تاریخ انتشار : ۱۹ آبان ۱۳۸۷ - ۱۲:۵۳  ، 
شناسه خبر : ۳۵۸۲۶

گروه جهان ـ مهران قاسمی: جورج بوش، رئیس‌جمهوری آمریکا، در حالی میزبان ولادیمیر پوتین همتای روس خود است که دو قدرت شرق و غرب در ماه‌های گذشته تنش‌های پرشماری را در روابط فی مابین پشت سر گذاشته‌اند.

روس‌ها که در گذر زمان از بحران‌های اقتصادی و سیاسی رها شده و با بازسازی و نوسازی زیرساخت‌های خود، اکنون رویای بازگشت به دوران «قدرتمندی سرخ» و حکمرانی بر پهنه‌ای وسیع از جهان ـ یا حداقل بسط هژمونی خود ـ را قابل تحقق‌تر از هر زمانی می‌بینند، پس از بیش از یک دهه سر فرود آوردن در برابر آمریکا به عنوان تنها ابرقدرت جهان یک قطبی و تن دادن به نظم نوین جهانی سهمی‌بیشتر و تاثیری افزون‌تر در تعاملات جهانی را برای خود متصور هستند.

پوتین در ماه‌های گذشته نشان داده که چه تصویری از روسیه نوین در ذهن داشته و نقش و جایگاه این کشور را چگونه تعریف می‌کند. رئیس‌جمهوری روسیه پس از ماه‌ها پا فشردن بر موضع روسیه در قبال مسائل متعددی مانند استقلال کوزوو، سپر دفاع موشکی، گسترش ناتو و... ـ که در مواردی به جدال لفظی با آمریکایی‌ها کشید ـ در سفر به ینگه دنیا سعی دارد تا چشمان سران کاخ سفید را بر واقعیت امروز روسیه، به عنوان ابرقدرتی در حال بازگشت، بگشاید.

در سوی دیگر این میدان، بوش و سیاستمداران آمریکایی اکنون دوران ترکتازی در عرصه سیاست جهانی را پایان یافته تلقی می‌کنند. بازگشت روس‌ها به صحنه تعاملات جهانی به معنای دوقطبی شدن فضای تک قطبی یک و نیم دهه اخیر و بازگشت به دوران جنگ سرد یا دوران «شبه جنگ سرد» است.

موضع سرسختانه روس‌ها در برابر آنچه مرتبط با منافع ملی خود تلقی می‌کنند، به نگرانی‌های کاخ سفید دامن زده است. در شرایطی که واشنگتن که در چنبره سیاست‌های نابخردانه خود گرفتار شده و نبرد علیه تروریسم تبدیل به روندی شده که هر لحظه بیش از پیش وجهه آمریکا را در سرتاسر جهان درهم فرو می‌ریزد و بیش از هر زمان دیگری به یافتن همراه و همگام نیاز دارد، بازگشت روس‌ها به صحنه تعاملات جهانی این معادله یک سویه را بر هم زده و با قرار دادن گزینه‌ای دیگر در برابر سایر کشورها می‌تواند به تغییر قواعد و رفتارهای حاکم بر بازی‌های سیاسی بینجامد.

روسیه و چین، به عنوان دو قطب بزرگ اقتصادی و سیاسی، اگر در کنار یکدیگر جبهه واحدی را تشکیل بدهند رویای درهم فرو ریختن هژمونی آمریکایی‌ها بر جهان چندان دور از دسترس نخواهد بود. احیای روسیه در کنار حرکت شتابان چینی‌ها می‌تواند چشم‌اندازی از تعادل در معادلات سیاسی جهان را فراروی همگان قرار دهد. درس‌هایی که روس‌ها از گذر زمان و تحولات آموخته‌اند ـ و آمریکایی‌ها نه در ویتنام نه در 11 سپتامبر و نه حتی در عراق و افغانستان قادر به درک آنها نشده‌اند ـ می‌تواند این اردوگاه در حال ظهور را از تندروی‌ها دور نگاه دارد. درک دغدغه‌های سران واشنگتن در چنین شرایطی دشوار نیست. آمریکایی‌ها می‌دانند که هرچه کریدورهای کاخ کرملین پررونق‌تر شود، از جذابیت‌های کاخ سفید کاسته خواهد شد.

دیپلماسی دن کورلئونه!

دوران شیرین همراهی مسکو، برای سیاستمداران آمریکایی به پایان رسیده است. در چنین بستری است که بوش ترجیح می‌دهد پوتین را به ضیافتی شخصی دعوت کرده و برای دور کردن فضای خصومت‌ها و تقابل‌های رسمی ‌پدرش را به میانجیگری بخواند. میزبانی جورج بوش پدر، رئیس‌جمهوری اسبق آمریکا و مردی که به مدد تجارب خود در سیا کارشناس قهار روسیه و به طور خاص بلندپروازی‌های سیاسی سیاستمداران این منطقه محسوب می‌شود، هم در این میان شاید بتواند به نزدیکی هرچه بیشتر دو سیاستمدار ارشد شرق و غرب بینجامد و در سایه این نزدیکی آنچه که در پشت میز مذاکرات رسمی ‌قابل حل نیست، حل‌شدنی بنماید.

تلاش بوش برای نزدیکی به پوتین، آن هم در شرایطی که دو رئیس‌جمهور ماه‌هاست یکدیگر را با اتهامات گوناگون و الفاظی گاه خارج از ادبیات متعارف دیپلماتیک هدف قرار می‌دهند و از هر فرصتی برای انتقاد از یکدیگر استفاده می‌کنند، یادآور دوران حضور پدرخوانده‌ها در عرصه اجتماع است، دورانی که پدرخوانده‌ها اگر از غلبه بر یکدیگر ناتوان می‌ماندند برای ممانعت از درگیری بیشتر و نبرد بی‌حاصل، ائتلافی ولو شکستنی را شکل می‌دادند و در این میان به تقسیم غنایم می‌پرداختند. بوش امروز در عین ناامیدی از تحمیل اراده خود بر پوتین، امیدوار است که پدرخوانده شرق را به همراهی با خود وادار کند و در این میان سخنان ماندگار دن کورلئونه، قهرمان ماندگار «پدرخوانده» کاپولا را آویزه گوش خود کرده که «به دوستانت نزدیک شو و به دشمنانت نزدیک‌تر»! در چنین بستری است که رئیس‌جمهوری آمریکا همه چیز را برای جشن گرفتن نزدیکی به دشمن خود فراهم کرده و در برابر انبوه دوربین‌ها دست در دست پوتین گذاشته، او را در آغوش فشرده و از همراهی و همراستایی دو کشور سخن می‌گوید. اما آیا چنین ائتلاف شکننده‌ای آن قدر دوام خواهد داشت که بوش بتواند با به سلامت گذراندن باقیمانده دوران حضور خود در کاخ سفید، زمام امور را به یک هم حزبی دیگر خود بسپارد؟

بازگشت به لبه پرتگاه

دوران حضور کلینتون در صحنه سیاسی آمریکا مترادف با رشد حیرت‌آور چینی‌ها بود. حرکت شتابان اژدهای زرد باعث شد تا رئیس‌جمهوری آمریکا از چین به عنوان یک «شریک استراتژیک» یاد کرده و در عمل هم سیاست نزدیکی به این کشور و رفع اختلافات گذشته را پیگیری کند. کلینتون در این دوران ترجیح داد در قبال روسیه با احتیاط بیشتری برخورد کند. سیاستمدار دموکرات معتقد بود که روسیه چندان قابل اعتماد نیست و سیاستمداران این کشور در گذر زمان و پس از بهبود اوضاع اقتصادی و سیاسی خود به همان جاه‌طلبی‌ها و سهم خواهی‌های دوران امپراتوری سرخ باز خواهند گشت. مشاوران و نزدیکان کلینتون از وی نقل می‌کردند که پس از هر بار مواجهه با سران روسیه، این جمله را تکرار می‌کرد که «به خرس‌ها اعتمادی نیست، حتی اگر خواب باشند.» گذر زمان و قد برافراشتن امروز روسیه نشان می‌دهد که کلینتون در این باره اشتباه نکرده بود «خرس از خواب برخاسته است.»

به قدرت رسیدن بوش اما چرخشی جدی در سیاست خارجی آمریکا به وجود آورد. تقابل نگاه ایدئولوژیک و ارزش گرای کاخ سفید ـ که متاثر از حضور پررنگ محافظه‌کاران نوین بود ـ باعث شد تا چین از جایگاه «شریک استراتژیک» به «رقیب استراتژیک» تنزل بیابد. روسیه اما در این میان تبدیل به «دوست» آمریکا شد. ردپای تفکرات دن کورلئونه را در اینجا هم می‌توان مشاهده کرد. شخصیت خیالی «پدرخوانده» معتقد بود که کنار آمدن با دشمنان شناخته شده راحت‌تر و مطمئن‌تر است تا دوستان احتمالی و ناشناخته. پوتین بدین ترتیب در همان ابتدا اعتماد بوش را به خود جلب کرد.

گذر زمان اما نشان از اشتباه فاحش بوش و همراهانش داشت. بسط قدرت پوتین و بازگشت ثبات و آرامش به روسیه باعث شد تا این کشور به تدریج از «دوست قابل اعتماد» تبدیل به «رقیب غیرقابل انکار» شود و بدین ترتیب در حالی که چین کمونیست به تدریج در تعیین اهداف و رفتارهایش واقع‌گرایانه‌تر برخورد می‌کرد و با معطوف کردن عمده توجه خود به بازسازی کشور و رفاه مردم عملا مشکلی برای آمریکایی‌ها ایجاد نمی‌کرد، روسیه تبدیل به رقیبی تهدیدکننده می‌شد. سیاستمداران چینی که قاعدتا نباید چندان با فرهنگ و سینمای غرب مالوف باشند، پیام دن کورلئونه را بهتر از بوش شنیده بودند. پکن در حالی که هرگز اختلافات خود با واشنگتن را انکار نمی‌کرد، چنان به دشمن خود نزدیک و نزدیک‌تر شد که اکنون سرنوشت اقتصاد آمریکا را به خود گره زده است و بدین ترتیب در همان حالی که نقش خود در تعاملات جهانی را افزایش می‌دهد، مانع از بروز تقابلی جدی میان خود و ایالات متحده می‌شود.

مسکو اما با استفاده از تمامی‌توان بالفعل و بالقوه خود ـ از انرژی به عنوان ابزار فشار بر اروپا گرفته تا فروش تسلیحات به دشمنان و رقبای آمریکا ـ نه تنها به قامت در برابر یکه تازی‌های آمریکایی‌ها ایستاده است بلکه حتی در غنایمی ‌که واشنگتن پیش از این کسب کرده هم سهمی‌ برای خود متصور است. در چنین شرایطی است که پوتین پیش از عزیمت به آمریکا در گفت‌وگویی کوتاه با اینترفاکس رقابت میان دو طرف را بر رفاقت مقدم دانسته و می‌گوید: سیاست مانند ورزش عرصه رقابت است. در این میان رعایت قوانین و مقررات مبتنی بر احترام به منافع یکدیگر از اهمیت خاصی برخوردار است. من امیدوارم در این سفر با مردی به گفت‌وگو بنشینم که روابطی دوستانه و خوب با وی دارم و این گفت‌وگو مبتنی بر احترام متقابل باشد.

نگاهی به سخنان پوتین و تشبیه وی از سیاست به رقابت و تاکید بر رعایت منافع و احترام متقابل نشان می‌دهد که اگر بوش خواهان همراه کردن او با خود ـ و در بهترین حالت به تبعیت واداشتن اوست ـ سیاستمدار روس از جایگاهی برابر با وی، خواهان تعریف سهم کشور خود در تعاملات آتی، تن دادن آمریکایی‌ها به قواعد تازه تعریف شده بازی و در نهایت بازگشت به کشور با دستانی پر است. در چنین شرایطی که میهمانی دو سیاستمدار تبدیل به عرصه دوئل رودرروی آنان شده، پیش‌بینی فرجام نبرد کار ساده‌ای نیست. شاید باید به سبک و سیاق دن کورلئونه «باز هم صبر کرد»