احمد رهدار
مقدمه:
در نهضت مشروطه، چهار عنصر روحانیان، مردم، روشنفکران غربزده و دربار، نقش آفریدند. در این میان، سهم روحانیان، بیشتر در «تکوین و راهاندازی» و «هدایت و رهبری» نهضت، سهم مردم، در همراهی و پیروی از رهبری نهضت و بدین وسیله آماده ساختن بستر رشد و تکامل آن تا مرز توفیق و پیروزی، سهم روشنفکران غربزده، بیشتر در سوق دادن نهضت به مشروطه غربی و انحراف از اصول آرمانی و نخستین آن که مورد نظر علمای شیعه بود و سهم دربار، بیشتر در حفظ منافع شخصی که مستلزم مخالفت با مشروطه بود، مشهود است. میان ولایات و ایالات آن روز ایران، هر چهار عنصر یاد شده در ایالت آذربایجان و به ویژه شهر تبریز، فعالیت چشمگیری در مقایسه با دیگر ولایات داشتهاند؛ به گونهای که تاثیر فعالیت این چهار عنصر در تبریز، کمتر از تاثیر فعالیت آنها در تهران نبوده است. به عبارت دیگر؛ شهر تبریز ـ اگر نه در نطفه و تکوین نهضت مشروطه ـ به یقین، یکی از مراکز ثقل و مهم رشد و سرعتگیری نهضت مشروطه ایران است تا جایی که میتوان ادعا کرد: مشروطه تبریز، نمایی کوچک از مشروطه ایران با همه شاخصههای آن است. از این رو، شناخت و آگاهی از نقش و سهم عناصر چهارگانه تبریزی در کل جریان و نهضت مشروطه، ما را به شناخت دقیقتری از این نهضت عظیم دینی رهنمون میسازد و در نتیجه، آینه شفافتری از تاریخ گذشته برای بازتاب عبرتها و پندها در افقها و ساحات حال و آینده در اختیار ما قرار میدهد. به همین علت، نوشته حاضر درصدد است تا از زاویه نگاهی اجمالی به زندگی و اندیشه سیاسی حاجیمیرزا حسنآقا مجتهد (مشهورترین مجتهد تبریز در عصر مشروطه) به ارزیابی و تبیین تاثیر و نقش آن در روند این نهضت بپردازد. متون تاریخی درباره نامبرده، به داوریهای گوناگونی پرداختهاند. برخی مثل کسروی، ملکزاده، امیر خیزی، تقیزاده و... وی را در زمره مخالفان مشروطه نام برده، و وی را به حمایت از استبداد، جاسوسی روس، رشوهخواری و رباخواری و... متهم کردهاند و در مقابل، برخی مثل ثقهالاسلام تبریزی، سیدین طباطبایی و بهبهانی و... نه تنها وی را مخالف مشروطه نمیشمرند و او را از اینگونه اتهامات بری میدانند، بلکه او را «موسس و مصحح مشروطه تبریز» معرفی کردهاند. این نوشته نیز در سیر تحقیقی خود به دیدگاه دوم رسیده و از آن دفاع میکند.
">احمد رهدار
مقدمه:
در نهضت مشروطه، چهار عنصر روحانیان، مردم، روشنفکران غربزده و دربار، نقش آفریدند. در این میان، سهم روحانیان، بیشتر در «تکوین و راهاندازی» و «هدایت و رهبری» نهضت، سهم مردم، در همراهی و پیروی از رهبری نهضت و بدین وسیله آماده ساختن بستر رشد و تکامل آن تا مرز توفیق و پیروزی، سهم روشنفکران غربزده، بیشتر در سوق دادن نهضت به مشروطه غربی و انحراف از اصول آرمانی و نخستین آن که مورد نظر علمای شیعه بود و سهم دربار، بیشتر در حفظ منافع شخصی که مستلزم مخالفت با مشروطه بود، مشهود است. میان ولایات و ایالات آن روز ایران، هر چهار عنصر یاد شده در ایالت آذربایجان و به ویژه شهر تبریز، فعالیت چشمگیری در مقایسه با دیگر ولایات داشتهاند؛ به گونهای که تاثیر فعالیت این چهار عنصر در تبریز، کمتر از تاثیر فعالیت آنها در تهران نبوده است. به عبارت دیگر؛ شهر تبریز ـ اگر نه در نطفه و تکوین نهضت مشروطه ـ به یقین، یکی از مراکز ثقل و مهم رشد و سرعتگیری نهضت مشروطه ایران است تا جایی که میتوان ادعا کرد: مشروطه تبریز، نمایی کوچک از مشروطه ایران با همه شاخصههای آن است. از این رو، شناخت و آگاهی از نقش و سهم عناصر چهارگانه تبریزی در کل جریان و نهضت مشروطه، ما را به شناخت دقیقتری از این نهضت عظیم دینی رهنمون میسازد و در نتیجه، آینه شفافتری از تاریخ گذشته برای بازتاب عبرتها و پندها در افقها و ساحات حال و آینده در اختیار ما قرار میدهد. به همین علت، نوشته حاضر درصدد است تا از زاویه نگاهی اجمالی به زندگی و اندیشه سیاسی حاجیمیرزا حسنآقا مجتهد (مشهورترین مجتهد تبریز در عصر مشروطه) به ارزیابی و تبیین تاثیر و نقش آن در روند این نهضت بپردازد. متون تاریخی درباره نامبرده، به داوریهای گوناگونی پرداختهاند. برخی مثل کسروی، ملکزاده، امیر خیزی، تقیزاده و... وی را در زمره مخالفان مشروطه نام برده، و وی را به حمایت از استبداد، جاسوسی روس، رشوهخواری و رباخواری و... متهم کردهاند و در مقابل، برخی مثل ثقهالاسلام تبریزی، سیدین طباطبایی و بهبهانی و... نه تنها وی را مخالف مشروطه نمیشمرند و او را از اینگونه اتهامات بری میدانند، بلکه او را «موسس و مصحح مشروطه تبریز» معرفی کردهاند. این نوشته نیز در سیر تحقیقی خود به دیدگاه دوم رسیده و از آن دفاع میکند.
">احمد رهدار
مقدمه:
در نهضت مشروطه، چهار عنصر روحانیان، مردم، روشنفکران غربزده و دربار، نقش آفریدند. در این میان، سهم روحانیان، بیشتر در «تکوین و راهاندازی» و «هدایت و رهبری» نهضت، سهم مردم، در همراهی و پیروی از رهبری نهضت و بدین وسیله آماده ساختن بستر رشد و تکامل آن تا مرز توفیق و پیروزی، سهم روشنفکران غربزده، بیشتر در سوق دادن نهضت به مشروطه غربی و انحراف از اصول آرمانی و نخستین آن که مورد نظر علمای شیعه بود و سهم دربار، بیشتر در حفظ منافع شخصی که مستلزم مخالفت با مشروطه بود، مشهود است. میان ولایات و ایالات آن روز ایران، هر چهار عنصر یاد شده در ایالت آذربایجان و به ویژه شهر تبریز، فعالیت چشمگیری در مقایسه با دیگر ولایات داشتهاند؛ به گونهای که تاثیر فعالیت این چهار عنصر در تبریز، کمتر از تاثیر فعالیت آنها در تهران نبوده است. به عبارت دیگر؛ شهر تبریز ـ اگر نه در نطفه و تکوین نهضت مشروطه ـ به یقین، یکی از مراکز ثقل و مهم رشد و سرعتگیری نهضت مشروطه ایران است تا جایی که میتوان ادعا کرد: مشروطه تبریز، نمایی کوچک از مشروطه ایران با همه شاخصههای آن است. از این رو، شناخت و آگاهی از نقش و سهم عناصر چهارگانه تبریزی در کل جریان و نهضت مشروطه، ما را به شناخت دقیقتری از این نهضت عظیم دینی رهنمون میسازد و در نتیجه، آینه شفافتری از تاریخ گذشته برای بازتاب عبرتها و پندها در افقها و ساحات حال و آینده در اختیار ما قرار میدهد. به همین علت، نوشته حاضر درصدد است تا از زاویه نگاهی اجمالی به زندگی و اندیشه سیاسی حاجیمیرزا حسنآقا مجتهد (مشهورترین مجتهد تبریز در عصر مشروطه) به ارزیابی و تبیین تاثیر و نقش آن در روند این نهضت بپردازد. متون تاریخی درباره نامبرده، به داوریهای گوناگونی پرداختهاند. برخی مثل کسروی، ملکزاده، امیر خیزی، تقیزاده و... وی را در زمره مخالفان مشروطه نام برده، و وی را به حمایت از استبداد، جاسوسی روس، رشوهخواری و رباخواری و... متهم کردهاند و در مقابل، برخی مثل ثقهالاسلام تبریزی، سیدین طباطبایی و بهبهانی و... نه تنها وی را مخالف مشروطه نمیشمرند و او را از اینگونه اتهامات بری میدانند، بلکه او را «موسس و مصحح مشروطه تبریز» معرفی کردهاند. این نوشته نیز در سیر تحقیقی خود به دیدگاه دوم رسیده و از آن دفاع میکند.
">احمد رهدار
مقدمه:
در نهضت مشروطه، چهار عنصر روحانیان، مردم، روشنفکران غربزده و دربار، نقش آفریدند. در این میان، سهم روحانیان، بیشتر در «تکوین و راهاندازی» و «هدایت و رهبری» نهضت، سهم مردم، در همراهی و پیروی از رهبری نهضت و بدین وسیله آماده ساختن بستر رشد و تکامل آن تا مرز توفیق و پیروزی، سهم روشنفکران غربزده، بیشتر در سوق دادن نهضت به مشروطه غربی و انحراف از اصول آرمانی و نخستین آن که مورد نظر علمای شیعه بود و سهم دربار، بیشتر در حفظ منافع شخصی که مستلزم مخالفت با مشروطه بود، مشهود است. میان ولایات و ایالات آن روز ایران، هر چهار عنصر یاد شده در ایالت آذربایجان و به ویژه شهر تبریز، فعالیت چشمگیری در مقایسه با دیگر ولایات داشتهاند؛ به گونهای که تاثیر فعالیت این چهار عنصر در تبریز، کمتر از تاثیر فعالیت آنها در تهران نبوده است. به عبارت دیگر؛ شهر تبریز ـ اگر نه در نطفه و تکوین نهضت مشروطه ـ به یقین، یکی از مراکز ثقل و مهم رشد و سرعتگیری نهضت مشروطه ایران است تا جایی که میتوان ادعا کرد: مشروطه تبریز، نمایی کوچک از مشروطه ایران با همه شاخصههای آن است. از این رو، شناخت و آگاهی از نقش و سهم عناصر چهارگانه تبریزی در کل جریان و نهضت مشروطه، ما را به شناخت دقیقتری از این نهضت عظیم دینی رهنمون میسازد و در نتیجه، آینه شفافتری از تاریخ گذشته برای بازتاب عبرتها و پندها در افقها و ساحات حال و آینده در اختیار ما قرار میدهد. به همین علت، نوشته حاضر درصدد است تا از زاویه نگاهی اجمالی به زندگی و اندیشه سیاسی حاجیمیرزا حسنآقا مجتهد (مشهورترین مجتهد تبریز در عصر مشروطه) به ارزیابی و تبیین تاثیر و نقش آن در روند این نهضت بپردازد. متون تاریخی درباره نامبرده، به داوریهای گوناگونی پرداختهاند. برخی مثل کسروی، ملکزاده، امیر خیزی، تقیزاده و... وی را در زمره مخالفان مشروطه نام برده، و وی را به حمایت از استبداد، جاسوسی روس، رشوهخواری و رباخواری و... متهم کردهاند و در مقابل، برخی مثل ثقهالاسلام تبریزی، سیدین طباطبایی و بهبهانی و... نه تنها وی را مخالف مشروطه نمیشمرند و او را از اینگونه اتهامات بری میدانند، بلکه او را «موسس و مصحح مشروطه تبریز» معرفی کردهاند. این نوشته نیز در سیر تحقیقی خود به دیدگاه دوم رسیده و از آن دفاع میکند.
">احمد رهدار
مقدمه:
در نهضت مشروطه، چهار عنصر روحانیان، مردم، روشنفکران غربزده و دربار، نقش آفریدند. در این میان، سهم روحانیان، بیشتر در «تکوین و راهاندازی» و «هدایت و رهبری» نهضت، سهم مردم، در همراهی و پیروی از رهبری نهضت و بدین وسیله آماده ساختن بستر رشد و تکامل آن تا مرز توفیق و پیروزی، سهم روشنفکران غربزده، بیشتر در سوق دادن نهضت به مشروطه غربی و انحراف از اصول آرمانی و نخستین آن که مورد نظر علمای شیعه بود و سهم دربار، بیشتر در حفظ منافع شخصی که مستلزم مخالفت با مشروطه بود، مشهود است. میان ولایات و ایالات آن روز ایران، هر چهار عنصر یاد شده در ایالت آذربایجان و به ویژه شهر تبریز، فعالیت چشمگیری در مقایسه با دیگر ولایات داشتهاند؛ به گونهای که تاثیر فعالیت این چهار عنصر در تبریز، کمتر از تاثیر فعالیت آنها در تهران نبوده است. به عبارت دیگر؛ شهر تبریز ـ اگر نه در نطفه و تکوین نهضت مشروطه ـ به یقین، یکی از مراکز ثقل و مهم رشد و سرعتگیری نهضت مشروطه ایران است تا جایی که میتوان ادعا کرد: مشروطه تبریز، نمایی کوچک از مشروطه ایران با همه شاخصههای آن است. از این رو، شناخت و آگاهی از نقش و سهم عناصر چهارگانه تبریزی در کل جریان و نهضت مشروطه، ما را به شناخت دقیقتری از این نهضت عظیم دینی رهنمون میسازد و در نتیجه، آینه شفافتری از تاریخ گذشته برای بازتاب عبرتها و پندها در افقها و ساحات حال و آینده در اختیار ما قرار میدهد. به همین علت، نوشته حاضر درصدد است تا از زاویه نگاهی اجمالی به زندگی و اندیشه سیاسی حاجیمیرزا حسنآقا مجتهد (مشهورترین مجتهد تبریز در عصر مشروطه) به ارزیابی و تبیین تاثیر و نقش آن در روند این نهضت بپردازد. متون تاریخی درباره نامبرده، به داوریهای گوناگونی پرداختهاند. برخی مثل کسروی، ملکزاده، امیر خیزی، تقیزاده و... وی را در زمره مخالفان مشروطه نام برده، و وی را به حمایت از استبداد، جاسوسی روس، رشوهخواری و رباخواری و... متهم کردهاند و در مقابل، برخی مثل ثقهالاسلام تبریزی، سیدین طباطبایی و بهبهانی و... نه تنها وی را مخالف مشروطه نمیشمرند و او را از اینگونه اتهامات بری میدانند، بلکه او را «موسس و مصحح مشروطه تبریز» معرفی کردهاند. این نوشته نیز در سیر تحقیقی خود به دیدگاه دوم رسیده و از آن دفاع میکند.
">احمد رهدار
مقدمه:
در نهضت مشروطه، چهار عنصر روحانیان، مردم، روشنفکران غربزده و دربار، نقش آفریدند. در این میان، سهم روحانیان، بیشتر در «تکوین و راهاندازی» و «هدایت و رهبری» نهضت، سهم مردم، در همراهی و پیروی از رهبری نهضت و بدین وسیله آماده ساختن بستر رشد و تکامل آن تا مرز توفیق و پیروزی، سهم روشنفکران غربزده، بیشتر در سوق دادن نهضت به مشروطه غربی و انحراف از اصول آرمانی و نخستین آن که مورد نظر علمای شیعه بود و سهم دربار، بیشتر در حفظ منافع شخصی که مستلزم مخالفت با مشروطه بود، مشهود است. میان ولایات و ایالات آن روز ایران، هر چهار عنصر یاد شده در ایالت آذربایجان و به ویژه شهر تبریز، فعالیت چشمگیری در مقایسه با دیگر ولایات داشتهاند؛ به گونهای که تاثیر فعالیت این چهار عنصر در تبریز، کمتر از تاثیر فعالیت آنها در تهران نبوده است. به عبارت دیگر؛ شهر تبریز ـ اگر نه در نطفه و تکوین نهضت مشروطه ـ به یقین، یکی از مراکز ثقل و مهم رشد و سرعتگیری نهضت مشروطه ایران است تا جایی که میتوان ادعا کرد: مشروطه تبریز، نمایی کوچک از مشروطه ایران با همه شاخصههای آن است. از این رو، شناخت و آگاهی از نقش و سهم عناصر چهارگانه تبریزی در کل جریان و نهضت مشروطه، ما را به شناخت دقیقتری از این نهضت عظیم دینی رهنمون میسازد و در نتیجه، آینه شفافتری از تاریخ گذشته برای بازتاب عبرتها و پندها در افقها و ساحات حال و آینده در اختیار ما قرار میدهد. به همین علت، نوشته حاضر درصدد است تا از زاویه نگاهی اجمالی به زندگی و اندیشه سیاسی حاجیمیرزا حسنآقا مجتهد (مشهورترین مجتهد تبریز در عصر مشروطه) به ارزیابی و تبیین تاثیر و نقش آن در روند این نهضت بپردازد. متون تاریخی درباره نامبرده، به داوریهای گوناگونی پرداختهاند. برخی مثل کسروی، ملکزاده، امیر خیزی، تقیزاده و... وی را در زمره مخالفان مشروطه نام برده، و وی را به حمایت از استبداد، جاسوسی روس، رشوهخواری و رباخواری و... متهم کردهاند و در مقابل، برخی مثل ثقهالاسلام تبریزی، سیدین طباطبایی و بهبهانی و... نه تنها وی را مخالف مشروطه نمیشمرند و او را از اینگونه اتهامات بری میدانند، بلکه او را «موسس و مصحح مشروطه تبریز» معرفی کردهاند. این نوشته نیز در سیر تحقیقی خود به دیدگاه دوم رسیده و از آن دفاع میکند.
">احمد رهدار
مقدمه:
در نهضت مشروطه، چهار عنصر روحانیان، مردم، روشنفکران غربزده و دربار، نقش آفریدند. در این میان، سهم روحانیان، بیشتر در «تکوین و راهاندازی» و «هدایت و رهبری» نهضت، سهم مردم، در همراهی و پیروی از رهبری نهضت و بدین وسیله آماده ساختن بستر رشد و تکامل آن تا مرز توفیق و پیروزی، سهم روشنفکران غربزده، بیشتر در سوق دادن نهضت به مشروطه غربی و انحراف از اصول آرمانی و نخستین آن که مورد نظر علمای شیعه بود و سهم دربار، بیشتر در حفظ منافع شخصی که مستلزم مخالفت با مشروطه بود، مشهود است. میان ولایات و ایالات آن روز ایران، هر چهار عنصر یاد شده در ایالت آذربایجان و به ویژه شهر تبریز، فعالیت چشمگیری در مقایسه با دیگر ولایات داشتهاند؛ به گونهای که تاثیر فعالیت این چهار عنصر در تبریز، کمتر از تاثیر فعالیت آنها در تهران نبوده است. به عبارت دیگر؛ شهر تبریز ـ اگر نه در نطفه و تکوین نهضت مشروطه ـ به یقین، یکی از مراکز ثقل و مهم رشد و سرعتگیری نهضت مشروطه ایران است تا جایی که میتوان ادعا کرد: مشروطه تبریز، نمایی کوچک از مشروطه ایران با همه شاخصههای آن است. از این رو، شناخت و آگاهی از نقش و سهم عناصر چهارگانه تبریزی در کل جریان و نهضت مشروطه، ما را به شناخت دقیقتری از این نهضت عظیم دینی رهنمون میسازد و در نتیجه، آینه شفافتری از تاریخ گذشته برای بازتاب عبرتها و پندها در افقها و ساحات حال و آینده در اختیار ما قرار میدهد. به همین علت، نوشته حاضر درصدد است تا از زاویه نگاهی اجمالی به زندگی و اندیشه سیاسی حاجیمیرزا حسنآقا مجتهد (مشهورترین مجتهد تبریز در عصر مشروطه) به ارزیابی و تبیین تاثیر و نقش آن در روند این نهضت بپردازد. متون تاریخی درباره نامبرده، به داوریهای گوناگونی پرداختهاند. برخی مثل کسروی، ملکزاده، امیر خیزی، تقیزاده و... وی را در زمره مخالفان مشروطه نام برده، و وی را به حمایت از استبداد، جاسوسی روس، رشوهخواری و رباخواری و... متهم کردهاند و در مقابل، برخی مثل ثقهالاسلام تبریزی، سیدین طباطبایی و بهبهانی و... نه تنها وی را مخالف مشروطه نمیشمرند و او را از اینگونه اتهامات بری میدانند، بلکه او را «موسس و مصحح مشروطه تبریز» معرفی کردهاند. این نوشته نیز در سیر تحقیقی خود به دیدگاه دوم رسیده و از آن دفاع میکند.
1) تبار و خاندان، تحصیلات و موقعیت علمی، پایگاه اجتماعی
آیتالله حاجیمیرزا حسنآقا مجتهدتبریزی، از علمایی است که شهرت وی و خاندانش، از مرزهای ایران فراتر رفته بود؛ چنان که عبدالرحمن کواکبی، نویسنده مشهور عرب، در کتاب امالقری، نمایندگی ایران شیعه را در مجلس منعقده در مکه، به مجتهد تبریزی داده است. گزارشهای تاریخی متعدد نشان میدهد مجتهد در عصر خود، مقام علمی بالا و مشهوری داشته است. به لحاظ موقعیت اجتماعی، مجتهد تبریزی از آن نوع عالمانی است که پس از عمری زیستن میان مردم و نزدیک به دو دهه مبارزه با دولت وقت و یک دهه با مشروطهخواهان مخالف خود، همچنان وجاهت بالایی داشته است. استنادهای تاریخی ذیل که گزینشی از مقاطع گوناگون حیات اجتماعی ـ سیاسی مجتهد میباشد، این امر را تایید میکند:
الف) در اوایل مشروطه (1324ق) که آزادیخواهان تبریز جمع شدند تا اعتراضشان را به برخی اعمال مخالف مشروطه که از سوی دربار صورت گرفته بود، اعلان کنند، تلگرافی تهیه شد تا برای شاه و نیز برای عالمان تهران ارسال شود. میان این مجتمعان، مجتهد تبریزی نبود. این امر باعث شد تا ثقهالاسلام، تلگراف را تا زمان حضور وی مخابره نکند. او معتقد بود که اگر مجتهد و امام جمعه (میرزا عبدالکریم) در جمع مجتمعان نباشند، در نظر تهرانیان اثر سوء خواهد داشت.
ب) در سالهای 1325 و 1326 قمری که مجتهد در تهران تبعید بود، مردم آذربایجان مکرر از مقامات مربوطه، بازگرداندن او را به تبریز تقاضا میکردند و این امر، به خوبی از سخنان سیدعبدالله بهبهانی (پیشوای مشهور مشروطه) نمایان است:
در باب جناب حجتالاسلام، آقای حاجیمیرزا حسنآقا، اهالی آذربایجان استدعا کرده و استغاثه نمودهاند که تشریف ببرند؛ چون در واقع، پیشوا و آقای مملکت هستند و خوب نیست [مردم آن ایالت] بیش از این بیپیشوا باشند.
ج) مجتهد، هنگام بازگشت از تبعید (تهران) به تبریز (1326ق)، اوایل ربیعالاول حرکت کرد و اواخر آن وارد تبریز شد. علت به درازا کشیدن مسافرت این بوده که مجتهد در این مدت طولانی از سوی مردم در شهرهای در مسیر، پذیرایی میشده است. در روز ورودش به تبریز نیز از وی استقبال با شکوهی شده؛ چنانکه ثقهالاسلام در کتاب مجملالحوادث و در نامه خصوصی دیگری مینویسد:
از باسمنج سوار تخت روان بوده و از باغ حاجسیدمرتضی تا باغ حاجابراهیم و از آن جا تا خانه خودشان، تخت را به سر دوش، مردم حرکت میدادهاند.
د) در سال 1329ق که اولتیماتوم روس (1911م) به ایران تحویل داده و پای استقلال کشور مطرح شد، انجمن تبریز که نیک میدانست وجود مجتهد در اتحاد مردم بسیار موثر است، طی نامههایی از مجتهد که در حالت ناراحتی به محل زمینهای خود در «کندرود» رفته بود، خواستند تا به شهر بازگردد.
ه) زمانی که انجمن ایالتی تبریز، مجتهد را به «کندرود» تبعید کرده بود، همچنان مردم تبریز، دعاوی مهم خود را به او حواله میدادند و اسناد مهر شده به مهر او را تا حد اسناد رسمی قبول داشتند و با این که 30 سال تمام قضاوت کرد، توانست وجهه اجتماعی خود را محفوظ بدارد؛ به طوری که کسی از موافق و مخالف در این خصوص به وی نسبت اشتباه و سوءنیت و جهل نداده است. این امر نشان میدهد که حتی مخالفان وی، اعتبار و منزلت او را قبول داشتند.
و) کسروی که در جایجای نوشتههایش، وقایع تاریخی را به گونهای تحلیل کرده است که کوتاهیها، خیانتها و... همه به پای مجتهد تمام میشود، او را «بزرگترین عالم مردمدار تبریز» معرفی میکند و تقیزاده نیز به «فضل و تقوا و پاکی مهر» مجتهد و نیز «انصاف و تواضع علمی» وی اعتراف دارد.
2) موضع مجتهد در برابر نهضت مشروطه
الف) همکاری با مشروطه
بسیاری از نقشهایی که مجتهد در متن جریان مشروطه ایفا کرده، بیانگر اعتبار و وجاهت بالای او است و با توجه به التزامی که سران مشروطهخواه در برابر فرمانهای مجتهد از خود نشان میدادند، روشن میشود که وی پایگاه بالایی میان مشروطهخواهان داشته است. نقلهای تاریخی ذیل، به روشنی میتوانند این ادعا را ثابت کنند:
الف) زمانی که عالمان تهران برای اعتراض به عدم پذیرش مشروطه از سوی شاه به قم مهاجرت کردند (مهاجرت کبرا)، مجتهد تبریز و دیگر عالمان تبریز، در دفاع از علمای تهران تلگراف مفصلی به شاه زدند که قسمتی از متن آن را به دلیل عبارتهای تند و انقلابی میآوریم:
از صدر اسلام الی یومنا هذا از هیچ ملت کفری نسبت به علمای اسلام این توهین وارد نشده بود. این بیاحترامی نه تنها به شخص علمای اسلام شده، بلکه در واقع به شرع محمدی(ص) گردیده و ناموس شریعت هتک شده است. اکنون جمیع هیئت علمای مذهب، جبران توهین را به وجه کامل از حضور اقدس همایونی خواستارند که امر و مقرر شود مقصد علمای مهاجرین را انجاح کرده و دلجویی از ایشان نموده و با احترام به وطن مالوف معاودت دهند.
این تلگراف به روشنی به والا بودن شان و نقش مجتهد در نهضت مشروطه اشاره دارد؛ اما کسروی مبنای این تلگراف را که همکاری با مشروطهخواهان است به گونه دیگری تحلیل کرده. او مینویسد:
چون عینالدوله درصدد بود تا محمدعلیمیرزا را از ولایتعهدی بردارد، محمدعلیمیرزا سخت میکوشید تا کاری کند که عینالدوله عزل شود؛ از همین روی، او عالمان تبریز را تحریک کرد تا طی تلگرافی به شاه و عالمان قم، از علمای مهاجر به قم اعلام حمایت کنند. این کار سبب میشد تا علمای شهرهای دیگر نیز چنین کنند و در نتیجه، موقعیت عینالدوله به خطر افتد. وی مینویسد: «اتفاقا چنین شد؛ زیرا روزی که تلگراف شاه مبنی بر همکاری با علمای مهاجر و اجابت درخواست علمای بلاد (خاصه تبریز) به دست ولیعهد رسید، همان روز عینالدوله هم عزل شد.
ب) وقتی محمدعلیمیرزا با این استدلال که «چون انتخاب نمایندگان تمام شده و انجمن [تبریز] دیگر کاری ندارد، باید تعطیل شود»، بنای مخالفت با مشروطه را نهاد، خانه مجتهد مرکز مهم اجتماع مخالفان محمدعلیمیرزا و موافقان مشروطه بود.
عده زیادی به خانه حاجیمیرزا حسنآقا مجتهد رفته، در حضور نماینده و پیغامبر محمدعلیمیرزا، بنای داد و فریاد و تهدید را گذاردند و چنان آشوبی برپا کردند که محمدعلیمیرزا مجبور شد رسمیت انجمن را بشناسد و مقابل تقاضاهای انجمن تن در دهد.
ج) در اواخر ذیحجه 1324ق، نمایندگان تبریز در مجلس شورای ملی، طی تلگرافهایی از تهران به تبریز، از عدم پیشرفت کارهای مشروطه بعد از جلوس محمدعلیشاه، اظهار دلتنگی و نگرانی میکنند. در پاسخ و حمایت از آنها، از طرف عالمان تبریز با امضای مجتهد و ثقهالاسلام، تلگرافی به مجلس شورای ملی مخابره میشود که سبب عدم پیشرفت امور و کارهای شورای کبرا چیست. مجتهد و ثقهالاسلام هر کدام پیشتر نیز جداگانه در تلگرافی به شخص شاه، او را از اوضاع ناآرام تبریز به علت محقق نشدن مشروطه، آگاه میکنند و از وی اجرای قانون مشروطه را میخواهند.
د) وقتی در صفر 1325ق انجمن برای استقرار مشروطه در شهرهای آذربایجان و افتتاح انجمنهای ایالتی در آنها، میرزاجواد ناطق (سخنگوی زبردست انجمن) را به ماکو فرستاد، مجتهد به اقبالالسلطنه ماکویی (حاکم مقتدر ماکو و سرحددار معروف) تلگرافی پندآمیز زد که مشروطه را بپذیرد و با ماموریت میرزاجواد مخالفت نکند.
ه) در نامه وکیلان آذربایجان به انجمن ایالتی تبریز در خصوص مراجعت مجتهد به تبریز آمده است: «آقای مجتهد دامت برکاته از موسسین اول این اساس مقدس هستند.»
و) شیخ سلیم (عضو افراطی انجمن تبریز که از عوامل اصلی خروج مجتهد از تبریز بود) در مجلسی که انجمن در روز بازگشت مجتهد به تبریز برای خیرمقدمگویی تشکیل داده بود، ضمن عذرخواهی از مجتهد بابت خطاهای گذشته، خطاب به مجتهد گفت: از روز اول، رهبر و پیشاهنگ ملت در این مشروطه حضراتعالی بودهاید. این اعتراف شیخسلیم از آن رو اهمیت دارد که در مقطع قابل ملاحظهای از نهضت مشروطه، وی رویاروی مجتهد ایستاده و حتی یکبار از مجتهد سیلی خورده است و همین شخص باعث تبعید مجتهد میشود.
ب) مخالفت با مشروطه
نویسندگان عصر مشروطه و نیز نویسندگان پس از مشروطه، تحلیلهای متفاوت و متضادی از چرایی اختلاف مجتهد با مشروطهای که خود از موسسان آن بوده است، ارائه دادهاند؛ اما به نقل از ثقهالاسلام، خود مجتهد، علت مخالفتش با مشروطه را در جلسهای در تاریخ 26 محرم 1325ق در انجمن تبریز خطاب به مشروطهخواهان چنین باز میگوید:
برای ماها و نوع علما عرصه و آبرویی نمانده؛ در سر منابر آن چه بدگویی است میکنند و مردم را از اسلام خارج مینمایند. میگویند هزار و سیصد سال است بر سر شما توبره زدهاند. روضهخوانی تا کی؟ نماز جماعت برای الفت و اتحاد بود، حالا که اتحاد شده جماعت لزومی ندارد. ماها طالب مشروطه هستیم و هر کس طالب نباشد ملعون است؛ اما آن چه پیش گرفتهاید، مشروطه نیست. همهاش ظلم و خلاف شرع بین و ترک «ما انزل الله» است و نظیر قول خوارج است که میگفتند «لاحکم الا لله» و حضرت امیر فرموند: «کلمه حق یراد بها الباطل.» ما که در اول قول دادیم و قدم گذاشتیم، مقصود این نبود که حالا پیش گرفتهاند. حالا که این وضع [را] پیش گرفتهاند، ما نمیتوانیم به این مجلس حاضر بشویم. رفتن به این مجلس حرام است و صریح میگویم که با این وضع و ترتیب، ابدا مشروعیت ندارد. ظاهر کلام شما صحیح، ولی اقدامات شما همه برعکس است.
مجتهد هنگام حرکت از تبریز، طی تلگرافی به مجلس و برخی عالمان تهران، علت مخالفت خود با مشروطهخواهان تبریز را که مرکز آنها در انجمن تبریز بود، چنین مینویسد:
نجمن تبریز مودی شد به رواج و ظهور مذاهب فاسده و ضعف اسلام و هتک حرمت مومنین و علما و سلب امن در مال و جان و هرجومرج کلی در شهر و اطراف؛ به طوری که داعی، اقامت خود را خلاف تکلیف شرعی دیده، این چند روزه را عازم قم. اگر سایر بلاد هم این شکل است، فعلی الاسلام سلام.
ج) همکاری با شیخفضلالله
مجتهد پس از اینکه به تهران آمد، با شیخفضلالله تماس گرفت و بسیار به همدیگر نزدیک شدند. همکاری و همیاری مجتهد با شیخفضلالله، مشروطهخواهان را سخت عصبانی و مضطرب کرده بود تا جایی که فرشی (نماینده تبریز) در 13 شعبان 1325، طی نامهای به ثقهالاسلام، از رفتار مجتهد در خصوص همکاری با شیخفضلالله اظهار تاسف و ناراحتی میکند و معتقد میشود که این رفتار مجتهد، وی را نزد عالمان نجف و عالمان آزادیخواه ایران خفیف کرده است و نیز این رفتار وی در واقع نوعی توهین به ما است. وی در پایان نامهاش از ثقهالاسلام میخواهد تا اسباب مراجعت وی به تبریز را فراهم آورد تا بلکه بدین سبب، وضع از این بدتر نشود. نویسنده کتاب زندگینامه شهید نیکنام پس از ذکر این مطالب در پاورقی مینویسد: «مقام مجتهد به قدری بزرگ بوده که از گرایش او به استبداد [همکاری و همفکری با شیخفضلالله!] حتی آزادیخواهان هم متاثر شده و آن را به زیان مشروطه میشمردهاند.»
در تاریخ 11 صفر 1326 فرشی، طی نامهای از ثقهالاسلام تقاضا میکند تا اسباب مراجعت محترمانه مجتهد به تبریز را فراهم آورد. متن نامه وی چنین است:
پریروز در خدمت خود حضرت مجتهد با جناب آقای حاج امام جمعه خویی و مستشارالدوله و تقیزاده قرار گذاشتیم وکلای آذربایجان و وکلایی که آذربایجانی هستند، از قبیل حکیمالملک، مختارالدوله، حاج محمداسماعیل، آقای مرتضوی، حاج میرزا علیآقا وکیل مشهد، برویم منزل مجتهد با هیئت اجتماع آقا را ببریم مجلس تا بلکه بعد از ماه صفر مراجعه فرماید و جنابعالی هم در تبریز اسباب مراجعت را فراهم آورید.
در همین تاریخ، مستشارالدوله نیز طی نامهای به ثقهالاسلام بیان میدارد که برای تسهیل در امر مراجعت مجتهد به تبریز، به این نتیجه رسیدیم که اول وی را با مجلس ملی تهران آشتی دهیم تا بدین گونه مقدمات مراجعت زودتر آماده شود. از نامه امام جمعه خویی که در آخر صفر به ثقهالاسلام نوشته شده نیز برمیآید که هم ثقهالاسلام و هم امام جمعه نیز برای تسهیل امر مراجعه مجتهد، سخت در تکاپو بودند:
از مسئله معاودت جناب مستطاب مجتهد که اقدامات سری و علنی فرموده و میفرمایید اشعار فرموده بودید، البته حق با حضرتعالی است که در تمهید مقامات بقای احترام میکوشید، خاصه نسبت به معزیالیه که همواره اسن و اقدم علمای آذربایجان هستند، رعایت فرموده و میفرمایید.
در مجملالحوادث نیز میخوانیم: «اهالی زنجان در تهران به وکلا و علمای تهران اظهار کرده بودند که ایشان به تبریز بگویند که مجتهد را مراجعت دهند.»
درخواستهای مکرر مردم و نمایندگان آنها و تمایل سیدین تهران باعث شد تا مجتهد، سرانجام به تبریز بازگردد. بازگشت مجتهد به تبریز، موجی از خوشحالی و امید را پدید آورد. استقبال با شکوه مردم از مجتهد هنگام مراجعت، خود گویای این واقعیت است. اسماعیل امیرخیزی در کتاب خود، قیام آذربایجان و ستارخان، درباره چگونگی استقبال مردم تبریز از مجتهد مینویسد:
عموم طبقات اهالی، اعم از علما و سادات و اعیان و تجار و اصناف تا یک فرسخی شهر به استقبال رفته بودند و تمامی عرض راه پر از جمعیت بود که همه به عزم استقبال آمده بودند و اعضای انجمن و جمعی از محترمین هم در باغ حاجی ابراهیم صراف برای پذیرایی حضور داشتند.
کسروی که بعدها در سال 1290ق هنگام مراجعت مجتهد از «کندرود»، استقبال با شکوهی از او را شاهد بوده است، برای اینکه از موقعیت مجتهد بکاهد، استقبالکنندگان وی را به چند دسته تقسیم میکند: «برخی، از بستگان و نزدیکان وی بودند. برخی از محله قراملک بودند که به طور سنتی از هواداران مجتهد به شمار میرفتند. برخی نیز از روی ترس به استقبال آمده بودند.» این استدلال کسروی اگرچه برای هنگام مراجعت مجتهد کندرود ذکر شده است، زمان مراجعت وی از تهران را نیز میتواند شامل شود.
امیرخیزی نیز برای نیل به همین مقصود (کاستن موقعیت مجتهد)، درباره استقبال مردم تبریز از مجتهد که خود ذکر میکند «همه به عزم استقبال آمده بودند»، مینویسد: «البته منظور ایشان [از آوردن این همه مردم برای استقبال خود] این بود که به مشروطهخواهان، سیاهی لشکری نشان بدهند.» این دو جمله وی به ظاهر در تناقض است؛ سرانجام، مردم خود برای استقبال آمده بودند یا برای استقبال آورده شده بودند؟