درگیری از کجا آغاز شد؟
درگیری نه از برکناری "چودهری" آغاز شد و نه از فعالیت گروههای سکولار طرفدار بوتو و نوازشریف! هرچند که لیبرالهای پاکستان سعی کردند از اوضاع بحرانی ایجاد شده در اسلامآباد نهایت استفاده را ببرند. اما اصل مساله از یک مدرسه دینی آغاز شد. مدرسهای که طلاب آن پیرو عقاید تند سلفی و افراطی بودند و با پیروی از اندیشههای "ابنتیمیه" و "محمد بنعبدالوهاب"، شخصیت و منش خود را شکل داده بودند. "احیای شریعت" در پاکستان هدف اصلی طلاب این مدرسه محسوب میشد. هرچند که تعریف این افراد از "شریعت" جای سوال دارد، ولی آنها معتقد بودند که دولت ژنرال مشرف در پیادهسازی احکام اسلامی ناکارآمد بوده است. همین مسئله انگیزهای شد تا طلاب به دستور "عبدالعزیز غازی" در مسجد "لعل" که در کنار مدرسه قرار داشت سنگر بگیرند و مبارزه خود با ارتشیان پاکستان را آغاز نمایند. در خلال این مبارزه عبدالعزیز غازی که امام جماعت مسجد لعل بود با لباس زنانه توسط نیروهای ارتش دستگیر شد، ولی برادر وی "عبدالرشید غازی" رهبری طلاب را تا زمان کشته شدن خود برعهده گرفت.
پاکستان پس از پایان حادثه
بسیاری از کارشناسان سیاسی معتقدند که پایان خونبار ماجرای مسجد لعل سبب فعال شدن کانونهای بالقوه بحران در بخش قبایلی شمال پاکستان و هزاران مدرسه مذهبی موجود در این کشور خواهد شد. "شریعت" و نسبت آن با "سیاست" و مقتضات عصر و شرایط زمان و مکان، در پاکستان همواره تعریف نشده بوده است. اما همین ابهام دستمایه مناسبی را جهت خروج افراطیون علیه "وضع موجود" فراهم نموده است. از اینرو وجود ده هزار طلبه شاغل به تحصیل در 13 مرکز پاکستان که تنها به "عبدالعزیز غازی" وابسته هستند خطری محسوس برای حکومت پاکستان محسوب میشود. "اسلامآباد" اینک با افرادی روبهروست که براساس تعریفی که از شریعت دارند، حکومت پاکستان را حکومتی اسلامی و مشروع نمیدانند و تنها راه براندازی آن را نیز در مجرای نظامی جستجو میکنند. واژگانی مانند "حرکت گام به گام، "براندازی نرم" و "مقابله مدنی و سیاسی" در نزد این گروههای قبایلی و افراطی محلی از اعراب ندارد و مطالبات خود را از طریق "اسلحه" مطرح میکنند.
پاکستان پس از حادثه مسجد لعل و مدرسه حفصه به مانند آتشفشانی نیمهفعال تبدیل شده است که هر لحظه در آن "احتمال طغیان" وجود دارد. خشم دیگر طلاب مدارس پاکستان از کشته شدن "عبدالرشید غازی" و حمله کماندوهای ارتش به دورن مسجد به گونهای است که مهار آن از سوی اسلامآباد جندان آسان و بیدردسر به نظر نمیرسد. از سوی دیگر، پاکستان کشوری است که در آن جابهجایی قدرت و کودتا به سهولت صورت میگیرد. این مسئله را تاریخ مصور پاکستان اثبات کرده است. ذوالفقار علی بوتو، ضیاءالحق، نوازشریف و بینظیر بوتو هر یک به گونهای کشته شده یا توسط فرد بعدی خود از قدرت برکنار شدهاند. آیا مشرف نیز به جرگه این افراد خواهد پیوست؟
کشتن چند صد تن طلبهای که با علوم و فنون نظامی و نحوه مقابله در جنگهای نفر به نفر و جمعی آمادگی چندانی نداشتهاند، نمیتواند افتخاری برای مشرف محسوب شود. اما در صورتی که رئیسجمهور پاکستان و همراهانش میتوانستند این بحران را به گونهای مدیریت کنند که پایانی آرام داشته باشد، نقطه درخشانی در کارنامه سیاسی دولت اسلامآباد ثبت میشد.
انتقام از دولت مشرف
پس از وقوع حادثه مسجد لعل، انگیزه گروههای تندوروی پاکستانی جهت انتقامگیری از مشرف به شدت افزایش یافته است. ایمن الظواهری، مرد شماره دو سازمان القاعده از مردم پاکستان خواسته است از دولت رئیسجمهور این کشور انتقام بگیرند. بالظواهری در نوار ویدئویی که به شکل اینترنتی منتشر شده است از مردم خواست مخصوصا به دلیل ظهور عبدالعزیز غازی، امام جماعت این مسجد در لباس یک زن در صفحه تلویزیونها، از مشرف انتقام بگیرند.
به گفته ایمن الظواهری، عملیات حمله به مسجد لال اقدامی جنایتکارانه و پست بوده است که نیروهای امنیتی و نظامی پاکستان به دستور مشرف انجام دادند و چنین جنایتی تنها با توبه و ریخته شدن خون، پاک میشود. در ایالت باجور نیز بسیاری از حامیان "عبدالرشید غازی" اعلام کرده بودند که در صورت کشته شدن طلاب، علیه دولت مشرف اعلام جهاد خواهند کرد.
ماهیگیری سکولارهای پاکستان از آب گلآلود
در شرایطی که بحران مسجد لعل به نقطه اوج خود رسیده بود، سکولارهای پاکستان که بیشتر طرفدار نوازشریف بودند، با تشکیل جلسهای در لندن خواستار برکناری پرویز مشرف از قدرت شدند. اما بر همگان مشخص است مشکل اصلی پاکستان در شرایط کنونی وجود سکولارها نیست. چرا که دموکراسی میلیتاریستی و مبتنی بر نظامیگری در پاکستان، معادلات قدرت را به سود دولت کنونی حفظ میکند. اما فعال شدن گروههای افراطی و سلفی علیه دولت مسئلهای نیست که بتوان آن را با استناد به نظامیگری و تاکید بر وجهه خشونتآمیز دولت اسلامآباد حلوفصل نمود. از اینرو برخلاف آنچه برخی محافل وابسته به شاخه نواز حزب مسلم لیگ و برخی احزاب دیگر سعی در القای آن دارند، حادثه مسجد لعل ریشه در برکناری رئیس دادگستری پاکستان و خدشهدار شدن دموکراسی در این کشور ندارد. بلکه معلول بر هم ریختن نسبت "مذهب" و "سیاست"در اسلامآباد است.
آمریکا و معماری پاکستان
"شریعت تحریف شده" در کنار "سیاست وابسته" پاکستان مفهوم و عینیت مییابد. پاکستان سومین کشور وابسته به کمکهای آمریکا در جهان محسوب میشود. مناسبات اسلامآباد و واشنگتن همواره موجب درهم شکستن ساختار سیاسی پاکستان و حرکت پر فراز و نشیب سیاستمداران شده است. اما در زمان پرویز مشرف این "از هم گسیختگی مستمر" با اقدام مشترک اسلامآباد و واشنگتن در حمایت از طالبان و سپس عواقب بعد از حادثه 11 سپتامبر 2001 گره خورد تا مذهب تحریف شده در خدمت "سیاستی غیرمستقل" قرار گیرد.
پاکستان و آمریکا با روی کار آوردن حکومت طالبان در افغانستان اولین حکومت سنی در کابل را تاسیس کردند.
اما حادثه 11 سپتامبر 2001 و انهدام برجهای دوقلو در نیویورک پازل چیده شده در دهه آخر قرن بیستم را برهم ریخت. پرویز مشرف که از سال 1999 به قدرت رسیده بود در این جا باید دست به انتخابی حساس میزد: "ادامه حمایت از طالبان یا ادامه همکاری با آمریکا". مثلث آمریکا ـ طالبان ـ پاکستان درهم شکسته بود و اسلامآباد مجبور بود در قالب رابطهای خطی با طالبان یا آمریکا به حیات خود ادامه دهد. البته اسلامآباد چشم خود را بر گزینههای دیگر بست و ادامه ارتباط با آمریکا و سرکوبی القاعده و طالبان دستپرورده خود را در دستور کار قرار داد. هرچند که حکومت طالبان سرنگون شد، اما اندیشه تشکیل حکومتی سنیمذهب در مدارس دینی پاکستان تقویت شد. حادثه مسجد لعل در قالب چنین اندیشهای رخ داد. اندیشهای که هنوز در سرتاسر پاکستان، خصوصا شمال این کشور حکم یک آرمان مذهبی و سیاسی را پیدا کرده است. هماکنون ایالات متحده آمریکا با معمایی سخت و پیچیده روبهرو شده که خود مسئول اصلی بوجود آمدن آن است. هرچند که کاخ سفید روابط نزدیکی با القاعده دارد، اما "القاعده عاری از هدایت آمریکا" در حاشیه القاعده اصلی رشد پیدا کرده و مزاحمتهای زیادی را بر سر راه واشنگتن ایجاد نموده است. این "القاعده خودرو" در آینده خطرات زیادی را برای آمریکا و پاکستان و حامیان اولیه طالبان بوجود خواهد آورد خطراتی که هر یک حکم پاشنه آشیل دولتهای وابسته به آمریکا را دارند.