تاریخ انتشار : ۲۰ تير ۱۳۸۷ - ۱۰:۴۷  ، 
شناسه خبر : ۳۵۹۸۸
تحول در روابط خارجی عربستان


محمد ‌مهدی شجاعی

سیاست خارجی عربستان سعودی همواره متاثر از استراتژی نگاه به غرب بوده است به دلیل مشکلات بسیار جدی رژیم سعودی در داخل و در میان همسایگان خود، که البته به خوبی نیز پنهان نگه داشته می‌شود، مقامات سعودی به شدت نیازمند حمایت خارجی بوده و در این مورد خاص معمولا از ایالات متحده کمک می‌گرفتند. اما هم اکنون به نظر می‌رسد که انگلیس در حال گرفتن جای آمریکا در عربستان است و ریاض ترجیح می‌دهد از هر دو قدرت غربی برای تامین ثبات و امنیت خود و همچنین بقای رژیم کمک بگیرد.

عربستان سعودی پس از واقعه 11 سپتامبر دچار تنش‌های جدی در روابط خود با ایالات متحده شد و این مساله موجب شد تا این کشور ابتدا در پی اصلاح این روابط برآید و تمام تلاش خود را با استفاده از برگزاری مهمانی‌های دیپلماتیک و مذاکرات دوستانه با مقامات موثر در واشنگتن انجام داد. اما این مساله نتوانست به بهبودی رابط عربستان سعودی با آمریکا کمک کند. تلاش عربستان در سطح مقامات سیاسی و دیپلماتیک آمریکا و مهم‌تر از آن در سطح رسانه‌ها و افکار عمومی این کشور آن چنان ناموفق بود که ریاض مجبور شد تا سفیر بلندآوازه و مشهور خود در واشنگتن «شاهزاده البندر» را تعویض نماید و شانس خود را با انتصاب افرادی با طرز فکر جدید و نوگراتر بیازماید.

سابقه روابط مطلوب عربستان و واشنگتن به زمانی بر می‌گردد که مقامات سعودی از روابط خود با انگلیس ناامید شده بودند و روحیه مکار و فریبکارانه انگلیسی‌ها در سیاست خارجی‌شان موجب هراس مقامات سعودی شده بود. زیرا با توطئه همین انگلیسی‌ها بود که آل سعود به قدرت رسیده بود و هر گونه تغییر در روابط با لندن یا سردی آن، می‌توانست به معنای تغییر رژیم در عربستان باشد.

وقتی که پس از جنگ جهانی اول ایالات متحده آمریکا قدرت نسبی خود را در جهان نشان داد و قدرت انگلسی نیز روبه افول گذاشت، نظر مقامات سعودی به سوی واشنگتن جلب شد که سیاست دوستانه‌ای را نیز با کشورهای خارومیانه‌ برقرار کرده‌ بودند. این سردی روابط و ترس از تغییر رژیم هم اکنون در مورد واشنگتن نیز می‌رود که به واقعیت نزدیک شود.

بحران سیاسی در داخل عربستان از دو مساله ناشی می‌شود:

- مخالفت‌های داخلی با رژیم حاکم و قبائل مخالف با آل‌سعود

- تهدیدهای منطقه‌ا‌ی از طرف کشورهای منطقه و همچنین گروه‌های سیاسی.

رژیم سعودی در داخل خاک خود با مخالفت‌ها و جنبش‌های ضددولت مواجه بوده است و ریشه این مخالفت‌ها در مشکلات مذهبی و عقیدتی آل سعود همچون عقاید وهابیت، مخالفت‌های ناشی از روابط این رژیم با غرب و به ویژه وابستگی‌اش به آمریکا، و نهایتا تعارضات داخلی با برخی قبائل قدرتمند و مقامات طوایف بر سر قدرت است. آل سعود به دلایل سیاسی و ملاحظات سیاست خارجی در بسیاری مسایل همچون رابطه با رژیم صهیونیستی و امثال آن مورد انتقاد جدی در داخل قرار داشته است و این مساله همواره موجب نگرانی دولت عربستان بوده است. توانایی فوق العاده این کشور در مخفی نگه داشتن اعتراضات و مخالفت‌های داخلی دیگر نمی‌تواند موثر باشد یا مانع توجه تحلیل‌گران به بحران‌های داخلی این کشور شود و گروه‌های شیعه یا سنی مخالف دولت هر روز قدرت بیشتری می‌یابند. عقاید وهابی آن دولت و حمایت‌اش از گروه فوق و همچنین مواضع افراطی دولت سعودی در رابطه با مسایل جهان اسلام به ویژه شیعیان نیز بر این تنش افزوده و جایگاه اجتماعی- سیاسی حکومت فعلی را بیشتر تضعیف می‌کند.

بخش مهم دیگری از مخالفت‌ها با آل سعود که موجب روی آوری بیشتر این دولت به قدرت‌های خارجی می‌شود می‌توان ناشی از روابط غیرعادی این کشور با غرب دانست که به شکلی باورنکردنی گسترش یافته و در همه ابعاد زندگی مردم عربستان قابل مشاهده است. وابستگی تقریبا 100 درصدی این کشور به واردات و اتکای کامل اقتصاد عربستان به نفت و توسعه‌نیافتگی این کشور موجب تضعیف جایگاه این دولت در نزد نسل جوان و طبقه روشنفکر شده است. از این رو حمایت غرب در زمینه فوق برای پوشاندن نقاط ضعف این کشور بسیار اهمیت دارد و دولت سعودی تلاش دارد تا با تقویت گسترده قوای نظامی خود به ویژه نیروهای هوایی که از پرستیژ خاصی نیز برخوردار است، وضع را به شکل دیگری جلوه دهد.

مخالفت‌های طوایف و سران قبایل که در داخل عربستان از نفوذ بسیاری بهره‌مندند به سومین چالش مقامات سعودی تبدیل شده است. نگاهی به وضعیت استقرار پایگاه‌های نظامی خارجی و بویژه آمریکا در عربستان نشان می‌‌دهد که در طراحی محل استقرار و مکان‌یابی پایگاه‌های نظامی سعی بر این مساله بوده است که در نزدیکی هر قبیله قدرتمند حداقل یک پایگاه ایجاد شده باشد تا ضمن مراقبت‌ها و کنترل اوضاع آن منطقه توسط سربازان و تجهیزات فوق‌الذکر در پایگاه‌های نظامی، هر گونه شورش یا مخالفت جدی با حکومت مرکزی در کوتاه‌ترین زمان ممکن سرکوب شده یا از آن جلوگیری شود.

عربستان سعودی در بین کشورهای منطقه با مشکلات جدی‌ای روبرو است که از مهم‌ترین آنها باید به تنش‌های مرزی محدود با یمن، عراق و امارات عربی متحده اشاره کرد.

انگیزه این تنش‌ها را می‌توان در منابع غنی نفت عربستان، که مورد مناقشه ارضی و نفتی با امارات عربی متحده است؛ ثروت بسیار زیاد این کشور و ذخایر بانکی سرسام آورش در بانک‌های خارجی، که در گذشته مورد مناقشه با دولت عراق بود؛ معضل ترکیب جمعیتی مهاجران و مناقشات تاریخی و اجتماعی با کشورهای همسایه که در مورد یمن به وضوح دیده می‌شود؛ یافت. حدود دو میلیون نفر از اهالی کشور یمن در عربستان سعودی کار می‌کنند و در خاک این کشور اقامت دارند و این مساله می‌تواند امنیت ملی عربستان سعودی را به طور جدی مورد تهدید قرار داده و برای دولت یمن هم یک اهرم قوی برای ایجاد فشار بر عربستان باشد. تسلط کارگران یمنی فوق‌الذکر بر تاسیسات کل کشور عربستان و همچنین تعداد بسیار زیاد آنها که هر روز نیز بیشتر می‌شوند به عامل دیگری برای ترس عربستان از همسایه جنوبی خود تبدیل شده است.

 تندی لحن مقامات واشنگتن در روابط‌شان با عربستان و عنوان کردن «لزوم اصلاحات عمیق سیاسی و اجتماعی در این کشور» آن چنان ترسی در دل مقامات سعودی انداخته است که این کشور مجبور شده در روابط خود با انگلیس (حامی قبلی خود) و همچنین روابطش با ایران به عنوان قدرتمندترین کشور خاورمیانه تجدیدنظر کند و از وخامت اوضاع منطقه علیه خود جلوگیری کند. تغییر لحن محسوس مقامات سعودی در برابر ایران نرمش غیرمعمول مقامات سعودی در برابر مواضع کشورمان را نیز باید در این راستا تعبیر کرد. به هر حال این وضعیت فعلی نشان از یک فرصت طلایی برای کشورمان دارد که می‌توان از آن برای تامین منافع ملی کشورمان استفاده کرد. البته باید در نظر داشت که بافت سیاسی عربستان سعودی به شدت بر زعمای قوم و رابطه با بزرگان سیاسی کشور مخاطب تکیه دارد و در این جهت بهتر است به سرمایه‌های سیاسی کشور که از بزرگان و سردمداران بوده و وزنه‌های مهمی در صحنه روابط بین‌الملل محسوب می‌شوند، توجه شود.