تاریخ انتشار : ۱۷ تير ۱۳۸۷ - ۰۹:۱۴  ، 
شناسه خبر : ۳۵۶۹۷

صلاح‌الدین هرسنی کارشناس ارشد علوم سیاسی

هنگامی که دوئل کلاسیک چپ و راست فرانسه، نیکلا سارکوزی را برای به دست گرفتن هدایت سکان قدرت به الیزه فرستاد، کمتر انتظار می‌رفت که با انتخاب نخست‌وزیر پیشین و ابقای او در کرسی ریاست جمهوری، فرانسه بتواند تغییرات جهت‌دار و وسیعی را در سطوح سیاست خارجی و دیپلماسی تجربه کند. این انتظار و قبول آن ناشی از سنتی بود که از میراث گلیست‌ها و وفاداری به آئین و ملاحظات حزبی به جا مانده بود. اما با این پیروزی آن هم در فرآیند انتخابات آوریل 2007 روشی جدا از روش دیگر رهبران گلیست اتخاذ شد و استراتژی فرانسه در بستر قدرت رویکرد ساختارشکنانه به خود گرفت.

توجه به این نکته که حوزه سیاست خارجی فرانسه از اولویت مهمی در دستگاه قدرت این کشور برخوردار بود، اولین نشانه‌های تغییر در کابینه سارکوزی، مظاهر خود را در حوزه وزارت خارجه و دستگاه دیپلماسی نشان داد. تردیدی نیست که با توجه به موقعیت فرانسه در مرکز اروپا، سیاست خارجی این کشور بتواند نقش قابل ملاحظه و موثری را در کیفیت معادلات و دگرگونی‌های موجود جهانی ایفا کند. در سایه چنین نقش و جایگاهی، انتخاب برنارد کوشنر یک پزشک صاحب‌نام و متعلق به مشرب سوسیالیست در وزارت امور خارجه، که ملاحظات سیاسی‌اش ابتدا با تلاش در سازمان ملل، به ماجرای نسل‌کشی در رواندا پایان داد و سپس مواضعش به رغم شیراک در ائتلاف با آمریکا در حمله به عراق تعریف شد، نمی‌توانست بی‌معنا باشد. مسلم بود که انتخاب کوشنر پیامی متافوریسم و استعاری داشت که غیرهمسو با مواضع سایر رهبران گلیست تعریف شد. در این میان دوستی با آمریکا اولین نشانه‌های رویکرد ساختارشکنانه است، چرا که سنت‌های پنچ رئیس‌جمهور اول جمهوری پنجم (از دوگل تا شیراک)، به جهت ناهمسویی با مواضع آمریکا به دکترین قابل ملاحظه‌یی برای سیاست خارجی سارکوزی مبدل شد. چنین رویکردی در حوزه سیاست خارجی که سارکوزی اجرای آن را به کوشنر محول کرده است، به معنای پشت پا زدن به سنت‌های گلیست و لااقل پایان سیاست خارجی فعال نوع میترانی و شیراکی و همچنین چرخش در سیاست آمریکایی فرانسه تلقی شده است. در این راستا نشانگان رویکرد ساختارشکنانه سیاست خارجی فرانسه ضمن نمود یافتن در دستگاه سیاست خارجی، در رفتارهای سارکوزی نیز انعکاس یافته است که سفر به آمریکا و دیدار با خاندان بوش در ایالت مین در سواحل شرقی آمریکا (کنه بونکپورت) از جلوه‌های ممتاز آن به شمار می‌رود. مبرهن است که اگرچه اقدام سارکوزی به زعم تحلیلگران یک ناهار غیررسمی تعبیر شده است، اما در بطن و پس آن مقاصدی نهفته است که به شکل دادن روابط زیر‌بنایی بیشتر دو کشور کمک می‌کند تا رویکرد ساختارشکنانه‌اش ثابت شود.

اما فاز جدید دیپلماسی دوران اخیر فرانسه را باید در نقش میانجیگرانه این کشور در حل بحران‌های خاورمیانه ارزیابی کرد که مساعی برنارد کوشنر در دعوت همه گروه‌های درگیر بحران سیاسی لبنان در ماه ژوئن 2007 به کاخ لاسیل سان‌کلو  فرانسه نمونه‌یی برای نقش جهت‌دار دیپلماسی فرانسوی است. نکته قابل توجه آن است که اگر تا به حال مصر آن هم در سایه میراث و تفکر رهبران سازشکاری چون سادات و مبارک عهده‌دار اجرای پروژه سازش در میان کشورهای خاورمیانه بوده است، هم اینک به جهت پویایی دیپلماسی دستگاه قدرت سارکوزی، اجرای چنین نقشی به فرانسه واگذار شده است. البته این میزبانی با توجه به نقش زایدالوصف دیپلماسی فعال پاریس در حل بحران‌های داخلی لبنان ناشی از دلایلی است. اولین دلیل توجه فرانسه به لبنان است که طبق معاهده سایکس پیکو منعقد آوریل 1920، نوعی مسوولیت تاریخی را برای خود در این کشور احساس می‌کند. لذا شناخت بر همه جوانب و ملاحظات این کشور از سوی فرانسه چنین نقشی را به کوشنر اعطا کرده است. علت دیگر را باید به زوایای حاکم بر نگرش وزیر خارجه فرانسه و موقعیت این کشور مربوط دانست که از همان ابتدای تشکیل کابینه، مواضعش را به همسویی با هنجارهای کشورهای عربی خاورمیانه معطوف ساخت و با اتخاذ بینشی متفاوت نشان داد که آغاز صدارت او به معنای پایان سنت‌های گلیست از نوع میترانی و شیراکی خواهد بود. لذا التفات فعلی او در حل نزاع و بحران‌های لبنان، ضمن ناشی شدن از رویکردهای انسان‌دوستانه و پارادایم حقوق بشر، از چنین رویکردی نشات می‌گیرد.

اما دیپلماسی فعال و جهت‌دار فرانسوی برای صحنه سیاسی عراق و حل بحران این کشور از لون دیگری رقم خورده است. از همان هنگامی که بازهای پنتاگون به زعامت بوش عراق را دستخوش حمله پیش‌دستانه یکجانبه‌گرای خود قرار داد، فرانسه شیراک در سلک مخالفان طرح قرار گرفت و با الحاح، نقشه نومحافظه‌کاران حاکم بر کاخ سفید را دستخوش تخطئه دانست. چنین فرآیندی به رغم نوسانات پر افت و خیز موجود در دستگاه قدرت دو کشور تا هنگام پیروزی سارکوزی ادامه یافت، اما به مجرد پیروزی سارکو در انتخابات آوریل در بستری معکوس قرار گرفت. هم اینک با وجود اختلاف‌نظرهای موجود سران دو کشور در ماجرای عراق، این دو کشور همگرایی جدیدی را در اولویت‌های دستگاه سیاست خارجی خود در باب بحران عراق حاکم کرده‌اند. لذا اقدام کوشنر در سفر به کانون بحران (عراق) و به منظور آنکه آمریکا به تنهایی از عهده جنگ عراق بر نمی‌آید، فاز جدیدی را در مناسبات سیاست‌های کلان دو کشور دامن زده است. اگرچه کوشنر کوشیده است مبادرت به اقدام خود را به طرح شخصی خود و جدا از توصیه‌های سارکوزی منتسب کند، اما از قرائن پیداست که این اقدام دنباله همان سیاست‌های جدید همگرایانه فرانسه در آمریکا است. این نکته قابل اذعان است که اقدام کوشنر شاید بتواند از میزان بی‌اعتمادی آحاد ملت عراق نسبت به رهبران خود بکاهد، اما مطمئناً چنین نگرشی چیزی از مسئولیت آنان در حل بحران این کشور نمی‌کاهد. قرائن چشم‌انداز سفر کوشنر به عراق نشان می‌دهد که او درصدد ایفای نقش موثر فرانسه در حل بحران است، اما قضایای پیدا و پنهان حاکم بر جامعه مصیبت‌دیده عراق به گونه‌یی است که عمق اهداف و منویات دیپلماسی فرانسه را کم‌رنگ می‌کند. موج جدید ترور و خشونت‌های القاعده و روند تصاعدی موج فرقه‌گرایی و تحرک گروه‌های سیاسی آن هم با انگیزه‌های متعارض که در تار و پود جامعه عراق ریشه دوانده است، هرگونه امید به آرامش و ثبات را از میان برده است. چنین جو سیالی حتی موجد رفتارهای دوگانه آمریکا نسبت به رهبران عراق شده و تنش در روابط بغداد و واشنگتن را دامن زده است. با چنین شرایطی پیداست که اگر جامعه عراق بتواند در سایه طرح وحدت ملی به چالش‌های گروه‌های سیاسی و حاکمیت دستگاه فرقه‌گرا و سکتاریسم پایان دهد، شاید آلترناتیوهای موجود آن هم آلترناتیوی همچون دیپلماسی فرانسوی از نوع نوگلیستی آن بتواند آرامش را به کانون جامعه سیاسی و اجتماعی این کشور بازگرداند. در این راستا شاید بتوان دیپلماسی جهت‌دار جدید فرانسه را ابتدا گامی برای از میان برداشتن چالش‌های سیاسی موجود این کشور دانست و سپس به نقش موثر آن در حل بحران عراق در آینده امیدوار بود. به هر تقدیر رنگ و لعاب دیپلماسی جدید فرانسه، مرهون رهبری دستگاه حاکم بر قدرت فرانسه است که محور آن بر شخصیت وجودی یک رهبر نوگلیست بنا شده است. شاید این دیپلماسی با توجه به اولویت‌های فرانسه آن هم در تعامل با رهبران آمریکا، بتواند نقش زائدالوصفی را در کاهش بحران‌ها و مصائب خاورمیانه به ویژه لبنان و عراق ایفا کند.