دکتر علی بیگدلی
استاد دانشگاه و کارشناس مسایل بینالمللی
انجام مذاکرات رو در روی ایران و آمریکا در بغداد بر سر مسایل عراق با واکنشهای متفاوتی در محافل سیاسی و رسانهها روبرو شده است.
اهمیت ملاقات و مذاکره صرفنظر از محتویات گفتگو در این است که سرانجام پس از 28 سال باب مذاکرات مستقیم میان ایران و آمریکا گشوده شده است.
این انعطافپذیری سیاسی از سوی طرفین میتواند نقطه شروعی در فرآیند مذاکرات بیشتر در جهت حل اختلافات میان دو کشور شود. اینک که کشور ما به بانفوذترین بازیگر اصلی در حل منازعات منطقهای تبدیل شده است دستگاه دیپلماسی و سایر محافل درگیر سیاست خارجی میتوانند با بهرهگیری از اهرمهای قدرت منطقه و با اعمال یک مدیریت استراتژیک و رهبری ماهرانه در مذاکرات، اسباب ارتقا سطح پرستیژ کشور و منافع ملی ما را فراهم آورند.
اکنون به نظر میرسد استراتژی ما در مذاکرات بغداد بایستی در پاسخ به این سؤالات باشد.
1ـ ما در عراق به دنبال چه اهدافی هستیم؟ اصولاً عراق برای ما هدف است یا وسیله؟ از یک سو با توجه به نفوذمان در عراق و از سوی دیگر با گرفتار شدن آمریکا در این کشور ما در انتظار کسب چه امتیازات امنیتی ـ اقتصادی و سیاسی هستیم؟
2ـ امروز عراق به شبکهای از نمایش قدرت همه کشورهای همسایه و کشورهای غربی به ویژه آمریکا تبدیل شده است. جایگاه کشورهای دیگر از جمله عربستان، مصر، اردن و حتی سوریه با نقش و اهداف ما در عراق کاملاً متفاوت است.
به گفته برخی تحلیلگران نفوذ ما در عراق، احتمالاً آخرین برگ برنده ما در مناسبات منطقهای و بینالمللی است. در مذاکرات بغداد بایستی یک چشم به حل مشکلات کنونی عراق و منطقه داشته باشیم و یک نگاه به دستیابی به اهداف دیگر. پرسش این است با کدام سیاست راهبردی بر سر میز مذاکره بغداد بنشینیم تا هم جانب سیاست اعتماد سازی را داشته و هم به دنبال کسب امتیاز از امریکا باشیم.
ما بایستی از به کار بردن اصطلاحات سیاسی گذشته در میز مذاکرات آینده خودداری کنیم و واژهها و جملات خود را در چهارچوب مفاهیم جدید دیپلماتیک در جهت حل اختلاف، نه در مسیر پیچیدهتر کردن شرایط به کار بریم.
ما بایستی در رابطه با شکل دولت در عراق و حتی افغانستان در حال و آینده جانب احتیاط را بگیریم.
شاید لازم باشد براساس این فرضیه وارد مذاکره بشویم که آمریکا پس از اعدام صدام و متلاشی کردن حزب بعث که تا اینجا به نفع ما بوده و پس از تحمل این همه بدنامی که هم در شروع حمله به عراق مورد مخالفت و ملامت جهانیان قرار گرفت و هم در شرایط فعلی که از سوی کنگره و مردم آمریکا به شدت برای تخلیه عراق تحت فشار قرار گرفته و بوش نیز از معدود رؤسای جمهوری آمریکا است که تصمیمات کنگره را دایر بر تعیین طرح زمانبندی خروج نیروها از عراق وتو کرده است و با صرف هزینهای بیش از 500 میلیارد دلارو درگیرکردن همپیمانان خود در این کشور و تسلط بر منابع نفتی آن، آیا حاضر است شکست در عراق را بپذیرد و این کشور را به حال خود رها کند و این میراث شکستخورده را برای وارثان خود در پرونده حزب جمهوریخواه باقی گذارد؟
همچنین کشور ما نیز بیش از هر کشور همسایه عراق هم دارای منافع و هم دارای طرفدار بیشتر است و این حق ماست که از این اهرمهای قدرت برای درگیرکردن دشمن خود استفاده کنیم. وانگهی، حق داریم در مورد عراق احساس ناامنی کنیم، زیرا بیش از 300 سال است با این کشور بر سر مسائل مرزی مشکل داریم صدام قرارداد 1975 را در نهایت بی اخلاقی پاره و یکجانبه لغو کرد و ما را اسیر یک جنگ ناخواسته 8 ساله کرد. بنابراین ما نیز نمیتوانیم عراق را به نفع دیگری رها کنیم. یکی از مسائلی که بایستی در مذاکرات به طورجدی مطرح شود یکی تضمین امنیتی آمریکا نسبت به جمهوری اسلامی ایران و دیگری تضمین امنیتی ایران از سوی عراق که بایستی به تأیید آمریکا برسد و به عنوان سندی در شورای امنیت تأیید و ضبط شود.
اما موضوع دیگری که اهمیت بسیار دارد این است که چه نیرویی با چه ظرفیت دیپلماتیک میتواند این مسؤولیت مهم را به شیوه کاملاً سیاسی و در چارچوب مدیریت استراتژیک رهبری کند.
طرف مذاکره کننده ما در بغداد یعنی سفیر ایالات متحده در این کشور 35 سال سابقه دیپلماسی در منطقه خاورمیانه دارد و از کارشناسان کارکشته آمریکایی در خاورمیانه است و به زبان فارسی و عربی تسلط کامل دارد. بنابراین ما بایستی کارشناسانی را برگزینیم که بتوانند به طور مدبرانه استراتژی ما در عراق را عملیاتی و کاربردی کنند، با اهداف، نقاط ضعف، انتظارات و مشکلات آمریکا در عراق آشنا باشند و خلاصه این که شطرنج بازی سیاسی قدرتهای منطقهای و مهرههای صاحب نفوذ در عراق را بشناسند.
براساس مبانی علم سیاست هر گاه کشوری در مرزهای خود احساس تهدید امنیتی کند، مجاز است از تمام توان خود در جهت خنثی کردن کانون تهدید بهرهمند شود. آمریکا از 4000 مایل دورتر آمده در عراق تا امنیت را براساس منافع خود تأمین کند در حالی که کانون ناامنی در مرزهای ما به وجود آورده، از ایران میخواهد اولاً نسبت به آنچه در عراق میگذرد بیتفاوت باشد، ثانیاً به برقراری امنیت در عراق کمک کند تا آمریکا به منافع خود دست یابد و از مشکل عراق آسوده خاطر شود تا بر سر پرونده هستهای به سراغ ایران بیاید.
طرف مذاکرهکننده ایرانی باید توجه داشته باشد که حضور نظامی آمریکا در شرق و غرب کشورمان یک تهدید بالفعل است و ما از نظر عرف سیاسی ـ امنیتی اجازه داریم نسبت به عملکرد و حضور عامل تهدید واکنش مشابه نشان دهیم.
مذاکره کننده ایرانی بایستی به یک سند معتبر آمریکایی اشاره کند: مونروئه (Monroe) ششمین رئیسجمهوری آمریکا در سال 1823 در صدور اعلامیه معروف خود گفت ما به کشورهای اروپایی اجازه نمیدهیم با دخالت در کشورهای آمریکای لاتین، امنیت ما را تهدید کنند. وی همچنین اضافه کرد که آمریکا از جنبشهای آزادیبخش آمریکایی علیه اروپاییان (بیشتر منظور اسپانیا بود) حمایت خواهد کرد و هر تجاوز نظامی به هر یک از کشورهای آمریکای لاتین، تجاوز به خاک ایالات متحده تلقی میشود.
اما در پاسخ کسانی که با هرگونه مذاکره با آمریکا مخالفت میکنند باید عرض شود که مذاکره بیانگر ضعف نیست مخصوصاً این که پیشنهاد مذاکره از سوی آمریکا مطرح شده است. در این که ما و آمریکا دشمن یکدیگر هستیم بحثی نیست ولی برای بهتر شناختن دشمن و مبارزه با آن باید دشمن را بشناسیم. ما به دلیل این که هم از قدرت برخورداریم و هم از منطق در جهت اثبات حقانیت انتظاراتمان، بنابراین ما از طریق مذاکره میتوانیم حقوق حقه خود را به گوش آمریکا و جهانیان برسانیم. منظور از مذاکره برقراری صلح میان دو کشور نیست، زیرا اختلافات ما بقدری عمیق و پر ابعاد است که با یک نشست و چند نشست بر طرف نخواهد شد، بلکه مذاکره فرصتی را به ما میدهد تا ما به آمریکا تفهیم کنیم غرض از حل مشکل عراق، حل مشکل آمریکا نیست و همچنین استقرار امنیت در عراق مستلزم استقرار امنیت در تمام کشورهای منطقه است.
آمریکا با دیدی آرمانگرایانه امنیت را حاکی از حفظ قدرت جهانی و پیشوایی خود تعریف میکند. اما ما امنیت ملی را بر مبنای مصادیق بینالمللی به معنای فقدان تهدید نسبت به ارزشها و منافع ملی تعریف میکنیم.
خلاصه این که در مذاکره با آمریکا بر سر مشکل عراق ما بایستی بیشتر به تضمین امنیت برای کشورمان اصرار داشته باشیم.