تاریخ انتشار : ۱۹ تير ۱۳۸۷ - ۱۱:۵۲  ، 
شناسه خبر : ۳۶۰۰۳

شهیر شهیدثالث

سخنان هفته گذشته دیک چنی تنها از حیث محتوای آن نبود که بسیار جلب‌ توجه کرد بلکه جغرافیائی که در آن این اظهارات ایراد شد نیز معنای خاص خود را داشت. چنی بر عرشه ناو جان‌سی استنیس (John C .Stennis) در قلب خاورمیانه و به فاصله 200 کیلومتری از سواحل ایران هدف حضور سنگین نظامی آمریکا در منطقه را دیگر برقراری دموکراسی و هدیه کردن آزادی به مردم منطقه ندانسته بلکه بدون تعارف و مجامله به دو هدف یعنی بازنگاهداشتن راه عبور نفت و جلوگیری از دستیابی ایران به قدرت هسته‌ای و نهایتا ممانعت از تبدیل این کشور به یک قدرت منطقه‌ای اشاره نمود.

 نکته در خور توجه این است که ایران کشوری که از طولانی‌ترین سابقه تاریخی در منطقه برخوردار است و تنها کشوری است در منطقه که توسط تقسیم‌بندی‌های استعماری و به دست کشورهای غربی پا به عرصه وجود نگذارده توسط کشوری که ده هزار کیلومتر از آنجا فاصله داشته و کمترین ارتباط فرهنگی و تاریخی با آن ناحیه ندارد متهم به تلاش برای مسلط شدن بر منطقه می‌شود.

 این در حالی است که آمریکا با بکارگیری بخشی از ناوگان هسته‌ای خود و با بهره‌گیری از 300 هزار سرباز شامل ارتشیان آمریکا و نیز بزرگترین لشگر مزدور بخش خصوصی یعنی بلک واتر (Black water) و ارینیس (Erynis) (که سربازان مزدور خود را از میان اتباع کشورهای عراق، کلمبیا، اوکراین، آفریقای جنوبی و یوگوسلاوی بر‌می‌گزینند) خود هدفی جز مسلط شدن بر منطقه را تعقیب نمی‌کند. نئوکان‌ها و جورج بوش از نخستین روز به دست گرفتن قدرت ایدئولوژی را جایگزین واقع‌بینی نمودند. این نوع نگرش ایدئولوژیک توضیح‌دهنده این امر است که چگونه به طور حیرت‌انگیزی اسناد مربوط به وجود سلاحهای کشتار‌ جمعی در عراق و نیز ارتباط صدام با القاعده که هر دو تاثیر عمده‌ای در آماده کردن افکار عمومی در آمریکا برای حمله به عراق داشتند ساختگی از آب در آمدند. نئوکان‌ها که از سال 1992 برای بدست گرفتن قدرت گردهم آمده و بالاخره با روی کار آمدن بوش قدرت مسلط در آمریکا شدند و براساس طرح‌های بلند‌پروازانه‌ای که هدف آن تسلط بر کشورهای مسلمان منطقه خاورمیانه بدلیل وجود منابع انرژی و همزمان ایمن کردن اسرائیل بود به عنوان نخستین گام به عراق حمله کردند.

غالب بودن ایدئولوژی بر واقع‌نگری تنها منحصر به شروع جنگ نبود. در طول این مدت پس از جنگ، عملیات نظامی سئوال ‌برانگیز و ماجراهائی چون خشونت و شکنجه در ابوغریب توسط ارتشیان آمریکا و پیمانکاران ارتشی (مزدوران بخش خصوصی) برای تسلط بر عراق، به دور از واقعیات موجود در جریان بوده است. حتی زمانی که طرح "گروه مطالعه عراق" توسط پیش‌کسوتان سیاسی هر دو حزب برای نجات آقای بوش تهیه و تقدیم وی شد آقای بوش درست در جهت مخالف طرح مزبور بجای در پیش گرفتن راه آشتی و مصالحه بار دیگر بنا بر پیشنهاد لابی قدرتمند اسرائیل و دفتر مرکزی نئوکان‌ها یعنی AEI دست به افزایش نیروهای خود در عراق زد. فکرانباره معتبر انگلیسی "چتم هاوس در گزارش چند روز پیش خود با اشاره به تحلیل‌های غلط بوش از شرایط موجود در عراق نوشت: "این ناکامی در تحلیل باعث گردید که استراتژی‌هائی پی‌گیری شوند که به دنبال تحقق ایده‌آل‌ها بودند. ایده‌آل‌هائی که بیان‌کننده وضعیتی بودند که (آمریکا علاقه داشت) عراق باید به آن برسد نه بیان‌کننده واقعیت‌های موجود در عراق." پی‌گیری مصرانه این ایده‌آل‌ها نه تنها منجر به برقراری دموکراسی مورد‌علاقه آمریکا در عراق نشد بلکه به قول یکی از سران القاعده دانشگاهی برای تروریسم را در عراق فراهم آورد و هم‌چنین موج تروریسم را بطور چشم‌گیری در جهان گسترش داد. به عبارت دیگر وضعیتی پدید آمد که در تضاد کامل با اهداف و آرمان‌های نئوکان‌ها بود. از جمله اشتباهاتی که تفکر نئوکانی از زمان بدست گرفتن قدرت در ارتباط با ایران مرتکب شده ادامه خط تهدید در گفتار و در عمل است. 

با نزدیک شدن تاریخ مذاکره بین دو کشور در بغداد دولت آمریکا به منظور ارعاب ایران روز دوم خرداد بناگاه 9 کشتی جنگی همراه با 17000 خدمه وارد منطقه نمود و اعلام کرد که مانور بزرگی در پیش است. این روش برخورد باز از یک ایدئولوژی مبنی بر بهاء دادن بیش از حد به قدرت نظامی و حل هر مشکلی با توسل به زور سرچشمه می‌گیرد. اما متفکرین شورای روابط خارجی دقیقا به عکس مدیریت کاخ سفید اعتقاد دارند که نخستین گام مثبت در حل مسائل منطقه دست برداشتن آمریکا از تهدید دائمی حمله به ایران است. سفر اخیر چنی به کشورهای عربی به منظور جلب حمایت آن کشورها برای حمله به ایران موفقیتی برای وی ببار نیاورد. سخنگوی حسنی مبارک آقای سلیمان عوّاد در مورد "آثار مرگبار" حمله به ایران به وی هشدار داد ضمن اینکه پیام‌های مشابهی نیز از سوی اردن و عربستان به وی داده شد.

برخی حرکات چنی را نمایشی از یک بازی "پلیس خوب‌ـ پلس بد" می‌دانند و حقیقتا اگر قرار باشد کسی نقش "پلیس بد" را بعهده گیرد هیچکس شایسته‌تر از او نخواهد بود. اما واقعیت این است که از سال 1970 به هنگام ریاست جمهوری ریچارد نیکسون هرگز آمریکا تا این حد در کسوت یک قدرت درمانده و مستاصل ظاهر نشده بود. در آن روزها آمریکا عاجز از پیدا کردن هر راه‌حلی برای جنگ ویتنام به کامبوج حمله کرد و تشابه وضعیت امروز کاخ سفید به آن دوران از جهت استیصال دریافتن راه‌حلی برای برون‌رَفت از فاجعه عراق است که خطر حمله به ایران را افزایش می‌دهد. تکرار پی‌درپی این سخن که آمریکا جرات حمله به ایران را ندارد به تضعیف موقعیت آمریکا در بین متحدانش در منطقه و نیز تحقیر و جری نمودن کاخ سفید دامن می‌زند و تاکتیک خطرناکی است.

مسئله هسته‌ای

آخرین بازدید غافلگیرانه (تنها دو ساعت پیش از بازدید، مقامات ایرانی از عزم IAEA مطلع شدند) نمایندگان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی نتایجی در بر داشت که انتظار می‌رود بحثهای داغی را در روزهای آینده شکل بخشیده و جامعه جهانی را بیش از پیش در خصوص چگونگی برخورد با ایران پولاریزه نماید. گزارش جدید آژانس که روز چهارشنبه سوم خرداد در اختیار شورای حکام و اعضاء شورای امنیت سازمان ملل قرار گرفت خبر از فعال شدن 1312 سانتریفوژ و تولید اورانیوم غنی‌شده 5 درصد می‌دهد.

 این در حالی است که البرادعی در گزارش قبلی خود بر غیرعملیاتی بودن سانتریفوژهای مزبور تاکید داشت. در این میان گزارش نیویورک تایمز که حکایت از درز کردن اطلاعات حاصل از بازرسی می‌کند، جزئیات بیشتری را در اختیار ما گذاشته و صراحتا از قول البرادعی می‌نویسد که ایران بر مسائل تکنولوژیک غلبه نموده و غنی‌سازی را به مقیاس بزرگ آغاز نموده است. در مقاله مزبور می‌خوانیم: "آنچه که باعث حیرت متخصصین IAEA شد این بود که تمام سانتریفوژها به نرمی مشغول کار بوده و در حال غنی ساختن اورانیوم بودند." نیویورک تایمز به نقل از البرادعی اعلام می‌کند که "ما معتقدیم که اینک آنان بطور کامل به دانش غنی‌سازی دست یافته‌اند... از این لحظه ببعد صحبت تنها بر سر اجرائی نمودن دانشی است که آنها آن را بدست آورده‌اند. برخی ممکن است دوست نداشته باشند چنین چیزی را بشنوند اما این یک واقعیت است." البرادعی در ادامه صحبت‌هایش اظهار داشت اگر مقصود از تحریم‌ها تحمیل تعلیق فعالیت‌های هسته‌ای به ایران و ممانعت از دستیابی این کشور به دانش غنی‌سازی بوده است باید بگویم که این قضیه امروز موضوعیت خود را از دست داده است. از این لحظه به بعد آمریکا خود را در شرایط بسیار سختی می‌بیند. عملا تحریم و فشار تاثیری نداشته و دیپلماسی متوقف کردن ایران به شکست انجامیده است.

به این ترتیب طبیعی است که گزینه‌های موجود بین حمله نظامی و حل صلح‌آمیز مسئله در نوسان خواهد بود. عقل سلیم حکم می‌کند از آنجا که بنا بر نظر البرادعی دیگر تعلیق موضوعیت خود را از دست داده آمریکا بجای اصرار به توقف فعالیت‌های هسته‌ای ایران به کمک جامعه جهانی بدنبال یافتن مکانیزم‌هائی باشد که با نظارت به فعالیت‌های اتمی ایران اعتماد جامعه جهانی برای عدم دست‌یابی این کشور به سلاح هسته‌ای را جلب نماید. این امر از دید متخصصی چون البرادعی میسر است. نیویورک تایمز می‌نویسد: "راه‌حل حمله نظامی برای حل مسئله هسته‌ای ایران مورد حمایت عقابهای کاخ سفید (چنی و مشاوران) است در حالی که وزارت امور خارجه و پنتاگون معتقدند آثار این حمله وضعیت پر آشوبی را فراهم خواهد آورد که گریبان آمریکا را در عراق نیز بیش از پیش خواهد گرفت." اما نکته درخور توجه این است که یکی از دلائل مخالفان حمله به ایران این است که هنوز تاسیسات هسته‌ای ایران آن چنان پیشرفته و گسترده نشده که یک اقدام نظامی وقفه قابل توجهی را در برنامه هسته‌ای آن ایجاد کند. بعبارت دیگر اختلاف بر سر زمان اقدام به حمله است و نه اصل آن.

آمریکا در عراق دچار آن چنان گرفتاری شده که هم ماندن و هم رفتن برایش متضمن تحمل خساراتی بزرگ خواهد بود. ماندن در عراق نه تنها بودجه عظیمی را می‌بلعد و تلفات انسانی روز‌افزونی را بر آمریکا تحمیل می‌کند بلکه بدلیل بی‌حاصل بودن و غیرقابل توجیه بودن حضور نیروهای آمریکائی، وضعیت جمهوری‌خواهان برای انتخابات سال آینده در شرایطی شکننده قرار خواهد گرفت.

طرح افزایش نیروی نظامی آقای بوش بار دیگر نشان داد که تا چه حد برنامه‌ریزی در کاخ سفید از واقعیت‌های موجود در عراق فاصله دارد. از سوی دیگر خروج آمریکا از عراق بدون حصول توافق با ایران و کشورهای عربی بی‌شک منجر به آغاز یک رقابت خشونت‌آمیز بین ایران شیعی و اعراب سنی به رهبری عربستان برای تثبیت برتری در عراق خواهد شد. شیعیانی که از سال 1920 همواره تحت تسلط حکومت‌های سنی بوده‌اند دیگر هرگز به بازگشت به وضعیت قبلی رضایت نخواهند داد خاصه آنکه فعالیت‌ گروههای سلفی‌ـ تکفیری خطر مرگباری را برای آنان بوجود آورده است. تقابل ایران و حکومت عراق از یک سو با دیگر کشورهای سنی منطقه از سوی دیگر ضمن اینکه تنها یک کشور را در جهان در شعفی وصف‌ناشدنی غرق می‌کند خطری جدی را برای اقتصاد رو به سقوط آمریکا و در پی آن غرب پدید خواهد آورد.

 امروز صحنه به لحاظ تعداد از وجود بسیاری از عقابها در کاخ سفید خالی شده است. کنار رفتن رامسفلد، ولفوویتز، ریچارد پرل و داگلاس فیث نیروی آنان را تحلیل برده ولی بازماندگان پرنفوذ آنان یعنی چنی و مشاوران او هستند که هم‌چنان بر طبل جنگ می‌کوبند. با بروی کار آمدن رابرت گیتس، ژنرال دیوید پتراس فرمانده نیروهای آمریکائی در منطقه و "سزار جنگ" (هماهنگ‌کننده نیروهای نظامی) ژنرال داگلاس لوت تفکر ضدجنگ و مخالف با حمله به ایران در پنتاگون دست بالا را یافته است. باید امیدوار بود که این گروه به اضافه خانم رایس در وزارت خارجه و نیز گروههائی چون گروه مطالعه عراق و شورای روابط خارجی به رهبری عناصر مخالف با حمله به ایران چون برژینسکی یک جابجائی قدرت و نهایتا چرخشی استراتژیک را در کاخ سفید سامان دهند.

در غیر این صورت مذاکرات پیش رو بین ایران و آمریکا با آنکه یک واقعه مهم در تاریخ تقریبا سی‌ساله اخیر ایران بشمار می‌رود اما در صورت محدود شدن مذاکرات به مسئله عراق و عدم دستیابی به یک توافق کلی برای حل مسائل موجود از جمله آزادی سریع 5 دیپلمات ایرانی، حمایت آمریکا از گروههای تروریستی در ایران، برنامه‌ریزی‌های پی‌درپی و عملیات محرمانه توسط CIA در جهت ایجاد بی‌ثباتی در ایران، مسئله هسته‌ای و نیز روشن نمودن نقش ایران در لبنان و فلسطین، بدگمانی و دشمنی چون آتشی در زیر خاکستر باقی خواهد ماند تا روزی که بر اثر یک حادثه به ناگاه زبانه کشیده و جهان را در خود بسوزاند. انتظار اینکه ایران و آمریکا به همکاری با یکدیگر در رابطه با حل مسئله عراق تن در نهند ولی در چندین جبهه دیگر با تمام ظرفیت به مخاصمه و حذف یکدیگر ادامه دهند انتظاری رویائی و غیرواقع‌بینانه است.