تاریخ انتشار : ۱۷ تير ۱۳۸۷ - ۰۸:۲۳  ، 
شناسه خبر : ۳۵۶۲۸

 فرزاد فرهاد توسکی

ماهیت تحلیل مراکز پژوهشی غربی که درباره آینده اوضاع عراق ارایه می‌شود به خوبی بیانگر این نکته است که سناریوی افزایش نیروهای آمریکایی در عراق، قادر نبوده که خشونت طایفه‌ای را از بین ببرد، به بازسازی عراق کمک کند و دولتی مطابق معیارهای مربوط به حقوق بشر و دموکراتیک به وجود آورد. کافی است به تحقیقی که اخیرا توسط موسسه گالوپ صورت گرفته توجه کنیم. این تحقیق تاکید می‌کند هفتاد درصد از آمریکایی‌ها ترجیح می‌دهند که نیروهای آمریکایی به طور کامل از عراق خارج شوند. آنچه از گزارش‌های مراکز پژوهشی جدید آمریکا می‌توان دریافت، هم‌خوانی ایده و تفکر آنها با تفکرات سال‌های آخر جنگ در ویتنام است که مضمون آن این بود که یا پیروزی و یا عقب‌نشینی؛ این موضوعی است که با اوضاع سیاسی کنونی عراق مطابقت کامل دارد و برای مردم آمریکا و ناظران بین‌المللی نیز ثابت شده که در صورت ادامه حضور آمریکا در عراق شکست، همزاد آمریکا خواهد بود بنابراین خروج از عراق برای آمریکا به خاطر حفظ آبرو بسیار بهتر خواهد بود. به رغم احتمال حمایتی که جرج بوش از ژنرال دیوید پتریوس فرمانده نیروهای آمریکایی و درخواست افزایش احتمالی نیرو خواهد نمود و این امر در گزارشی که قرار است در اوایل سپتامبر منتشر شود، روشن خواهد شد، اما داده‌ها بر این امر تاکید دارد که تمایل به خروج نیروهای آمریکایی از عراق و ایجاد چند پایگاه ارتش آمریکا در شمال، مرکز و جنوب عراق، نزد جمهوری‌خواهان هواداران بیشتری دارد. این موضوع را در موضع‌گیری‌های جمهوری‌خواهان که بر عدم تمایل به فعل و انفعالات نظامی به ویژه پس از افزایش تلفات آمریکا، تاکید دارند می‌توان به وضوح مشاهده کرد. آمریکایی‌ها به رغم اقداماتی که برای ایجاد تفرقه در عراق به کار بستند و با وجود سیاست مکر و فریبی که در قبال جناح‌های سیاسی عراق دنبال کردند، به نظر می‌رسد که اکنون سحر و جادوی آنها گریبانگیر خودشان شده است. اما به راستی آیا عراق مطابق خواسته‌های آمریکایی‌ها پیش خواهد رفت؟ داده‌ها و اوضاع سیاسی و نظامی و اقتصادی حاکم بر عراق، بیانگر این واقعیت است که عراق مطابق خواسته‌های آمریکایی‌ها پیش نخواهد رفت. کاخ سفید به اهدافی که در هنگام اشغال عراق آنها را دنبال می‌کرد نرسیده است.

این ناکامی در حوزه سیاست خارجی آمریکا محدود نمی‌شود بلکه چهره بین‌المللی آمریکا را نیز مخدوش کرده است. عراق به ساختاری که سیا برای آن طراحی کرده بود نرسیده است و حتی اوضاع و وقایع عراق باعث افزایش مشکلات خاورمیانه شده است. اما عقب‌نشینی بدون برنامه نیز باعث افزایش کشتارهای طایفه‌ای و قومی خواهد شد، به تجزیه عراق که خوشایند آمریکا نیست کمک خواهد کرد و زمینه‌ساز هجوم خیل عظیمی از آوارگان عراقی به خارج خواهد گردید. همه این‌ها بار سنگینی بر دوش آمریکا و دولت‌های عراق از هر طیفی که باشد خواهد نهاد. تبعات جنگ در عراق، جهانی پر ترس و رعب‌آور را به آمریکا تحمیل کرده است. به عنوان مثال در سال‌های 2003 ـ 2002 القاعده در افغانستان تقریبا نابوده شده بود و در عراق هم القاعده‌ای وجود نداشت. اما در سال 2007 اعضا و بازماندگان القاعده مجددا به هسته‌های خفته خود در افغانستان پیوسته‌اند تا در کشورهای اروپایی و غیراروپایی پراکنده شوند.

این امر این نکته را در ذهن متبادر می‌سازد که تاکتیک بن‌لادن از همه استراتژی‌های آمریکا در جنگ علیه تروریسم بهتر عمل کرده است؛ به راستی آیا شکست القاعده در افغانستان بوش را به رویارویی با آنها در عراق خواهد کشاند و آیا بن‌لادن معادله‌ای را به مراتب سخت‌تر از ویتنام رقم خواهد زد، هر چند که به رغم وجه تشابه زیاد اوضاع آمریکا در ویتنام و عراق کاخ سفید قیاس این دو را نیز جایز نمی‌داند.

تبعات گوانتانامو، زندان ابوغریب، اوضاع امنیتی، اقتصادی، خدمات‌رسانی و مسایل موجود دیگر در عرصه عراق همگی شکست سیاست جنگ علیه تروریسم یا حل و فصل امور به حساب عراق را ثابت می‌کند. نوری المالکی نخست‌وزیر عراق باید جریان عراق را با درایت به سمت و سوی مطلوب سوق دهد. به ویژه که به نیروهای مخالف درصدد هستند که اوضاع را به قبل از اشغال سوق داده و و دستاوردهای عراقی‌ها پس از صدام از جمله قانون اساسی و برگزاری انتخابات را نابود کنند. گروه‌هایی از جمله سنی‌التوافق و غیره در سایه عملیات مصالحه ملی و در سایه دولت وحدت ملی فعالیت چشمگیری داشتند و از هیچ تلاشی در جهت تخریب روند سیاسی و به چالش کشاندن آن خودداری نکردند. این را می‌توان به وضوح در خواسته‌های غیرقابل اجرای جبهه التوافق که مخالف قانون اساسی و روند سیاسی است و همچنین اعتراض‌های بی‌مورد آنها که همگی تلاشی است برای رساندن عراق به نقطه صفر مشاهده کرد.

آمریکا حامی این جریان‌هاست و مخالف ایفای نقش ملی شیعه و سنی است و عراق پاره‌پاره را به جای عراق آزاد و دموکراتیک به ارمغان آورده است. اما در عراق شمار زیادی از سنی‌های میانه‌رو که قادر به پر کردن خلاء پست‌های وزارتی که خواسته‌های عراقی‌ها را نیز به خوبی برآورده می‌سازد هستند و نوری المالکی نخست‌وزیر عراق باید گام‌های محکمی بردارد و با موانع و کسانی که در مسیر روند سیاسی مانع‌تراشی می‌کنند برخورد کند و هرگز در مقابل آنها به ویژه جبهه سنی التوافق که نه تنها علیه مصالح ملی عراقی‌ها که اقدامات آنها عمق کینه‌ورزی آنهاست که امتیازات فراوان گذشته را از دست داده‌اند ایستادگی کند. مالکی همچنین باید در برابر فشارهای آمریکا که با مصالح ملی و حاکمیت عراق منافات دارد و با هدف ایجاد تفرقه میان بافت‌های اجتماعی و فرهنگی است، مقابله کند.