سیدعباس احمدی کارشناس مسائل جغرافیای سیاسی و ژئوپلیتیک
آیا در دنیای کنونی پدیده "تشیع" به عنوان یک مذهب پویا و فعال که در مسائل و تحولات جهانی تاثیرگذار است، یک پدیده ژئوپلیتیک محسوب میشود؟ و اگر چنین است چگونه میتوان روابط مرکز ـ پیرامون را در مناسبات داخلی شیعیان باز شناخت؟
پاسخ به این پرسشها و سوالات مشابه آن، آنچنان که در ابتدا به نظر میرسد، چندان ساده نیست. در میان دیدگاههای گوناگونی که در پیرامون این پدیده مطرح میشود و گاه تا تضاد کامل پیش میرود، مطرح کردن مسالهای که ضمن وجود ضرورتها و توجیهات علمی و معرفتی برای آن، از حساسیت بالایی نیز برخوردار است و دقت و ظرافت بالایی را میطلبد، بیگمان کار دشواری است که باید با در نظر گرفتن مجموعهای از عوامل و متغیرها به بحث و بررسی گذاشته شود.
البته حجم اطلاعات درباره خود پدیده تشیع و جنبههای تاریخی، فقهی، اخلاقی و ... آن بویژه در دنیای فارسی زبان، فراوان و قابل توجه است. با این حال چنین به نظر میرسد که آگاهیهای موجود در قالب کتب و مقالات پراکنده درباره تشیع از نقطهنظر ویژه ژئوپلیتیک حتی در منابع غیرفارسی اندک و انگشتشمار است. در غیاب دغدغه قابل توجه دانشمندان، فرهیختگان و مراکز علمی جهان اسلام، دور از انتظار نخواهد بود که همتایان آنان در جهان غرب به بررسی و شناخت ابعاد سیاسی و جغرافیایی مذهب تشیع پرداخته و تحولات و دگرگونیهای آنرا به دلخواه خود تدوین و تفسیر نمایند. در چنین شرایطی همچنین طبیعی خواهد بود که محافل سیاسی غرب و گاه عربی با بزرگنماییهای تخیلگونه برخی توهمات، نظیر طرح "هلال شیعی" در پی توجیه ناکامی سیاستهای خود در خاورمیانه باشند؛ ایده ناپختهای که در صورت عدم آگاهی و هوشیاری محافل علمی و سیاسی منطقه نه تنها تهدیدی برای جوامع و گروههای شیعه بلکه برای تمام دنیای اسلامی خواهد بود.
در اینجا مشکل اصلی فرا روی ما این است که اصطلاح ژئوپلیتیک شیعه نیز مثل بسیاری از اصطلاحات دیگر، نخست از طرف غربیان وضع شده و مطرح گردیده است. آنان این واژهها و مفاهیم آن را با دیدی خودمحورانه و براساس نسبتی که با غرب و منافع کشورهای غربی برقرار میکند بررسی و تجزیه و تحلیل میکنند.
این ساختار به طور ناخودآگاه از طرف مراکز سیاسی و فرهنگی جهان اسلام نیز مورد استفاده قرار میگیرد و این الگوبرداری و تبعیت ساختاری نهایتا در راستای منافع جوامع غربی قرار میگیرد. از اینرو ساختارشکنی مفهومی و روششناختی مفاهیم و پدیدهها و بومی کردن آن نه تنها در خصوص پدیده حساس و مهمی چون ژئوپلیتیک تشیع، بلکه در سایر زمینهها امری ضروری و مفید است.
آنچه باعث اهمیت ژئوپلیتیک شیعه و اوجگیری مباحث و گفتگوها پیرامون آن در سالهای اخیر بویژه با آغاز قرن بیستویکم شده، بیشتر به ویژگیهای سیاسی و جغرافیایی جوامع و گروههای شیعه برمیگردد که با شرایط جدید و تحولات ایجاد شده پس از اشغال عراق توسط ایالات متحده و متحدانش تلفیق شده و باعث ایجاد برداشتها و دیدگاههای گوناگون و گاه متناقض شده است. دو ویژگی عمده میتواند مورد توجه قرار گیرد:
1ـ علیرغم اشتراکات اعتقادی و مبنایی، شیعیان به گروهها و فرقههای گوناگونی تقسیم میشوند و این اختلافات داخلی منزلت و موقعیت ژئوپلیتیک شیعیان را تهدید میکند. شایان ذکر است شیعیان دارای فرق مختلفی مانند دوازده امامی، علوی، اسماعیلی، زیدی و ... هستند.
2ـ در دهههای پایانی سده بیستم و سالهای آغازین قرن بیستویکم جوامع و گروههای شیعی در مسیر قدرتیابی قرار گرفتهاند و به دنبال دستیابی به موقعیتهای بهتر و شایستهتر هستند. گذشته از انقلاب بزرگ ایران که اهمیت آن بر کسی پوشیده نیست و باعث تجدید هویت شیعه در بیشتر جوامع و گروههای شیعه شد، دستیابی شیعیان عراق به مناصبی از قدرت سیاسی، تحولات لبنان و ارتقاء منزلت اجتماعی و سیاسی شیعیان این کشور، شکوفا شدن پتانسیل شیعیان بحرین در جریان رقابتهای انتخاباتی پارلمان و ... نمونههایی برای این قدرتیابی و تجدید هویت به شمار میآیند.
نگاه غرب به دیده ژئوپلیتیک تشیع حائز چند مساله است. از ویژگی نخست مذهب شیعه که در این نوشتار مورد اشاره قرار گرفت، یعنی وجود پراکندگی و اختلافات داخلی بین گروههای گوناگون شیعه حداکثر استفاده را ببرد و یا بزرگنمایی این اختلافات و القای ناسازگاری اعتقادی اقلیتهای شیعه مانع قدرتیابی جوامع شیعه شود. غربیان با بزرگنمایی این گوناگونیها، با زیرکی آمیخته به اغراض سیاسی تلاش میکنند تا قدرت نهفته در پدیده شیعه را تضعیف نموده و موانع موجود بر سر راه استعمار و استثمار کشورهای شیعهنشین که از قضا در موقعیتهای استراتژیک و مهم از حیث منابع انرژی قرار گرفتهاند را هموار کنند. آنان با تردستی و زیرکی اختلافات مشابه در جهان غرب و نیز اختلافات مذهبی میان مسیحیان و یا اختلافات سیاسی در میان گروههای سیاسی را زیر عنوان پلورالیسم و تکثرگرایی علامت و نقطه قوت و بالندگی به حساب میآورند.
نکته دیگری که در دیدگاه غرب در این زمینه مورد توجه است این است که آنان از قدرتیابی شیعیان در کشورهای خاورمیانه که تا حدی نیز ناشی از سیاستهای غلط خود آنان است، به عنوان تهدید جدی یاد کرده و از کاهش نفوذ خود در منطقه به هراس افتادهاند. طرح ایدههای خطرناکی مثل "هلال شیعی" که به نظر میرسد توطئهای حساب شده از طرف سردمداران ایالات متحده برای محو جنایات صهیونیزم باشد، در این راستا صورت گرفته است. متاسفانه برخی از سران کشورهای عربی از جمله اردن و مصر ناخواسته به این وادی لغزیده و در شرایطی که جهان اسلام بیش از هر زمان دیگری به وحدت اعضای خود نیازمند است، آب را به آسیاب دشمن میریزند. آنان با شکلگیری تحولاتی که در سالهای اخیر در برخی کشورهای منطقه از جمله عراق، لبنان، بحرین و عربستان رخ داد و در بیشتر موارد امید شیعیان محروم را برای احقاق حقوق فراموش شده خود بیشتر کرد، از شکلگیری یک هلال شیعی سخن به میان میآورند که از ایران و به رهبری ایرانیان شروع شده، عراق و سوریه را در برمیگیرد و به حزبالله در لبنان و حماس در فلسطین ختم میشود. یک مجموعه ژئوپلیتیک واهی که توطئهگران شکل جغرافیایی آنرا هلال مانند ترسیم کرده و هرگز نمیتواند از حد تخیل فراتر رود. آشکار است که هدف اصلی از پیش کشیدن چنین سناریوی شگفتانگیزی کاهش قدرت جهان اسلام و ضربه زدن به آن است و آتش این هیزم نیز در صورت عدم هوشیاری، از شاخ و برگ دادن به اختلافات شیعه و سنی فراهم خواهد آمد.
در مقابل توطئههای غرب، وظیفه ایران به عنوان یک قدرت منطقهای که از نقطهنظر متغیر مذهب شیعه در میان پیرامونیهای اطراف خود مرکزیت دنیای شیعه محسوب میشود چیست؟ آیا ایران میتواند نسبت به سرنوشت شیعیان و تحولات گوناگونی که در مسیر ضعف یا قدرتیابی آنان رخ میدهد بیتفاوت باشد؟
از دید تاریخی، در طول دوران اسلامی تا قبل از صفویان، با وجود اکثریت جمعیت سنی مذهب، برخی از شهرهای مرکزی ایران شیعهنشین بودهاند. در آغازین سالهای قرن شانزدهم میلادی که با شروع حاکمیت شاهان صفوی همزمان شد، مذهب شیعه نیز در کشور رسمی اعلام شد و بیشتر جمعیت امپراتوری ایران به تشیع گرویدند. در حال حاضر 90 درصد از جمعیت نزدیک به 70 میلیونی ایرانی شیعه هستند. در عین حال ایران قدرت برتر منطقه خلیجفارس است؛ منطقهای که بیش از 70 درصد جمعیت آن را شیعیان تشکیل میدهند و از قضا بیش از 60 درصد ذخایر نفت جهان را نیز در خود جای داده است.
چنین به نظر میرسد که درک ویژگیها و حساسیتهای ژئوپلیتیک تشیع برای سیاست خارجی ایران یک ضرورت غیرقابل انکار است. ایران است که با موقعیت منحصر به فرد خود در منطقه، با مجهز بودن به ابزار و امکانات طبیعی، جمعیتی، انرژی، نیروی انسانی و ... باید مدیریت و رهبری دنیای شیعه را برعهده داشته باشد. از طرفی با ایجاد وحدت و همدلی در میان فرقههای گوناگون شیعه مانع ضعف و از هم گسیختگی آنان شود. از طرفی دیگر با در پیش گرفتن یک استراتژی مشخص و حساب شده و برقراری مناسبات مطمئن و منطقی با پیرامونیهای خود در جهت خنثی کردن توطئه خطرناک و بزرگنمایی شده هلال شیعی بکوشد و در عین حال تلاش نماید تا فرایند قدرتیابی شیعیان که در سالهای اخیر حرکت طبیعی خود را آغاز کرده و به سمت احقاق حقوق فراموش شده خود در جریان است تداوم یابد. بدون تردید نتیجه این فرایند که برخورداری اکثریت و اقلیتهای شیعه از قدرت سیاسی در کشورهای گوناگون منطقه به نسبت وزن جمعیتی خود است، میتواند احساس رضایت آنان را در پی داشته و در نتیجه به کاهش کدورتها و اختلافات با سایر مذاهب اسلامی بینجامد و در نهایت در مسیر وحدت کلی تمام جهان اسلام قرار گیرد.