفکورت بازتولید واژه دیالوگ را در مولفه «مفاهمه» یافته‌اند. به اعتقاد محققان MIT دیالوگ گفت‌وگوی صرف نیست و آنچه در سازمان ملل متحد اتفاق می‌افتد نیز دیالوگ نیست. در این سازمان همراه با تبادل نظر اعلام مواضع می‌شود و بیان مواضع گفت‌وگویی است که مآلاً به پیروزی یکی از طرفین منتهی می‌شود . در این گفت‌وگو دو طرف دارای پیش فرض‌هایی هستند که در صورتی که به چالش کشیده شود از آن دفاع می‌کنند. در حالی که دیالوگ تلاشی جمعی است برای یافتن پاسخ به مسائلی مشترک. نتیجه تحقیقات MIT نشان می‌دهد که فرآیند دیالوگ بر همه زمینه‌های زندگی بشری قابل انطباق است. جوامع انسانی می‌توانند از دیالوگ به عنوان رویکرد تنظیم روابط خود استفاده کنند. دیالوگ برای فهم است نه برای حل. این نکته که گفت‌وگو از نظر ایجابی می‌تواند تداعی کننده گونه ای مفاهمه دو سویه باشد و نتیجه‌اش نیز ـ برخلاف مذاکره ـ الزاماً به حل یک موضوع در چارچوب توافق دو یا چند سویه منتهی نشود، مورد تاکید و توجه‌هانس فان کینگل و کارل پوپر نیز واقع شده است. به نظر کینگل «گفت‌وگو رقابت پذیر نیست. زیرا هدف آن مانند مذاکره برنده شدن یا به توافق رسیدن نیست، بلکه تفاهم و ایجاد احساس برای دیگران است.» به عقیده پوپر گفت‌وگو هرچند ممکن است مانند مذاکره به توافق نینجامد اما می‌تواند در طرفین گفت‌وگو آثاری عمیق بر جای بگذارد و عقاید قبلی آنان را در خصوص وضع و حال شان متحول سازد. به اعتقاد پوپر شرط سودمند گفت‌وگو حصول توافق نیست. آنچه به سودمندی گفت‌وگو مدد می‌رساند از یک سو پذیرش این نکته از سوی طرفین است که گفت‌وگو ابزاری مناسب‌تر از خشونت است و از سوی دیگر پذیرش این نکته که دو طرف می‌باید به سنت‌ها یا قوانین دیگر، با تسامح و حتی احترام بنگرند. (پوپر، 1377، صص: 142 ـ 125) نیز بنگرید به: (D.Held, 1991,P.28).
ششم
اینک با توجه به تفاوت‌های فلسفی گفت‌وگو و مذاکره می‌توان به دو مصداق مشخص تاریخی اشاره کرد تا جمع‌بندی نشست‌های آتی نمایندگان دیپلماتیک ایران و ایالات متحده قالب مشخص و تعریف معین بگیرد.
1ـ مصداق گفت‌وگو در صدر اسلام؛ در ماه رجب سال پنجم بعثت ـ هنگام تبلیغ آشکار ـ یازده مرد و چهار زن مسلمان (ابن هشام 1363، ج 1، ص 345) پنهانی از مکه گریختند و سواره و پیاده خود را بندر شعبه رساندند و از آنجا با دو کشتی بازرگانی رهسپار کشور مسیحی حبشه شدند. ظاهراً دومین گروه از مهاجران حبشه پیش از گرفتار شدن بنی‌هاشم در «شعب ابی طالب» ـ به روایتی پس از آن ـ به سرپرستی جعفربن ابی طالب راهی حبشه شده‌اند. این گروه مرکب از 83 مرد و هجده زن بوده‌اند (همان ص؛ 352) چون اهالی قریش از سلامت و آسایش مهاجران پناه جو به کشور حبشه آگاه شدند عبدالله بن ربیعه و عمروبن عاص بن وایل را که به دانش و شکیبایی شهره بودن د ـ با هدایایی گرانبها و به قصد استرداد نومسلمانان راهی دربار حبشه کردند... گمان می‌کنم همگان از شرح بقیه ماجرا آگاهند. از مواضع مسلمانان و قرآن درباره مریم و عیسا، از مواضع مشرکان و از دیدگاه و قضاوت نهایی نجاشی. آنچه در این میان جالب توجه است و الگوی تمام عیار گفت‌وگویی مفید به شمار تواند رفت این است که در جریان آن جلسه دو طرف مخاصمه (مسلمانان و مشرکان) مواضع نظری خود را اعلام کردند و با وجودی که میان دیدگاه نجاشی و مسلمانان در خصوص مریم و عیسا تفاوت بود اما با این حال بدون آنکه یکی تسلیم نظر دیگری شود به تفاهم (مفاهمه) رسیدند و در نتیجه مشرکان نومید بازگشتند. بدین لحاظ گفت‌وگو به معنای فهم مواضع طرف مقابل است و هیچ الزامی‌ب رای رسیدن به توافق و صدور اعلامیه مشترک و عدول از یک سلسله مواضع در میان نیست.5
2ـ مصداق مذاکره در صدر اسلام ماجرای صلح حدیبیه (هدیبیه؟) مشهورتر از آن است که نیازمند بازنمود باشد. چنان که دانسته است در آن جلسه که با ریاست پیامبر اکرم(ص) در مقابل سران جبهه شرک برگزار شد به رغم برخی از مخالفت‌های مسلمانان رادیکال، حضرت رسول(ص) مواضع خود را تعدیل کردند و به منظور برقراری صلح حتی از دو عبارت مقدس «بسم الله الرحمن الرحیم و «محمد رسول خدا» نیز عدول فرمودند تا مذاکره منجر به ایجاد توافق و صدور قطعنامه مشترک شود.
هفتم
کوتاه کنم. نظر به آنچه گفته شد گفت‌وگوی دیپلماتیک و مستقیم بدون هرگونه پیش شرط با ایالات متحده درباره هر موضوعی نه فقط عرفی است که بنیاد و صبغه شرعی نیز دارد. کما اینکه مذاکره نیز از همین وضع برخوردار است. حال چنانچه نشست سفیران ایران و آمریکا در بغداد به توافق یا مواضع مشترکی انجامیده باشد ـ آنسان که روزنامه دولتی ایران نقل کرده است ـ می‌توان عنوان نشست را «مذاکره» اطلاق کرد. اما اگر اجلاس بغداد بی‌نتیجه و به تعبیر «کیهان» فقط به «تفهیم اتهام» از سوی ایران به آمریکا [ایران، آمریکا را تفهیم اتهام کرد ـ کیهان] ختم شده باشد به واقع؛ واقعه در حد و اندازه گفت‌وگو صورت پذیرفته است و در هر دو صورت گامی ‌مثبت در راستای استقرار صلح در عراق و منطقه برداشته شده است. گامی‌ که دیپلمات‌های ایران می‌باید در راستای تامین حداکثری منافع ملی ایران در هر کجا که مین‌گذاری نشده باشد، بردارند و موازین اعتباری سیاست خارجی را از حالت قداست تابووار بیرون کشند.